با این که در اوج قدرت و اقتدار قرار داشت، اما صداقت، سادگی، تواضع و در عین حال اصالت، عقلانیت و اعتدال از رفتار و کردارش مشهود بود؛ برای همین بعدها مرتب فعالیتهای او را دنبال میکردم. تا این که قرار شد این اواخر خاطرات او را بازنویسی، تنظیم و تدوین کنم. طبیعی بود در این مرحله ارتباطم تنگاتنگ شد، هر چه جلوتر میرفتم، صداقت، پاکی، صراحت لهجه، بی غل و غشی و بیتکلفی را در وجودش بیشتر حس میکردم. از ریا، تظاهر و صحنهسازیهای آنچنانی به شدت پرهیز داشت و از چاپلوسی گریزان بود. از این که بعضیها به جای منطق و عقلانیت، خرافات و توهمات در جامعه رواج میدهند بسیار نگران بود.
مجتهد مبارز آیتالله سید حسین موسوی تبریزی(رضوان الله تعالی علیه)، سالها قبل از پیروزی انقلاب در میان اساتید و فضلای حوزه علمیه قم از موقعیت برجستهای برخوردار بود. کرسی تدریس سطوح متوسط و عالی او در مدرسه فیضیه با بیان شیوا و روان و پر رونق شهره آفاق بود و چون درِ مدرسه فیضیه توسط ساواک چند سالی بسته شد، او کرسی درس خویش را به مسجد امام حسن عسکری(ع) انتقال و همچنان پر شور به تدریس ادامه داد.
بعد از پیروزی انقلاب وقتی به مسئولیتهای اجرایی رفت و نوارهای درسی سید در «واحد صوت» زیر زمین دفتر تبلیغات اسلامی قم، بیشترین مشتاقان از طلاب و فضلا را به خود اختصاص داد؛ حتی طلاب رزمندگان جبهههای جنوب و غرب در اوقات فراغت از آنها استفاده میکردند. او در سال 1373 که از مسئولیتها در قوه قضائیه و مجلس فارغ شد به حوزه باز گشت و تدریس خارج فقه و اصول را تا همین اواخر در مدرسه آیتالله گلپایگانی برای مشتاقان ادامه داد.
علاوه، سابقه انقلابی قبل از فتحِ سید حسین در سطح حوزه علمیه قم زبانزد همگان بود، او بود که در هر رخدادی به همراه دوستان دیگر که اسامی آنها در مجموعه اسناد و تاریخ انقلاب آمده، متن اعلامیهها را مینوشتند و سپس راهی منازل آیات و اساتید میشدند و از آنها امضا میگرفتند؛ امروز مجموعه اعلامیهها و بیانیههای اساتید و فضلای حوزه علمیه قم، حاصل همین تلاشهای انقلابی موسوی تبریزی و دوستانش در نهضت امام خمینی(س) است.
در قیام 19 دی 1356، همین موسوی تبریزی به عنوان استاد فاضل و جوان، یک تنه جلسات اساتید و بزرگان و حرکتها و راهپیماییها را هماهنگ و مدیریت میکرد و طلاب و روحانیون معترض را به سوی بیوت مراجع و اساتید سوق میداد. صدای سخنرانیهای حماسی او در این قیام تاریخی هنوز هم در گوشهای مردم و طلاب آن روزِ قم طنینانداز است.
آغاز مسئولیتها
در تیرماه 1358 حدود 5 ماه پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی(س) طی حکمی به او مأموریت داد در سفر به آذربایجان شرقی و غربی به امور زندانها، دادگاهها و کمیتههای انقلاب رسیدگی کند. چون در این مأموریت لیاقت، صلابت و مدیریت ستودنی از خود نشان داد، دو مسئولیت مهم و حساس قضایی دیگر، به عنوان «قاضی ویژه» جهت رسیدگی به پرونده جنجالی متهمان ماجرای سینما رکس آبادان در تیرماه 1359 و دیگری پرونده مربوط به سعادتی عضو شاخص سازمان مجاهدین خلق که برای شوروی جاسوسی کرده بود در آبان همان سال به او سپرده شد و سید از عهده هر دو به خوبی بر آمد؛ در حالی که قبلا این دو پرونده به چند نفر پیشنهاد شده بود و آنها نتوانستند جرأت ورود داشته باشند و این افتخار در تاریخ دستگاه قضایی ایران به نام سید حسین موسوی تبریزی ثبت شد.
ماجرای حزب خلق مسلمان
در غائله حزب جمهوری خلق مسلمان چون سید اشراف کامل بر اوضاع آذربایجان و فرهنگ و گرایش مذهبی مردم این سرزمین داشت، از همان اقدام نخست و با فراست ستودنی، موضوع مرجعیت شیعه را با یک حزب سیاسی مشکوک کاملا جدا نمود. موسوی تبریزی هر جا میرفت و در هر جلسه و تجمعی حضور مییافت مرتب به این جمله تأکید و آن را تکرار میکرد که « ما با مرجعیت و مقلدین و علاقهمندان آیتالله شریعتمداری هیچ مشکلی نداریم، ما با آشوب و بیقانونی مخالف هستیم» و این همان نکته ظریفی بود که ایادی حزب خلق مسلمان بر آن تمرکز داشتند و مرتب از موقعیت مرجعیت به نفع اغراض سیاسی خود بهره میگرفتند و در واقع سید حسین با این موضعگیری هوشمندانه و عاقلانه آنها را خلع سلاح میکرد و البته تفکیک این دو در آن آشفته بازار سیاسی برای عموم مردم، حتی بعضی خواص بسیار دشوار بود.
اما ماهیت پشت پرده این حزب آن وقت آشکارتر شد که وقتی رادیو و تلویزیون تبریز توسط آنان چند روزی اِشغال گردید، مرتب اطلاعیهها و بیانیههای گروههای ضد انقلاب مانند حزب کومله و دموکرات و چریکهای فدایی خلق و افرادی مانند عزالدین حسینی و عبدالرحمن قاسملو و سخنرانیهای بعضی افراد علیه حضرات آیات بهشتی، خامنهای و هاشمی رفسنجانی منتشر میشد و پخش سرودهای کمونیستی به زبان ترکی مربوط به خوانندگان کشور ترکیه و آذربایجان شوروی جای خود داشت. در این مورد بهترین و موثقترین منبع برای شناخت درست ماهیت پشت پرده این غائله، روزنامه «خلق مسلمان» ارگان این حزب است که موضعگیریها و افکار و اندیشههای سران و حامیان این حزب در آن چاپ و منعکس شده و اکنون در آرشیو کتابخانههای معتبر قابل دسترسی است.
در اهمیت نقش موسوی تبریزی در افشا و قلع و قمع این غائله خطرناک همین بس که آنها در اولین بیانیهای که در 8 ماده از تلویزیون تبریز بخش کردند، خواستار اخراج موسوی تبریزی از آذربایجان شدند. در یک کلام اگر تدبیر، درایت، هوشیاری و قاطعیت سید حسین در تبریز و مرحوم آقای حسنی امام جمعه مجاهد ارومیه در آذربایجان غربی نبود، ایادی مسلح حزب خلق مسلمان با حمایت مسلحانهِ مزدوران حزب کومله و دموکرات، نه تنها تبریز، ارومیه، اردبیل و زنجان، بلکه تا قزوین و کرج را هم به تصرف خود در میآوردند و از این نظر امروز همه ما مدیون مجاهدتهای این دو شخصیت انقلابی هستیم.
متأسفانه در آن مقطع و شرایط حساس بعضی مرکزنشینها که از اوضاع و شرایط آذربایجان اطلاع کافی و لازم نداشتند، به جای مبارزه با ایادی این حزب، ناشیانه علیه خود آقای شریعتمداری متمرکز شدند و نسبتهای ناروا به ایشان دادند و مشکل را دو چندان کردند و در نهایت برای اولین بار دو قطبی ولایت فقیه و مرجعیت درست کردند و برای حوزه علمیه، روحانیت، مرجعیت و نظام جمهوری اسلامی هزینههای خسارتبار به بار آوردند و در واقع زحمات سید حسین را به هدر دادند.
او در بخشی از خاطراتش میگوید: « ما در تبریز و آذربایجان سعی کردیم غائله حزب خلق مسلمان را از مسأله آیتالله شریعتمداری جدا کنیم، لذا همیشه در جلسات و سخنرانیهایم این موضوع را برای مردم توضیح میدادم. با پایان یافتن غائله حزب خلق مسلمان، آرامش در سطح ایران و به خصوص آذربایجان حاکم شد و مرحوم آقای شریعتمداری هم مثل همیشه به کارهای روزمره خود (تدریس در مسجد اعظم و نماز در مسجد طباطبایی حرم) مشغول گردیدند. دفتر ایشان هم دایر بود و طلاب، فضلا و علما بدون مانع به آنجا رفت و آمد میکردند.»
در ادامه خاطرات، آقای موسوی تبریزی پیرامون «دو دهه خدمات آیتالله شریعتمداری در حوزه»، «برخوردهای تند با ایشان»، «عدم رضایت امام به این مواضع»، «تاریخ تأسیس دارالتبلیغ و خدمات آن»، «چگونگی انتقال ساختمان دارالتبلیغ و کتابخانه به دفتر تبلیغات» و.. توضیحات مفصلی دارد که طرح آن در این مقال نمیگنجد؛ علاقهمندان میتوانند به جلد دوم خاطرات سید مراجعه و آنها را با دقت مطالعه کنند.
چند نکته پایانی
1- نگارنده در نخستین روزهای پیروزی انقلاب، اولین بار که نام سید حسین موسوی تبریزی را از طریق رادیو، تلویزیون و روزنامهها شنیدم و دیدم، در رابطه با تشکیل دادگاه علنی جهت رسیدگی به متهمان آتشسوزی سینما رکس آبادان بود. بعد شبها که جلسه کامل دادگاه از تلویزیون پخش میشد با دقت آن را تماشا میکردم. سپس در سال 1361 که او به عنوان دادستان کل انقلاب به مدرسه ولیعصر( عج ) تبریز آمد و برای طلاب سخنرانی کرد او را از نزدیک دیدم.
با این که در اوج قدرت و اقتدار قرار داشت، اما صداقت، سادگی، تواضع و در عین حال اصالت، عقلانیت و اعتدال از رفتار و کردارش مشهود بود؛ برای همین بعدها مرتب فعالیتهای او را دنبال میکردم. تا این که قرار شد این اواخر خاطرات او را بازنویسی، تنظیم و تدوین کنم. طبیعی بود در این مرحله ارتباطم تنگاتنگ شد، هر چه جلوتر میرفتم، صداقت، پاکی، صراحت لهجه، بی غل و غشی و بیتکلفی را در وجودش بیشتر حس میکردم. از ریا، تظاهر و صحنهسازیهای آنچنانی به شدت پرهیز داشت و از چاپلوسی گریزان بود. از این که بعضیها به جای منطق و عقلانیت، خرافات و توهمات در جامعه رواج میدهند بسیار نگران بود.
2 – خصلت آزاداندیشی، شرح صدر و تحمل مخالف با وجودش عجین شده بود و یک صدایی و انحصارطلبی را مخالف افکار و اندیشههای امام و رهبر شهید میدانست. او میگفت: «امام و مسئولان دلسوز هرگز راضی نمیشدند و نمیشوند که تشکیلات اصیل روحانیت، تشکیلات تکصدایی، منجمد و خشک باشد؛ زیرا مردم ما هرگز جامعه تکصدایی را بر نمیتابند و معنای تکصداییِ روحانیت در جامعه این است که قشر عظیمی از جامعه نه تنها از روحانیون پشتیبانی نمیکنند، بلکه در مقابلِ آن قرار میگیرند که این یک فاجعه جبرانناپذیر است.» به همین سبب، او با همراهی چند نفر دیگر از همفکران، تشکلی را تحت عنوان «مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم» تأسیس کرد و چند سالی نیز رئیس «خانه احزاب» شد و معتقد بود چند صدایی و حضور افکار و اندیشههای مختلف در کنار هم مایه رشد، تعالی و شکوفایی جامعه انقلابی و اسلامی خواهد شد.
3 – از جمود، خشک مقدسی و ایستایی دوری میکرد. روحیه نوآوری و ابتکار عمل داشت و از زمان خویش جلوتر حرکت میکرد. چون عضو فعال هیأت مدیره دفتر تبلیغات اسلامی در قم بود و به خصوص مدیریت بخش فرهنگی-هنری آن را بر عهده داشت، در اغلبِ نوآوریها و ابتکارات دفتر که در دهههای 60 و 70 در آن مرکز رخ داد، مانند راهاندازی مجلات «حوزه»، «پگاه»، «پاسدار اسلام» و «طرح فیشبرداری برای محققان» و تشکیل کلاسهای آموزش زبان انگلیسی، عربی، خطاطی، نقاشی، فیلمسازی و شعر و ادب نقش مؤثری داشت.
4 – کسی نمیتواند آیتالله موسوی تبریزی را معصوم و عاری از خطا تصور کند؛ برای او هم مثل سایر شخصیتهای انقلاب در کنار خدمات و نقاط قوت فراوان، میتوان موارد اندک ضعف، لغزش و اشتباه هم ردیف کرد. اما زوم کردن و مبالغه نمودن آنها نمیتواند منصفانه و عاقلانه باشد؛ بلکه یک نوع عقدهگشایی، حقارت خود و ضایع کردن شخصیتها و سرمایههای دینی، فرهنگی و سیاسی کشور و ملت به شمار میآید.
متأسفانه 47 سال گذشته در پی انحصارطلبیها و تنگنظریها، سرمایههای دینی، فرهنگی و سیاسی بسیاری را از دست دادیم و به صرف یک اختلاف نظر بزرگ یا کوچک، افراد و اشخاص برجسته و ریشهدار زیادی را از قطار انقلاب پایین آوردیم و امروز شاهد آسیبهای جبرانناپذیر و پیامدهای وضعی و طبیعیِ خسارت بار آن هستیم و نیاز مبرم داریم تا دیر نشده در این باره تجدید نظر کنیم.
در چهلمین روز عروج این فقیه خدوم و مجتهد منتق ، خیرخواه و دلسوز، یاد و نامش را گرامی میداریم و بر روح پر فتوحش سلام، صلوات و درود میفرستیم.
31 اردیبهشت 1405