در این شهر، سنت و مصرفگرایی، فردیت و جمعگرایی، کنترل و آزادی، همزمان حضور دارند؛ آنها بدون آنکه حذف شوند، وجود دارند. این همزیستی عاریهای نیست بلکه حاصل تجربه شهروندانی است که دست به یک انتخاب نانوشته زدهاند. آنها فرهنگی که مبتنی بر سازگاری و مذاکره میان تفاوتها است را جستوجو کردهاند. آنان حذف و یا نادیده انگاری را به نوعی گفتوگوی دایمی و مداوم برای رسیدن به افقهای زیستی در پهنه خواستههای مشترک انتخاب کردهاند.
تهران شهری پر از تنوع و در جستوجوی راههای متنوع برای یک نظم جدید است . این شهر را شاید دیگر نتوان در قالب دوگانه شمال-جنوب تعریف کرد. آنچه امروز در خیابانها، متروها، کافهها و مراکز خرید مشاهده میشود، تصویری متفاوت از شکلگیری نوعی تغییر است، که فراتر از جابهجایی اقتصادی و یا حتی کالبدی است. به نظر میرسد تغییری در تخیل جمعی یا اندیشه عمومی در این شهر شکل گرفته است.
اگر در گذشته کافهنشینی و پاساژگردی رفتاری متعلق به محلههای شمال شهر بود، اکنون این امر عمومیت یافته و فارغ از مکان جغرافیایی در همه سطح شهر پراکنده شده است. کافهها بخشی از زندگی روزمره مردمانی گشته که در شهر زیست متفاوتی را تجربه میکنند. آنها فضایی برای حضور، گفتوگو، کار، معاشرت و تجربه زندگی در فضاهایی متفاوت از گذشته هستند.
در همین ارتباط شبکه حمل و نقل شهری و مترو، فاصلهها را از نظر زمانی و مکانی کم کرده و نوع سازههای ارتباطی در شهر، امکان جابهجایی را تقریبا برابر برای همه بخشهای شهر ایجاد کرده است. تفاوت های سخت و دشوار محلات شمال و جنوب شهر به نوعی با تغییر رو به رو گشته و فضاهای اختصاصی و سبک زندگی خاص مناطق شمالی و جنوبی به هم نزدیک شده است. این مهم حتی در مراکز خرید، فضاهای عمومی، سبک پوشش و الگوهای مصرف فرهنگی، شباهتهایی را میان بخشهای مختلف شهر ایجاد کردهاند که پیشتر کمتر قابل تصور بود.
همه اینها به معنی تغییری عمیق است. تغییری که ساختار تهران نابرابر را به نوعی دیگر به نمایش میگذارد. شاید در دل این همه شباهت و تفاوت، آنچه تغییر کرده، افق خواستهها و تصور زندگی مطلوب است. امروز تفاوت اصلی میان شمال و جنوب، کمتر از آنکه تفاوت در دستیابیهای اقتصادی و کالبدی باشد، شباهت در میزان دسترسی به یک آرزوی مشترک شهری است.
ساکنان این شهر، صرفنظر از محل زندگی، بیش از گذشته خواهان دستیابی به کیفیت زندگی شهریاند. آنها به دنبال هوای بهتر، حملونقل کارآمد، فضای عمومی امن، آزادی انتخاب، آرامش روانی و کرامت در زندگی روزمره هستند.
این مهم به این معنا است که افق دید آنان شکلی مشترک یافته است که در قالبهای کاملا سنتی و مدرن نیست. بلکه این رویکرد از دل تجارب مشترک در تجربه زیسته آنها در این کلانشهر حادث شده است. این تغییر نگاه بازتاب تحولات جدی در پهنه شهری است که یک پارچه نیست و مملو از تضادهای متعدد است. اما در چند چیز اشتراک دارد و آن خواست مشترک شهروندان در زندگی روزمره است.
در این شهر، سنت و مصرفگرایی، فردیت و جمعگرایی، کنترل و آزادی، همزمان حضور دارند؛ آنها بدون آنکه حذف شوند، وجود دارند. این همزیستی عاریهای نیست بلکه حاصل تجربه شهروندانی است که دست به یک انتخاب نانوشته زدهاند. آنها فرهنگی که مبتنی بر سازگاری و مذاکره میان تفاوتها است را جستوجو کردهاند. آنان حذف و یا نادیده انگاری را به نوعی گفتوگوی دایمی و مداوم برای رسیدن به افقهای زیستی در پهنه خواستههای مشترک انتخاب کردهاند.
لذا برنامههای شهری نیز نیازمند بازخوانی است. مثلا نوسازی بافت فرسوده دیگر مسألهای کالبدی نیست؛ بلکه امری است که بر چهارچوبهایی از روابط اجتماعی، حافظه محلی و تجارب و کانون اجتماع جمعی است. بنابراین، نوسازی دیگر نمیتواند صرفاً بر منطق تخریب و جایگزینی استوار باشد، بلکه باید به بازآفرینی ظرفیتهای اجتماعی و شهری نیز توجه کند. این رویکرد هم اکنون به عنوان راهکار در دستور کار مدیریت شهری قرار گرفته اما با یک توقف و آن سنجش نوسازی بر مبنای کالبد! نه تحول در بافتار ذهنی محلات و کالبد ناکارآمد شهری!
به عبارت دیگر «فعالسازی محلات» در دستور کار وجود دارد اما به آن از منظر ایجاد فضا برای تغییر در کالبد نام برده میشود. در حالی که با تکیه بر افق دید کنونی در تهران مسأله محلات باید در چهارچوبی خاص و به معنای تقویت توان محله برای تولید زندگی شهری مورد توجه باشد. اموری نظیر دسترسی فرهنگی، فضاهای تعامل، اقتصاد خرد و امکان حیات روزمره با تکیه بر تقویت بنیانهای ارتباط جمعی در جهت پذیرش هویت جمعی!
در مثال دیگر میتوان به مهاجرت توجه کرد. مهاجرت در این شهر شکل تازهای به خود گرفته است. در کنار مهاجرتهای بیرونی، نوعی مهاجرت درونشهری از مرکز به پیرامون و از محلات برخوردار به مناطق ارزانتر طی سالهای اخیر شکل گرفته است. تهران به جای ساختار ثابت مرکز و حاشیه، به شبکهای از جابهجاییهای مداوم تبدیل شده است. این حرکت، همزمان آرزوها و محدودیتها را در کنار هم قرار میدهد؛ جایی که شهروندان نه الزاماً در پی مرکزیت، بلکه در پی امکان زندگی پایدار هستند.
به عبارت دیگر، ایدهآلها ظاهرا تغییر جدی کرده و مردم بیشتر به دنبال کیفیت زندگی، آرامش، دسترسی و کرامت روزمره هستند تا دستیابی به طبقاتی بالانشین! به نظر میرسد شکلی از افق مشترک دیدگاهی میان گروههای مختلف شهری ایجاد شده که شاید در گذشته به آن توجه نشده بود یا شاید عمیقا شکل نگرفته بود. هرچه هست، به نظر میرسد تهران یکپارچهتر و پیوستهتر شده و آموخته از میان همه آنها نظمی متفاوت را رقم بزند.
لذا میتوان گفت تهران و شهرهای مشابه در جنوب جهانی، برخلاف مسیر رشد کلاسیک شهرهای غربی، بر پایه یک «توافق نانوشته برای مدیریت تعارضها» پیش میروند. همزیستی در این شهرها نه از دل شباهت یا اجماع ارزشها، بلکه از دل ضرورت ادامه زندگی مشترک شکل میگیرد. نیروهای اجتماعی و شهری، با وجود اختلافهای عمیق، دارای نوعی از حداقل توافق عملی هستند که شهر باید ادامه پیدا کند، حتی اگر بر سر معنای زندگی خوب اجماعی وجود نداشته باشد!
در این مسیر سیاست شهری نیز از منطق حل قطعی مسائل فاصله میگیرد و به سمت مدیریت پایدار تعارضها حرکت را تدارک میبیند. مسائلی نظیر آلودگی هوا از حذف کامل به صورتی دیگر مورد توجه قرار میگیرد و آن را با کاهش تدریجی اصطکاک میان سبک زندگی و محیط زیست به منظور دستیابی به هوایی مناسبتر تدارک میبیند! در حملونقل نیز میتواند از یک سیستم واحد به شبکهای از انتخابهای همزمان قابل استفاده توجه کند.
در مسکن نیز نگاهی دیگر میتوان یافت که از ساختوساز یکپارچه و مداوم به مدیریت جریان جابهجایی و حفظ تنوع محلات تکیه شود. در این راستا با تکیه بر همزیستی مشترک در تهران، مشکلات شهری عارضهای جبرانناپذیر نیست بلکه مسألهای برای حل شدن از دل راهکارهای متفاوت است.
لذا شاید مهمترین ویژگی تهران امروز، توانایی آن در ادامه دادن زندگی، نه با حذف تفاوتها بلکه با تحمل و مدیریت آنها باشد.