تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی با اشاره به خودداری دونالد ترامپ از مداخله نظامی در حمایت از عربستان در برابر پیشروی نیروهای صنعا، استدلال میکند که جنگ ایران ناکارآمدی نظم امنیتی متکی بر آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است؛ نظمی که به باور او باید جای خود را به یک معماری امنیتی فراگیر و منطقهمحور با مشارکت ایران، کشورهای عربی، ترکیه و عراق بدهد و وابستگی کشورهای منطقه به واشنگتن را کاهش دهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «میدل ایست آی» در یادداشتی به قلم تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی، به بررسی خودداری دونالد ترامپ از مداخله نظامی در حمایت از عربستان سعودی در برابر پیشروی نیروهای صنعا، فرسایش نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا در خاورمیانه، آسیبپذیری پایگاههای نظامی واشنگتن در منطقه و ضرورت حرکت کشورهای خاورمیانه به سوی یک معماری امنیتی فراگیر و منطقهمحور با مشارکت ایران، کشورهای عربی، ترکیه و عراق پرداخت و نوشت: یک بار دیگر، محمد بنسلمان برای دفاع از عربستان سعودی به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا اعتماد کرد و یک بار دیگر، ترامپ او را ناامید کرد.

هفته گذشته همزمان با پیشروی نیروهای صنعا در سواحل دریای سرخ یمن، محمد بنسلمان دو بار با ترامپ تماس گرفت و از او خواست حملات هوایی آمریکا را آغاز کند. ترامپ این درخواست را رد کرد و در عوض پیشنهاد کمک اطلاعاتی و هدفمند را مطرح کرد. اینکه چرا محمد بنسلمان انتظار داشت ترامپ پاسخ مثبت بدهد، محل گمانهزنی است. او پیش از این نیز در چنین موقعیتی قرار گرفته بود.
پس از حملات سپتامبر ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی بقیق و خریص عربستان سعودی، ترامپ تحت فشار قرار گرفت تا علیه تهران دست به اقدام تلافیجویانه بزند. او این پیشنهاد را رد کرد و صراحتاً به خبرنگاران گفت که هرگز قولی برای حفاظت از عربستان سعودی نداده است.
هفت سال بعد، همین فرض همچنان در ریاض و سراسر شورای همکاری خلیج فارس (GCC) پابرجاست: وقتی امنیت آنها بهشدت تهدید شود، واشنگتن در نهایت به کمک آنها خواهد آمد. اما این اتفاق نخواهد افتاد.
نظم امنیتی آمریکا در خاورمیانه از بین رفته است
این فرض صرفاً اشتباه نیست. نظم امنیتی آمریکایی در خاورمیانه مرده است. تظاهر به خلاف این واقعیت، به خطری برای امنیت منطقه تبدیل میشود.
جنگ ایران نشان داده است که این نظم نه قابل اعتماد است و نه مؤثر. پایگاههای آمریکا در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به جای آنکه منبع امنیت باشند، به منبع ناامنی تبدیل شدهاند. قرار بود این پایگاهها مانع از آغاز جنگ ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شوند. در عوض این خود آمریکا بود که جنگ را آغاز کرد؛ آن هم با وجود مخالفت چندین کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس. در جریان این جنگ نیز پایگاههای آمریکا نتوانستند مانع حملات ایران شوند.
بلکه این پایگاهها بهعنوان آهنربایی برای حملات ایران عمل کردند. امروزه دیوید پترائوس، مدیر سابق سیا اذعان میکند که این پایگاهها به دلیل خسارات عظیمی که ایران به آنها وارد کرده است، «دیگر قابل استفاده نیستند». ایالات متحده نتوانست از این پایگاهها در برابر حملات ایران محافظت کند و در نتیجه نمیتواند از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز محافظت کند.
ایجاد یک نظم جدید
اگرچه چتر حمایتی آمریکا برای چند سال امنیت را فراهم کرد، اما نظم زیربنایی آن ــ که بر محور طرد و مهار ایران شکل گرفته بود ــ راه را برای جنگ فاجعهباری که اکنون شاهد آن هستیم، هموار کرد. تشکیل بلوکی که این چتر ایجاد و حفظ کرد، به جای آنکه سپری محافظ برای شرکای منطقهای واشنگتن باشد، به منبع بیثباتی تبدیل شد.
اما هر بحرانی در کنار خود فرصتهایی نیز ایجاد میکند. فروپاشی نظم قدیمی فرصتی برای ایجاد نظمی جدید در منطقه فراهم میآورد؛ نظمی که بر امنیت فراگیر و جمعی تمرکز داشته باشد، تشکیل بلوکها را رد کند و بر قدرتهای منطقهای استوار باشد، نه اینکه امنیت آن توسط قدرتهای خارجی تضمین شود.
این به معنای فاصله گرفتن از سیستمی است که در آن ایالات متحده تلاش میکند نیمی از منطقه را علیه نیمه دیگر سازماندهی کند و حرکت به سوی سیستمی است که در آن کشورهای منطقه نهادهایی را برای مدیریت رقابتهای خود ایجاد کنند.
جنگ ایران میتواند یک درگیری ویرانگر دیگر در خاورمیانه باشد که تنها ردی از رنج و ویرانی به جا میگذارد؛ یا میتواند به نقطه عطفی تبدیل شود.
ایران را نمیتوان برای همیشه کنار گذاشت. اگر اسرائیل به اشغال غیرقانونی فلسطین پایان دهد، باید راهی برای ورود به این نظم داشته باشد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز نمیتوانند برای همیشه به واشنگتن وابسته بمانند.
نمیتوان با ترکیه، پاکستان و عراق بهعنوان کشورهای حاشیهای رفتار کرد و نمیتوان انتظار داشت کشورهای کوچکتر با همسویی با حامی خارجی مناسب، شکوفا شوند یا زنده بمانند.
این همان فرضیهای است که توسط پروژه «نظم بهتر» مؤسسه کوئینسی توسعه یافته است: جایگزینی سیستم شکستخورده بازدارندگی، اتحادها و مداخله خارجی در منطقه با یک معماری امنیتی فراگیر منطقهای.
تمام کشورهای بزرگ منطقه ــ از جمله ایران، ترکیه، عراق و سایر کشورهای عربی ــ در یک نهاد دائمی که برای مدیریت، نه حذف، رقابتهای اجتنابناپذیر آنها طراحی شده است، مشارکت خواهند داشت. این نهاد سازوکارهایی برای ارتباطات در زمان بحران و حلوفصل مناقشات، پیشگیری و میانجیگری در درگیریها، کنترل تسلیحات و اقدامات اعتمادساز و همچنین همکاری درباره چالشهای مشترکی مانند آب، تغییرات اقلیمی و توسعه اقتصادی ایجاد خواهد کرد.
کشورهای منطقه مسئولیت اصلی امنیت منطقهای را بر عهده خواهند گرفت، در حالی که ایالات متحده همچنان یک شریک خارجی مهم باقی خواهد ماند؛ شریکی که پشتیبانی دیپلماتیک، اقتصادی و در صورت توافق جمعی، امنیتی ارائه میدهد، اما بهعنوان ضامن نظامی دائمی منطقه عمل نمیکند.
انگیزهای قدرتمند
نکته مهم این است که این ساختار، وضعیت خلیج فارس را جدا از مناقشه اسرائیل و فلسطین در نظر نمیگیرد. یک ترتیبات امنیتی جدید در خلیج فارس که مناقشه اسرائیل و فلسطین را حلنشده باقی بگذارد، صرفاً منبع دیگری از بیثباتی منطقهای را بازتولید خواهد کرد.
بنابراین، مدل ایدهآل تصریح میکند که درِ ورود اسرائیل به این نظم همیشه باز است، اما بهای آن ایجاد یک کشور فلسطینی بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ خواهد بود.
این میتواند قویترین انگیزه تاکنون را برای اسرائیل فراهم کند تا اشغال بیهوده و غیرقانونی سرزمین فلسطین را کنار بگذارد. برخلاف ابتکار صلح عربی در سال ۲۰۰۲ که به رسمیت شناختن را در ازای به رسمیت شناختن پیشنهاد میکرد، یا توافقنامههای ابراهیم که عادیسازی را در ازای عادیسازی ارائه میدادند، پیشنهاد «نظم بهتر» ادغام اسرائیل در معماری امنیتی منطقه را مطرح میکند؛ مشروط بر اینکه حقوق فلسطینیان برای تعیین سرنوشت و تشکیل کشورشان حفظ شود.
این همچنین میتواند یک پیروزی برای ایالات متحده باشد؛ کشوری که مردمش مدتهاست از بازگرداندن سربازان آمریکایی از خاورمیانه به خانه حمایت کردهاند، آن هم در بحبوحه نارضایتی گسترده از صرف منابع آمریکا در منطقه به جای استفاده از آنها در داخل کشور.
ایالات متحده میتواند همچنان عمیقاً ــ از نظر دیپلماتیک، اقتصادی و استراتژیک ــ درگیر بماند و در عین حال بار نظامیای را که دههها بر دوش داشته، بهطور چشمگیری کاهش دهد. کشورهای منطقه مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده خواهند گرفت، اما این کار را بهصورت جمعی انجام خواهند داد، نه از طریق مسابقه تسلیحاتی یا تشکیل بلوکهای رقیب.
با توجه به وضعیت خاورمیانه، این ایدهها ممکن است سادهلوحانه به نظر برسند. اما از خاکستر برخی از تاریکترین فصلهای تاریخ بشر، مسیرهای جدیدی به سوی امنیت و ثبات پدیدار شدهاند.
اتحادیه اروپا از ویرانیهای جنگ جهانی دوم زاده شد و رقابت چندصدساله فرانسه و آلمان را به پایه و اساس یک پروژه مشترک اروپایی تبدیل کرد. فرآیند هلسینکی نیز در اوج جنگ سرد، زمانی که اروپا میان دشمنانی مسلح به سلاح هستهای تقسیم شده بود، شکل گرفت؛ با این حال، قوانین و نهادهایی را برای مدیریت این رقابت ایجاد کرد.
جنگ ایران میتواند یک درگیری ویرانگر دیگر در خاورمیانه باشد که تنها ردی از رنج و ویرانی به جا میگذارد؛ یا میتواند به نقطه عطفی تبدیل شود که منطقه را در مسیری صلحآمیزتر و باثباتتر قرار دهد.
هیچکدام از اینها بهصورت تصادفی اتفاق نمیافتد. این تحول تنها در صورتی رخ خواهد داد که رهبران منطقهای کشورهای خود را بهعنوان راهحلی برای آینده ببینند، نه اینکه صرفاً به تماسهای تلفنی با یک «ناجی آمریکایی» خیالی بسنده کنند.