جنگهای فرسایشی و کاهش اعتماد به نقش سنتی آمریکا، خاورمیانه را به نقطهای رسانده که قدرتهای میانی میتوانند در شکلدهی به نظم امنیتی آینده نقش تعیینکنندهای ایفا کنند؛ از عربستان، ترکیه و مصر تا قطر، عمان و پاکستان، کشورهایی که بهجای اتکا به مداخله نظامی، ظرفیت بیشتری برای میانجیگری، مدیریت منازعات و ایجاد سازوکارهای دائمی گفتوگو در منطقه دارند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» (Responsible Statecraft) در گزارشی با بررسی چشمانداز نظم امنیتی خاورمیانه پس از جنگ ایران، کاهش اعتبار و توان اثرگذاری آمریکا و افزایش نقش قدرتهای میانی مانند عربستان سعودی، ترکیه، قطر، عمان، مصر و پاکستان در میانجیگری و مدیریت بحرانهای منطقهای را بررسی کرد و نوشت: بیش از دو دهه است که جنگهای بیپایان، خاورمیانه را بیثبات کرده و حجم عظیمی از رنج انسانی، آوارگی و تروما ایجاد کرده است. این منطقه خسته است و ایمان اندکی به امکان صلح دارد و ساختارهای ناچیزی برای تحقق آن در اختیار دارد.
منطقه اکنون در نقطه عطفی قرار دارد؛ یا میتواند به خشونتهای بیپایان ادامه دهد یا دست به میانجیگری و حلوفصل جدی مناقشات بزند. جنگ با ایران، محدودیتهای قدرت نظامی ایالات متحده را آشکار کرده و تنها یک گزینه عملی را روی میز باقی گذاشته است: پیگیری مذاکراتی که موازنه قوا در منطقه و نگرانیهای امنیتی همه طرفها را به رسمیت بشناسد. این امر مستلزم تعامل و میانجیگری بسیار دقیق است.
مناقشات و رقابتهای همپوشان متعددی در منطقه وجود دارد. شکستن این چرخه نیازمند چیزی فراتر از یک دور دیگر از دیپلماسی اضطراری است؛ این امر نیازمند ساختارهای دائمی برای میانجیگری و صلحسازی است. این مقاله پیشنهاد یک میز صلح منطقهای را میدهد، نه فقط برای مدیریت بحران، بلکه برای کار مداوم در جهت تبدیل روابط خصمانه منطقهای به روابطی عملگرایانه که بر پایه منافع متقابل استوار باشد، نه دشمنیهای پایدار. هدف بلندمدت، نظمی است که به جای اجبار، حول محور گفتگو، تعامل و وابستگی متقابل بنا شده باشد.
ایالات متحده که مدتها به عنوان دلال اصلی قدرت در منطقه شناخته میشد، از این دوره با اعتباری خدشهدار بیرون آمده است. شرکای حوزه خلیج فارس، در حالی که اذعان دارند ایالات متحده همچنان مرتبط باقی خواهد ماند، اکنون واشنگتن را غیرقابل اعتماد و نسبت به نگرانیهای امنیتی خود بیتفاوت میبینند.
در این بستر، قدرتهای به اصطلاح «میانی» اهمیت تازهای یافتهاند. کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر در حال ظهور به عنوان میانجی و شریک امنیتی در خلیج فارس هستند. در سالهای پیش رو، نقش رو به رشد آنها میتواند مدیریت و حل مناقشات را در سراسر منطقه و فراتر از آن شکل دهد.
ایدههایی برای یک معماری امنیتی منطقهای پایدارتر در خاورمیانه در حال ظهور است؛ معماریای که در آن ایران و اسرائیل در نهایت بر سر یک میز بنشینند. این امر نیازمند اعتماد میان کشورهای مختلف نیست. حرکت به سوی صلح به ندرت با اعتماد متقابل آغاز میشود؛ یک میز صلح منطقهای ظرفیت لازم را فراهم میکند که از طریق آن میتوان اعتماد را به آرامی بازسازی کرد.
جنگ، نفرت میپروراند و معمولاً نه از طریق حسن نیت، بلکه از طریق خستگی پایان مییابد؛ زمانی که هر دو طرف به اندازه کافی به یکدیگر آسیب زدهاند تا دریابند که این مسیر قدیمی نمیتواند ادامه یابد. در اینجا خبر خوب نهفته است: ویرانی بزرگ میتواند خلاقیت بزرگ را برانگیزد.
یک معماری میانجیگری
خاورمیانه دربرگیرنده مناقشات متعدد و به هم پیوستهای است، از جمله رابطه اسرائیل با منطقه، مناقشه فلسطین و اسرائیل، رابطه ایران و اسرائیل، رابطه گسسته خلیج فارس با ایران، پیامدهای جنگ داخلی سوریه و وضعیت شکننده لبنان. همه اینها به جای چرخههای جنگ که به هنجار تبدیل شدهاند، نیازمند میانجیگری دائمی و پایدار هستند.
از نظر عملگرایانه، نیاز به میزهای مذاکره جداگانه وجود خواهد داشت، اما در عین حال باید به این نکته اذعان داشت که این مناقشات به هم پیوستهاند. برای مثال، هیچ کاهشی در رابطه خصمانه میان ایران و اسرائیل بدون پرداختن به مسائل گستردهتر منطقهای رخ نخواهد داد.
درسهایی از هلسینکی
در سال ۱۹۷۵، بلوکهای غرب و شرق برای امضای توافقنامههای هلسینکی گرد هم آمدند که پایهای برای سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) ایجاد کرد. این میزگرد منطقهای نه با حل اختلافات بنیادین، بلکه با ایجاد ساختاری دائمی که در آن اختلافات بتوانند مدیریت و در نهایت دگرگون شوند، از دل جنگ سرد بیرون آمد.
هلسینکی موفق شد زیرا به بلوکهای رقیب اجازه داد بدون نیاز به امتیاز دادن، مشارکت کنند. این توافق از دشمنان خواست تا به یک میز و فرآیند مشترک متعهد شوند که از هر بحران منفردی فراتر رود. خاورمیانه به نسخه خاص خود، با یک چارچوب مذاکراتی دائمی، نیاز دارد.
یک معادل خاورمیانهای نیازمند دو مسیر مکمل است. مسیر ۱، یک مسیر دولتی، شامل یک فرآیند بیندولتی دائمی با کارگروههایی در زمینه امنیت منطقهای، همکاری اقتصادی، مسائل بشردوستانه و مدیریت بحران خواهد بود. در کنار آن، دیپلماسی مسیر ۲، سیاستمداران، دانشگاهیان و متخصصان حل مناقشه را گرد هم میآورد تا ایدههای حساس سیاسی را که دولتها هنوز نمیتوانند به صورت عمومی درباره آنها بحث کنند، بررسی کنند. هدف، ارائه ایدههای جدیدی است که صلح را پیش ببرد، نه جنگ را.
رابطه بین این مسیرها حیاتی خواهد بود. دولتها تحت محدودیتهای سیاسی داخلی و نظارت عمومی مذاکره میکنند. گفتوگوی غیررسمی انعطافپذیری لازم برای آزمودن ایدهها، شناسایی منافع مشترک و آمادهسازی زمینه برای توافقهای رسمی را فراهم میکند. بسیاری از ابتکارات دیپلماتیک موفق دقیقاً در همین محیطهای غیررسمی پیش از دخالت دولتها آغاز شدهاند. «فرآیند آکسفورد» یک نمونه است؛ نویسندگان این مقاله امروزه در چنین فرآیندهایی با رهبران خاورمیانه درگیر هستند، جایی که انرژی و علاقه به این ایدهها وجود دارد.
یک میز دائمی نیازمند یک دبیرخانه ثابت، جلسات منظم و قوانین از پیش توافقشده برای تعامل خواهد بود. قطر و عمان با توجه به اینکه گفتوگو و میانجیگری اهرمهای اصلی هستند که این کشورها از طریق آنها قدرت خود را مدیریت میکنند، میزبانهای طبیعی هستند. بهعلاوه، آنها در حال حاضر کانالهای ارتباطی غیررسمی با ایران، ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس دارند.
هنگامی که چنین میزی ایجاد شود، یک پروژه آزمایشی میتواند با دستاوردهای سهلالوصول در روابط خلیج فارس و ایران، جایی که انگیزه برای پیشرفت از قبل وجود دارد، آغاز شود. یک ساختار امنیتی گستردهتر نیز به موازات آن، شامل کشورهای حوزه خلیج فارس، ترکیه، مصر، پاکستان و اردن توسعه خواهد یافت.
ایران و اسرائیل ناگزیر برای جلوگیری از مناقشه، به کرسیهایی در هر ساختار امنیتی پایداری نیاز خواهند داشت. هدف در ابتدا آشتی نیست، بلکه عدم تجاوز متقابل و تبدیل خصومت به خویشتنداری است. مذاکرات مستقیم در حال حاضر غیرقابل تصور است، اما بحثهای مقدماتی مسیر ۲ با تأکید بر ارتباطات میتواند از طریق گروههای جداگانه و مدیریتشده، با انتقال پیامها بین آنها، پیش برود.
مسئله فلسطین بافت پیوندی میان تقریباً تمامی مناقشات منطقهای است. پیشرفت در این زمینه نیازمند چیزی کمتر از یک مسیر معتبر و غیرقابل بازگشت به سوی تشکیل دولت فلسطین نیست. به همین دلیل است که انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ اسرائیل اهمیت دارد؛ اگر ائتلافی عملگراتر پیروز شود، میتواند دریچهای به سوی پیشرفت و تمایل به بهبود روابط با منطقه بگشاید.
چنین فرآیندی باید بهصورت تدریجی آغاز شود، اگرچه داشتن چشماندازی گستردهتر از وضعیت نهایی ضروری است. نقش فزاینده قدرتهای میانی مانند قطر، این نوع میز چندجانبه را نسبت به یک دهه پیش که انتظار میرفت تنها حرف واشنگتن مسائل مناقشهبرانگیز را حلوفصل کند، عملیتر میسازد. ابتکاری که توسط خود منطقه پایهگذاری شود و از دل آن برآید، بسیار پایدارتر خواهد بود.
این استدلال که جنگ اجتنابناپذیر است، موضع آسانتری است، زیرا نیازی به تخیل سیاسی و برداشتن گام نخست ندارد. با این حال، جنگ همچنان خود را به عنوان ابزاری ناکارآمد برای دستیابی به صلح نشان میدهد و در عوض، چرخههای بیپایانی از خشونت را برمیانگیزد.
شکستن این الگوها نیازمند معماری سنجیده و دقیقی است که باید در طول سالها تداوم یابد، نه اینکه صرفاً در مواقع اضطراری تشکیل شود؛ معماریای که قادر باشد با مسائل ایران، اسرائیل، لبنان و فلسطین به عنوان مشکلاتی درهمتنیده برخورد کند، نه پروندههایی جداگانه. مذاکرات جداگانه مورد نیاز خواهد بود، اما این مذاکرات با گفتگوی نظاممند و بههمپیوستهای که چنین میز منطقهای میتواند فراهم کند، تقویت خواهند شد.
غلبه بر مشکلات عمیق سیاسی که خاورمیانه با آن روبروست، آسان نخواهد بود. اما سرمایهگذاری بر سازوکار صلح، کسری از هزینهای است که در حال حاضر صرف موشکها و بمبها میشود.