پایگاه خبری جماران: یک کارشناس مسائل آمریکا با اشاره به اینکه دولت ترامپ اصرار دارد تمام مشکلات ۵۰ ساله بین ایران و آمریکا را روی میز بگذارد و برای همه آنها راهحلی پیدا کند، گفت: نه سطح مذاکرات مهم است، نه مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم و نه اینکه چه کشوری میانجی باشد. تا وقتی که منطق قدرت در واشنگتن تغییر نکرده باشد، هیچ کدام از اینها مؤثر نیست. اروپاییها که خودشان قدرتی ندارند. الآن توان مدیریت جنگ اوکراین را که ندارند که برای آنها بحث هویتی است و ترامپ برای آنها تره هم خرد نمیکند. مثلا مکرون چه جایگاه ویژهای دارد که ترامپ به خاطر او بخواهد از خواستهاش عبور کند؟! شاید کشورهای منطقه مثل عربستان، قطر یا امارات بتوانند نقش بهتری بازی کنند. چون نفوذ کلام آنها خیلی بیشتر از اروپاییها است.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با امیرعلی ابوالفتح را در ادامه میخوانید:
تحلیل شما از روند مذاکرات بین ایران و آمریکا چیست؟ با توجه به زیادهخواهیها و ادعاهای ترامپ و تکذیب تمام این ادعاها توسط مقامات ایرانی، آیا میتوان امیدوار بود که ایران و آمریکا در چند روز آینده به توافق برسند؟
به دلیل اینکه دولت ترامپ اصرار دارد تمام مشکلات ۵۰ ساله بین ایران و آمریکا را روی میز بگذارد و برای همه آنها راهحلی پیدا کند – از هستهای که خودش ابعاد مختلفی دارد تا مسائل موشکی، بحثهای منطقهای، تحریم و الآن موضوع تنگه هرمز هم که اضافه شده – بزرگی، پراکندگی و گستردگی موضوعات مورد اختلاف باعث شده که امکان رسیدن به توافق در یک زمان خیلی کوتاه خیلی بعید باشد. ممکن است از طریق مذاکرات یک تفاهم یا متن اولیه مورد توافق قرار بگیرد؛ که بعدا بر سر آن مذاکره کنند. این در زمان برجام رخ داد که یک توافق اولیه در ژنو انجام گرفت و بعدش به وین رفتند و متن برجام را تنظیم کردند.
دیروز دونالد ترامپ حرفهای بسیار عجیب و غریبی را زد. یعنی طوری حرف میزد که انگار ایران تسلیم بی قید و شرط شده، به تصرف کامل ایالات متحده آمریکا در آمده و هر چیزی که رئیس جمهور آمریکا اراده کند را ایران میپذیرد. شواهد و قرائن نشان میدهد که فضای موجود فاصله بسیار زیادی با ادعاهای ترامپ دارد و از این جهت من خیلی بعید میدانم در دو سه روز آینده راهی باشد؛ مگر معجزهای رخ بدهد که آن هم از تحلیل خارج است.
در مذاکرات پاکستان برای اولین بار سطح مذاکرهکنندگان در حدی بالا رفت که از طرف ایران یک رئیس قوه و از طرف آمریکا معاون رئیس جمهور سرپرست هیأتهای مذاکرهکننده شدند. آیا این مسأله میتواند باعث به نتیجه رسیدن بهتر بحثها شود؟
نه سطح مذاکرهکنندگان اهمیت دارد و نه مستقیم مذاکره کردن آنها مهم است؛ مهم اراده طرفین است. فرض کنید که رئیس جمهور ایالات متحده و رئیس جمهور ما هم دیدار کنند، اگر ارادهای برای توافق وجود نداشته باشد، توافق حاصل نمیشود. نمونه بارزش این است که ترامپ سه بار با رهبر کره شمالی دیدار کرد، ناهار خوردند، نامه عاشقانه برای هم ردّ و بدل کردند و ترامپ به عنوان اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بر روی خاک کره شمالی قدم گذاشت. ترامپ با ولادیمیر پوتین در آلاسکا دیدار کرد، چه استقبالی شد و چه تجلیلی از همدیگر کردند. ولی در روابط آمریکا با کره شمالی ذرهای تغییر ایجاد نشد و در روابط آمریکا با روسیه هم تغییر معناداری به گونهای که جنگ اوکراین تمام شود، اتفاق نیفتاد.
وقتی ایالات متحده آمریکا نمیخواهد مسیر معامله را انجام بدهد، یعنی نمیخواهد بده بستان کند، اگر منطق ترامپ این باشد که آنچه هست را من به دست میآورم و طرف مقابل چیزی به دست نمیآورد، به معنای تسلیم است. در آن صورت دیدار سطح بالا یا پایین، مستقیم یا غیر مستقیم، هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند.
اصلا ایرانیها به این شکل تسلیم بی قید و شرط ترامپ نمیشوند...
دوره قرن بیستم دیگر قابل تکرار نیست که آمریکاییها با آن شدت و حدت در برابر آلمان نازی و امپراتوری ژاپن عمل کردند. برای اینکه آلمان و ژاپن را تسلیم کنند، دهها هزار نفر سرباز آمریکایی کشته شدند. آیا آمریکا الآن حاضر هست این کار را انجام بدهد؟ ظرفیتهای داخلی و آن اجماع درونی هست که در زمان جنگ جهانی دوم وجود داشت؟ اصلا دونالد ترامپ میتواند نقش روزولت را بازی کند؟ سؤالهای خیلی زیادی هست.
روی کاغذ ایالات متحده آمریکا میتواند پنج بار کره زمین را نابود کند، اما سر این شک و شبهه هست که آیا این امکان اجرایی دارد و آیا منافع آمریکا را تأمین میکند؟! به خاطر همین بعد از تهدید ترامپ به نابودی تمدنی، خود ترامپ آتشبس را اعلام کرد. چون میداند برای نابودی تمدنی عواقب بسیار سنگینی ایجاد میشود که دههها برای منطقه باقی میماند. اینجا است که عقل جمعی در ایالات متحده ترمز را میکشد و جلوی آشوبسازی دونالد ترامپ را میگیرد.
ترامپ در افکار عمومی این را نمیگوید و سعی میکند خودش را به عنوان برنده معرفی کند ولی واقعیت این است که عقلایی هم در هیأت حاکمه آمریکا هستند که میدانند عواقب این ماجرا چقدر میتواند وخیم باشد. جنگ عراق و سوریه را داشتند و آشوبهایی که در غرب آسیا بود و از دل آن داعش در آمد و چقدر گرفتاری برای آمریکا و متحدانش ایجاد شد. آنها به این نتیجه میرسند که خواسته آمریکا برای تسلیم بی قید و شرط جمهوری اسلامی ایران شاید به مصلحت نیست و به همین دلیل دائم درخواست توافق میکنند؛ تا این توافق آن طوری که آنها میخواهند اتفاق بیفتد که تا حالا اتفاق نیفتاده است.
برخی تحلیلگران معتقدند مقاومت ایران در جنگ ۴۰ روزه، آمریکا را پای میز مذاکره آورد. نظر شما در این خصوص چیست؟
طبیعی است، اگر غیر از این بود که اصلا آتشبس اعلام نمیکردند. چند ماه قبل در ونزوئلا یک عملیات ۲۰ دقیقهای انجام دادند، مادورو را دستگیر کردند، نفر بعدی هم گفت هرچه آمریکا بخواهد را انجام میدهیم و مشکلاتشان حل شد. اگر میتوانستند، این کار را در ایران انجام میدادند. شاید تصورشان این بوده که بعد از حمله ابتدایی به بیت رهبری و شهادت رهبری و فرماندهان ارشد، دو سه روز بعدش یک نفر مثل خانم رودریگز همین حرفها را میزند، ولی این اتفاق نیفتاد.
به دلیل اینکه روانشناسی سیاسی ایرانیها فرق دارد، ماهیت سیاسی-ایدئولوژیک نظام ایران با ونزوئلا تفاوت دارد، قدرت نظامی ایران کاملاً متفاوت است، ایران در حوزههایی ورود کرده که آمریکاییها از آن بهرهبرداری و روی بعضی از پهپادهای ایران مهندسی معکوس میکنند، ایران تنگهای دارد که به آن قابلیت بمب هستهای ایران میگویند؛ که ونزوئلا ندارد و خیلی از کشورهای دیگر دنیا مثل عراق، صربستان، لیبی و سوریه ندارند. همه اینها دست به دست هم داده تا تصور آمریکاییها برای تسلیم بی قید و شرط ایران رخ نداده و برای همین پای میز مذاکره آمدهاند.
آیا اگر به جای پاکستان یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل مثل روسیه و چین که روابط خوبی با ایران و همچنین روابط نسبتا خوبی با آمریکا دارند و یا حتی فرانسه میانجی ایران و آمریکا میشدند، بهتر از پاکستان نمیتوانستند نقشآفرینی کنند؟
پاسخم به این سؤال مثل پاسخ به سؤالی است که شما در مورد سطح مذاکرات پرسیدید. نه سطح مذاکرات مهم است، نه مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم و نه اینکه چه کشوری میانجی باشد. تا وقتی که منطق قدرت در واشنگتن تغییر نکرده باشد، هیچ کدام از اینها مؤثر نیست. اروپاییها که خودشان قدرتی ندارند. الآن توان مدیریت جنگ اوکراین را که ندارند که برای آنها بحث هویتی است و ترامپ برای آنها تره هم خرد نمیکند. مثلا مکرون چه جایگاه ویژهای دارد که ترامپ به خاطر او بخواهد از خواستهاش عبور کند؟! شاید کشورهای منطقه مثل عربستان، قطر یا امارات بتوانند نقش بهتری بازی کنند. چون نفوذ کلام آنها خیلی بیشتر از اروپاییها است.
واشنگتن باید نگاهش را تغییر دهد. الآن منطق ترامپ این است که من در قدرت هستم، من دیکته میکنم و ایران باید بپذیرد یا مجازات شود. یعنی نقشی برای میانجی نمیماند که صحبت کند و بگوید شما کمی کوتاه بیایید و دیگری هم یک مقدار کوتاه بیاید و به یک حد وسط برسیم. ترامپ صد درصد خواستههایش را میخواهد و فرقی ندارد که چه کسی میانجی باشد.