پایگاه خبری جماران، سجاد انتظاری: یک فعال سیاسی اصلاحطلب و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با اشاره به اینکه تصمیم بسیار هوشمندانهای بود که نظام گرفت و وارد گفتوگو شد، گفت: طبیعتا مسیر دیپلماسی هم مثل امور نظامی کار سختی است و باید همچنان با خویشتنداری، هوشیاری و توجه به مصالح کل مردم و کشور به سرانجام برسد. اگر به شرایط عادی برگردیم، به نظر من باید یک تصمیم جدی و اساسی در رویکرد به مردمی اتخاذ شود که این گونه پای ایران ایستادند و اگر این ایستادگی نبود ما هم شرایط دیگری داشتیم. نحوه حکمرانی ما نسبت به این جامعه دستخوش تغییرات جدی از جهت نوع مواجهه با مردم در مناسبات اداری، فرهنگی و سیاسی شود؛ تا بتوانیم ظرف ایران را با رنگین کمان سلایق همواره شاد و پایدار برای حفظ همه آنچه که ایران دارد و در خدمت این ایران عزیز و برای سازندگی و توسعهاش قرار دهیم.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با غلامرضا ظریفیان را در ادامه میخوانید:
تحلیل شما از عملکرد مردم، نیروهای مسلح و دستگاه دیپلماسی ایران در طول جنگ ۴۰ روزه و چند روزی که از آتشبس گذشته، چیست؟
به نظر من نیروهای مسلح شاهکار کردند. چون به هر حال ما با دو دشمنی روبرو شدیم که از نظر نظامی موقعیت ویژهای دارند. اسرائیل همواره به عنوان یک رژیم کاملا نظامی شناخته میشود و به دلیل اهمیتی که برای غرب دارد، حتی به او اجازه دادهاند که سلاح هستهای داشته باشد. همچنین آمریکا این فرصت را داشت که از پایگاههای خودش در کشورهای منطقه استفاده کند. نیروهای نظامی ما اعم از ارتش، سپاه و بسیج توانستند با آنها مقابله کنند و نگذارند که ایران بیش از حد آسیب ببیند و در عین حال پاسخ به هنگام، به موقع و هوشمندانهای داده شد.
حتما گزارشهایی در آینده خواهد آمد که نیروهای نظامی و موشکی چه تلاشهایی داشتند، چه زحماتی کشیدند و چه روزهایی اصلا نخوابیدند و خیلی موجب سربلندی ایران شد. اگر به گزارشهایی که خود غربیها و رسانههای بینالمللی میدهند، مراجعه کنیم، این میزان تلاش، تکنولوژی، صبوری و مقاومت برای آنها باورپذیر نیست. میتوان گفت در حدّ شاهکار و بود و البته همیشه در طول تاریخ عنایت الهی همراه ایرانیها بوده است.
ایران سرزمین پرفراز و نشیبی بوده و از زمانی که میتوان تاریخ را مورد مطالعه قرار داد، شاید تا الآن ۱۲۰۰ جنگ را تجربه کرده و یکی از پیچیدهترین و گستردهترین آنها از جهت ابعاد نظامی، رسانهای و الکترونیکی همین جنگ اخیر بوده؛ درست است که زمان آن نسبت به جنگهای گذشته مثل ایران و عراق کوتاه بوده – البته الآن هم در ادامه آن هستیم – و بخش میدان هوشمندانه و بدون هیجانات معمولی که در این فضاها رخ میدهد، کار را پیگیری کرد.
از سوی دیگر مردم ما با طیفها و سلایق مختلف هستند، ولی در یک نگاه کلان به نظر میرسد بخش عظیمی از مردم ما در چند مورد یک وجدان جمعی اینها را به هم متصل میکند – هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ فرهنگی – و یکی از مهمترین عوامل اتصال پیوند مردم «ایران» است. این سرزمین - برخلاف بعضی کشورهای دیگر که تازه تأسیس هستند و تأسیس آنها به یک تا چهار قرن بر میگردد - همواره مستقر بوده و به عنوان کشور مستقر تاریخی و تمدنی، چند هزار سال مستر بوده و بیشتر به آن حمله شده تا به دیگران حمله کرده باشد.
به هر حال این سرزمین از نظر اکوسیستم و محیط در طول تاریخ بیقرار بوده، ولی مردم با قرار، فرهیختگی و تعلّق عمیق به این ظرف بزرگ، همواره این بیقراریها را به قرار تبدیل کردهاند. در حادثه اخیر هم به اشکال مختلف – با حضورشان در میدانهای شهرها، آن هم در سرمای اواخر زمستان و اوایل فروردین – این گونه پرحرارت حضور داشتند. همچنین بخشی از مردم با نگرانی، کمک و حمایتهایشان و اینکه در این شرایط خاص انتظارات ویژهای نداشته باشند، نیازهای مادی خودشان را به شکل معمول و حتی بعضا کمتر از معمول دنبال کنند که منجر به کمبود انرژی و مواد غذایی نشود.
گاهی اوقات اینها دیده نمیشود. این کار بزرگی است؛ خیلی از جاهای دیگر وقتی این اتفاق میافتد، مردم به فروشگاهها و مراکز غذایی و جایگاههای سوخت هجوم میبرند. ولی در این 40 روز فضای کشور ما عادی بود. اینها حمایتهای مردمی بوده است. یعنی کسانی که به هر دلیلی در میدانها حاضر نشدند هم حمایت، گفتوگو و مراقبتشان خیلی جدی بود.
یکی از دوستانی که در گذشته مسئولیت مهمی در یک استان مرزی داشت – با توجه به اینکه عموم مراکز انتظامی آنجا آسیب دیده بود – با یک افتخاری میگفت باورتان نمیشود آمار به شدّت پایین آمده است. یعنی حتی کسانی که دچار چنین خطاهایی هستند، در این شرایط جوانمردی و تعلقشان به این مرز و بوم و مردم را از دست ندادهاند. بنابراین، کار مردم را باید کارستان دانست؛ مضاف به اینکه مخصوصا بعد از اختلافات و شکافهایی که با حوادث دی ماه رخ داد – حوادث تلخی بود – و نگرانیهایی وجود داشت ولی وقتی مردم احساس کردند سرزمینشان ایران مورد مخاطره هست، بسیاری از رنجها، نگرانیها و ناراحتیهایشان را کنار گذاشتند تا ایران آسیب نبیند. بنابراین، نقش مردم در این عرصه بسیار تعیین کننده بود.
باید از نقش دولت هم نام برد. در چنین شرایطی که ایران بزرگ دارای نیازهای بسیار زیاد است، نباید نقش دولت را نادیده گرفت. درست است که دیده نشدند و به دلایل امنیتی کمتر امکان گفتوگو داشتند، ولی عموما کار شبانهروزی انجام دادند تا در مایحتاج مردم احساس نظم و اقتدار دیده شود. اینها هم از کارهای کارستان دولت بود. در عین حال زمانی که لازم بود - با همه مشکلاتی که کشور داشت و صدماتی که کشور دید - دستگاه دیپلماسی ما میدان دیپلماسی را رها نکند، وارد گفتوگوی جدی با کشورهای اروپایی و منطقه شد. نهایتا تصمیم بسیار هوشمندانهای که نظام گرفت و علیرغم موفقیتهایی که کسب کرده بود، وارد یک گفتوگوی بنیادین شد.
به هر حال این اتفاق را باید یک نقطه عطف بدانیم، هرچند نباید فراموش کنیم که در این مسیر برای همه – نه برای یک عده خاص – خداوند هم عنایت عامهای را شامل این جامعه کرد و در این شرایط سختی که با آن رو به رو شدیم و هنوز هم با آن رو به رو هستیم، سکینه و آرامشی بین نگرانی و اضطراب بود. با همه صدماتی که دیدیم و شهدای بزرگی که از مردم عامی گرفته تا مسئولین متخصص در عرصههای مختلف دادیم و آخرین آنها هم شهید دیپلماسی – شهید دکتر خرازی – بود که به عنوان یک متخصص دیپلماسی و در عین حال عارف و اخلاقی تقدیم شد، به نظر من وقتی به افکار عمومی دنیا نگاه میکنیم – در برابر قدرتی که سعی کرد موجودیت ایران را به خطر بیندازد – کار بسیار بزرگی محقق شده و فکر میکنم که این بزرگی در تاریخ ثبت خواهد شد.
طبیعتا مسیر دیپلماسی هم مثل امور نظامی کار سختی است و باید همچنان با خویشتنداری، هوشیاری و توجه به مصالح کل مردم و کشور به سرانجام برسد. اگر به شرایط عادی برگردیم، به نظر من باید یک تصمیم جدی و اساسی در رویکرد به مردمی اتخاذ شود که این گونه پای ایران ایستادند و اگر این ایستادگی نبود ما هم شرایط دیگری داشتیم. نحوه حکمرانی ما نسبت به این جامعه دستخوش تغییرات جدی از جهت نوع مواجهه با مردم در مناسبات اداری، فرهنگی و سیاسی شود؛ تا بتوانیم ظرف ایران را با رنگین کمان سلایق همواره شاد و پایدار برای حفظ همه آنچه که ایران دارد و در خدمت این ایران عزیز و برای سازندگی و توسعهاش قرار دهیم.
اشاره داشتید به اینکه ما باید هوشیار باشیم و اینکه هنوز شرایط قطعی نیست. در پیام رهبر انقلاب به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر شهید هم دیدیم که توصیه کردند مردم خیابانها را رها نکنند و بناء بر مذاکره دلیل نمیشود که مردم خیابان را رها کنند. به نظر شما اقدامات تبلیغاتی در کنار دستگاه دیپلماسی را باید به چه شکل پیش ببریم؟
نکته درستی است؛ به هر حال ما مکرر مذاکره با آمریکا را تجربه کردهایم. چندین بار پای مذاکره رفتهایم، ولی در اوج گفتوگوها با جنگ رو به رو شدیم. این بار دوم است که در چند ماه اخیر اتفاق میافتد. از طرف دیگر اسرائیل بر دیپلماسی و خصوصا ترامپ فشار میآورد. توافق آتشبس شامل کل خاورمیانه میشد – و لبنان هم جزء خاورمیانه است – ولی دیدیم چگونه اسرائیل فرصتی پیدا کرد که حداکثر جنایت را در ارتباط با لبنان انجام دهد. اینها حکایت از این دارد که ما همچنان در میانه یک راه سخت هستیم و هنوز چیزی تغییر اساسی نکرده است. وقتی در هنگام مذاکره پایداری نیست، طبیعتا در آتشبس هم میتواند این باشد.
بنابراین، به نظر میرسد همان عواملی که موجب حفظ این جامعه و ایران طی این ۴۰ روز شد، همچنان باید ادامه پیدا کند تا انشاءلله کار به یک سرانجام اطمینانآوری برسد. طبیعی است عواملی که منجر به عدم شکست و موفقیتهای ما در پایداری کشور شد – یعنی هم هوشیاری نیروهای نظامی و هم هوشمندی و پایداری مردم در صحنه – نباشد، فرصتی که به عنوان آتشبس ایجاد شده میتواند تبدیل به تهدید شود. این منطقیترین مسیری است که باید طی کنیم تا به نتایج با اطمینان بیشتری دست پیدا کنیم.
من فکر میکنم در این وضعیت هم جریانهای سیاسی و کسانی که از تریبون برخوردار هستند، باید خیلی مراقب باشند که این فرصت همبستگی بیشتر است؛ ایجاد شکاف و دوگانگی نکنند و مسئولین کشور که در حدّ بضاعت دارند کارهایشان را هوشمندانه انجام میدهند، مورد اتهام قرار ندهند. گاهی اوقات دلسوزیهای بیش از حد و گاهی تسویه حسابهای جناحی متوجه حساسیت اکنون نیست. الآن وقت تسویه حسابهای گذشته و تعمیق شکافهای گذشته نیست. الآن مهمترین مسأله ایران «جنگ» است و همه ما باید کمک کنیم که این مسیر به درستی و با آرامش بیشتر و دور از فضاهای هیجانزده و خواستهها و انتظارهای غیرمعقول طی شود.
توصیه شما به صدا و سیما در خصوص استفاده از این فرصت همبستگی چیست؟
همان طور که گفتم، جامعه ما متکثر و متنوع است و این تکثر و تنوع را هم در سبک زندگی و هم در رویکردهایش به مسائل جامعه میشود دید. ولی به هر حال در چند چیز با هم اتفاق نظر دارند و یکی از مهمترین آنها «ایران» است. من فکر میکنم رسانه ملی باید این ظرف را ایجاد کند. همان قدر که ما میبینیم یک ایرانی ساکن فرانسه هم میخواهد اسمش در کارزار «جانفدا» قرار بگیرد، باید انعکاس این عرصه از تعلق به ایران را در رسانه ملی ببینیم و در واقع رسانه ملی تبدیل شود به انعکاس نگاهها و نگرشهای وحدتآمیز؛ البته حول قضیه حفظ ایران و مبارزه با دشمن.
به نظر من صداوسیما باید این را تقویت کند و در عین حال خیلی مراقب باشد کسانی که علیرغم ابراز احساسات دینی بسیار، گاهی اوقات زیاد توجه نمیکنند و یا به دلایلی بیاعتنا هستند که شکافها را بیشتر میکنند، کمتر در رسانه ملی حضور پیدا کنند تا هم مردم صدای همه ایرانیان را در رسانه ملی بشنوند و هم در فضایی که آرامش میدهد و به عقلانیت در عین دفاع عزتمندانه توجه میکند، مخاطب بیشتری هم داشته باشد. نکته مهم این است که اگر ما به این امر توجه نکنند، مخاطبان آنها کمتر میشوند و میزان تأثیر صداوسیما در فضای وحدت، انسجام و همبستگی ملی کاهش پیدا میکند. طبیعتا در این شرایط رسانههای دیگر و به خصوص رسانههایی که در بیرون از کشور به زبان فارسی گفتوگو میکنند و نشان دادهاند که خودشان بخشی از پروژه جنگ دشمن هستند، بیشتر شنیده میشوند.
به هر حال ایرانیها همواره نگاه به آسمان و توجه معنوی داشتهاند و این نگاه معقول و منطقی است که ما نیازمند عنایت ویژه الهی هستیم. از طرف دیگر، همواره ایرانیها به سرزمینشان و ساختنش، کار، تلاش، همبستگی و زندگی توجه داشتهاند. این دو در برابر همدیگر نیست و بلکه خدای رحمان و رحیم، خدای حیات و زندگی همین جهان است. در عین حال از دل همین فرهیختگی که ایران در طول تاریخ داشته هزاران انسان مثل حافظ، مولوی، سعدی، فردوسی، تختی، امیرکبیر، مریم میرزاخانی، پروفسور حسابی، همت و سلیمانی در عرصههای فرهنگ، ورزش و دانش تربیت شده؛ باید این مجموعه را قدر بدانیم و به مختصات و ویژگیهایش تأکید کنیم.