به گزارش جماران، دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی نوشت: امارات متحده عربی را باید یکی از پیچیدهترین بازیگران منطقهای طی ۱۵ سال اخیر دانست. راهبرد امارات را باید در بستر یک تعارض منطقهای ممتد و در چارچوب یک پروژه سیاسی - امنیتی کلان فهم کرد، نه فقط در متن جنگ فعلی یا برخی تنشهای مقطعی. از همین منظر است که رفتار امارات در میدانهای مختلف منطقهای، از یمن و لیبی گرفته تا سودان و سوریه و اینک ایران، واجد معنایی فراتر از کنشهای معمول یک دولت کلاسیک است.
امارات متحده عربی را باید یکی از پیچیدهترین بازیگران منطقهای طی ۱۵ سال اخیر دانست. راهبرد امارات را باید در بستر یک تعارض منطقهای ممتد و در چارچوب یک پروژه سیاسی - امنیتی کلان فهم کرد، نه فقط در متن جنگ فعلی یا برخی تنشهای مقطعی. از همین منظر است که رفتار امارات در میدانهای مختلف منطقهای، از یمن و لیبی گرفته تا سودان و سوریه و اینک ایران، واجد معنایی فراتر از کنشهای معمول یک دولت کلاسیک است.
رقابت با عربستان؛ از تعارض نیابتی تا آستانه مواجهه مستقیم
یکی از مهمترین نشانههای این پیچیدگی را میتوان در نوع رابطه امارات با عربستان سعودی مشاهده کرد. در ظاهر، هر دو کشور در بسیاری از پروندههای منطقهای در یک سوی معادله قرار میگیرند، اما در سطح راهبردی، رقابتهای بسیار جدی میان آنها جریان دارد. نمونه برجسته این وضعیت در یمن جنوبی قابل مشاهده است؛ جایی که امارات و عربستان نه فقط در سطح نفوذ سیاسی، بلکه حتی در سطح میدان نظامی نیز تا آستانه مواجهه مستقیم پیش رفتند. چنانکه در ماههای گذشته، جنگندههای سعودی با نیروهای شبهنظامی مورد حمایت امارات در یمن جنوبی درگیری سنگینی داشتند. این وضعیت نشان میدهد که امارات صرفاً یک همپیمان تابع در نظم عربی ـ آمریکایی منطقه نیست، بلکه خود دارای پروژه، اولویت و منطق مداخله مستقل است؛ منطقی که گاه حتی با عربستان نیز وارد تعارض میشود.
میدانهای مداخله امارات؛ از لیبی و سودان تا سوریه و اینک ایران
ردپای این پروژه را میتوان در دیگر صحنههای منطقه نیز ردیابی کرد. در لیبی، حضور و نقشآفرینی امارات از مدتها پیش آشکار بوده و این کشور یکی از بازیگران مؤثر در آرایش قدرت آن کشور به شمار میرفته است. در سودان نیز درگیریهای داخلی، بهویژه در ارتباط با نیروهای واکنش سریع، بدون در نظر گرفتن نقش و حمایتهای اماراتی قابل تحلیل نیست. در سوریه نیز، در سالهای نه چندان دور، حمایتهای مالی امارات از بخشی از جریانهای اسلامگرای سلفی تندرو در آن منطقه مورد اشاره قرار گرفته است. این سیاست حمایتگرایانه حاکمان امارات از اسلامگرایان تندرو به مصادیق یاد شده محدود نمیشود و طیف بیشتری از مناطق را در جغرافیای عربی حوزه دریای سرخ را دربرمیگیرد. کنار هم گذاشتن این شواهد نشان میدهد که امارات در بسیاری از کانونهای بیثباتی منطقهای نه یک بازیگر منفعل، بلکه یک بازیگر فعال، مداخلهگر و دارای دستورکار مشخص بوده است.
بر اساس همین شواهد، امارات را باید بیش از آنکه یک دولت ملت به معنای واقعی و کلاسیک دانست، یک «پروژه سیاسی» در دنیای امروز تلقی کرد. این تعبیر از آن جهت واجد اهمیت است که امارات را از قالب دولت متعارف خارج میکند و آن را در جایگاه یک ابزار، محور یا گرهگاه در معماری امنیتی جدید منطقهای و فرامنطقهای قرار میدهد. این ارزیابی زمانی برجستهتر میشود که به اظهارات یکی از مقامات ارشد اسرائیلی در روزهای گذشته توجه کنیم؛ مقامی که اعلام کرده بود امارات، متحد اصلی یا متحد راهبردی اسرائیل در منطقه است. چنین توصیفی، صرفاً یک گزاره دیپلماتیک نیست، بلکه بیانگر سطحی از همپوشانی راهبردی میان ابوظبی و تلآویو است که از سطح روابط دوجانبه عبور کرده و به سطح همسویی در بازطراحی نظم منطقهای رسیده است.
عادیسازی با اسرائیل؛ امارات بهمثابه بازیگردان اصلی
در مسئله «مشروع التطبیع» یا به ترجمه فارسی، پروژه عادیسازی روابط اعراب با اسرائیل، امارات نقشی محوری و بازیگردان داشته است. این کشور نخستین بازیگری بود که به همراه بحرین و سودان، مسیر فعالسازی عادیسازی با اسرائیل را در سطح رسمی پیش برد، دفاتر نمایندگی و حتی سفارتخانهها را بازگشایی کرد و مسیر پروازهای مستقیم میان تلآویو و ابوظبی را برقرار ساخت. وجود خطوط هوایی مستقیم میان تلآویو و ابوظبی، و همچنین حضور افسران اطلاعاتی موساد در خاک امارات، صرفاً نشانههای دیپلماتیک یا ارتباطی نیستند؛ بلکه شواهدی هستند دال بر اینکه امارات به یک پروژه سیاسی ـ امنیتی در معماری جدید خاورمیانه تبدیل شده است؛ معماریای که غرب، بهویژه ایالات متحده، در پی استقرار و تثبیت آن است.
در این چارچوب، امارات را باید جزئی از معماری در حال احداث آمریکایی در غرب و جنوبغرب آسیا دانست. اهمیت این کشور برای این معماری، صرفاً ناشی از روابطش با اسرائیل نیست، بلکه از موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیت اقتصادی، قابلیتهای زیرساختی و آمادگی آن برای ایفای نقشهای امنیتی نیز ناشی میشود. به عبارتی امارات در این نظم، یک حلقه واسط میان امنیت، سرمایه و ژئوپلیتیک است؛ از یکسو شریک فعال در پروژه عادیسازی و ترتیبات امنیتی جدید است؛ از سوی دیگر، یک «هاب مالی و تجاری» منطقهای است؛ و همزمان تلاش میکند از موقعیت جغرافیایی خود برای بازتعریف مسیرهای انرژی و کاهش اهمیت گلوگاه سنتی هرمز استفاده کند.
پروژه خط لوله فجیره و تلاش برای دور زدن مکانیزم کنترلی تنگه هرمز
یکی از برجستهترین مصادیق این راهبرد، پروژه خط لولهای است که در سال ۲۰۱۲ مورد اشاره قرار گرفته و نفت را از بخش غربی امارات به بندر فجیره، واقع در بیرون از تنگه هرمز، منتقل میکند. این پروژه با طول ۴۰۶ کیلومتر مسئولیت پروژه انتقال نفت از ترمینال حبشان (چاههای نفت ابوظبی) به استان فجیره در همجواری دریای عمان را بر عهده دارد.
اهمیت این پروژه در آن است که عملاً به معنای دور زدن مکانیزم کنترلی تنگه هرمز است. درباره ظرفیت این خط، ارقام مختلفی بین یکونیم تا دو میلیون بشکه در روز، و حتی بیشتر، مطرح شده است. همزمان، امارات سرمایهگذاری عظیمی در بندر فجیره انجام داده تا بتواند اهمیت راهبردی این آبراه منحصر به فرد جهانی را کاهش دهد و بخشی از صادرات انرژی خود را بدون عبور از گلوگاه هرمز به بازار جهانی برساند.
الگوی مشابه عربستان؛ خطوط شرقی ـ غربی و تغییر ژئوپلیتیک انرژی
دور زدن مکانیزم کنترلی تنگه هرمز فقط به امارات محدود نیست. عربستان سعودی نیز با خطوط شرقی ـ غربی به دریای سرخ تلاش کرده است وابستگیاش به مسیر تنگه هرمز را کاهش دهد و مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی ایجاد کند. از این منظر، با یک تغییر در ژئوپلیتیک منطقه مواجه هستیم؛ تغییری که بر استفاده حداکثری از ظرفیتهای جغرافیایی برای خلق عناصر قدرت و پویایی در حوزه قدرت استوار است. در واقع، تلاش امارات و عربستان برای توسعه مسیرهای جایگزین، اقدامی صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه تلاشی برای کاهش اثرگذاری اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و مهار ظرفیت اهرمسازی آن در منازعات منطقهای و بینالمللی است.
امارات؛ از عادیسازی تا شیطنتهای منطقهای
طی سالهای اخیر و به ویژه پس از تحولات بها عربی در سال ۲۰۱۱، امارات، جدا از بحث عادیسازی روابط با اسرائیل، در صحنههای مختلف منطقهای نیز مشغول «شیطنت» و تغییر رفتار بوده است؛ از سودان و یمن گرفته تا سایر حوزههای بحران. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که امارات برای معماری موجود یا معماری در دست احداث آمریکایی در منطقه، دارای اهمیتی راهبردی است. بهبیان دیگر، امارات در این نظم نه فقط یک شریک اقتصادی یا دیپلماتیک، بلکه یک دارایی امنیتی و عملیاتی محسوب میشود؛ بازیگری که آمادگی دارد در پروندههای مختلف، از مداخله سیاسی و مالی تا مشارکت اطلاعاتی و حتی نظامی، ایفای نقش کند.
در کنار این ابعاد ژئوپلیتیکی و امنیتی، امارات به یک هاب مالی منطقهای نیز تبدیل شده است. مسئولان و حاکمان امارات همواره شاخصهایی چون روند افزایشی تعداد صندوقهای سرمایهگذاری و پوشش ریسک، حجم ورودی سرمایه و میزان جذب سرمایهگذاری خارجی را بهعنوان نشانههای توسعه و موفقیت خود برجسته کردهاند. اما اصلیترین برگ برنده امارات در جذب سرمایهگذاری خارجی و تبدیل شدن به هاب مالی منطقه، همان «تأییدیهای» بود که از دل مشارکت در پروژه امنیتی جدید به دست میآمد. به بیان دیگر، نوعی تضمین و گارانتی سیاسی ـ امنیتی برای امارات شکل گرفته بود؛ تضمینی که ناشی از نقشی بود که این کشور در پروژه امنیتی غرب و در پیوند با اسرائیل ایفا میکرد. این امنیت، با استفاده از پروژه عادیسازی و اتصال به ترتیبات جدید امنیتی تضمین میشد. بنابراین، شکوفایی مالی امارات (دوبی) فقط محصول بازار آزاد یا سیاستگذاری اقتصادی نبود، بلکه مستقیماً به جایگاه این کشور در معماری امنیتی نوین منطقه گره خورده بود.
این جایگاه در سطح سختافزاری نیز خود را نشان داده است، که با توجه به قرائن، ناظر بر سامانه پیشرفته دفاع هوایی «تاد» است. این سامانه از جمله سامانههای بسیار محدود، و گرانقیمت در جهان است. از این میان، امارات متحده عربی از جمله دارندگان این سیستم دفاع هوایی است. اهمیت این مسئله زمانی روشنتر میشود که بدانیم بهجز امارات، تنها یک سامانه در کره جنوبی در محدوده جنوب شرق آسیا استقرار دارد. چنین استقراری، از منظر نظامی، نشانه روشنی از اهمیت راهبردی امارات برای ایالات متحده است. یعنی امارات نه فقط در سطح سیاسی و اقتصادی، بلکه در سطح دفاع موشکی و چتر بازدارندگی آمریکا نیز جایگاهی ویژه پیدا کرده است.
یکی از مهمترین دلایل این اهمیت، موقعیت جغرافیایی امارات است. امارات از یکسو در درون خلیج فارس قرار دارد و از سوی دیگر، به بیرون تنگه هرمز و دریای عمان راه دارد. این جغرافیا، علاوه بر مزیتهای اقتصادی ناشی از نفت، گاز و ساحل، برای امارات سه نوع ارزش همزمان ایجاد میکند؛ ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک.
وجه ژئوپلیتیکی آن در توان اثرگذاری بر معادلات منطقهای است؛ وجه ژئواستراتژیک آن در امکان ایفای نقش در کنترل، دور زدن یا تقلیل اهمیت تنگه هرمز معنا مییابد؛ و وجه ژئواکونومیک آن به ظرفیتهای انرژی، ترانزیت، بنادر و تجارت جهانی آن بازمیگردد. با این همه، امارات نمیتواند اهمیت راهبردی تنگه هرمز را صفر کند، اما میتواند آن را تا حدی تقلیل دهد؛ و همین «تقلیل» برای این کشور و شرکایش واجد ارزش راهبردی است.
ظرفیت جایگزین در برابر هرمز؛ اعداد، محدودیتها و واقعیت میدانی
از حدود 20 میلیون بشکه نفتی که روزانه از تنگه هرمز عبور میکند، نزدیک به چهار میلیون بشکه میتواند از طریق خطوط شرقی ـ غربی عربستان به دریای سرخ منتقل شود و حدود دو میلیون بشکه نیز از طریق بندر فجیره. با این حال، اهمیت راهبردی تنگه هرمز اساساً به این دلیل است که با مسیرهای جایگزین نمیتوان آن را از بین برد. یکی از دلایل حفظ قیمت نفت در بازهای نزدیک به 100 دلار در طی دو ماه اخیر، همین وجود خطوط شرقی ـ غربی عربستان و بندر فجیره بوده است؛ زیرا این خطوط میتوانند بخشی از جریان انرژی را همچنان به اقتصاد جهانی تزریق کنند. به هر میزان که این ظرفیتها افزایش یابد، اثرگذاری اهرمسازی تنگه هرمز تا حدی کاهش پیدا میکند. با این حال، این خطوط نیز دارای محدودیتاند، آسیبپذیرند و بههیچوجه جایگزین کامل تنگه هرمز محسوب نمیشوند. نکته کلیدی دیگر آن است که مسئله تنگه هرمز صرفاً به نفت خام محدود نیست. بلکه در کنار نفت، گاز مایع یا LNG، هلیوم، آلومینیوم، آهن، اوره و آمونیاک نیز از این گذرگاه عبور میکنند. این کالاها و مواد اولیه، بخش مهمی از نیازهای راهبردی اقتصاد جهانی و زنجیرههای تأمین پایدار را تشکیل میدهند. بنابراین، فهم اهمیت هرمز فقط با شاخص بشکههای نفت عبوری ناقص خواهد بود؛ زیرا این آبراه، یکی از شریانهای حیاتی مجموعهای از کالاهای استراتژیک برای صنایع و اقتصاد جهانی است.
جنگ 40 روزه، فجیره و محدودیت حملات مؤثر
در جنگ 40 روزه با وجود آنکه امارات از طریق بندر جبلعلی، پالایشگاههای داخلی و انتقال ظرفیتهای نفتی به خطوط منتهی به بندر فجیره، توانسته بود جریانی از انرژی را در این دوره حفظ کند، اما در طول این 40 روز، حملات مؤثر و تعیینکنندهای به فجیره صورت نگرفت و عملاً اقدام مؤثری برای آسیب زدن به جریان نفت در آن محدوده انجام نشد؛ مگر در روز آخر که حملاتی به مخازن صورت گرفت، اما موجودیت اصلی هدف قرار نگرفت و در نهایت نیز تنها یکی از ایستگاههای تقویت فشار مورد حمله واقع شد. این فضا در واقع بر یک خلأ عملیاتی یا یک ملاحظه راهبردی دلالت دارد: اینکه تا پیش از تحولات اخیر، زیرساخت فجیره علیرغم اهمیت بالایش، از آسیب مؤثر مصون مانده بود.
بیانیهای روز دوشنبه نیز که از سوی «قرارکاه مرکزی خاتم الانبیا» منتشر شده، در آن خطوطی در بخش غربی تنگه هرمز و نیز بخش بیرونی آن، یعنی مسیری که به دریای عمان میرسد، ترسیم شده است. این خطوط در واقع بیانگر یک تعریف جدید از ژئوپلیتیک تنگه هرمز هستند. بر مبنای این تعریف، تنگه هرمز صرفاً به آن کمینه فاصله بین ایران و نقاط مرزی عمان محدود نیست، بلکه یک «محدوده وسیعتر» لحاظ است؛ محدودهای که هم به سمت داخل خلیج فارس امتداد دارد و هم به سمت بیرون. بنابراین، خطکشی جدیدی که ایران انجام داده، به معنای تعریف جدید دامنه حاکمیتی و امنیتی تنگه هرمز است. اهمیت این بازتعریف در آنجاست که، ایران در تعریف جدید خود از تنگه هرمز، حتی بیرونیترین نقطه امارت یعنی بندر فجیره را که به آبهای دریای عمان راه دارد، نیز در این دامنه وارد کرده است. به همین دلیل، رخداد روز گذشته در این چارچوب، به معنای آغاز نوعی محاصره دریایی امارات تفسیر شده است. از این رو، امارات برای هرگونه مراوده دریایی با جهان بیرونی، نیازمند اخذ اجازه از نیروهای مسلح خواهد بود.
چرایی حساسیت ایران در خصوص امارات
در توضیح علت این سطح از حساسیت ایران نسبت به امارات پاسخ روشن است: امارات در طول سالهای گذشته، و بهطور مشخص در طول جنگ 40 روزه و جنگ رمضان، نشان داده که بازیگری بهشدت کنشگر در عرصه معادلات امنیتی است. این کنشگری فقط در حد اعطای پایگاه به آمریکا یا فراهم کردن بستر حضور افسران اطلاعاتی موساد در خاک خود نبوده، بلکه حتی مشارکت مستقیم جنگندههای اماراتی در بمباران بخشهایی از ایران نیز به سطح احراز رسیده است. این گزاره، سطح تحلیل را بهمراتب فراتر میبرد. به این معنا که امارات نه فقط شریک اطلاعاتی و لجستیکی، بلکه در برخی موارد شریک مستقیم نظامی در اقدامات خصمانه علیه ایران تصویر میشود. در تأیید این ادعا باید گفت برخی از پهپادهای ساقطشده در جنگ، پهپادهای چینی بودهاند و این نوع پهپادها در منطقه تنها در اختیار امارات قرار دارند؛ به این معنا که چینیها این مدل خاص را فقط به امارات فروختهاند. مجموعه این دادهها و اطلاعات میدانی، مشارکت مستقیم امارات در جنگ اخیر را احراز کرده است.
همپیمانی جدید امارات، اسرائیل و آمریکا علیه امنیت ایران
اتفاقی که روز دوشنبه رخ داد، بیانگر واکنش قاطع ایران نسبت به شکلگیری یک همپیمانی جدید میان امارات، اسرائیل و آمریکا برای ضربه زدن به امنیت و منافع ملی ایران است. در این چارچوب، با عاملیت ارتش آمریکاییها، یک معبر یا آبراه در امتداد سواحل امارات و عمان شناسایی و طراحی عملیاتی شده تا از طریق آن، نوعی کوریدور دریایی شکل گیرد. در توضیح این مسئله، می توان به وجود مجموعهای از جزایر در امتداد سواحل امارات و در ادامه سواحل عمان اشاره کرد؛ جزایری مشابه آنچه در بخش ایرانی نیز وجود دارد. بهطور معمول، مسیرهایی در میان این جزایر برای عبور کشتیهای کوچک یا شناورهای غیرعظیم وجود دارد؛ زیرا عمق این مناطق برای عبور کشتیهای بسیار بزرگ و سوپرتانکرها کافی نیست. آمریکاییها با استفاده از برخی تجهیزات نظامی، پهپادی و سازوکارهای عملیاتی، تلاش کردهاند در آن منطقه یک باریکه یا کوریدور ایجاد کنند تا بهصورت نمادین، چند کشتی را از آن عبور دهند و از این طریق در عرصه تبلیغاتی اینگونه وانمود کنند که هرمز «باز» شده یا مسیر جایگزین مؤثری ایجاد شده است. با این حال، اساساً آن محدوده در سواحل عمان برای عبور نفتکشها، کشتیها و بهویژه سوپرتانکرها مناسب نیست؛ زیرا عمق آن پایین است و امکان تردد کشتیهای سنگین در آن وجود ندارد. به همین دلیل، مسیر اصلی عبور و مرور، همان مسیری است که به ساحل ایران نزدیکتر است. ایران نیز در این محدوده، منطقه خطر اعلام کرده و عملاً تنها مسیر احتمالی و ایمن برای ورود و خروج نفتکشها، کشتیهای کانتینربر، فلهبر و سایر کشتیهای بزرگ، همین معبر مشخص است. محدوده عمیق تنگه هرمز در حوالی جزیره لارک قرار دارد؛ بهگونهای که مسیر ورودی در شمال جزیره لارک و مسیر خروجی در جنوب لارک تعریف شده است. این محدوده، عمیقترین و راهبردیترین بخش تنگه هرمز است و در عمل برای عبور و مرور کشتیهای بزرگ اهمیت حیاتی دارد.
عبور امارات از خط قرمز ایران
بر اساس شواهد یاد شده، امارات عملاً وارد تقابل امنیتی مستقیم با ایران شده است. مقامهای عالیرتبه ایرانی صراحتاً اعلام کرده بودند تنگه هرمز در شرایط فعلی برای ایران یک خط قرمز است و ایران نیز آشکارا از تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار بسیار قدرتمند برای استیفای حقوق خود استفاده میکند. همچنین، از پیش اعلام شده بود که وضعیت پیش از جنگ به منطقه بازنخواهد گشت. در همین چارچوب، حتی در صبح روز دوشنبه، نیز از سوی فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء(ص)، بیانیهای درباره خطوط قرمز صادر شد؛ بیانیهای که در آن تأکید شده بود با هرگونه شناور نظامی در ورود به تنگه هرمز برخورد خواهد شد و این شناورها در تیررس موشکها و سامانههای دفاعی ایران قرار خواهند گرفت. با وجود چنین سطحی از هشدار و حساسیت، امارات با همکاری آمریکا وارد اقدامی ماجراجویانه و پرخطر شد که هدف آن برهم زدن این سد دفاعی مستحکم ایران بوده است.
پایان تعارفات گذشته و منطق پاسخ سخت
از جمع جوانب و سطوح مشاهدهپذیر میتوان چنین پنداشت ایران در دفاع از امنیت و منافع خود، تعارفات گذشته را کنار گذاشته و با اقتدار و استحکام عمل میکند. از این منظر، حملات به امارات، نه واکنشی تصادفی یا خارج از منطق، بلکه نتیجه مستقیم سیاستها و پنداشتهای غلط حاکمان این کشور است. بر این اساس، مسئولیت اصلی این وضعیت بر عهده حاکمان امارات و همچنین آمریکا است؛ زیرا این دو، در یک همپیمانی مشترک، برای برهم زدن ترتیبات و نظم امنیتی ایران در آبهای ساحلی این کشور اقدام کردهاند. بنابراین، واکنش ایران در این چارچوب، بهمثابه کنشی دفاعی برای حفاظت از امنیت ملی، منافع راهبردی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود در یکی از حساسترین گذرگاههای جهان فهم میشود.