به گزارش جماران، دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی نوشت: اعلان رسمی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در نخستین روز اجرای عملیات نظامی آمریکا با هدف بازگشایی تنگه هرمز که تعریف جدیدی از حوزه جغرافیایی تنگه هرمز ارائه داد به طوری که تمام بخش‌های شرقی و غربی امارات متحده عربی ــ به طور عمده بندر فجیرة ــ را در شمول محدوده عملیاتی اقدامات ایران در قبال تنگه هرمز قرار داد. این امر نشان از قاطعیت ایران برای حفظ تنگه هرمز به عنوان یک ابزار بازدارنده در هر منطق مذاکراتی برای پایان جنگ و یا حتی از سرگیری احتمالی و تداوم جنگ دارد و در عمل اثبات کرده است رهبری ایران به هیچ وجه از ابراز تنگه هرمز کوتاه نخواهد آمد و این آبراه راهبردی به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر از راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و نیز معماری جدید امنیتی در منطقه راهبردی غرب و جنوب غرب تبدیل شده است.

 

الف) مقدمات نظری
تحولات اخیر در محیط ژئوپلیتیک جهانی نشان داده است که تنگه‌های راهبردی، دیگر صرفاً مسیرهای حیاتی برای تجارت جهانی نیستند، بلکه به واحدهای عملیاتی-استراتژیک در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده‌اند. تجربه بحران جاری در منطقه غرب و جنوب غرب آسیا، پیرو جنگ رمضان در گذرگاه‌ حیاتی تنگه هرمز ثابت کرد کنترل هوشمند بر جریان عبور و مرور می‌تواند در بسیاری از موارد جایگزین ابزارهای سخت نظامی شود. انتظار می‌رود در ادامه این روند معنادار در عرصه ترتیبات ژئوپلیتیکی که اینک جمهوری اسلامی ایران در حال تحقق بخشیدن به آن است شاهد تحولات ذیل در آینده نزدیک در عرصه نظم و نظام بین‌المللی خواهیم بود.

 

۱) گذار از «بازدارندگی تهدیدی» به «بازدارندگی عملیاتی»

انتظار می‌رود در آینده نزدیک، بسیاری از بازیگران منطقه‌ای از مدل سنتی بازدارندگی ــ که بر تهدید کلامی یا اقدامات محدود نظامی استوار بود ــ به مدل جدیدی از بازدارندگی عملیاتی حرکت کنند. در این مدل، کنترل بر عبور کالا، انرژی یا داده در نقاط گلوگاهی به بازیگر اجازه می‌دهد هزینه درگیری را از سطح نظامی به سطح اقتصادی و سیستمی جهانی منتقل کند.

در واقع، ابزار بازدارندگی دیگر موشک یا تانک نیست، بلکه مهارت در تنظیم جریان حیاتی تجارت جهانی است.

 

۲) «اقتصاد جهانی به‌عنوان میدان بازدارندگی»

در عصر وابستگی متقابل جهانی، بازیگران جدید دریافته‌اند که هرگونه وقفه در گردش کالا و انرژی می‌تواند همان اثر استراتژیک یک عملیات نظامی گسترده را داشته باشد.

این پدیده که در ادبیات نوین «تسلیحاتی‌سازی وابستگی متقابل» نام دارد، تنگه‌ها را به ابزار فشار غیرنظامی تبدیل کرده است ابزاری که قادر است بی‌آن‌که گلوله‌ای شلیک شود، تصمیم‌سازان سیاسی و اقتصادی جهان را وارد وضعیت بازاندیشی در رفتارهایشان کند.

 

۳) مدیریت هوشمند و حفظ مشروعیت بین‌المللی

در مدل بازدارندگی نوین، صرفِ مسدود کردن مسیرها کفایت نمی‌کند؛ بلکه توانایی کنترلِ انتخابی و هدفمند جریان‌ها اهمیت بیشتری دارد. بازیگری که بتواند نشان دهد در بحران‌ها از ظرفیت مدیریت تفکیکی برخوردار است—یعنی فقط مسیرهای حساس یا پرریسک را تنظیم می‌کند و جریان تجارت غیرنظامی یا حیاتی را محفوظ می‌دارد—از مشروعیت بین‌المللی بالاتری برخوردار خواهد شد.

این ترکیب از «اقتدار میدانی» و «مشروعیت نرم»، کلید موفقیت در مدیریت تنگه‌های راهبردی در قرن بیست‌ویکم است.

 

۴) تثبیت نقش تنگه در شکل‌دهی نظم منطقه‌ای

انتظار می‌رود در عرصه نظری نیز شاهد یک تغییر پارادایمیک باشیم چنانچه در نسل آتی نظریه‌های روابط بین‌الملل، کنترل بر «گلوگاه‌های جغرافیایی» به‌عنوان شاخص اصلی قدرت منطقه‌ای در نظر گرفته شود.

بدین معنا که بازیگری که بتواند در طول یک بحران، عبور و مرور دریایی را بدون تخریب ساختار اقتصادی یا امنیتی منطقه مدیریت کند، عملاً به محور شکل‌دهنده نظم منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

در این مقام، امنیت نه از طریق مداخله خارجی بلکه از طریق توانایی بومی در حفظ جریان‌ها تعریف می‌شود—مدلی که می‌توان آن را «امنیت از دل کنترل» نامید.

 

جمع‌بندی نظری
از دیدگاه نظری، می‌توان انتظار داشت تنگه‌های راهبردی از نقش «نقطه آسیب‌پذیر» فراتر رفته و به ابزار بازدارندگی چندبعدی تبدیل شوند.

در این پارادایم، کنترل بر عبور و مرور نه‌تنها بُعد نظامی دارد، بلکه ابعاد اقتصادی، روانی و دیپلماتیک را نیز پوشش می‌دهد.

به‌این‌ترتیب، تنگه‌ها از خطوط جدایی، به خطوط اتصالِ استراتژی تبدیل شوند جایی که قدرت نه در نابودی جریان، بلکه در مهارت در تنظیم و بازگشایی آن تجسم می‌یابد.

 

ب) کاربست نظری در تحلیل واقعیت‌های میدانی

آنچه در این مقطع زمانی حساس در حال رخ دادن است، نشان از آن دارد که ایران از مرحله پیشین «تهدید به بستن تنگه» به مرحله «مدیریت هوشمند و عملیاتی تنگه» عبور کرده و به عبارتی دیگر در استراتژی امنیت ملی خود در اقدامی غیرقابل‌پیش‌بینی، تنگه هرمز را از «نقطه بحرانی» به «ابزار مدیریت بحران و بازدارندگی فعال» ارتقاء داده است.

 

تجربه جنگ رمضان نشان داد که ایران توانسته است از مدل‌های سنتی بازدارندگی به سمت «بازدارندگی عملیاتی و متکی بر کنترل جریان» حرکت کند. در جریان حملات مستقیم به خاک ایران، مدیریت تنگه هرمز دیگر یک گزینه یا تهدید دوردست نبود، بلکه به یک واقعیت میدانی تبدیل شد که اقتصاد جهانی را مستقیماً تحت تأثیر قرار داد. این تحول در چهار لایه استراتژیک قابل تحلیل است:

 

۱) گذار از «بازدارندگی تهدیدآمیز» به «بازدارندگی عملیاتی»
پیش از این، بازدارندگی ایران عمدتاً بر پایه «احتمال حمله متقابل» بود. اما در قبال جنگ و تهاجم ۹ اسفند ۱۴۰۴، از روز نخست جنگ، ایران با اعمال کنترل هوشمند بر تردد، نشان داد که می‌تواند بدون نیاز به درگیری مستقیم و فرسایشی، «جریان» را مدیریت کند. توقف عبور و مرور در تنگه، نوعی «توقف بدون شلیک» بود که نشان‌دهنده تسلط اطلاعاتی و عملیاتی بر نقاط حساس است. این یعنی ایران توانسته هزینه‌ی جنگ را برای دشمن، از سطح «نظامی» به سطح «اقتصادی جهانی» ارتقا دهد.

 

۲) استفاده از «سلاح اقتصاد جهانی»
واقعیت میدانی جنگ رمضان ثابت کرد که ایران به خوبی از پیوند میان «امنیت انرژی» و «ثبات سیاسی» آگاه است. با ایجاد وقفه در عبور نفت و گاز، ایران فشار را از جبهه نظامی به جبهه بازارهای جهانی منتقل کرد. این کار باعث شد که قدرت‌های بزرگ و شرکت‌های چندملیتی، به جای حمایت از عملیات نظامی علیه ایران، به سمت فشار بر دولت‌های خود برای «توقف تنش» حرکت کنند. در واقع، تنگه هرمز به یک «سوئیچ قطع‌کننده جریان ثروت جهانی» تبدیل شد.

 

۳) مدیریت هوشمند و عدم آسیب به تجارت غیرنظامی
کنترل هوشمند بر تنگه هرمز نشان داد ایران می‌تواند بین «حملات نظامی دشمن» و «جریان تجارت جهانی» تمایز قائل شود. این توانایی که بتوان «عبور و مرور را متوقف کرد» اما در عین حال «قابلیت بازگشایی سریع» را داشته باشد، به ایران یک برگ برنده دیپلماتیک می‌دهد: ایران می‌تواند نشان دهد که «هرج و مرج» در تنگه ناشی از اقدامات دشمن است، نه از قصد خود ایران؛ و این موضوع، مشروعیت بین‌المللی ایران را در مدیریت بحران تقویت می‌کند. اظهارات وزیر جنگ نابلد آمریکا که عمیقاً تلاش دارد بسته شدن تنگه هرمز و تسلط بر عبور و مرور را منوط به اراده ایالات متحده آمریکا نماید به نوعی بازی در زمین جمهوری اسلامی ایران است به‌گونه‌ای که تمام فشارهای اقتصادی در سطح سیستمی را متوجه آن کشور می‌سازد.

 

۴) تثبیت نقش ایران به عنوان «حاکمیت منطقه‌ای»
این اقدام میدانی، جایگاه ایران را در خاورمیانه تغییر داد. ایران با اثبات اینکه هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند بدون هماهنگی یا حداقل در نظر گرفتن توانمندی‌های ایران، امنیت تردد در تنگه را تضمین کند، عملاً اعلام کرد که «امنیت منطقه، محصولِ حضور ایران است، نه حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای». این تجربه، مدل جدیدی از «امنیت منطقه‌ای» را تعریف کرد که در آن کنترل بر گلوگاه‌های جغرافیایی، کلید اصلی چانه‌زنی در نظم نوین خاورمیانه است.

 

جمع‌بندی تجربه عملی الگوی نظری
تجربه جنگ رمضان نشان داد که راهبرد جدید ایران، تبدیل تنگه هرمز به یک «اهرم فشار چندبعدی» است. در این راهبرد، تنگه دیگر فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه یک «واحد عملیاتی در جنگ ترکیبی» است که در آن، کنترل بر جریان کالا و انرژی، همان قدر مؤثر از موشک‌های بالستیک عمل می‌کند، با این تفاوت که اثرات آن فراتر از مرزهای جغرافیایی و مستقیماً به قلب سیستم اقتصادی جهان ضربه می‌زند.

 

ج) عملیات نظامی بازگشایی تنگه هرمز؛ اقدامی پر خطر یا تقویت منطق نظری ایران؟!

پرسش از امکان‌پذیری فنی بازگشایی نظامی تنگه هرمز توسط ایالات متحده، از منظر نظامی و استراتژیک، یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های جنگ دریایی در جهان است. این امکان‌پذیری از منظر تحلیل فنی در سه لایه قابل طرح و بررسی است:

 

۱) چالش‌های فنی و عملیاتی (چرا بازگشایی کامل بسیار دشوار است؟)
از نظر فنی، تنگه هرمز یک «گلوگاه» با ویژگی‌های جغرافیایی خاص است که برتری تکنولوژیک آمریکا را با چالش‌های زیر روبه‌رو می‌کند:

 

تفاوت محیط عملیاتی (آب‌های کم‌عمق): تنگه هرمز دارای مسیرهای باریک و آب‌های نسبتاً کم‌عمق است. این ویژگی، برتری ناوهای هواپیمابر و رادارهای بزرگ را کاهش می‌دهد. در این محیط، شناورهای کوچک، سریع و زیرسطحی (مانند پهپادهای دریایی و زیردریایی‌های کوچک ایران) بسیار دشوارتر از هدف‌های بزرگ شناسایی و منهدم می‌شوند.

 

جنگ نامتقارن: از نظر فنی، مقابله با تعداد بسیار زیادی از اهداف کوچک و ارزان‌قیمت (مانند پهپادهای انتحاری یا شناورهای بدون سرنشین) با استفاده از موشک‌های گران‌قیمت و پیشرفته ، از نظر اقتصادی و فنی غیربهینه است. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران می‌توانند با «اشباع کردن» سیستم‌های دفاعی آمریکا، آن‌ها را از کار بیندازند و آسیب‌پذیری تجهیزات نظامی آمریکا را به طور قابل‌توجهی افزایش دهند.

 

میدان مین‌های هوشمند و غیرفعال: بازگشایی تنگه‌ای که در آن از مین‌های دریایی (اعم از شناور یا جاودان) استفاده شده باشد، یک فرآیند بسیار کند، پرخطر و تکنیکال است که نیاز به ناوهای مین‌روب اختصاصی دارد که خود آن‌ها در برابر حملات موشکی بسیار آسیب‌پذیر هستند.

 

۲) استراتژی پرمخاطره «امنیت از طریق قدرت نظامی» ترامپ

ترامپ معمولاً از رویکرد «صلح از طریق قدرت» استفاده می‌کند. از نظر فنی، تلاش او شامل موارد ذیل خواهد بود که در روز نخست اجرای تلاش ارتش آمریکا نیز شاهد اجرای بخش‌هایی از این سناریو بودیم:

 

تشدید حضور ناوگان: افزایش چشمگیر گشت‌زنی هواپیماهای شناسایی و ناوهای رزمی برای ایجاد بازدارندگی بصری.

 

ایجاد «کریدورهای امن»: به جای تلاش برای کنترل کل تنگه، هدف فنی آمریکا بر بازگشایی مسیرهای بسیار محدود و تحت حفاظت شدید متمرکز خواهد بود که تجربه روز نخست مبنی بر تلاش برای ایجاد یک کریدور در امتداد مرزهای ساحلی امارات و عمان عملا با شکست مواجه شد.

 

استفاده از فناوری‌های نوین: تکیه بر جنگ الکترونیک، پهپادهای پیشرفته و هوش مصنوعی برای شناسایی و خنثی‌سازی تهدیدات پیش از برخورد.

 

۳) محدودیت‌های استراتژیک (تفاوت میان «بازگشایی مسیر» و «امنیت تجارت»)

از نظر فنی، ایالات متحده ممکن است بتواند با استفاده از قدرت آتش خود، مسیرهای موقتی را باز کند، اما «تضمین امنیت پایدار» برای تجارت جهانی از نظر فنی تقریباً غیرممکن است، زیرا:

 

هزینه بیمه و ریسک تجاری: حتی اگر ناوهای آمریکایی در تنگه باشند، حضور نظامی مداوم باعث افزایش شدید هزینه‌های بیمه کشتی‌ها می‌شود. از نظر فنی، «بازگشایی مسیر» به معنای «امنیت اقتصادی» نیست. تا زمانی که خطر حملات غیرمتعارف (مثل پهپادها یا مین‌ها) وجود داشته باشد، جریان تجارت به شکل عادی باز نخواهد گشت.

 

مشکل «تداوم عملیاتی»: نگه داشتن یک نیروگاه نظامی در یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیایی جهان برای مدت طولانی، فشار لجستیکی و اقتصادی عظیمی به ایالات متحده وارد می‌کند که می‌تواند به یک «تله استراتژیک» تبدیل شود.

 

جمع‌بندی فنی
اگر منظور از «بازگشایی» صرفاً باز کردن مسیری برای عبور برخی از شناورهای موجود در ناحیه غربی تنگه هرمز باشد، از نظر فنی با توجه به قدرت و ناوگان دریایی آمریکا امری امکان‌پذیر است. اما اگر منظور «ایجاد امنیت پایدار و بازگشت جریان عادی اقتصاد جهانی» باشد، از نظر فنی و استراتژیک، این کار با ابزار صرفاً نظامی بسیار دشوار و احتمالاً هزینه‌بر خواهد بود؛ چرا که در تنگه هرمز، «کنترل بر جریان» (که ایران از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون نشان داده است) بسیار ارزان‌تر و موثرتر از «تضمین جریان» (که نیازمند حضور دائمی و سنگین است) انجام می‌شود.

 

جمع‌بندی نهایی
اعلان رسمی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در نخستین روز اجرای عملیات نظامی آمریکا با هدف بازگشایی تنگه هرمز که تعریف جدیدی از حوزه جغرافیایی تنگه هرمز ارائه داد به طوری که تمام بخش‌های شرقی و غربی امارات متحده عربی ــ به طور عمده بندر فجیرة ــ را در شمول محدوده عملیاتی اقدامات ایران در قبال تنگه هرمز قرار داد. این امر نشان از قاطعیت ایران برای حفظ تنگه هرمز به عنوان یک ابزار بازدارنده در هر منطق مذاکراتی برای پایان جنگ و یا حتی از سرگیری احتمالی و تداوم جنگ دارد و در عمل اثبات کرده است رهبری ایران به هیچ وجه از ابراز تنگه هرمز کوتاه نخواهد آمد و این آبراه راهبردی به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر از راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و نیز معماری جدید امنیتی در منطقه راهبردی غرب و جنوب غرب تبدیل شده است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.