دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی برای جماران نوشت: با توجه به وزن مؤلفه‌ها و معادلات جدید حاکم بر جنگ، نبرد با نیروهای متجاوز باید تا حصول «ایجاد بازدارندگی کامل برای ایران» ادامه یابد؛ هدفی که از دو جزء اساسی برخوردار است؛ نخستین عامل که به اخراج آمریکایی‌ها از منطقه از طریق تخریب زیرساخت‌های نظامی و دیگر دارایی‌های مورد استفاده در عرصه نظامی همچون زیرساخت‌های هوش مصنوعی در منطقه ارجاع دارد و عامل دوم، تداوم وضعیت اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و استقرار یک نظام تعرفه و عوارض عبور و مرور بر این آبراه راهبردی است و این مؤلفه، بزرگ‌ترین کارت بازی برای تداوم وضعیت بازدارندگی کامل است.

 

الف) مؤلفه‌های جنگ در طرف آمریکایی:

۱- شکست ادعای برتری مطلق هوایی با هدف قرار گرفتن و انهدام جنگنده‌های فوق مدرن پنهان‌کار و دیگر هواگردهای آمریکایی و اسرائیلی

 

۲- شکست در ادعاهای مکرر مبنی بر بازشدن تنگه هرمز و آزادی عبور و مرور نفتکش‌ها

 

۳- شکست پروژه آشوب و ناامن‌سازی در ایران

 

۴- تثبیت روند افزایشی قیمت نفت در بازارهای جهانی

 

۵- تداوم وضعیت ریزش شاخص‌ها در تالارهای بورس جهانی

 

۶- افزایش تنش و اختلاف میان ژنرال‌های عالی‌رتبه ارتش به واسطه سیاست‌های اعلامی دولت در جنگ و یا ناتوانی در برآورد دقیق توان نظامی ایران و برکناری فوری برخی فرماندهان ارشد همچون رییس ستاد ارتش و دیگر ژنرال‌ها

 

۷- شکست در اجماع‌سازی علیه ایران در سطح بین‌المللی و عدم تبعیت شرکای اروپایی آمریکا برای مداخله نظامی در بحران جاری در جنوب غرب آسیا

 

۸- شکل‌گیری روندهای اعتراضی به سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکا در داخل همچون اعتراضات سراسری موسوم به «نه به پادشاه»

 

۹- خروج مرجعیت روایت جنگ از طرف آمریکایی و انتقال آن به طرف ایرانی

 

۱۰- تداوم وضعیت شکست اطلاعاتی در برآورد توان عملیاتی و سطح قدرت آفندی و پدافندی ایران

 

۱۱- اقتصاد جنگ در شکل و ماهیت نامتقارن آن به شدت به زیان طرف آمریکایی به دلیل هدف قرار گرفتن فناوری‌های گران‌قیمت هوش مصنوعی و نیز پایگاه‌های نظامی و دیگر منافع و زیرساخت‌های آمریکایی در منطقه با موشک‌ها و پهپادهای بسیار ارزان قیمت ایرانی و دیگر اضلاع محور مقاومت است.

 

ب) مؤلفه‌های جنگ در طرف ایران

۱- تداوم بهره‌گیری از وضعیت طرف مورد تهاجم برای اجرای عملیات‌های آفندی و ارائه پاسخ‌های متقابل بر اساس قاعده تحمل ضربه (x) و ارائه پاسخ (X)

 

۲- تداوم خط آتش بر اهداف مورد نظر در تمام جغرافیای جنگ از حیث کمی و کیفی

 

۳- تداوم کنترل مؤثر و قاطع بر تنگه هرمز و تحمیل قواعد خود بر عبور و مرور از این آبراه راهبردی

 

۴- تداوم و تعمیق روندهای نظم‌ساز در داخل و بسط کم‌نظیر قدرت اجتماعی و همبستگی ملی

 

۵- مدیریت موفق منابع، تأمین کالاهای اساسی و عدم هرگونه ناترازی میان عرضه و تقاضا

 

۶- کنترل حوزه دیپلماسی برای امتناع از شکل‌گیری هر گونه زمینه اجماع‌ساز علیه ایران از طریق سیاست چماق و هویج در نحوه مدیریت عبور و مرور نفتکش‌ها از تنگه هرمز

 

۷- تداوم وضعیت هم‌افزا در سیاست‌های جنگی با جبهه‌های لبنانی، عراقی و یمنی و اجرای سیاست خط آتش یکپارچه

 

۸- تثبیت روند افزایشی در صدور حداکثری نفت (صدور روزانه میانگین ۲.۵ میلیون بشکه نفت خام) و افزایش قابل‌توجه درآمدهای نفتی با قیمت‌های افزایش‌یافته

 

۹- تداوم عملکرد موفق سامانه‌های شبکه یکپارچه پدافند هوایی در اسقاط جنگنده‌های فوق مدرن و دیگر هواگردهای مهاجم

 

۱۰- کنترل مؤثر وضعیت امنیت در مرزهای کشور به طور خاص مرزهای غرب و شمال غربی و امتناع از هرگونه زمینه برای شرارت مرزی

 

بر اساس وضعیت مورد اشاره، به نظر می‌رسد عامل اصلی در ترسیم آینده جنگ، تنها به مؤلفه پایداری و تاب‌آوری نظامی و اجتماعی طرف‌ها بازمی‌گردد. طبعاً آمریکا و رژیم صهیونی علی‌رغم پروپاگاندای سنگین رسانه‌ای و جنگ شناختی پردامنه‌ای که به راه انداخته‌اند، در عمل در دستیابی به اهداف خود ناتوان مانده‌اند و نه راه پس دارند و نه راهی از پیش. این وضعیت بی‌گزینگی در طرف مهاجم دلیل وجود کارگزارانی ماجراجو و غیرعقلانی و بسیار ایدئولوژیک، می‌تواند به اجرای سناریوهای پرخطر همچون «تمسک به گزینه جنگ زمینی» منجر شود که بنا به وضعیت طرف مورد تهاجم و حسب برخی شواهد میدانی همچون عزل و نصب گسترده فرماندهان ارشد در وزارت جنگ، دستور خروج فوری شهروندان آمریکایی از عراق و لبنان، تمهید لجستیک جنگ زمینی همچون ورود تفنگداران دریایی به محدوده عملیات نظامی، بمباران‌ برخی اهداف در قشم و یا هدف قرار دادن برخی پل‌ها در استان‌های مرزی و...، دلالت بر قریب‌الوقوع بودن این گمانه دارد؛ امری که بنا بر مولفه‌های قدرت طرف ایرانی و نیز جنگ با مزیت‌های سرزمینی، می‌تواند به مثابه یک باتلاق عمیق برای متجاوزین عمل کرده و نه تنها در بعد نظامی که اثرات خود را بر فرآیندهای نظم و معادلات امنیت منطقه‌ای و حتی نظام بین‌المللی تحمیل کند.

 

فراموش نکنیم این جنگ باید تا حصول به هدف نهایی یعنی «ایجاد بازدارندگی کامل برای ایران» پیش برود چنانچه هیچ‌کس حتی گمانه هرگونه شوخی با امنیت ملی، آزادی تجاری و یا تحریم نفتی ایران را از ذهن خود عبور ندهد؛ هدفی که برای تحقق آن باید تا حصول دو جزء اساسی آن به مبارزه و دفاع قهرمانانه ادامه داد؛ نخستین عامل که به اخراج آمریکایی‌ها از منطقه از طریق تخریب زیرساخت‌های نظامی و دیگر دارایی‌های مورد استفاده در عرصه نظامی همچون زیرساخت‌های هوش مصنوعی در منطقه ارجاع دارد که تا حدود بسیاری حاصل شده و عامل دوم، تداوم وضعیت اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و استقرار یک نظام تعرفه و عوارض عبور و مرور بر این آبراه راهبردی است و این مؤلفه، بزرگ‌ترین کارت بازی برای تداوم وضعیت بازدارندگی کامل است.

 

همین نکته برای دانستن اهمیت این مزیت ژئوپلیتیکی کفایت می‌کند که اگر ایران کنترل تنگه هرمز را بعد از جنگ نیز دست نگه دارد، در عمل روی گلوگاه عبور حدود ۲۰٪ انرژی جهان می‌ایستد و عملاً صاحب «حق عبور» می‌شود. این مهم در حالی است که در این مسیر روزانه حدود ۱۵۰ کشتی و ۲۰ میلیون بشکه نفت جابه‌جا می‌شود؛ امری که بنا به محاسبات کارشناسان انرژی خبرگزاری رویترز، حتی عوارض ساده ۲ میلیون دلار برای هر کشتی (یک دلار در ازای هر بشکه نفت) یعنی حدود ۱۱۰ میلیارد دلار درآمد سالانه (هر چند بلومبرگ این عدد را تنها در بخش نفت خام، ۸۰ میلیارد دلار تخمین زده است). بزرگی این عدد با درآمد ۱۱۰ میلیارد دلاری تجارت خارجی ایران اعم از نفتی و غیرنفتی در سال ۱۴۰۴ قابل مقایسه است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.