گزارش فارن افرز با بررسی پیامدهای سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال چین و منطقه هند-اقیانوس آرام هشدار میدهد که شکلگیری حوزه نفوذ چین در آسیا، نه لزوماً از مسیر یک توافق آشکار میان واشینگتن و پکن، بلکه ممکن است بهصورت تدریجی و در نتیجه عقبنشینی، حواسپرتی راهبردی و امتیازدهیهای آمریکا رخ دهد؛ روندی که میتواند موقعیت تایوان، برتری فناوری ایالات متحده و توازن قدرت در مهمترین منطقه ژئوپلیتیک قرن بیستویکم را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، فارن افرز نوشت: از زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در ژانویه گذشته کار خود را آغاز کرد، تحلیلگران درباره این موضوع بحث کردهاند که آیا او در حال دنبال کردن راهبرد «حوزه نفوذ» است یا نه؛ رویکردی که بر اساس آن، قدرتهای بزرگ جهان را به بلوکهای ممتاز تقسیم میکنند، بیآنکه توجه چندانی به منافع یا ترجیحات دولتهای کوچکتری داشته باشند که این بلوکها آنها را دربرمیگیرند. از نگاه موافقان این دیدگاه، دولت ترامپ در حال ادعای سهم و حق نفوذ بر نیمکره غربی است؛ از جمله از طریق کارزارهای نظامی و نفوذ در ونزوئلا و کوبا؛ در حالی که به چین اجازه میدهد نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را در آسیا گسترش دهد. با این حال، نشست پرزرقوبرق اما از نظر محتوایی محدود میان ترامپ و شی جینپینگ، رهبر چین، که این هفته برگزار شد، به چنین ترتیبی منجر نشد. ترامپ در پکن، تایوان یا دیگر متحدان ایالات متحده در منطقه هند-اقیانوس آرام را بهطور قطعی واگذار نکرد؛ موضوعی که هم مایه آسودگی بود و هم نتیجهای تأییدکننده برای کسانی به شمار میرفت که رویکرد حوزههای نفوذ را رد میکنند.
با این حال، هر دو سوی این بحث بر برداشتی منسوخ از معنای تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ تکیه دارند. در قرن بیستویکم، حوزههای نفوذ میتوانند نهتنها به صورت اشکال سلطه نظامی و جغرافیایی، همانگونه که در قرنهای نوزدهم و بیستم وجود داشتند، بلکه در حوزههای حیاتی فناوری یا زیرساخت نیز پدیدار شوند. افزون بر این، چنین حوزههایی الزماً از طریق توافقی صریح شکل نمیگیرند؛ بلکه میتوانند بهصورت پیشفرض و در عمل پدید آیند. اگر از این منظر به موضوع نگاه شود، شکلگیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا همچنان کاملاً ممکن است. این احتمال نیز با بررسی امتیازدهیهای احتمالی ترامپ به شی بیشتر میشود. برای نمونه، پس از این نشست، هنگامی که از ترامپ درباره فروش تسلیحات آمریکا به تایوان پرسیده شد، او گفت که «در مدت نسبتاً کوتاهی تصمیمگیری خواهد کرد» و بعدتر از معامله تسلیحاتی تایوان بهعنوان یک «برگ چانهزنی بسیار خوب» یاد کرد.
ترامپ پیشتر نیز چنین امتیازهای یکجانبهای به شی داده است؛ برای نمونه، در دسامبر ۲۰۲۵، او فروش تراشههای پیشرفته H200 شرکت انویدیا به شرکتهای بزرگ چینی را مجاز کرد؛ آن هم با وجود نگرانیهای امنیت ملی در میان بسیاری از تحلیلگران مبنی بر اینکه این اقدام فقط به توسعه هوش مصنوعی چین مزیت خواهد داد. ادامه امتیازدهیها در سیاست ایالات متحده در آسیا میتواند رسیدن یک حوزه نفوذ چینی در اقیانوس آرام را شتاب بخشد؛ بهویژه در شرایطی که حواسپرتی راهبردی واشینگتن شدت میگیرد.
اگر چنین حوزه نفوذی، چه بر اساس طراحی و چه بهصورت پیشفرض، پدیدار شود، ایالات متحده چیزهای زیادی برای از دست دادن خواهد داشت. در جبهه اقتصادی، برتریهای واشینگتن در حوزه هوش مصنوعی میتواند رو به افول بگذارد و چین ممکن است برای تلاش جهت تغییر وضعیت تایوان از طریق اجبار، جسارت بیشتری پیدا کند. افزون بر این، چنین تقسیمبندیای بهجای آنکه توازن قدرتی آرامکننده ایجاد کند، در واقع میتواند خطر یک رویارویی عظیم میان پکن و واشینگتن را در چند سال آینده افزایش دهد.
یک حوزه نفوذ جدید
برای تقسیم کردن جهان میان قدرتهای بزرگ، پیشینه و نمونههای فراوانی وجود دارد. در مقاطع کلیدی تاریخ، زمانی که قواعد ژئوپلیتیک بهشدت مورد مناقشه بود، موازنههای تازه قدرت از طریق مذاکره پدید آمدند. پس از جنگهای ناپلئونی، اتریش، فرانسه، بریتانیای کبیر، پروس و روسیه «کنسرت اروپا» را ایجاد کردند و بر سر مرزهای سیاسیای به توافق رسیدند که برای حفظ یک تعادل قارهای طراحی شده بود و از این طریق قرار بود از جنگ جلوگیری کند. بیش از یک قرن بعد، پس از فجایع دو جنگ جهانی، رهبران اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و ایالات متحده در یالتا دیدار کردند تا تقسیمبندیهای پساجنگِ آلمان و اروپا را تعیین کنند؛ الگویی که بسیاری هنگام طرح این پرسش به آن استناد کردهاند که آیا ترامپ تلاش خواهد کرد نوعی اداره مشترک قدرتهای بزرگ با شی جینپینگ ایجاد کند یا نه؛ ترتیبی که بر اساس آن، ایالات متحده و چین در مناطق مربوط به خود، فضای عمل بیشتری به یکدیگر بدهند.
اما معاملهای شبیه به هر یک از این دو الگوی تاریخی، نه واقعبینانه است و نه با سیاست خارجی واقعی ترامپ همخوانی دارد. رئیسجمهور، بهجای آنکه به نیمکره غربی عقبنشینی کند یا برای تحکیم موقعیت ایالات متحده در آن منطقه سرمایهگذاری کند ــ آنگونه که ای. وس میچل اخیراً در نشریه «فارن افرز» از آن دفاع کرده بود ــ جنگی را با ایران آغاز کرد که به یک ماجراجویی نظامی بیپایان در خاورمیانه گسترش یافته است. در اروپا نیز، با وجود دیپلماسیهای مقطعی و ناپایدار، واشینگتن نشان داده است که حاضر نیست توافقی نامطلوب را بر اوکراین تحمیل کند یا بهنحوی دیگر، راههای نفوذ و پیشرویای را که روسیه در این قاره به دنبال آن است، در اختیار مسکو بگذارد. با وجود اسناد راهبردی دولت و اعلامهای آن درباره اولویتبندی، رئیسجمهور همچنان در سراسر جهان درگیر است؛ هرچند بر اساس شروط و شیوه خاص خود؛ و به نظر میرسد منافع ایالات متحده را واقعاً دارای ماهیتی جهانی میداند. ترامپ ممکن است از تمکین دیگر قدرتها در برابر ایالات متحده در نیمکره غربی استقبال کند، اما نشانه چندانی از تمکین متقابل نشان نداده است. یک اداره مشترک قدرتهای بزرگ از نوع قرن نوزدهمی یا قرن بیستمی، در چشمانداز دیده نمیشود.
خطر واقعی بسیار ظریفتر و شاید موذیانهتر است. بخش بسیار زیادی از بحث معاصر درباره حوزههای نفوذ، بر درکی تاریخگذشته از معنای یک حوزه نفوذ تکیه دارد. الگوی تاریخی، که بر اساس آن حوزههای نفوذ با کنترل سرزمینی و نظامی تعریف میشدند و با رضایت متقابل قدرتهای بزرگ به وجود میآمدند، هنوز تا حدی اهمیت دارد؛ شی جینپینگ بیتردید از یک معامله بزرگ جغرافیایی استقبال خواهد کرد که تایوان یا متحدان ایالات متحده در منطقه هند-اقیانوس آرام را جدا کند و منطقهای از هژمونی چین در شرق آسیا برقرار سازد. با این حال، این تصویر، اهرمهای بسیار مهم نفوذ در قرن بیستویکم را نادیده میگیرد.
یک حوزه نفوذ چینی در آسیا همچنان کاملاً ممکن است.
اگر ایالات متحده بخواهد دسترسی و نفوذ خود را در حیاتیترین مناطق حفظ کند، راهبردپردازان باید درک خود را از چگونگی ساخته شدن حوزههای نفوذ مدرن و شکلهای متنوعی که این حوزهها میتوانند به خود بگیرند، بهروز کنند. برای نمونه، بلوک شوروی در دوران جنگ سرد، یک حوزه بسته و مبتنی بر طرد بود؛ حوزهای که در آن، قدرت مسلط، کنترل هژمونیک از بالا به پایین اعمال میکرد و نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی بیرونی را کند و خنثی میساخت. اما حوزههای نفوذ مدرن میتوانند باز نیز باشند. در یک حوزه باز، قدرت بزرگ نفوذ قابل توجهی دارد، اما همچنان قادر نیست دیگر دولتها را از فعالیت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی در درون بلوک خود محروم کند. اگرچه چین هنوز به تثبیت یک حوزه بسته در منطقه هند-اقیانوس آرام نزدیک هم نشده است، اما انباشت سریع نفوذ این کشور میتواند در مدت کوتاهی به یک حوزه باز بینجامد؛ بهویژه اگر با حواسپرتی و عقبنشینی آمریکا همراه شود.
حوزههای نفوذ همچنین میتوانند از نظر ماهیت، جغرافیایی یا کارکردی باشند. در دوران پساجنگ، قوانین و هنجارهای بینالمللی حاکم بر حاکمیت دولتها، بهطور کلی انگیزه تقسیمبندیهای جغرافیایی را کاهش دادهاند؛ تقسیمبندیهایی که در آنها حوزههای نفوذ بهصورت مناطق سلطه با تعریف سرزمینی پدیدار میشوند و از طریق فتح یا تقسیمبندیهای قدرتهای بزرگ بر روی نقشه به دست میآیند. هنجارهای مخالف چنین رویکردی در حال تضعیف شدن هستند و تصرف سرزمینی و مداخله نظامی همچنان ابزارهایی هستند که قدرتهای بزرگ میتوانند از طریق آنها کنترل خود را اعمال کنند؛ همانگونه که تلاشهای روسیه برای سلطه بر پیرامون نزدیک خود، تهدیدهای ترامپ برای الحاق گرینلند و طرحهای احتمالی شی جینپینگ درباره تایوان نشان داده است.
با این حال، حوزههای نفوذ معاصر ممکن است به شیوههای تازهای نیز بروز پیدا کنند. دولتهای قدرتمند میتوانند از طریق کارزارهای اطلاعات نادرستِ مبتنی بر هوش مصنوعی، مداخله انتخاباتیِ سایبری، یا معاملات فاسد پشت پرده با مقامهای دولتی، سیاست داخلی دولتهای ضعیفتر را به سود خود خم کنند. تایوان بیش از هر کشور دیگری روی زمین در معرض اطلاعات نادرست و حملات سایبری قرار دارد، زیرا پکن تلاش میکند برداشت نخبگان و افکار عمومی را به سود خود جهت دهد. پروژههای زیرساختی ساختهشده توسط خارجیها، از جمله بسیاری از پروژههایی که در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده» چین وعده داده شدهاند، نیز میتوانند استقلال سیاسی دولتهای ضعیفتر را به خطر بیندازند؛ با گرفتار کردن آنها در بارهای بدهیِ غیرقابلتحمل و وادار کردنشان به اعمال تغییرات در قوانین و مقررات داخلی. همچنین کنترل بر زیرساختهای دیجیتال میتواند به کشورهای قدرتمند اجازه دهد حاکمیت دیگران را تضعیف کنند؛ یا با محدود کردن دسترسی آنها به مدلهای هوش مصنوعی، خدمات ابری یا شبکههای مخابراتی به خواست خود؛ یا به شکلی ظریفتر، با بهکارگیری دادههایی که بهطور نامناسب به دست آمدهاند، سانسور پنهان یا آشکار، و نظارت بهعنوان ابزارهای نفوذ.
بنابراین، در جهان امروز، حوزههای نفوذ همچنان میتوانند با زور تصاحب شوند یا از طریق تبانی قدرتهای بزرگ واگذار شوند. اما یک جهان تقسیمشده همچنین میتواند صرفاً زمانی شکل بگیرد که یک دولت قدرتمند نفوذ خود را چنان تثبیت کند که دیگر قدرتها عملاً از جغرافیاهای کلیدی یا حوزههای کارکردی مهم کنار گذاشته شوند.
گل به خودی
روی کاغذ، نتایج نشست این هفته ترامپ و شی محدود به نظر میرسد؛ از جمله ادعاهای دولت ترامپ درباره خرید مقادیر زیادی از کالاهای کشاورزی آمریکا، موتورهای جنرال الکتریک و هواپیماهای بوئینگ از سوی چین. با این حال، تاریخ ممکن است این نشست را بهگونهای متفاوت به یاد بیاورد؛ بهعنوان لحظهای که موازنه قدرت تغییر جهت داد و چین واقعاً تثبیت حوزه نفوذ خود در منطقه هند-اقیانوس آرام را آغاز کرد. این تغییر طی یک سال گذشته در حال شکلگیری بوده است؛ در حالی که ترامپ، هم قابلیت اعتماد ایالات متحده بهعنوان یک شریک دفاعی در آسیا را تضعیف کرد و هم به چین اجازه داد مزیتهای اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک خود را در منطقه و فراتر از آن شتاب دهد.
البته تایوان، محور اصلی آرزوهای چین برای ایجاد حوزه نفوذ است. در نهایت، پکن میخواهد این جزیره را تحت حاکمیت خود درآورد و ترجیح میدهد این کار را از طریق فشار قهری انجام دهد، نه از راه یک تهاجم تمامعیار. طی یک سال گذشته، شی از دیپلماسی جاری آمریکا و چین با ترامپ استفاده کرده است تا نفوذ خود بر تایوان را نشان دهد؛ از جمله با منصرف کردن آمریکا از فروش تسلیحات به این جزیره، تشویق واشینگتن به تنزل سطح گفتوگوهای حیاتی دفاعی، و حتی فشار بر ایالات متحده برای بازنگری در سیاست اعلامی خود درباره تایوان به سود چین. بر اساس بیانیه مطبوعاتی وزارت خارجه چین، شی این اولویت را درست از آغاز نشست هفته گذشته دوباره تکرار کرد و به ترامپ تأکید کرد که دو کشور بر سر تایوان «ممکن است دچار برخورد یا حتی درگیری شوند». اگرچه ترامپ در پکن سیاست تایوان را بهطور کامل تغییر نداد، اما با مطرح کردن موضوع فروش تسلیحات در میز مذاکره، رویه پیشین را شکست؛ او روشن کرده است که در حال بازنگری در فروشهای آتی تسلیحات به تایوان است و سیاست دیرینهای را که این فروشها بر پایه آن قرار دارد، زیر سؤال برده است. هر اقدامی در جهت محدود کردن کمکهای امنیتی آمریکا در این زمینه، برای تایپه فاجعهبار خواهد بود؛ زیرا تایوان برای دفاع از خود در برابر ارتش آزادیبخش خلق چینِ نیرومند، به تسلیحات آمریکایی وابسته است. تایوان همچنین برای اقتصاد جهانی و نیز برای مزیتهای ایالات متحده در حوزه نیمهرساناها و هوش مصنوعی اهمیتی حیاتی دارد. با این حال، ترامپ گفت که در پاسخ به هشدارهای شی درباره این جزیره «اظهارنظری نکرد»، بلکه «حرفهای او را شنید».
ایالات متحده در صورت شکلگیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا، چیزهای زیادی برای از دست دادن خواهد داشت.
حتی این تصور که ایالات متحده به ترغیب چین در حال بازاندیشی در رابطه خود با تایوان است، باعث خواهد شد متحدان نگران شوند که واشینگتن سیاست خود در قبال تایوان را به پکن واگذار کرده است. این امر، به نوبه خود، ممکن است روحیه مردم تایوان را تضعیف کند؛ زیرا تایپه به حمایت آمریکا بهعنوان بخشی از راهبرد خود برای بازداشتن چین از تجاوز متکی است. در ادامه، سیاستمدارانی که رویکرد دوستانهتری نسبت به پکن دارند ممکن است به قدرت برسند و تایوان را بیش از پیش به حوزه نفوذ چین سوق دهند. هرگونه امتیازدهی همچنین متحدان پیمانی آمریکا در زنجیره نخست جزایر را نگران خواهد کرد؛ بهویژه ژاپن، که قلمرو آن تنها ۱۰۰ مایل با تایوان فاصله دارد و ترجیح میدهد مجبور نباشد درست در کنار جزیرهای تحت سلطه چین زندگی کند. اگر کنگره نتواند بر حمایت آمریکا از تایوان قاطعانه بایستد، یا اگر ترامپ در دیدارهای آینده با شی امتیازهای دیگری مرتبط با تایوان بدهد، برداشت از ایالات متحده بهعنوان ضامن امنیت منطقه هند-اقیانوس آرام شروع به فروپاشی خواهد کرد.
این پویاییهای سیاسی با واقعیتی دیگر برجستهتر میشوند: ایالات متحده قابلیتهای نظامیای را که برای دفاع از تایوان در صورت حمله چین به این جزیره ضروری خواهد بود، در اولویت قرار نداده است. حتی پیش از جنگ با ایران نیز پایگاه صنعتی آمریکا تحت فشار بود و در نزدیک به سه ماهی که از آغاز جنگ گذشته است، ایالات متحده ذخایر عظیمی از همان مهمات و رهگیرهایی را مصرف کرده که برای دفاع و بازدارندگی در منطقه هند-اقیانوس آرام لازماند. نزدیکترین متحدان آسیایی واشینگتن شاهد بودهاند که داراییهای اختصاصی آنها، از جمله سامانههای دفاع موشکی تاد از کره جنوبی و تفنگداران دریایی از اوکیناوا، به سوی خلیج پراکنده شدهاند. روشن نیست که آیا آنها بازخواهند گشت یا نه.
گذشته از تایوان، سیاستهای دولت دوم ترامپ فضایی ایجاد کرده است تا چین بتواند نفوذ خود را در حوزههای کارکردی حیاتی در سراسر منطقه هند-اقیانوس آرام تثبیت کند. اعلام تعرفههای سنگین و گسترده از سوی ترامپ در آوریل ۲۰۲۵، اقتصادهای آسیایی را دچار آشفتگی کرد و این فرصت را به پکن داد تا خود را قابلاعتمادترین غول تجاری منطقه نشان دهد. برچیدن سرخوشانه آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده از سوی این دولت نیز چین را به یکی از ارائهدهندگان اصلی کمکهای توسعهای و هزینهکردهای زیرساختی برای کشورهای جنوب شرق آسیا و جزایر اقیانوس آرام تبدیل کرد. نظرسنجیهایی مانند نظرسنجیهای مؤسسه یوسف ایشاک سنگاپور و وزارت خارجه ژاپن، افزایش نگاه مثبت به چین در جنوب شرق آسیا را نشان میدهند. در یک نظرسنجی وزارت خارجه ژاپن، ۶۵ درصد پاسخدهندگان در اندونزی، ۶۳ درصد پاسخدهندگان در سنگاپور و ۶۰ درصد پاسخدهندگان در مالزی، چین را شریکی مهم برای کشور خود در آینده دانستند.
همزمان، تصمیم دولت ترامپ برای توقف همه کنترلهای صادراتی جدید مرتبط با نیمهرساناهای پیشرفته و هوش مصنوعی، و اجازه دادن به انویدیا برای فروش تراشههای پیشرفتهتر به شرکتهای پیشرو چینی، توانایی پکن را برای سرمایهگذاری و بهکارگیری فناوری در منطقه هند-اقیانوس آرام و فراتر از آن تقویت میکند. چین مراکز دادهای را در جنوب شرق آسیا راهاندازی کرده و توانایی خود را برای جا انداختن فناوریهای چینیِ مبتنی بر هوش مصنوعی در بازارهای جدید بهسرعت افزایش داده است؛ روندی که برتری دشوار بهدستآمده ایالات متحده در این بخش را تضعیف میکند. افزون بر این، همزمان با افزایش قیمت انرژی در سراسر جهان به دلیل جنگ ترامپ در ایران، فروش خودروهای برقی و پنلهای خورشیدی چین به رکوردهای بیسابقه رسیده و سلطه چین بر منابع انرژی آینده را بیش از پیش تقویت کرده است.
نوشتهای بر دیوار
با وجود گسترش جای پای پکن، بعید است چین بتواند به یک حوزه نفوذ منطقهای بسته دست یابد که ایالات متحده را از منطقه هند-اقیانوس آرام بیرون نگه دارد. متحدان آمریکا، مانند استرالیا، ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی، اگر واشینگتن همچنان به پکن نزدیکتر شود، نگران خواهند شد؛ اما از همسویی کامل با چین پرهیز خواهند کرد، زیرا چین تهدیدهای امنیتی و اقتصادی واقعی برای منافع آنها ایجاد میکند. همچنین بعید است چین اراده یا توانایی لازم را پیدا کند تا بخشهای بزرگی از عرصههای مشترک جهانی را به روی ایالات متحده ببندد؛ برای مثال، با مسدود کردن ناوبری آمریکا در دریای جنوبی چین.
اما بسیاری از شرکای واشینگتن در جنوب شرق آسیا ــ بهویژه مالزی، سنگاپور و ویتنام، که شروع به متمایل شدن به سوی پکن کردهاند ــ ممکن است بهطور فزایندهای از گسترش روابط تجاری، سرمایهگذاریهای زیرساختی، کمکهای توسعهای، و تأمین انرژی و تراشه از سوی چین استقبال کنند؛ و از این طریق به پکن اجازه دهند کنترل خود را بر زیرساختهای قرن بیستویکمی در سراسر منطقه تثبیت کند. سلطه چین در این حوزهها مانع شراکت آمریکا نخواهد شد، اما اگر واشینگتن از بیم آنکه فناوری یا سامانههای زیرساختیاش از سوی پکن به خطر بیفتند، نتواند فناوری یا سامانههای زیرساختی خود را عرضه کند، این وضعیت مشکلات امنیتی پایداری برای ایالات متحده ایجاد خواهد کرد. همچنین، در گذر زمان، از دست رفتن نظاممند نفوذ آمریکا در جنوب و جنوب شرق آسیا ــ مناطقی که در زمینه جمعیتشناسی، آموزش و سواد، پیشتاز رشد جهانی هستند ــ به زیان اقتصادی و سیاسی ایالات متحده خواهد بود.
به نظر نمیرسد دولت ترامپ در موقعیتی باشد که عمداً این حوزه نفوذ را به پکن واگذار کند، اما خطر اینکه چین با وجود این، چنین حوزهای را تثبیت کند، بیش از اندازه واقعی شده است. دولت در این مشاهده درست میگوید که ایالات متحده دیگر از برتری جهانی یا توانایی سلطه بر هر منطقهای از جهان برخوردار نیست. همچنین در تشخیص این موضوع نیز درست میگوید که مدیریت ماهرانه رابطه آمریکا و چین نیازمند دیپلماسی دقیق است، از جمله در بالاترین سطح. اما در جهانی متشکل از حوزههای نفوذ ــ خواه این وضعیت بر اثر سیاست خارجی بیثبات آمریکا پدید آمده باشد، خواه بر اثر فرصتطلبی چین، یا ترکیبی از این دو ــ واشینگتن بیشترین چیزها را برای از دست دادن دارد.
ایالات متحده دههها صرف کرده است تا موقعیت ممتاز اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را ایجاد و گسترش دهد. تداوم این مزیتها به جهانی نسبتاً باز وابسته است؛ جهانی که در آن ایالات متحده بتواند همچنان نفوذ خود را انباشته و اعمال کند، حتی اگر همیشه از حمایت کامل شرکای خود برخوردار نباشد. اما اگر شبکههای نفوذ ایالات متحده توسط یک حوزه نفوذ چینیِ پیشرونده در اختیار گرفته شوند، آن نفوذ بهشدت فرسوده خواهد شد. قدرت جهانیِ انباشته ایالات متحده همچنان نیرومند باقی خواهد ماند، اما واشینگتن خود را با توانایی کاهشیافتهای برای شکل دادن به نتایج جهانی، بهویژه در آسیا، روبهرو خواهد دید.
افزون بر این، یک حوزه نفوذ چینی در آسیا، برخلاف آنکه توازن قدرتی آرامکننده میان واشینگتن و پکن ایجاد کند، بحران یا درگیری فاجعهبار را بسیار محتملتر خواهد کرد. اگرچه ترامپ ممکن است امتیازهای کوچک درباره تایوان را حرکاتی با هدف تثبیت رابطه دوجانبه آمریکا و چین بداند، پکن ممکن است این امتیازها را ــ در کنار حواسپرتی آمریکا و تحلیل رفتن توان نظامی آن ــ یک فرصت تلقی کند. برای نمونه، اگر ترامپ فروش تسلیحات به تایوان را متوقف کند، چین ممکن است برای افزایش فشار قهری خود علیه این جزیره جسورتر شود؛ موضوعی که تراشههایی را تهدید خواهد کرد که صنایع نیمهرسانا، هوش مصنوعی و دیگر صنایع کلیدی ایالات متحده به آنها وابستهاند. اگر کنگره، یک رئیسجمهور آینده، یا حتی خود ترامپ سپس تصمیم بگیرند برای حفاظت از یک شریک حیاتی مسیر را تغییر دهند، واشینگتن با انتخابی هولناک روبهرو خواهد شد: یا کنار آمدن با چنگال خفهکننده چین بر تایوان و اقتصاد جهانی، یا جنگیدن برای بازگشت به حوزهای که پکن باور دارد به آن واگذار شده است.