باراک اوباما در گفت‌وگویی تفصیلی با نیویورکر، از روزهای تلخ پایان ریاست‌جمهوری‌اش، انتقال قدرت به دونالد ترامپ، فرسایش هنجارهای دموکراتیک، جنگ ایران و بحران رهبری آمریکا در جهان سخن می‌گوید؛ روایتی از رئیس‌جمهوری سابق که روزی به تاب‌آوری نهادهای آمریکا امید داشت، اما اکنون اذعان می‌کند بخشی از آن اعتماد آسیب دیده است. با این حال، او همچنان خود را نه یک مفسر خشمگین، بلکه بازیگری در «مسیر بلندمدت» سیاست می‌داند؛ کسی که می‌کوشد میان سکوت، مداخله، میراث سیاسی و تربیت نسل تازه‌ای از رهبران دموکرات توازن برقرار کند.

به گزارش جماران، در روزهای پایانی حضور باراک اوباما در کاخ سفید، او خود را در موقعیتی دشوار و دردناک می‌دید؛ موقعیتی که باید همکارانش، حزب دموکرات و میلیون‌ها حامی را دلداری می‌داد. او تلاش می‌کرد آن‌ها را متقاعد کند—حتی اگر خودش نیز کاملاً قانع نشده بود—که ریاست‌جمهوری در راهِ دونالد ترامپ یک فاجعه ملی نخواهد بود. او می‌گفت که این کشور در گذشته نیز از برده‌داری، جنگ داخلی آمریکا، رکود بزرگ، قوانین تبعیض‌آمیز جیم کرو و ترورهای سیاسی عبور کرده است. و با اینکه ترامپ از بسیاری جهات نگران‌کننده بود، آمریکا به واسطه استحکام نهادهایش و تاب‌آوری مردمش مورد لطف قرار دارد. واژه «گاردریل‌ها» (محافظ‌های نهادی) مدام تکرار می‌شد. از نگاه اوباما، ترامپ قرار نبود تمام دستاوردهای او را از میان ببرد. همان‌طور که خودش گفت: «شاید پانزده درصد از آن‌ها عقب‌گرد داشته باشد.»

این نوع آرامش، کاملاً از جنس اوباما بود. جذابیت او به همان اندازه که به ایدئولوژی میانه‌روِ متمایل به چپش مربوط می‌شد، به شخصیت و خلق‌وخوی او نیز وابسته بود. هرچند اوباما باور داشت که زشت‌ترین حملات لفظی ترامپ علیه او—به‌ویژه ترویج نظریه «تولد در خارج از آمریکا»—یک توهین نژادپرستانه بود که تهدیدها علیه او و خانواده‌اش را تشدید کرده بود، با این حال اکنون می‌کوشید تحقیر و نفرت خود را کنار بگذارد. تضمین یک انتقال منظم دیگر قدرت نیز بخشی از همین گفتمان تسلی‌بخش او بود.

اما حفظ چنین خونسردی‌ای آسان نبود. زمانی که اوباما در دیدار سنتی پیش از مراسم تحلیف در دفتر بیضی‌شکل با ترامپ ملاقات کرد، از میزان ناآگاهی و بی‌علاقگی رئیس‌جمهور منتخب شگفت‌زده شد. اوباما بعدها به اطرافیانش گفت که ترامپ نسبت به شنیدن درباره تهدیدهای احتمالی امنیت ملی—از جمله کره شمالی و روسیه—بی‌تفاوت به نظر می‌رسید و ترجیح می‌داد درباره اندازه جمعیت حاضر در گردهمایی‌های انتخاباتی‌اش لاف بزند. اوباما تلاش کرد ترامپ را قانع کند که برخی از مهم‌ترین دستاوردهایش، از جمله قانون مراقبت مقرون‌به‌صرفه و توافق هسته‌ای ایران را حفظ کند. ترامپ پاسخ داد که این درخواست را بررسی خواهد کرد، و اوباما تصور می‌کرد که این احتمال وجود دارد که او واقعاً چنین قصدی داشته باشد.

باراک اوباما به یونان سفر کرد و درباره فضایل دموکراسی سخن گفت؛ او از افرادی که در کارزارهای انتخاباتی‌اش کار کرده بودند و همچنین از حامیانش قدردانی کرد. با توجه به ریاست‌جمهوری در پیشِ دونالد ترامپ، این اجراها حال‌وهوایی فرساینده داشتند. از همین رو، برای ایجاد نوعی آسودگی و رهایی، اوباما همچنین مجموعه‌ای از رویدادهای خداحافظیِ پرنشاط را در کاخ سفید برگزار کرد. بروس اسپرینگستین، که از دوستان خانواده اوباما بود، برای کارکنان در سالن شرقی یک کنسرت آکوستیک اجرا کرد. او ترانه «سخت‌تر از بقیه» را به باراک و میشل تقدیم کرد و در پایان با اجرای سرودی از شمول‌گرایی آمریکایی، یعنی «سرزمین امید و رویاها»، برنامه را به پایان رساند. اوباما که به فکر نوشتن خاطراتش افتاده بود، میزبان ناهاری با برخی از نویسندگان مورد علاقه‌اش شد: زیدی اسمیت، جونوت دیاز، باربارا کینگزولور، کولسون وایت‌هد و دیو اگرز. دیاز بعدتر نوشت: «آنچه مرا شگفت‌زده کرد این بود که رئیس‌جمهور اوباما تا چه اندازه کاملاً خم به ابرو نیاورده بود، و تا چه حد مطمئن بود که کشور راه خود را پیدا خواهد کرد. او سرشار از خوش‌بینی و ایمانی شکست‌ناپذیر بود.»

پرشورترین رویداد خداحافظی—یک مهمانی رقص در کاخ سفید—در ششم ژانویه برگزار شد. شب بسیار سردی بود و مردم در حالی که بیرون منتظر عبور از بخش‌های امنیتی بودند، از سرما می‌لرزیدند. در میان جمعیت، حامیان مالی کارزار و کارکنان وفادار حضور داشتند، اما همچنین فهرستی درخشان از مدیران صنعت سرگرمی، موسیقی‌دانان، بازیگران و ورزشکاران دیده می‌شد: بری دیلر، اپرا وینفری، جان لجند و کریسی تیگن، پل مک‌کارتنی، جرج کلونی، رابرت دنیرو، مریل استریپ، مجیک جانسون. کوئست‌لاو مدیر موسیقی برنامه بود. استیوی واندر و سولانژ اجرا داشتند. رقص «الکتریک اسلاید» انجام شد، و میشل اوباما نقش بسیار پررنگی در پیشبرد آن داشت. با نزدیک شدن به سپیده‌دم، مرغ و وافل سرو شد.

«خنده بود، عشق بود، آغوش بود»، چنس د رپر در ویدئویی که ساعت ۴:۳۳ بامداد منتشر کرد، گفت. «این تاریخی بود، سیاه بود، زیبا بود.» و با این حال، احساسات در مهمانی به‌طور محسوسی آمیخته و دوگانه بود، و دلیلش هم پنهان نبود: نخستین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست قرار بود جای خود را به کسی بدهد که تقریباً چیزی جز تحقیر نسبت به او ابراز نکرده بود. جنل مونی، در حالی که خیس عرق از زمین رقص خارج می‌شد، به کسی توضیح داد چرا این‌قدر طولانی رقصیده است. او گفت: «خیلی ساده است. به این زودی‌ها قرار نیست دوباره به این خانه دعوت شوم.»

سال‌ها بعد، شارون مالون، پزشک اهل واشینگتن و همسر دادستان کل پیشین اریک هولدر، درباره آن شب گفت: «می‌فهمیدید که یک دوران در حال پایان است، و این آخرین لحظه شادی‌ای بود که قرار بود در آن کاخ سفید داشته باشیم.» او افزود: «ما داشتیم بهترین استفاده را از یک وضعیت بد می‌کردیم.»

ده روز پیش از آن‌که دونالد ترامپ وارد کاخ سفید شود، باراک اوباما به شیکاگو—جایی که فعالیت سیاسی خود را آغاز کرده بود—پرواز کرد تا سخنرانی‌ای ایراد کند که در آن توضیح دهد چرا کشور به وضعیت کنونی رسیده است. او گفت افزایش نابرابری اقتصادی، بدبینی و دوقطبی‌سازی‌ای را برانگیخته که ترامپ را به قدرت رسانده است. او از گروه‌های مختلف قومی و نژادی خواست از موضعی مبتنی بر اعتماد به یکدیگر گوش دهند و یک قرارداد اجتماعی تازه بسازند. او گفت: «همه ما باید بیشتر تلاش کنیم. همه ما باید با این پیش‌فرض شروع کنیم که هر یک از هم‌میهنان‌مان به اندازه ما این کشور را دوست دارد.» او سخنرانی‌اش را با وعده‌ای درباره نبردهای پیش رو به پایان رساند: «من در تمام روزهای باقی‌مانده عمرم، به‌عنوان یک شهروند، در کنار شما خواهم بود.»

چند هفته پیش، من با اوباما درباره این‌که دهه گذشته را چگونه گذرانده—و این‌که آیا رویدادها اعتمادبه‌نفسی را که در آن سخنرانی خداحافظی ابراز کرده بود، متزلزل کرده‌اند یا نه—گفت‌وگو کردم. او پاسخ داد: «اگر این را انکار کنم، صادق نبوده‌ام.» این‌که اوباما زمان خود را چگونه گذرانده—از جمله از زمانی که ترامپ دوباره به قدرت بازگشته—نشان می‌دهد او نقش خود، ظرفیت‌هایش و محدودیت‌هایش را چگونه می‌بیند.

در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷، در حالی که دونالد ترامپ به‌عنوان چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور سوگند یاد می‌کرد، اوباماها روی سکوی مراسم نشسته بودند. میشل به چهره‌های عمدتاً سفیدپوست و مرد اطرافشان توجه کرد. در مقطعی، او حتی تلاش برای لبخند زدن را هم کنار گذاشت. او بعدتر گفت: «هیچ رنگی روی آن صحنه نبود. هیچ بازتابی از تصویر گسترده‌تر آمریکا وجود نداشت.»

پس از آن‌که رئیس‌جمهور جدید سخنرانی «کشتار آمریکایی» خود را ایراد کرد—سخنرانی تیره‌ای که جورج دبلیو بوش درباره‌اش گفت: «خیلی عجیب بود»—اوباماها با بالگرد به پایگاه مشترک اندروز رفتند، جایی که سوار هواپیمایی شدند که آن‌ها را برای تعطیلات به پالم اسپرینگز برد. در طول پرواز، میشل به مدت نیم ساعت بی‌وقفه گریه کرد. او در گفت‌وگویی روی صحنه با اپرا وینفری در سال ۲۰۱۸ گفت: «این فقط تخلیه فشار هشت سال تلاش برای انجام بی‌نقص همه چیز بود. به باراک گفتم: “این خیلی سخت بود. کاری که همین الان انجام دادیم خیلی سخت بود، و من هشت سال بود که می‌خواستم این را بگویم.”» بخش کوچکی از فشاری که آن‌ها احساس می‌کردند، ناشی از تهدید خشونت بود. بر اساس گزارش واشینگتن پست، سرویس مخفی ارزیابی کرده بود که اوباماها سه برابر بیشتر از خانواده‌های اول پیشین با تهدید مواجه بوده‌اند. شبی در سال ۲۰۱۱، یک فرد مسلح هفت گلوله شلیک کرد که به کاخ سفید اصابت کردند؛ یکی از آن‌ها به شیشه ضدگلوله بالکن ترومن برخورد کرد، جایی که اوباماها اغلب در آن می‌نشستند.

با وجود جنجال پیروزی ترامپ، اوباما کاخ سفید را در حالی ترک کرد که به دستاوردهای دولتش افتخار می‌کرد: بهبود اقتصادی، نجات صنعت خودروسازی، قانون مراقبت مقرون‌به‌صرفه، توافق اقلیمی پاریس، قانونی شدن ازدواج همجنس‌گرایان، توافق هسته‌ای ایران و احیای روابط دیپلماتیک با کوبا. اما در عین حال، او مشتاق آغاز زندگی تازه‌ای بود. او به من گفت که در دوران حضورش در کاخ سفید، بارها خوابی تکرارشونده می‌دید که در آن بی‌هیچ توجهی روی نیمکتی در پارک نشسته است، یا بی‌آن‌که شناخته شود وارد یک بقالی کوچک می‌شود. او گفت «اسارت» سخت‌ترین بخش این شغل بود. «از دست دادن گمنامی بسیار عمیق است، و دیگر آن را به دست نمی‌آوری.» با این حال، رهایی از فشارهای این مقام و بهره‌مندی از امتیازات رئیس‌جمهوری که محبوبیت بسیار بالایی داشته—این هم جذابیت خاص خود را داشت. جان آپدایک زمانی در همین مجله مقاله‌ای کوتاه و طنزآمیز منتشر کرده بود و استدلال کرده بود که ریاست‌جمهوری آمریکا «صرفاً ایستگاهی در مسیر رسیدن به وضعیت مبارکِ رئیس‌جمهور سابق بودن است.» اوباما احتمالاً در برخی روزها با این نظر موافق است. حتی پیش از ترک کاخ سفید، او اغلب با دوستانش شوخی می‌کرد که «بهترین شغل دنیا، رئیس‌جمهور سابق بودن است.»

در این مسیر، اوباما نمونه‌های فراوانی پیشِ رو داشت—برای الگو گرفتن یا پرهیز کردن. جرج واشینگتن به مانت ورنون بازگشت و یک کارخانه سودآور تولید ویسکی راه‌اندازی کرد. توماس جفرسون دانشگاه ویرجینیا را بنیان گذاشت و ساخت. جان کوئینسی آدامز، که زمانی گفته بود «هیچ‌چیز در زندگی غم‌انگیزتر از یک رئیس‌جمهور سابق نیست»، دوباره در مجلس نمایندگان به فعالیت پرداخت و به صدایی برای لغو برده‌داری تبدیل شد. اولیسس اس. گرانت، در حالی که بدهکار و در آستانه مرگ بود، با فروش خاطراتش به ناشر و ویراستارش، مارک تواین، وضعیت مالی خانواده‌اش را نجات داد. ویلیام هاوارد تافت به ریاست دیوان عالی ایالات متحده رسید. هربرت هوور به بازسازی ساختار قوه مجریه کمک کرد، اما هم‌زمان از اوقات فراغتش نیز لذت می‌برد. (او در کتاب «ماهیگیری برای تفریح»، خاطراتی شاد از ماهیگیری، نوشت: «همه انسان‌ها در برابر ماهی برابرند.») شاید آرمان‌گراترین رئیس‌جمهور سابق، جیمی کارتر بود؛ کسی که پروژه‌هایش از ساخت مسکن برای فقرا تا مبارزه برای ریشه‌کن کردن بیماری کرم گینه در آفریقا را دربر می‌گرفت. او زمانی گفت: «نمی‌توانم انکار کنم که رئیس‌جمهور سابق بهتری هستم تا زمانی که رئیس‌جمهور بودم.»

در ابتدا، برنامه باراک اوباما این بود که از فضای پرتنش سیاست فاصله بگیرد و در کنار میشل و دخترانشان، مالیا و ساشا، به استراحت و بازیابی انرژی بپردازد. در آن روزهای ابتدایی، اوباماها تا دیروقت می‌خوابیدند. کتاب می‌خواندند، ورزش می‌کردند و سفر می‌رفتند. باراک به ضرورت ایجاد تعادل دوباره در زندگی زناشویی‌اش پی برده بود. او سال گذشته در پادکست مارک مارون گفت: «من بدهی بزرگی به همسرم داشتم و باید راهی پیدا می‌کردم تا آن را جبران کنم.» اما در عین حال، به گفته خودش، شروع کرد به فکر کردن که «بالاترین و بهترین استفاده بعدی من چیست، و هدف تازه‌ای که آن نیاز درونی را ارضا کند، کدام است؟»

اوباما سپس به ساخت یک مرکز ریاست‌جمهوری در شیکاگو پرداخت که بازتاب تعهد او به سازمان‌دهی مردمی است. قرار است این مرکز در بهار امسال، هم‌زمان با جونتینث، افتتاح شود و به‌عنوان مقر بنیاد اوباما عمل کند؛ نهادی گسترده برای آموزش و شبکه‌سازی رهبران جوان که از زمان ترک کاخ سفید، تمرکز اصلی او بوده است. در عرصه سیاست نیز، او نقش خود را به هدایت و مشاوره به دموکرات‌های جوان‌تر تغییر داد و در هر چرخه انتخاباتی به کارزارهای نامزدها پیوست.

او همچنین تصمیم گرفت درآمد قابل توجهی کسب کند. در مارس ۲۰۱۷، اوباماها یک قرارداد مشترک انتشار کتاب به ارزش ۶۵ میلیون دلار با انتشارات پنگوئن رندوم هاوس امضا کردند. اوباما پیش‌تر نیز کتاب نوشته بود، اما نگارش خاطرات ریاست‌جمهوری را فرآیندی کند و دشوار یافت. او جلد نخست با عنوان «سرزمین موعود» را در سال ۲۰۲۰ منتشر کرد. (بخش‌هایی از آن در همین نشریه منتشر شده بود.) او به من گفت که قصد دارد جلد دوم را اواخر امسال منتشر کند. میشل موفقیتی سریع‌تر به دست آورد. کتاب خاطرات او با عنوان «شدن» در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و بیش از هفده میلیون نسخه فروش رفت و نه‌تنها پیش‌پرداخت ناشر را بازگرداند، بلکه سود قابل توجهی نیز ایجاد کرد. تور کتاب او حدود سی سالن بزرگ را به‌طور کامل پر کرد، از جمله سالن یونایتد سنتر شیکاگو، جایی که چهارده هزار نفر برای دیدن گفت‌وگوی او با اپرا وینفری بلیت خریدند. باراک و میشل از آن زمان چندین عنوان پرفروش دیگر نیز منتشر کرده‌اند.

اوباماها دیگر ملزم به انتشار اظهارنامه‌های مالیاتی خود نیستند. مشخص نیست در نه سال گذشته چه میزان درآمد داشته‌اند—یا چه مقدار از آن را صرف امور خیریه کرده‌اند—اما درآمد آن‌ها به‌طور قطع به صدها میلیون دلار می‌رسد؛ از فروش کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و قراردادهایی با نتفلیکس، اسپاتیفای و آدیبل. در طول زمان، آن‌ها مجموعه قابل توجهی از املاک را نیز شکل داده‌اند. همچنان خانه‌ای را در شیکاگو در اختیار دارند که زمانی که اوباما سناتور آمریکا بود در آن زندگی می‌کردند. اندکی پس از ترک کاخ سفید، خانه‌ای به ارزش ۸.۱ میلیون دلار در محله کالوراما در واشینگتن خریدند. شش سال پیش نیز ملکی ساحلی به ارزش ۱۱.۷۵ میلیون دلار در مارتاز وینیارد از یکی از مالکان تیم بوستون سلتیکس خریدند. آن‌ها همچنین خانه‌ای ساحلی در جزیره اوآهو در هاوایی ساخته‌اند.

 حتی برخی از وفادارترین حامیان اوباما نیز از تعطیلات لوکس رئیس‌جمهور سابق دچار نارضایتی شدند. در فوریه ۲۰۱۷، ریچارد برانسون، سرمایه‌دار بریتانیایی، تصاویری از اوباما منتشر کرد که در حال یادگیری کایت‌سرفینگ در نزدیکی جزیره خصوصی او در کارائیب بود. جان الیور، کمدین، گفت: «فقط کمی از انتشار عکس‌های کایت‌سرفینگ کم کنید. خوشحالم که او اوقات خوبی دارد. اما آمریکا در حال سوختن است.» چند ماه بعد، اوباماها در تاهیتی روی قایق دیوید گفن، در کنار بروس اسپرینگستین، اپرا وینفری و تام هنکس دیده شدند.

سفرهای اوباماها به‌طور منظم سوژه رسانه‌های عامه‌پسند شد: تابستان‌ها با گلف در وینیارد، گردش در سواحل ایتالیا با قایق استیون اسپیلبرگ، و سخنرانی‌های پردرآمد در پایتخت‌های جهان (با بسته‌های ویژه‌ای که بیش از دو هزار دلار قیمت داشتند). در سال ۲۰۲۳، در یکی از اجراهای بروس اسپرینگستین در بارسلونا، میشل یک تمبورین برداشت و روی صحنه به گروه برای اجرای «روزهای شکوه» پیوست. باراک از پشت صحنه گفت: «همسرم چقدر باحال است؟»

در همین حال، چشم‌انداز آمریکا تیره‌تر می‌شد. جنجال‌های روزانه دوران نخست ریاست‌جمهوری ترامپ و شورش ششم ژانویه، با کناره‌گیری دیرهنگام جو بایدن از رقابت ۲۰۲۴ و کارزار صدروزه پرتنش کامالا هریس دنبال شد. دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ چنان رادیکال بوده که برخی از مقامات دولت اول او—از جمله یک رئیس پیشین دفتر کارکنان کاخ سفید و یک رئیس سابق ستاد مشترک نیروهای مسلح—او را «فاشیست» توصیف کرده‌اند. و هرچه اوضاع بدتر می‌شد، این پرسش بیشتر شنیده می‌شد: «اوباما کجاست؟»

نخستین کارزار ریاست‌جمهوری باراک اوباما با مخالفت او با جنگ عراقِ جرج دبلیو بوش شعله‌ور شد. با این حال، هنگامی که اوباما به ریاست‌جمهوری رسید، بوش با سخنانی مؤدبانه و محترمانه از او استقبال کرد و سپس وارد دوره بازنشستگی‌ای شد که با سکوت و خویشتنداری همراه بود. او برای کتابخانه‌اش کمک مالی جمع‌آوری کرد، به نقاشی روی آورد و سکوت اختیار کرد. بوش در آن زمان گفت: «او شایسته سکوت من است. فکر می‌کنم وقت آن است که رئیس‌جمهور سابق با ظرافت از صحنه کنار برود و اجازه دهد رئیس‌جمهور فعلی برای حل مشکلات جهان تلاش کند.» در واقع، با وجود اختلافات سیاسی، بوش به دوستی برای خانواده اوباما تبدیل شد.

در ریاست‌جمهوری مدرن، غیرمعمول نبوده است که رقبای قدیمی با یکدیگر درد دل کنند. در شبی که جان اف. کندی ترور شد، لیندون جانسون پس از ادای سوگند، با دوایت آیزنهاور تماس گرفت و گفت: «الان بیش از هر زمان دیگری به شما نیاز دارم.» آیزنهاور به دفتر بیضی‌شکل رفت و روی یک دفترچه یادداشت نوشت که به نظرش جانسون در جلسه اضطراری کنگره چه باید بگوید. ریچارد نیکسون نیز درباره رهبری روسیه، توصیه‌های سیاسی خود را در اختیار بیل کلینتون گذاشت. هری ترومن زمانی گفته بود: «هیچ گفت‌وگویی به شیرینی گفت‌وگوی دشمنان سیاسی سابق نیست.» اما این نیز یکی دیگر از هنجارهای ریاست‌جمهوری است که فروپاشیده است: از زمانی که ترامپ وارد کاخ سفید شده، هرگز با اوباما تماس نگرفته است. (در مقابل، ترامپ نیز به مراسم افتتاح مرکز ریاست‌جمهوری اوباما دعوت نشده است.)

در آخرین کنفرانس خبری دوران ریاست‌جمهوری‌اش، اوباما گفت: «می‌خواهم مدتی ساکت باشم و آن‌قدر صدای خودم را نشنوم.» او انتظار داشت تنها در «لحظاتی خاص که به نظر می‌رسد ارزش‌های بنیادین ما در خطر است» اظهار نظر کند. پرامیلا جایاپال، نماینده دموکرات از ایالت واشینگتن، به من گفت که در دوران نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، اغلب از خود می‌پرسید: «چرا او اینجا نیست؟» او تمایل رئیس‌جمهور سابق به استراحت پس از سال‌های حضور در کاخ سفید را درک می‌کرد، اما با تیره‌تر شدن اوضاع، گفت که از دوستان و رأی‌دهندگانش می‌شنیده: «کشور ما در حال نابودی است و تو مشغول پروژه‌های نتفلیکس و سفرهای هاوایی هستی؟» او ادامه داد: «من هنوز سخنرانی او درباره نژاد و خواندن «اِیمِیزینگ گریس» در کلیسای کارولینای جنوبی را به یاد دارم. لحظاتی بود که او می‌توانست توجه کل کشور را جلب کند. اگر او در این لحظات دشوار هم به شکلی عمل می‌کرد که به مردم یک قطب‌نمای اخلاقی می‌داد، چه می‌شد؟»

اظهاراتی مشابه و آمیخته با حس گلایه را از برخی کارکنان سابق اوباما نیز شنیدم. کورنل بلچر، که در دو کارزار ریاست‌جمهوری اوباما عضو تیم نظرسنجی او بود، به من گفت که او برای اوباما یک ضرورت می‌بیند تا در برابر «نیروهای تاریکی» بایستد—نه به این دلیل که آن‌ها جمهوری‌خواه هستند، بلکه به این دلیل که ضددموکراتیک‌اند. بلچر معتقد است انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ نه فقط بر سر مسائل اقتصادی، بلکه بر سر ارزش‌ها و شخصیت‌ها، و از طریق گرد هم آوردن مردم در قالب یک ائتلاف چندنژادی تعیین خواهد شد. او گفت: «این لحظه از او می‌خواهد که موضعی بهتر و بزرگ‌تر اتخاذ کند. ما به بازگشت جدای‌ها نیاز داریم.»

فقط مفسران و تحلیلگران نیستند که چنین پرسشی را مطرح می‌کنند. جک کان، مدیر املاک که سال گذشته در یک گردهمایی انتخاباتی در نیوجرسی سخنرانی اوباما را شنیده بود، گفت: «راستش را بخواهید، ما زیاد او را نمی‌بینیم. کاش بیشتر می‌دیدیمش. او باید به مردم بگوید که ایمان داشته باشند، کنار هم بمانند و تلاش کنند اوضاع دوباره در مسیر درست قرار بگیرد.»

محبوبیت اوباما بسیار گسترده است. یک نظرسنجی گالوپ در سال گذشته نشان داد که ۹۶ درصد از دموکرات‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به او دارند. هنگامی که مؤسسه مطالعات خانواده، یک اندیشکده محافظه‌کار، از دو هزار مرد جوان پرسید که در حوزه‌های سیاست، سرگرمی، مذهب و فناوری بیش از همه به چه کسی نگاه می‌کنند، اوباما در صدر قرار گرفت. جان دلا وولپه، که مدیریت نظرسنجی‌ها را در مؤسسه سیاست دانشگاه هاروارد بر عهده دارد، در یک نظرسنجی برای شرکت تحقیقاتی خصوصی خود دریافت که میزان محبوبیت اوباما در میان جوانان ۶۴ درصد است، در حالی که تنها ۱۱ درصد دیدگاه بسیار منفی نسبت به او دارند. دلا وولپه به من گفت جایگاه اوباما «دقیقاً نقطه مقابل جایگاهی است که ترامپ و دیگر دموکرات‌ها اکنون در آن قرار دارند.»

اما با وجود محبوبیت گسترده اوباما در بسیاری از محافل، دموکرات‌ها درباره این‌که آیا او چهره مناسبی برای نمایندگی حزب در شرایطی که تلاش می‌کند رهبران جدیدی را به جلو بیاورد یا نه، دچار اختلاف نظر هستند. تینا اسمیت، سناتور دموکرات از مینه‌سوتا، گفت: «آیا واقع‌بینانه است که فکر کنیم اوباما—که از افق بازمی‌گردد و از خاکستر برمی‌خیزد—قرار است ما را به جلو هدایت کند؟ من می‌گویم اگر فکر کنیم چنین چیزی دوباره ممکن است، همه ما تا حدی ساده‌لوح هستیم. نسبت به او نوعی نوستالژی وجود دارد. اما—چطور بگویم؟—در دنیای سیاسی‌ای که من در آن هستم، این درک وجود دارد که ما در زمانه‌ای متفاوت زندگی می‌کنیم.» او وقتی به درخواست‌ها برای حضور پررنگ‌تر اوباما در عرصه عمومی فکر می‌کرد، به نکته‌ای حکیمانه اشاره کرد که اغلب به اچ. ال. منکن نسبت داده می‌شود: برای هر پرسش پیچیده، یک پاسخ ساده وجود دارد که تقریباً همیشه مرتب، قابل‌قبول و در عین حال نادرست است.

موریس میچل، مدیر ملی حزب «خانواده‌های کارگر» که در جناحی چپ‌تر از بخش عمده رهبری حزب دموکرات فعالیت می‌کند، اوباما را «یک فرد ثروتمند و مشهور» می‌داند. اما میچل تأکید می‌کند که رئیس‌جمهور سابق همچنان از «اعتماد عظیم» بخش بزرگی از رأی‌دهندگان برخوردار است. او گفت که آرزو دارد اوباما تلاش جدی‌تری برای گسترش ائتلاف مترقی انجام دهد. او به من گفت: «این زمان، زمانِ حضور در جبهه متحد علیه فاشیسم است. کاری که او می‌تواند انجام دهد—و به‌نظر من افراد کمی قادر به انجام آن هستند—این است که نشان دهد رهبری برهم‌زننده و شورشی، در این مقطع واقعاً یک ضرورت است.»

رؤسای‌جمهور در گذشته دوران پس از کاخ سفید را صرف زندگی آرام و بی‌دغدغه می‌کردند؛ زیر «درخت مو و انجیر»، آن‌گونه که جرج واشنگتن توصیف کرده بود. دیوید اکسلرود، که به صعود سیاسی اوباما کمک کرده بود، گفت: «اوباما در موقعیتی قرار دارد که واقعاً هیچ رئیس‌جمهور دیگری با آن مواجه نشده است. چون مردم در زمانی که احساس می‌کنند ترامپ افسارگسیخته عمل می‌کند، به‌شدت تشنه رهبری هستند، به عقب نگاه می‌کنند و می‌گویند: “می‌دانید، اوباما باید آن فرد باشد.” او هنوز در جست‌وجوی فرمول دقیق و مناسب است.»

من با اوباما در مرکز ریاست‌جمهوری جدیدش در جنوب شیکاگو دیدار کردم. او اکنون شصت‌وچهار سال دارد و موهای کوتاهش خاکستری شده است. او همچنین وارد آن مرحله اجتناب‌ناپذیر اواخر میانسالی شده که در آن، لذت ورزش جای خود را به الزام ورزش کردن می‌دهد. در این مجموعه جدید یک زمین بسکتبال وجود دارد، اما او اذعان کرد: «به‌خاطر نگرانی از پارگی تاندون آشیل، بازی تمام‌زمین را کنار گذاشته‌ام. وقتی از دفتر بیضی‌شکل خارج شدم، با خودم گفتم: “بیش از حد ریسک کرده‌ام.”»

در گفت‌وگوی ما، اوباما به‌روشنی نشان داد که دیگر هیچ توهمی درباره ماهیت ریاست‌جمهوری ترامپ ندارد. پیش‌بینی اولیه او—این‌که ترامپ تنها قادر خواهد بود بخش محدودی از دستاوردهای او را عقب براند و هنجارهای سیاسی پابرجا خواهند ماند—به‌هیچ‌وجه تحقق نیافته است. ترامپ از وزارت دادگستری برای تعقیب دشمنان سیاسی خود استفاده کرده است. او پنتاگون را سیاسی کرده است. او همه معیارهای نزاکت سیاسی را نادیده می‌گیرد و در حالی که تهدید می‌کند ایران را «به عصر حجر بازگرداند»، از هیچ چارچوبی تبعیت نمی‌کند. با این حال، پرسش این است: اوباما دقیقاً چه کاری می‌تواند در این‌باره انجام دهد؟ همان‌طور که سال گذشته خطاب به فردی که از میان جمعیت فریاد می‌زد گفت: «آقا، من در حال حاضر رئیس‌جمهور ایالات متحده نیستم. پس فریاد زدن سر من فایده‌ای ندارد.» در لحظاتی دیگر، او خود را با مایکل کورلئونه در فیلم‌های «پدرخوانده» مقایسه می‌کند—شخصیتی که هرگز نمی‌تواند کاملاً از کسب‌وکار خانواده‌اش فاصله بگیرد—و می‌گوید: «همین که فکر می‌کنم بیرون آمده‌ام، دوباره مرا به داخل می‌کشند.»

از اوباما پرسیدم آیا به این فکر می‌کند که چه کارهای دیگری می‌تواند انجام دهد. او گفت: «هر روز به آن فکر می‌کنم.» او معتقد است اگر بسیار بیشتر و مکررتر سخن بگوید—اگر بخواهد به هر اظهار نظر جنجالی و هر سیاست نادرست از سوی کاخ سفید ترامپ پاسخ دهد—به‌سرعت از تأثیرگذاری‌اش کاسته خواهد شد.

او به من گفت: «اگر قرار باشد من مثل جان استوارت عمل کنم—حتی هفته‌ای یک‌بار—و صرفاً خشمگین شوم و هرچه در حال وقوع است را تکه‌تکه کنم—که البته خوشحالم جان این کار را می‌کند—در آن صورت دیگر یک رهبر سیاسی نیستم، بلکه یک مفسر هستم.» در واقع، او تأکید کرد که بیش از آن‌چه مردم تصور می‌کنند در حال فعالیت است. او گفت: «فضای رسانه‌ای آن‌قدر پیچیده شده که مردم حتی از بسیاری از کارهایی که من انجام می‌دهم خبر ندارند، درست است؟ و فکر می‌کنم وقتی هم که مرا می‌بینند، این حس را دارند که چرا او هر روز این کار را نمی‌کند، چرا فقط در زمان انتخابات میان‌دوره‌ای یا در جریان یک کارزار همه‌پرسی درباره تقسیم‌بندی حوزه‌های انتخاباتی یا موارد مشابه ظاهر می‌شود؟»

او گفت بی‌پروایی ترامپ باعث شده بیش از آن‌چه خودش ترجیح می‌داد در سیاست فعال بماند. از زمان ترک قدرت، در هر چرخه انتخاباتی در سراسر کشور به فعالیت انتخاباتی پرداخته است. او مراسم جمع‌آوری کمک مالی برگزار کرده و ده‌ها آگهی ویدئویی و تماس‌های خودکار ضبط کرده است. هنگامی که درباره نقش خود در مقابله با ترامپ صحبت می‌کند، استدلال می‌کند که تأثیر او نباید فقط با تعداد سخنرانی‌ها یا حضورش در رسانه‌های سنتی سنجیده شود، بلکه باید مخاطبانی را که از راه‌های دیگر به آن‌ها دسترسی پیدا می‌کند نیز در نظر گرفت. او پروژه‌هایی را در نتفلیکس ترویج می‌کند که حامل پیام‌های تقویت‌کننده نگرش‌های لیبرال هستند. با پادکسترها و چهره‌های تأثیرگذار متعددی دیدار کرده است. (مشاور ارشدش، اریک شولتز، این را «حضور در مکان‌های غیرمنتظره» توصیف کرده است.) او با کارلوس ادواردو اسپینا، جوان بیست‌وهفت‌ساله اروگوئه‌ای-آمریکایی که در پلتفرم‌های مختلف بیش از بیست‌ودو میلیون دنبال‌کننده دارد و سالانه میلیاردها بازدید در تیک‌تاک می‌گیرد، گفت‌وگو کرده است. همچنین با ویکتور فونتانز، آرایشگر جوان و تأثیرگذاری که به‌خاطر خالکوبی‌های فراوانش شناخته می‌شود و با نام «ویک‌بلندز» معروف است، نشست داشته است. فونتانز در سال ۲۰۲۴ هنگام اصلاح موی اوباما با او گفت‌وگو کرد—گفت‌وگویی که بیش از بیست‌وچهار میلیون بازدید در تیک‌تاک داشت. یک گفت‌وگو با حسن منهاج نیز بیش از ۸.۵ میلیون بازدید در یوتیوب جذب کرد.

دیوید پلاف، استراتژیست قدیمی اوباما، به من گفت: «افرادی که در آینده تعیین‌کننده انتخابات خواهند بود، به‌دنبال اطلاعات سیاسی نمی‌روند—بلکه به‌طور تصادفی با آن مواجه می‌شوند. اوباما درباره موضوعاتی صحبت می‌کند و از آن ویدئوهایی تولید می‌شود که برای مردم جذاب است، چون شبیه یک سخنرانی طولانی و خسته‌کننده سیاسی نیست.»

با این حال، اوباما زمان خود را با دقت مدیریت می‌کند. او به من گفت که فشارهای برنامه کاری‌اش برای میشل نگرانی بزرگی ایجاد کرده است: «او می‌خواهد ببیند همسرش کمی آرام‌تر می‌شود و زمان بیشتری را با او می‌گذراند و از باقی‌مانده زندگی‌مان لذت می‌برد.» درباره فشاری که برای حضور در کارزارهای انتخاباتی بر او وارد می‌شود، گفت: «این موضوع واقعاً در زندگی خانوادگی ما تنش ایجاد می‌کند و او را ناراحت می‌کند. من تا حدی با آن مدارا می‌کنم، از این جهت که می‌فهمم چرا مردم چنین انتظاری دارند، چون آن‌ها مرا با دیگر رؤسای‌جمهور سابق مقایسه تاریخی نمی‌کنند. برایشان مهم نیست که هیچ رئیس‌جمهور سابق دیگری نبوده که پس از ترک قدرت، در چهار چرخه انتخاباتی به‌عنوان چهره اصلی و حامی حزب ایفای نقش کرده باشد.»

اوباما که همواره خوش‌بین بوده است، از موضع تدافعی خود فاصله گرفت. او گفت: «این‌که مردم می‌خواهند من “بیشتر کاری انجام دهم”، نشانه خوبی است.» این نشان می‌دهد که «تغییر نگرش در آمریکا به آن اندازه‌ای که تصور می‌کنیم قطعی و عمیق بوده، رخ نداده است. و همین بخشی از دلیل ناامیدی مردم است. گاهی این ناامیدی متوجه من می‌شود، که اشکالی ندارد، چون نوعی حس درونی دارند که صبر کنید، چگونه ممکن است ما به اینجا رسیده باشیم، در حالی که می‌دانم این آن چیزی نیست که ما بودیم؟ و به نظرم واقعاً هم این چیزی نیست که اکنون هستیم.»

او ادامه داد: «وقتی جرج بوش انتخاب شد، رقابت بسیار نزدیک بود. فکر می‌کنم نوعی حال‌وهوای زمانه وجود داشت که می‌گفت، می‌دانید چه؟ ما کمی در حال‌وهوای محافظه‌کارانه هستیم. دوران کلینتون را پشت سر گذاشتیم و حالا نوعی تغییر می‌خواهیم. و بعد، وقتی من انتخاب شدم، به نظرم یک تغییر واقعی در نگرش‌ها رخ داد. اگر به نظرسنجی‌ها نگاه کنید—مردم در مجموعه‌ای از موضوعات که پیش‌تر اختلاف‌برانگیز بودند، دیدگاه‌های مترقی‌تری پیدا کرده بودند. فکر می‌کنم منصفانه است که بگوییم از زمانی که من در سال ۲۰۱۶ از قدرت کنار رفتم تا امروز، نوعی تغییر رخ داده است. شاید در برخی موارد نوعی زیاده‌روی حاشیه‌ای وجود داشت—یا دست‌کم مردم هنوز آماده نبودند که در برخی مسائل تا آن‌جایی پیش بروند که جریان چپ در توییتر می‌خواست. اما اگر به نظرسنجی‌ها نگاه کنید، این‌طور نیست که مردم ناگهان بگویند «ما دیگر به ازدواج همجنس‌گرایان اعتقاد نداریم.» یا ناگهان بگویند «بله، فکر می‌کنیم تبعیض نژادی قابل قبول است.»»

اوباما هر از گاهی با ترامپ به‌صورت حضوری نیز روبه‌رو شده است، که آخرین مورد آن در مراسم تشییع جنازه جیمی کارتر در ژانویه ۲۰۲۵ بود؛ جایی که پیش از آغاز مراسم، کنار هم نشسته بودند و به‌طور دوستانه گفت‌وگو می‌کردند. از نظر خانواده اوباما پنهان نیست که ترامپ همچنان با نوعی تحقیر با آن‌ها برخورد می‌کند و اغلب اوباما را با نام «باراک حسین اوباما» خطاب می‌کند، گویی می‌خواهد نوعی «دیگری بودن» را القا کند. سال گذشته، او اوباما را به «خیانت» متهم کرد و یک نظریه توطئه مطرح ساخت مبنی بر این‌که اوباما اطلاعات امنیتی را دستکاری کرده تا انتخابات ۲۰۱۶ را به زیان ترامپ منحرف کند. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، این موضوع را «یکی از بزرگ‌ترین رسوایی‌های سیاسی تاریخ آمریکا» خواند. تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی در دولت ترامپ، نیز آن را «یک کودتای چندساله» توصیف کرد. رئیس‌جمهور ویدئویی جعلی منتشر کرد که در آن، خود را در حال لبخند زدن هنگام بازداشت اوباما توسط اف‌بی‌آی نشان می‌داد. این اتهامات واکنشی نادر و تند از سوی اوباما برانگیخت. یکی از سخنگویان او گفت: «دفتر ما معمولاً به سیل مداوم حرف‌های بی‌اساس و اطلاعات نادرستی که از این کاخ سفید بیرون می‌آید، پاسخی نمی‌دهد. اما این ادعاها آن‌قدر گزاف است که نیازمند پاسخ است. این اتهامات عجیب‌وغریب مضحک است و تلاشی ضعیف برای انحراف افکار عمومی.» اخیراً نیز حساب کاربری تروث سوشال ترامپ ویدئویی نژادپرستانه منتشر کرد که در آن اوباماها به‌صورت میمون به تصویر کشیده شده بودند. لیویت انتقادها از این ویدئو را «خشم ساختگی» توصیف کرد.

اوباما به من گفت: «من این مسائل را شخصی نمی‌گیرم. البته همیشه وقتی همسر و فرزندانم وارد این ماجراها می‌شوند، ناراحت می‌شوم، چون آن‌ها چنین چیزی را انتخاب نکرده‌اند... این خطی است که حتی از کسانی که به‌شدت با سیاست‌هایشان مخالفم هم انتظار دارم به آن پایبند باشند. من هرگز درباره خانواده کسی این‌گونه صحبت نمی‌کنم.» اوباما گفت بیشتر از همه نگران ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی است که ترامپ منتشر کرده و در آن‌ها جنگ «مثل یک بازی ویدئویی» نمایش داده می‌شود و «صحنه‌هایی از ریختن فضولات بر سر شهروندان عادی» دیده می‌شود. او با خنده‌ای تلخ گفت: «در هر صورت، من هدف منصفانه‌ای هستم، از این نظر که بله، می‌توانید مرا مورد حمله قرار دهید، چون هم‌قد و اندازه خودتان هستم.»

اوباما درباره این توهین‌ها با لحنی سنجیده و آرام صحبت می‌کند. با این حال، او گفته است که کشور در «یک بحران سیاسی از نوعی قرار دارد که پیش از این شاهدش نبوده‌ایم.» او به من گفت وقتی از او می‌پرسند آیا جنبش ماگا و تمرکز قدرت ترامپ در واشینگتن را نوعی رد کردن میراث ریاست‌جمهوری خود می‌داند یا نه، پاسخ می‌دهد: «نه، در واقع شصت درصد کشور هنوز با من هم‌نظر هستند.» بنابراین آن را شخصی تلقی نمی‌کند. اما این وضعیت به او یادآوری می‌کند که اگر یک جریان راست‌گرای فعال و قدرتمند ابتدا حزب جمهوری‌خواه را در اختیار بگیرد و سپس کنترل دولت فدرال را به دست آورد، می‌تواند در مدت کوتاهی آسیب‌های زیادی وارد کند. اوباما گفت از «اطاعت کنگره از ترامپ» و بی‌توجهی دولت به اصول بنیادین دموکراسی «ناامید» شده است. او افزود: «ما به رأی‌گیری و انتخابات باور داریم و به دموکراسی اعتقاد داریم—حتی اگر همیشه آن را به‌طور کامل اجرا نکنیم، دست‌کم تلاش می‌کنیم ظاهرش را حفظ کنیم. ما به سیاسی نکردن نظام عدالت کیفری یا نیروهای مسلح باور داریم.»

در واقع، در پانزده سال گذشته، تقریباً هیچ نکته‌ای درباره ترامپ باقی نمانده که اوباما آن را بیان نکرده باشد. او و میشل در کنوانسیون‌های ملی حزب دموکرات در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ نقش‌های اصلی در ساعات پربیننده داشتند؛ جایی که به‌روشنی انزجار خود را از مردی ابراز کردند که با دروغ‌پردازی درباره محل تولد اوباما به شهرت سیاسی رسید و پس از ورود به قدرت، بسیاری از ارزش‌هایی را که آن‌ها کوشیده بودند پاس بدارند، نابود کرد. میشل به‌ویژه در بیان دیدگاه‌هایش احساس آزادی بیشتری داشته است. او در کنوانسیون ۲۰۲۴ پرسشی صریح درباره ترامپ مطرح کرد: «چه کسی قرار است به او بگوید شغلی که اکنون در پی آن است، شاید همان یکی از آن «مشاغل سیاه‌پوستان» باشد؟»

او ادامه داد: «این همان فریبکاری همیشگی اوست؛ پافشاری بر دروغ‌های زشت، زن‌ستیزانه و نژادپرستانه به‌جای ارائه ایده‌ها و راه‌حل‌های واقعی که واقعاً بتواند زندگی مردم را بهتر کند.»

در همان کنوانسیون، باراک اوباما حزب جمهوری‌خواه امروز را «یک فرقه شخصیت‌محور» توصیف کرد. او گفت ترامپ «از زمانی که نه سال پیش از پله‌برقی طلایی پایین آمد، دست از ناله و شکایت درباره مشکلاتش برنداشته است... از لقب‌های کودکانه گرفته تا نظریه‌های توطئه عجیب و این وسواس غریب درباره اندازه جمعیت.» او هنگام گفتن این جملات، دستانش را به هم نزدیک کرد، به‌گونه‌ای که گویی به اندازه‌ای کاملاً کوچک اشاره می‌کند.

در یک سال گذشته، اوباما با ناباوری نظاره‌گر بوده است که ترامپ چگونه از مقام خود برای ثروتمند کردن خود و خانواده‌اش استفاده کرده و تقریباً هر روز نوعی رفتار ناپسند از خود نشان می‌دهد. به گفته بن رودز، که در دوران اوباما معاون مشاور امنیت ملی بود و اکنون به‌عنوان مشاور با او همکاری می‌کند، اوباما گاهی—اغلب در ساعات پایانی شب—پیامک یا ایمیلی برای دوستانش می‌فرستد و درباره «یکی از کارهای احمقانه‌ای که ترامپ انجام داده» اظهار نظر می‌کند. رودز گفت: «چیزی که او را واقعاً دیوانه می‌کند، این استاندارد دوگانه است: “اگر من یک هواپیمای قطری می‌گرفتم چه می‌شد؟” این فقط حسادت نیست؛ واقعاً از نظر عینی دیوانه‌کننده است. اگر باراک اوباما هر یک از این کارها را انجام داده بود، همان لحظه کاملاً نابودش می‌کردند.»

اوباما به بن رودز و دیگران گفته است که مطمئن است می‌توانست ترامپ را شکست دهد. رودز گفت: «او ناامید است»، و توضیح داد که رئیس‌جمهور سابق گاهی جملاتی از این دست گفته است: «دوست داشتم فقط در رینگ با این آدم روبه‌رو شوم.» البته چنین امکانی در کار نیست و ماندن در این خیال نیز سودی ندارد. همان‌طور که میشل اوباما در سال ۲۰۲۲ به استیون کولبر گفت: «خشم بدون دلیل، بدون برنامه و بدون جهت، فقط خشم بیشتری تولید می‌کند. و ما مدت‌هاست که در میان حجم زیادی از خشم زندگی می‌کنیم.»

در سطح جامعه نیز، در کنار علاقه گسترده به باراک اوباما، نوعی خشم خطرناک و شکل‌نیافته نسبت به او همچنان وجود دارد و این خشم نیازمند هوشیاری دائمی است. زمانی که اوباما نخستین بار برای ریاست‌جمهوری نامزد شد، زودتر از هر نامزد دیگری—به‌جز هیلاری کلینتون که به‌عنوان بانوی اول سابق از قبل محافظت دائمی داشت—تحت حفاظت سرویس مخفی قرار گرفت. پس از آن‌که در سال ۲۰۲۴ در باتلرِ پنسیلوانیا گلوله‌ای به ترامپ اصابت سطحی کرد، تیم امنیتی اوباما اطمینان حاصل کرد که گردهمایی‌های انتخاباتی‌ای که او در آن‌ها شرکت می‌کند در فضاهای سرپوشیده برگزار شود، جایی که حاضران از دستگاه‌های فلزیاب عبور کنند. البته این اقدامات مانع از آن نشد که فردی مسلح در بیرون از مراسم شام انجمن خبرنگاران کاخ سفید در سال جاری از یک ایست بازرسی امنیتی عبور کند. مانند همه رؤسای‌جمهور سابق و همسرانشان، اوباماها نیز به‌صورت شبانه‌روزی در خانه و در تمامی سفرها تحت حفاظت هستند.

جاناتان واکرو، یکی از اعضای پیشین تیم سرویس مخفی اوباما، به من گفت این تدابیر امنیتی «دخالت‌گرانه‌ترین بخش» زندگی است. اما افزود که این موضوع یک ضرورت است: «محیط تهدید خطی نیست؛ نامتقارن و بسیار پویاست.» در سال ۲۰۲۳، پلیس فردی به نام تیلور تارانتو—یکی از متهمان حوادث ششم ژانویه که توسط ترامپ عفو شده بود—را پس از آن‌که او را با سلاح و صدها فشنگ در نزدیکی خانه اوباما در واشینگتن یافت، بازداشت کرد. (او به مدت زمان بازداشت خود محکوم شد.) آرنه دانکن، وزیر پیشین آموزش و از دوستان اوباما، گفت: «آیا ممکن است فردی فردا دست به کاری دیوانه‌وار بزند؟ متأسفانه این همان دوره‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم. این وضعیت کنونی کشور ماست.»

با نزدیک شدن به روز انتخابات، اوباما برنامه حضورهای عمومی خود را افزایش می‌دهد. پاییز گذشته، او در یک گردهمایی در نیوآرک برای میکی شریل—که اکنون فرماندار نیوجرسی است—سخنرانی کرد. او با ظاهری غیررسمی، با پیراهنی آبی که یقه‌اش باز بود و آستین‌هایش بالا زده شده بود، مجموعه‌ای از نقاط تاریک اخیر در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ را مرور کرد؛ از درخواست ۲۳۰ میلیون دلاری ترامپ از وزارت دادگستری گرفته تا مأموران نقاب‌دار اداره مهاجرت که از ون‌های بدون پلاک بیرون می‌پرند و «افراد را از خیابان‌ها جمع می‌کنند، حتی شهروندان آمریکایی را.» اوباما با لبخندی آمیخته به ناباوری، درباره شیوه جمهوری‌خواهان در مقصر دانستن برنامه‌های «تنوع، برابری و شمول» گفت: «لاستیک ماشین‌تان پنچر شده؟ حتماً تقصیر دی.ای.آی است. همسرتان شما را از خانه بیرون کرده؟ دی.ای.آی. چه کسی فکرش را می‌کرد؟» جمعیت با خنده و هیاهو واکنش نشان داد. اوباما گفت: «باید اعتراف کنم اوضاع حتی بدتر از چیزی است که انتظار داشتم. اما به شما هشدار داده بودم. داده بودم.»

اوباما لحظه‌ای مکث کرد و اعلام کرد که می‌خواهد «کمی فضا را آرام‌تر کند.» سپس به مرور تاریخ سیاسی آمریکا پرداخت و از سیاه‌پوستانی یاد کرد که در بردگی بودند، از زنانی که حق رأی نداشتند و از مهاجران ایرلندی و ایتالیایی که امکان یافتن شغل برایشان وجود نداشت. او گفت ایالات متحده در حال تجربه دو روایت متضاد است که از بی‌عدالتی‌های زمان تأسیس آن نشأت گرفته‌اند: «یک سلسله‌مراتب از این‌که چه کسی تصمیم می‌گیرد و چه کسی اطاعت می‌کند، چه کسی فرصت به دست می‌آورد و چه کسی مجبور به خدمت است. و این روایت با ترس و زور حفظ می‌شود و تلاش می‌کند مردم را متقاعد کند که برای پیروزی یک گروه، گروهی دیگر باید شکست بخورد.» او گفت این جهان ترامپ است و این همان چیزی است که ماگا می‌خواهد، «حتی وقتی خودشان هم نمی‌دانند چه کار می‌کنند.» وقتی سخنانش به پایان رسید، به کناره تریبون ضربه‌ای زد و در حالی که موسیقی «سرزمین امید و رویاها» پخش می‌شد، به سمت جمعیت حرکت کرد.

در همان روز، اوباما تماسی با ظهران ممدانی داشت که در آستانه پیروزی در انتخابات شهرداری نیویورک بود. ممدانی از جریان سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا آمده و زمانی اوباما را «به‌شدت شرور» و غیرصادق توصیف کرده بود. اما بعدها از آن اظهارات فاصله گرفت و آن‌ها را «توییت احمقانه یک دانشجوی دانشگاه» نامید و از راهنمایی‌های اوباما استقبال کرد. اخیراً این دو با هم از یک مرکز پیش‌دبستانی در برانکس بازدید کردند و در حالی که برای ترویج طرح شهردار برای ارائه خدمات رایگان مراقبت از کودکان تلاش می‌کردند، با هم ترانه «چرخ‌های اتوبوس» را خواندند. این رویداد برای اوباما غیرمعمول بود، چرا که او به‌ندرت خارج از فضای کارزارهای انتخاباتی در کنار سیاستمداران ظاهر می‌شود. با این حال، رئیس‌جمهور سابق گفته است که تحت تأثیر توانایی ممدانی در انتقال پیام‌های سیاسی روشن—اغلب از طریق شبکه‌های اجتماعی—و استعداد او در الهام‌بخشی به داوطلبان جوان قرار گرفته است. اوباما اذعان کرد که افرادی مانند ممدانی در موضوعاتی مانند هزینه‌های زندگی، سخنگویان بسیار بهتری نسبت به او هستند، به‌ویژه به این دلیل که خود او دیگر با چنین مشکلاتی مواجه نیست. او به من گفت: «من عمیقاً باور دارم که بالاترین و بهترین نقش من در حال حاضر این است که به یافتن نسل بعدی رهبرانی کمک کنم که ما را به جلو خواهند برد. و بخشی از این به این دلیل است که بهترین رهبران می‌توانند با روح زمانه ارتباط برقرار کنند.»

با نزدیک شدن رقابت ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸، اوباما هیچ علاقه‌ای به اعلام حمایت زودهنگام از نامزدها نشان نداده است. تلاش‌های او برای راهنمایی سیاسی تا اینجا عمدتاً معطوف به سطوح پایین‌تر رقابت‌ها بوده است. یاسمین انصاری، نماینده ایالت آریزونا، پاییز گذشته تماس غیرمنتظره‌ای از نانسی پلوسی، رئیس پیشین مجلس نمایندگان، دریافت کرد. پلوسی از انصاری—که ریاست نمایندگان تازه‌وارد دموکرات در کنگره را بر عهده دارد—خواست به همکاران تازه‌کار خود بگوید که حضور در گردهمایی‌ای که قرار بود در خانه رزا دلاورو برگزار شود، ارزشمند خواهد بود. وقتی انصاری فهمید که اوباما قرار است برای این جمع سخنرانی کند، بسیار هیجان‌زده شد. او در شبی که اوباما به ریاست‌جمهوری رسید شانزده سال داشت و به یاد می‌آورد که از شدت احساسات گریه می‌کرد. او گفت: «سخنرانی پیروزی او را بارها و بارها تماشا کردم، و این مسیر زندگی مرا تغییر داد.»

سی‌وپنج عضو کنگره در این گردهمایی حضور داشتند. اوباما به آن‌ها گفت: «گاهی من هم احساس دلسردی می‌کنم. گاهی احساس خستگی، فرسودگی و درگیر بودن دارم.» او به آن‌ها یادآوری کرد که دموکرات‌ها بیست سال پیش، پس از انتخابات ۲۰۰۴، در شرایطی مشابه قرار داشتند؛ زمانی که جمهوری‌خواهان کنترل کاخ سفید و کنگره را در اختیار داشتند. اما تنها چهار سال بعد، او به ریاست‌جمهوری رسید، دموکرات‌ها سنا را در اختیار گرفتند و پلوسی به‌عنوان نخستین زن، رئیس مجلس نمایندگان شد. او آن‌ها را تشویق کرد که در برابر بدبینی و احساس شکست مقاومت کنند. انصاری به من گفت پیام او این بود: «ادامه دهید. ما از این وضعیت عبور خواهیم کرد. دنیایی پس از ترامپ وجود خواهد داشت.»

بتو اورورک، نماینده پیشین کنگره از تگزاس که برای سنا و نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری رقابت کرده بود، گفت گفت‌وگوهایش با اوباما زمانی که در انتخابات‌های پیاپی شکست خورد، به او روحیه داده است. (اورورک معتقد بود اوباما می‌داند چه چیزی را تجربه می‌کند، چرا که در سال ۲۰۰۰ در رقابت مقدماتی کنگره با اختلاف ۳۱ درصد از بابی راش شکست خورده بود.) او به من گفت: «این تاریک‌ترین مقطع در تاریخ معاصر آمریکا است. فکر نمی‌کنم هیچ‌گاه تا این حد با خطر مواجه بوده باشیم، و این‌که بدانم اوباما همچنان در این مبارزه حضور خواهد داشت، به من آرامش می‌دهد.» او معتقد است اوباما عاقلانه عمل می‌کند که به‌طور مداوم و مستقیم با ترامپ وارد تقابل نمی‌شود، چرا که ترامپ از چنین درگیری‌هایی تغذیه می‌کند: «اگر او بخواهد به‌صورت گسترده، علنی و تقابلی وارد شود، نتیجه معکوس خواهد داشت.»

اوباما گاهی راهنمایی‌های خود را به رهبران خارجی نیز ارائه کرده است. او پیش از انتخاب کیر استارمر به‌عنوان نخست‌وزیر بریتانیا، چندین گفت‌وگو با او داشت. دیوید لمی، همکار استارمر در حزب کارگر که این گفت‌وگوها را هماهنگ کرده بود، معتقد بود اوباما می‌تواند توصیه‌های مفیدی به استارمر—فرزند یک کارگر ابزارساز—ارائه دهد. لمی که اکنون معاون نخست‌وزیر است، گفت: «این اوباما بود که او را تشویق کرد به پیشینه نسبتاً ساده و مردمی‌اش تکیه کند. اوباما به او توصیه کرد به مواضع میانه نزدیک شود، پیام خود را ساده کند و به این فکر کند که چه چیزی می‌تواند موج حرکت ایجاد کند.» او افزود که رئیس‌جمهور سابق گفت‌وگوهای مشابهی با رهبران مترقی مخالف در کشورهای دیگر نیز داشته است.

در عین حال، تماس‌هایی نیز از سوی رؤسای دانشگاه‌ها، مدیران شرکت‌ها و شرکای ارشد حقوقی با اوباما برقرار شده است که از او درباره نحوه مواجهه با خواسته‌های افراطی و خارج از عرف ترامپ مشورت می‌خواهند. او معمولاً گوش می‌دهد، پیچیدگی موقعیت را می‌پذیرد و تماس‌گیرندگان را تشویق می‌کند راه‌هایی برای مقاومت بیابند. او سال گذشته به مارک مارون گفت: «آنچه در چنین موقعیت‌هایی لازم است، این است که چند نفر بایستند و به دیگران شجاعت بدهند. فکر می‌کنم همه ما این توانایی را داریم که موضع بگیریم.» او افزود: «اگر باورها هیچ هزینه‌ای نداشته باشند، در واقع چیزی جز یک مُد زودگذر نیستند.»

در دوران پس از ریاست‌جمهوری، اوباما از این فرصت لذت برده است که عمیق‌تر وارد جزئیات موضوعات سیاستی مورد علاقه‌اش شود. او به همراه اریک هولدر، دادستان کل پیشین، پروژه‌ای به نام «کمیته ملی بازترسیم حوزه‌های انتخاباتی دموکرات‌ها» تأسیس کرد که هدف آن هدایت ایالت‌ها به دور از دستکاری حوزه‌های انتخاباتی است. اوباما میلیون‌ها دلار جمع‌آوری کرد، مجموعه‌ای گسترده از تبلیغات تولید کرد و در اقدامی کم‌سابقه، از ده‌ها نامزد برای مجالس قانون‌گذاری ایالتی حمایت کرد. سپس، تابستان گذشته، فرماندار تگزاس، گرگ ابوت، به درخواست ترامپ، مجلس ایالتی را تحت فشار قرار داد تا پنج حوزه انتخاباتی جدید به نفع جمهوری‌خواهان ترسیم کند، با هدف حفظ کنترل مجلس نمایندگان. به گفته پلوسی، برای اوباما «کمتر از یک نانوثانیه» طول کشید تا تصمیم بگیرد مقابله کند، با وجود آن‌که همواره از نقشه‌های انتخاباتی غیرحزبی حمایت کرده بود. او در اظهاراتی که توجه ملی را جلب کرد، گفت: «ما نمی‌توانیم به‌صورت یک‌جانبه اجازه دهیم یکی از دو حزب اصلی بازی را دستکاری کند.»

اندکی بعد، اوباما به چهره اصلی یک همه‌پرسی در ایالت کالیفرنیا با عنوان «پیشنهاد ۵۰» تبدیل شد؛ طرحی که به مجلس ایالتی اجازه می‌داد پنج حوزه انتخاباتی جدید به نفع دموکرات‌ها ایجاد کند. او در یکی از تبلیغات گفت: «با پیشنهاد ۵۰ می‌توانید جمهوری‌خواهان را درجا متوقف کنید.» استراتژیست‌ها میزان محبوبیت او را در کنار دیگر چهره‌های شناخته‌شده دموکرات آزمایش کردند. ادیسو دمسی، مشاور ارشد این کارزار، گفت: «اصلاً قابل مقایسه نبود. محبوبیت او ۸۹ در برابر ۱۰ بود، با ۷۵ درصد نظر کاملاً مثبت. احتمالاً عیسی مسیح ۹۳ در برابر ۷ است.» این طرح با اختلافی نزدیک به دو برابر رأی موافق نسبت به مخالف تصویب شد. اوباما ماه گذشته نیز نقشی مشابه در ویرجینیا ایفا کرد، جایی که رأی‌دهندگان با اختلافی اندک به مجلس تحت کنترل دموکرات‌ها اجازه دادند نقشه‌های جدید حوزه‌های کنگره را ترسیم کند—اقدامی که می‌تواند تا چهار کرسی را از جمهوری‌خواهان بگیرد. مایکل اسمیت، رئیس گروه مترقی «هاوس مجوریتی فوروارد» که حدود ۴۰ میلیون دلار برای این تلاش هزینه کرد، درباره اوباما گفت: «این پیروزی بدون او به‌هیچ‌وجه ممکن نبود.» او انتظار دارد رئیس‌جمهور سابق در کارزارهای میان‌دوره‌ای پیشِ رو نیز «در لحظات مهمی که به کسی نیاز داریم تا وارد شود و تفاوت ایجاد کند»، فعال باشد.

در ماه‌های اخیر، اوباما به‌شدت درگیر پرسش‌هایی درباره علم و پیامدهای هوش مصنوعی شده است. به گفته رودز، او «به‌معنای واقعی کلمه صدها و صدها ساعت» را صرف این موضوع کرده است. این موضوع از دوران حضور او در کاخ سفید توجهش را جلب کرده بود، پیش از آن‌که بحث‌های فشرده امروز درباره فرصت‌ها و تهدیدهای هوش مصنوعی شکل بگیرد. جیسون گلدمن، مدیر پیشین در گوگل و توییتر، در این مسیر به او کمک کرده و در نشست‌هایی با متخصصان سیلیکون‌ولی و کارکنان دولت دوران بایدن همراه او بوده است.

گلدمن گفت: «او تا حدی یک آدم فنی و علاقه‌مند به جزئیات است. خوشحال‌ترین حالتی که از او دیده‌ام زمانی است که یک مسئله جدی و حل‌نشده روی میز باشد و افراد مختلفی با چارچوب‌های فکری متفاوت دور هم جمع شده باشند تا درباره آن فکر کنند.» پشت صحنه، اوباما در تدوین فرمان اجرایی سال ۲۰۲۳ بایدن درباره هوش مصنوعی نقش داشت؛ فرمانی که از جمله شرکت‌ها را ملزم می‌کرد برای برخی محصولات جدید، آزمون‌های ایمنی انجام دهند و پیش از عرضه، نتایج را با دولت به اشتراک بگذارند. او در آن زمان نوشت: «هر کسی که در پی بهره‌گیری از قدرت این ابزارهای جدید است، باید یک انتخاب انجام دهد: یا مشکلات بالقوه را نادیده بگیرد تا زمانی که خیلی دیر شود، یا به‌طور پیش‌دستانه با آن‌ها مواجه شود.» ترامپ در روز نخست بازگشت به قدرت، این فرمان را لغو کرد.

در گفت‌وگوی ما، اوباما گفت که قصد دارد به تدوین یک دستورکار برای قانون‌گذاران و پژوهشگران در حوزه هوش مصنوعی کمک کند؛ دستورکاری که «صرفاً یک واکنش شتاب‌زده از جنس “بی‌خیال میلیاردرهای فناوری شوید” نباشد، چون این فناوری دیگر از کنترل خارج شده است. بلکه باید ببینیم چگونه می‌توانیم یک راهبرد هوشمند و قابل اجرا برای هدایت آن در جهت منافع عمومی—و نه فقط سود خصوصی—ایجاد کنیم. اگر چنین دستورکاری نداشته باشیم، به نظرم برخی از گرایش‌های پوپولیستی که از قبل وجود داشته‌اند، ممکن است به مسیرهای مختلف و انحرافی کشیده شوند؛ مسیرهایی که یا کمکی به مردم عادی نخواهند کرد یا حتی برخی از روندهای ضددموکراتیکی را که پیش‌تر دیده‌ایم، تقویت خواهند کرد.»

اوباما همچنین داستان‌گویی را راهی برای پیشبرد اهداف خود می‌داند. در سال ۲۰۱۳، تقریباً یک سال پس از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، به جمعی از فعالان صنعت سرگرمی گفت که فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی آن‌ها «ارزش‌ها و آرمان‌هایی درباره مدارا، تنوع و غلبه بر سختی‌ها» را منتقل می‌کنند که فرهنگ جهانی را شکل می‌دهد. او سال‌ها با چهره‌های مشهور و ثروتمندی که به او گرایش داشتند و به کارزارهایش نیرو می‌بخشیدند، ارتباط نزدیک برقرار کرد و با آن‌ها دیدارهای خصوصی داشت. در سال پایانی ریاست‌جمهوری‌اش، به این فکر افتاد که یک شرکت تولیدی در هالیوود تأسیس کند؛ شرکتی که فیلم‌ها و مجموعه‌های صوتی و تصویری را خریداری، ترویج و در برخی موارد تولید کند—آثاری که ایده‌های مهم برای او و میشل را پیش ببرند و در عین حال جایگاهی سودآور برای او در این صنعت فراهم کنند.

اوباماها این شرکت را «هایِر گراند» نامیدند، برگرفته از نام یکی از ترانه‌های استیوی واندر، و با نتفلیکس قراردادی انحصاری امضا کردند. اوباما اخیراً گفته است که با پایان این قرارداد در سال آینده، این شرکت به‌صورت مستقل فعالیت خواهد کرد. پروژه‌های «هایِر گراند» دامنه گسترده‌ای داشته‌اند؛ از مستند «دسِندِنت» که میراث کشتی کلوتیلدا—آخرین کشتی حامل بردگان که به ایالات متحده رسید—را بررسی می‌کند، تا یک مجموعه پادکست درباره فِلا کوتی، پیشگام موسیقی آفروبیت نیجریه، که امسال جایزه پیبادی دریافت کرد. مستند «کمپ کریپ» در سال ۲۰۲۰ که نامزد اسکار شد، به یک اردوگاه تابستانی در منطقه کتسکیلز برای نوجوانان دارای معلولیت می‌پردازد که به شکل‌گیری جنبش حقوق افراد دارای معلولیت کمک کرد.

اوباما تخمین می‌زند که حدود ده درصد از وقت خود را صرف «هایِر گراند» می‌کند. در برخی موارد، او فیلمنامه‌ای را می‌خواند یا نسخه‌ای از یک اثر را تماشا می‌کند و یادداشت‌هایی برای کارگردان می‌فرستد. یکی از پروژه‌هایی که از ابتدا روی آن کار کرده، یک مجموعه چهار قسمتی در نتفلیکس با عنوان «کار» است که از کتاب تاریخ شفاهی سال ۱۹۷۴ اثر استادز ترکل الهام گرفته شده است. ترکل مصاحبه‌های طولانی با آمریکایی‌ها درباره شغل‌هایشان انجام داده بود، و در این مجموعه، ما با افرادی چون یک مراقب بهداشت خانگی در می‌سی‌سی‌پی، یک راننده تحویل کالا در پنسیلوانیا و یک مهندس رباتیک در کالیفرنیا آشنا می‌شویم. «هایِر گراند» یک کارگردان نسبتاً ناشناخته به نام کارولین سو را برای این پروژه انتخاب کرد. او گفت حضور اوباما و جدیت او در برخورد با پروژه باعث شد این پیشنهاد را بپذیرد. سو گفت: «او اهمیت می‌داد که افراد کلیشه‌ای نمایش داده نشوند و از الگوهای تکراری استفاده نشود. خیلی حساس بود که در این زمینه سطحی عمل نکنیم. او قاطع و صریح است، اما همیشه آرام، و کاملاً به این احترام می‌گذاشت که این کار حرفه‌ای ماست.»

با وجود آن‌که اوباما از سال ۲۰۰۸ در شیکاگو زندگی نکرده، مشتاق است پیوند مداوم خود را با شهری که فعالیت سیاسی‌اش را در آن آغاز کرد، نشان دهد. بنیاد اوباما—جاه‌طلبانه‌ترین و به باور او ماندگارترین پروژه پس از ریاست‌جمهوری‌اش—در بخش جنوبی این شهر مستقر است؛ جایی که او به‌عنوان سازمان‌دهنده اجتماعی فعالیت کرده و بعدتر به‌عنوان سناتور ایالتی ایلینوی خدمت کرده بود. یکی از برنامه‌های این بنیاد با عنوان «برادرِ من، نگهدار من» به جوانان رنگین‌پوست آموزش و راهنمایی ارائه می‌دهد؛ برنامه‌ای که از تلاش‌های اوباما برای حمایت از پسران و مردان جوان سیاه‌پوست پس از تبرئه قاتل تریوون مارتین شکل گرفت. او در سال ۲۰۱۶ گفت: «برخی جوامع همواره با موانع بیشتری روبه‌رو بوده‌اند، و این موضوع به‌ویژه درباره پسران و مردان جوان رنگین‌پوست صادق است.» این برنامه که در ۵۵ جامعه در سراسر کشور فعال است، با ده‌ها هزار جوان کار می‌کند.

سال گذشته، اوباما در نیوآرک با هشت جوان دیدار کرد که در قالب برنامه تبادل فرهنگی «برادرِ من، نگهدار من» به برزیل سفر کرده بودند. او در یک گفت‌وگوی یک‌ساعته به آن‌ها گفت که «در زندگی کارت‌های سخت‌تری نسبت به دیگران نصیب‌تان شده است» و به برخی لحظات دوران نوجوانی خود اشاره کرد. او گفت: «مواد مصرف کردم، مشروب نوشیدم. بسکتبال و دخترها را دوست داشتم و مدتی همه تمرکزم همین‌ها بود.» سپس درباره این‌که چگونه مسیرش را اصلاح کرد و تمرکز پیدا کرد، صحبت کرد و در پایان به آن‌ها گفت: «به شما افتخار می‌کنم.»

در ماه دسامبر، اوباما با ده‌ها دانشجو دیدار کرد که در قالب برنامه توسعه رهبری بنیاد از سراسر کشور به شیکاگو آمده بودند. روز بعد، در یک کتابخانه عمومی در جنوب شهر که به نام بسی کلمن، خلبان سیاه‌پوست، نام‌گذاری شده است، با حدود بیست‌وچهار کودک که در برنامه‌های سوادآموزی «برادرِ من، نگهدار من» شرکت داشتند، دیدار کرد. اوباما کلاه بابانوئل به سر داشت، اما به‌جای انتخاب یک داستان کریسمسی، کارکنان کتابخانه از او خواستند داستان تلاش کلمن برای غلبه بر نژادپرستی از طریق اثبات توانایی‌هایش را بخواند: «بسی گفت: “آهان؟ فقط صبر کن و ببین! یک خلبان زن سیاه‌پوست خواهد بود—و آن من خواهم بود!”»

بیش از هزار و پانصد نفر از سراسر جهان در برنامه رهبران بنیاد اوباما شرکت کرده‌اند؛ یک طرح چندمیلیون‌دلاری آموزش و شبکه‌سازی که در سال ۲۰۱۸ آغاز شد و اوباما آن را سرمایه‌گذاری بلندمدتی بر تغییرات مترقی می‌داند. یکی از این افراد نیکا کواچ، فعال اسلوونیایی، است که کارزاری را هدایت کرد که اتحادیه اروپا را متقاعد ساخت هزینه‌های سفر و درمان زنانی را که برای سقط جنین مجبور به ترک کشورشان هستند، پوشش دهد. کواچ نخستین جلسات این برنامه را در دوران همه‌گیری به‌صورت مجازی شرکت کرد. او به من گفت: «آموزش‌ها بسیار جدی و فشرده است، اما در عین حال به شما این احساس را می‌دهند که می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید.» کارزار او شامل جمع‌آوری بیش از یک میلیون امضا بود که بسیاری از آن‌ها توسط فارغ‌التحصیلان بنیاد اوباما گردآوری شد. او گفت: «کسانی که این برنامه را اداره می‌کنند، نخستین افرادی هستند که وقتی در خیابان به شما حمله می‌شود یا وقتی در یک انتخابات پیروز می‌شوید، با آن‌ها تماس می‌گیرید.»

این برنامه‌ها به‌زودی در «مرکز ریاست‌جمهوری اوباما» مستقر خواهند شد. این مجموعه که در زمینی به وسعت نوزده هکتار گسترده شده، حدود ۸۵۰ میلیون دلار هزینه در بر داشته است. این مرکز در محدوده پارکی قرار دارد که در اصل توسط فردریک لاو اولمستد طراحی شده بود و شامل موزه، زمین بازی و یک تپه مصنوعی برای سورتمه‌سواری است. این مجموعه «کتابخانه» نامیده نمی‌شود، تا حدی به این دلیل که اسناد ریاست‌جمهوری اوباما به‌طور جداگانه توسط اداره ملی بایگانی و اسناد نگهداری می‌شود. (برآورد بنیاد این است که ۹۵ درصد این اسناد به‌صورت دیجیتال تولید شده‌اند.) با این حال، یک شعبه از کتابخانه عمومی شیکاگو در این محوطه قرار دارد و از جمله منابع آن، سه‌هزار و پانصد کتاب است که علایق اوباماها—از جمله تاریخ شیکاگو—را بازتاب می‌دهد.

این مرکز به‌گونه‌ای طراحی شده که برای جامعه محلی باز باشد؛ به گفته یکی از کارکنان، «تجسم فیزیکی فلسفه زندگی آن‌ها.» این مجموعه دارای یک آشپزخانه آموزشی، فضای تولید پادکست، یک کلاس بزرگ با عنوان «آزمایشگاه دموکراسی در عمل» و یک استودیوی ضبط است. آثاری از مایا لین و ریچارد هانت در آن به نمایش گذاشته شده و بخش‌هایی از مجموعه به نام‌هایی چون جان لوئیس، هریت تابمن، الی ویزل و هادیا پندلتون نام‌گذاری شده است؛ دختری پانزده‌ساله که در سال ۲۰۱۳ در یک پارک در جنوب شیکاگو بر اثر تیراندازی کشته شد. میشل اوباما پس از شرکت در مراسم خاکسپاری او گفت: «هادیا پندلتون من بودم، و من او بودم.»

در روزی پر باد که برای نخستین بار از این مرکز بازدید کردم، صدها کارگر در سراسر محوطه پراکنده بودند؛ برخی در حال جابه‌جایی خاک، برخی در حال نصب سیم‌کشی، گروهی در حال جاگذاری کف‌پوش‌های زمین بسکتبال، و عده‌ای مشغول کار بر روی سازه‌ای به ارتفاع حدود ۲۲۵ فوت که با گرانیت خاکستری رگه‌دار از نیوهمپشایر پوشیده شده و طنزپردازان نام «اوبامالیسک» را بر آن گذاشته‌اند. درون این سازه، فضاهای موزه‌ای قرار دارد که داستان دوران ریاست‌جمهوری اوباما را در بستر تاریخ پیچیده و پرتنش نژادی آمریکا روایت می‌کند. در بالاترین طبقه، اتاقی برای تأمل بازدیدکنندگان پس از پایان بازدید از سال‌های حضور اوباما در کاخ سفید طراحی شده است؛ جایی که بزرگ‌ترین پنجره‌ها رو به جنوب و غرب قرار دارند—اشاره‌ای به محله‌های سیاه‌پوست‌نشین شهر.

در بالاترین نقطه ساختمان، حروفی بتنی به ارتفاع حدود یک‌ونیم متر، ۱۰۳ واژه از سخنرانی اوباما در سال ۲۰۱۵ در سلما، آلاباما را به نمایش می‌گذارند؛ سخنرانی‌ای در پنجاهمین سالگرد «یکشنبه خونین»، زمانی که جان لوئیس و دیگر فعالان حقوق مدنی در پای پل ادموند پتوس مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند. سخنان اوباما—که با همکاری کودی کینن، نویسنده اصلی سخنرانی‌های کاخ سفید، نوشته شده بود—واقعیت‌های تلخ فتح، برده‌داری، سلسله‌مراتب و سلطه را به رسمیت می‌شناخت، اما در عین حال به چشم‌اندازی قهرمانانه ادای احترام می‌کرد که در ائتلاف فعالان حقوق مدنی، باربران قطار پولمن، خاخام‌ها، کشیشان و دانشجویانی که در برابر باتوم‌ها و سگ‌های پلیس ایستادگی کردند، تجسم یافته بود. اوباما در آن سخنرانی گفت: «آمریکا پروژه یک فرد نیست. نیرومندترین واژه در دموکراسی ما، واژه “ما” است. “ما مردم.” “ما پیروز خواهیم شد.” “بله، ما می‌توانیم.”»

یک برج عظیم خاکستری چیزی نبود که معماران این مجموعه—بیلی تسین و تاد ویلیامز—در آغاز در ذهن داشتند. آثار آن‌ها، از جمله بنیاد بارنز در فیلادلفیا و الحاقات کم‌ارتفاع موزه هنر فینیکس، اغلب با نوعی «آرامش» شناخته می‌شود، به گفته تسین. آن‌ها با ارائه طرحی مبتنی بر یک پردیس، نه یک ساختمان واحد، توجه اوباماها را جلب کردند. اما در سلسله جلساتی که از زمانی که اوباما هنوز در کاخ سفید بود آغاز شد، او آن‌ها را به سمت طرحی بزرگ‌تر سوق داد. ویلیامز گفت: «او می‌گفت باید سطح کار را بالا ببریم»، و اذعان کرد که این درخواست‌های مکرر برایش تا حدی نگران‌کننده بود. «در یکی از دفعات، او روی یکی از طرح‌های من خطی کشید که نشان می‌داد فکر می‌کند من به اندازه کافی جسور نیستم. این چیزهای کوچک آدم را می‌رنجاند، اما در عین حال همه چیز را به جلو می‌برد.»

در مقطعی، اوباما از معماران خواست به آثار کنستانتین برانکوزی، مجسمه‌ساز مدرنیست که به خاطر فرم‌ها و بافت‌های خلاقانه‌اش شناخته می‌شود، فکر کنند. ویلیامز گفت: «با خودم گفتم منظورش چیست؟» آن‌ها مدتی درباره این اشاره فکر کردند تا در نهایت به این نتیجه رسیدند که منظور او طراحی ساختمانی است که «به‌عنوان یک اثر هنری دیده شود، نه فقط یک بنا.» ویلیامز گفت: «این موضوع واقعاً ما را به حرکت انداخت: “خدای من، این کار خیلی جدی است.” او می‌خواست کاری انجام دهیم که قبلاً انجام نداده بودیم، و این کار دشواری است. او اجازه نداد موضوع رها شود.» پس از آن‌که اوباما از آن‌ها خواست اشکال مختلفی را آزمایش کنند، چند هفته بعد با ۲۵ طرح متفاوت بازگشتند که در نهایت به یک طرح نهایی رسید. و با این حال، اوباما همچنان خواستار تغییراتی بود. همان‌طور که ویلیامز گفت، نتیجه نهایی «به همان اندازه که محصول دیدگاه ماست، محصول دیدگاه او نیز هست.»

در اواخر گفت‌وگوی ما، اوباما و من به موضوع جنگ در ایران و فرسایش ائتلاف‌های آمریکا در دوران ترامپ پرداختیم. اوباما گفت: «فکر می‌کنم ترمیم آسیبی که به نظم بین‌المللی وارد شده، حتی از برخی اصلاحات داخلی هم دشوارتر خواهد بود.» او افزود: «یکی از راه‌های نگاه به این موضوع این است که نظم پس از جنگ جهانی دوم یکی از بهترین مقاطع عملکرد آمریکا بود.»

اوباما اشاره کرد که ترتیبات پس از جنگ—از جمله طرح مارشال، ناتو، بانک جهانی و نظام برتون وودز—«با همه کاستی‌ها و تناقض‌هایش» کمک کرد تا «جهان کم‌خشونت‌تر، سالم‌تر، ثروتمندتر، برابرتر و محترم‌تر نسبت به حقوق بشر شود. چون قدرتمندترین کشور جهان گفت: “ما صرفاً برای خودنمایی قدرت، از آن استفاده نمی‌کنیم. فقط نمی‌خواهیم با زورگویی و گرفتن خراج پیش برویم. ما بخشی از یک اجماع بزرگ‌تر درباره چگونگی اداره جهان خواهیم بود.”»

به گفته اوباما، ترامپ با خروج از توافق اقلیمی پاریس و توافق هسته‌ای ایران، و همچنین با اعمال تعرفه‌ها و تهدید به تصرف گرینلند، این نظم را بر هم زد. او گفت متحدان آمریکا «دیگر نمی‌توانند روی ما به‌عنوان محور آن نظم بین‌المللی حساب کنند.» او به سخنرانی مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در داووس اشاره کرد که در آن از «قدرت‌های میانه» خواسته بود با غرور و خودبزرگ‌بینی ترامپ مقابله کنند و افزود این سخنرانی «جمع‌بندی نسبتاً دقیقی از احساس فعلی نزدیک‌ترین متحدان ماست.» اوباما ادامه داد که تراژدی ماجرا این است که «هنوز هیچ کشوری نیست که بتواند جای ما را بگیرد. اگر ما درباره حقوق بشر صحبت نکنیم، این موضوع چندان مطرح نمی‌شود. اگر ما نگران تغییرات اقلیمی نباشیم، صادقانه بگویم، دیگر کشورها شاید در حد حرف یا اقدامات محدود به آن بپردازند، اما واقعاً با آن مقابله نخواهند کرد. بنابراین رهبری ما همچنان اهمیت بسیار زیادی خواهد داشت، اما احتمالاً بیش از هر چیز باید از طریق الگو بودن اعمال شود، نه از طریق دستور دادن.»

از او درباره تأثیر تهدید اخیر ترامپ علیه ایران پرسیدم که گفته بود اگر تسلیم نشوند «یک تمدن کامل امشب نابود خواهد شد و هرگز بازنخواهد گشت.» اوباما مکثی کرد و از پاسخ تند خودداری نمود و گفت: «من معتقدم رهبری آمریکا، همان‌گونه که رئیس‌جمهور این کشور نمایندگی می‌کند، باید بازتاب‌دهنده احترام بنیادین به کرامت و شرافت انسانی باشد، نه فقط در داخل مرزهای ما بلکه در خارج از آن. این بخشی از مسئولیت رهبری است. اگر ما صدای این ارزش‌های اساسی نباشیم—این‌که در کشورهایی با دولت‌های بد، انسان‌های بی‌گناهی زندگی می‌کنند و ما باید به آن‌ها اهمیت بدهیم، این‌که اگر مراقب غرور و منافع صرف شخصی نباشیم ممکن است دچار اشتباه شویم... اگر این اصول را نداشته باشیم، جهان می‌تواند به شکل‌های بسیار خطرناکی از هم بپاشد.»

ترامپ اکنون در تلاش برای دستیابی به توافقی جدید با حکومت ایران، بسیاری از همان امتیازاتی را در نظر می‌گیرد که زمانی در دوران ریاست‌جمهوری اوباما به‌شدت مورد حمله قرار می‌داد. اوباما در این‌باره گفت که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، همان استدلال‌هایی را برای رویارویی نظامی با ایران که اکنون به ترامپ ارائه کرده، پیش‌تر به او نیز مطرح کرده بود. او گفت: «فکر می‌کنم پیش‌بینی من درست بود.» او افزود شاید نتانیاهو «به آنچه می‌خواست رسیده باشد. اما این‌که آیا این واقعاً به نفع اسرائیلی ها است یا نه، جای تردید دارد. این‌که آیا به نفع ایالات متحده است یا نه، آن را هم زیر سؤال می‌برم. سابقه اختلاف‌نظرهای من با آقای نتانیاهو کاملاً روشن است.»

یک دهه از زمانی که اوباما سخنرانی خداحافظی خود را در شیکاگو ایراد کرد و به حامیان ناامیدش گفت «نسبت به این کشور از زمانی که کار را شروع کردیم خوش‌بین‌تر هستم» می‌گذرد. او امروز دیگر این جمله را تکرار نمی‌کند، اما با وجود آن‌که اذعان دارد اعتمادش تا حدی آسیب دیده، رویکردش به سیاست تا حد زیادی تغییر نکرده است. در حالی که در موزه‌ای قدم می‌زدیم که به باور او به مسیری دائمی—هرچند ناهموار—به سوی پیشرفت اختصاص داشت، به یاد جمله‌ای از میشل افتادم که در کنوانسیون ملی دموکرات‌ها در سال ۲۰۱۲ درباره همسرش گفته بود: «او به من یادآوری می‌کند که ما در حال انجام یک بازی بلندمدت هستیم و تغییر دشوار است و زمان‌بر.»

این روزها اوباما زمان زیادی را صرف گفت‌وگو با نسل جوان می‌کند. برای آن‌ها، او نقش یک فرد باتجربه را دارد که این تصور را رد می‌کند که اوضاع هرگز بدتر از امروز نبوده است. او گفت: «به آن‌ها می‌گویم: نه، می‌دانید چه؟ جنگ داخلی—واقعاً بد بود. دوران جیم کرو—سخت بود. پدر و مادرها، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و نسل‌های قبل از ما، چیزهایی را تجربه کرده‌اند که به‌مراتب سخت‌تر از شرایط فعلی ما بوده است.» او افزود: «این را نه برای این می‌گویم که برتری خود را به رخ بکشم، بلکه برای این‌که آن‌ها را از هرگونه احساس ناامیدی نسبت به وضعیت بیرون بکشم.»

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.