گزارشهای کنگره آمریکا برآورد میکنند که ذخیره ایران از مینهای دریایی شامل ترکیبی از مینهای تماسی (مینهای شناور یا متصل) و مینهای کفنشین است؛ ذخیرهای که طی چهار دهه، از طریق واردات و تولید داخلی، بهصورت انباشته شکل گرفته است. در سطح مینهای سنتی، توان زرادخانه ایران حدود دو هزار مین برآورد میشود که از میان آنها میتوان به مینهای «صدف» و «ام-۸» اشاره کرد. مین «ام-۸» بهطور مشخص همان مین است که در سال ۱۹۸۸ تا مرز غرق کردن ناوچه «ساموئل بی. روبرتس» پیش رفت.
به گزارش جماران ، الجزیره در گزارشی نوشت: واکنشها به اظهارات رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، درباره احتمال خروج ایالات متحده از پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در اروپا، با تأکید بر پایبندی این کشورها به ناتو همراه شد؛ زیرا ناتو را «ائتلاف نظامیای» میدانند که «برای نقض حقوق بینالملل تشکیل نشده است».
ترامپ در مصاحبهای با روزنامه دیلی تلگراف بریتانیا گفت که بهطور جدی به خروج آمریکا از ناتو فکر میکند؛ چرا که «متحدان در حمایت از عملیات نظامی آمریکا علیه ایران کوتاهی کردهاند».
پیشتر نیز ترامپ در مجموعهای از اظهاراتی که در پلتفرم تروث سوشیال منتشر کرده بود، حملهای تند به ناتو کرده و آن را «یک ببر کاغذی» توصیف کرده و گفته بود که «کاری از آن برنمیآید» و «برای کمک به آمریکا در جنگ علیه ایران تقریباً هیچ کاری نکرده است».
در پاسخ به این سخنان، آلمان بر پایبندی خود به ناتو تأکید کرد. سخنگوی دولت آلمان از اظهارنظر درباره گفتههای ترامپ خودداری کرد و در یک نشست خبری گفت: «میخواهم فقط از طرف دولت آلمان تأکید کنم که ما طبیعتاً به ناتو پایبند هستیم.» او همچنین اشاره کرد که «این نخستین بار نیست که ترامپ چنین اظهاراتی مطرح میکند».
کی یر استارمر، نخستوزیر بریتانیا نیز بر پایبندی کامل کشورش به ناتو تأکید کرد و همزمان در تلاش است روابط با اروپا را از طریق برگزاری نشستهای دوجانبه مداوم برای تقویت همکاریهای امنیتی و اقتصادی تحکیم کند.
از سوی دیگر، آلیس روفو، وزیر دفاع فرانسه، روز چهارشنبه گفت ناتو یک ائتلاف نظامی است که امنیت دو منطقه اروپا و اطلس را تضمین میکند و این ائتلاف برای انجام عملیات در تنگه هرمز «که میتواند نقض حقوق بینالملل محسوب شود» تشکیل نشده است.
«اعتمادِ از دست رفته»
حسن جونی کارشناس نظامی و راهبردی، معتقد است اعتماد میان رئیسجمهور آمریکا و ناتو از نخستین دوره ریاست جمهوری ترامپ از بین رفته و این جنگ، تنش میان دو طرف را پس از آن که برخی کشورهای عضو ناتو با ورود به جنگ علیه ایران مخالفت کردند، بیشتر کرده است.
برخی از کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای عضو ناتو با واشنگتن همکاری نکردند، زیرا ماده پنجمِ منشور این اتحادیه تصریح میکند که: «هرگونه حمله به هر یک از کشورهای عضو، به منزله حمله به کل اتحادیه است». با این حال، این ماده همه کشورهای دیگر را ملزم نمیکند که در پاسخ نظامی به این حمله مشارکت داشته باشند و این موضوع را به شرایط هر کشور واگذار میکند؛ همانگونه که سرهنگ جانی توضیح میدهد.
علت ایجاد مشکل در رویکرد به «جنگ علیه ایران» این است که ماده ششم محدوده مأموریتهای ناتو را مشخص میکند؛ یعنی قلمرو کشورهای اروپای غربی و نیز سرزمینهای کشورهای آمریکای شمالی، بهعلاوه قلمرو ترکیه و برخی جزایر که در شرقِ خط مدار «سرطان» قرار دارند، همانطور که سرهنگ «جونی» توضیح میدهد.
برخلاف خواسته ایالات متحده ناتو وارد جنگ علیه ایران نشد، و به همین دلیل پیامدهایی ایجاد شد که موجب تضعیف جبهه آمریکا-اسرائیل و همچنین عدم مشروعیت بینالمللی برای جنگ آنها شد؛ این ارزیابیِ یک کارشناس نظامی و راهبردی است.
در نقشه تعاملیای که «محمد رمال» ارائه کرده، آمده است که خروج احتمالی آمریکا از ناتو پیامدهایی در پی خواهد داشت؛ از جمله کاهش نفوذ ایالات متحده در اروپا و تبدیل ناتو به یک ساختار اروپاییِ محدود با توان کمتر، که میتواند توازن قدرت را به نفع روسیه و چین تغییر دهد.
نقش آمریکا در ناتو
ایالات متحده در ناتو نقش و جایگاه قابلتوجهی دارد؛ زیرا حدود دو سوم کل هزینه دفاعی را تأمین میکند (بیش از ۷۰٪)، و سهم مشارکت آن در تأمین مالی ناتو ۱۹٪ است. همچنین آمریکا در تلاش جنگی ناتو توانمندیهایی دارد، از جمله در زمینه حملونقل هوایی و دریایی و راهبردی و نیز در نیروی هوایی دوربرد و **بازدارندگی هستهای** که ستون فقرات عملیاتهای ناتو است.
طبق نقشه تعاملی، در اروپا پنج پایگاه نظامی آمریکایی وجود دارد که مهمترین آنها پایگاه آویانو در ایتالیاست؛ این پایگاه مرکز پرواز جنگندههای آمریکایی است و بهعنوان انبار راهبردی آمریکا در قلب اروپا شناخته میشود. همچنین یک پایگاه در جزیره سیسیل وجود دارد که از آن پهپادها و هواپیماهای شناسایی** به سمت خاورمیانه به پرواز درمیآیند.
همچنین پایگاه هوایی رامشتاین در آلمان از بزرگترین مراکز نیروی هوایی آمریکا در اروپا به شمار میرود؛ علاوه بر آن، پایگاههای آمریکایی دیگری نیز در بریتانیا، اسپانیا و یونان وجود دارد.
ایتالیا پیشتر اجازه فرود هواپیماهای نظامی آمریکا در پایگاه «سیگونیلا» در جزیره سیسیل را نداد؛ پایگاهی که آمریکا آن را بهعنوان مرکز اصلی پشتیبانی لجستیکی استفاده میکند. این موضع ایتالیا بعد از اقدامی مشابه بود که فرانسه و اسپانیا نیز انجام داده بودند.
جنگها هرگز صرفاً مسئلهای از قدرتِ انتزاعی یا تراکم آتش نبودهاند؛ بلکه پیش از هر چیز، مسئلهی بهرهبرداری از توانمندیها هستند. میدانِ درگیری—آنگونه که متفکر و استراتژیست آمریکایی، «ادوارد لوتواک» میبیند—تابع نوعی «منطقِ پارادوکسیکال» است؛ یعنی در آن ممکن است نقاط قوت به ضعف تبدیل شوند و برعکس. در چنین وضعیتی، ابزارهای سادهتر میتوانند اگر در جای درست به کار گرفته شوند، قدرتِ بزرگتری را مهار کنند. در حال حاضر، تنگهی هرمز از برجستهترین تجلیات این منطق است.
تنگهی هرمز یک گذرگاه آبی با عرضی در باریکترین نقطهی آن در حدود ۳۴ کیلومتر است، اما یک مین دریاییِ کوچک که در قعر یا روی سطح آب مستقر شود، میتواند این مسیر را به منطقهای واقعی برای تهدید علیه کشتیرانی جهانی تبدیل کند.
این واقعیت فقط به سادگیِ ابزارهای موجود برای مختلکردن ناوبری مربوط نیست؛ بلکه به اثرگذاری آنها در بستر نیز گره میخورد. در هرمز، جغرافیا با ابزارها همافزایی میکند: مسیرهای تنگ، امکان مانور را محدود میسازند؛ و آبهای نسبتاً کمعمق—که عمق آنها حدود ۶۰ متر است—برای کاشت مین مناسباند. همچنین ساحلهای طولانیِ جنوب ایران امکان میدهند مینها از طریق **قایقهای کوچک و سریع** که پیگیریشان دشوار است، در طول مسیرها پخش شوند.
در چنین شرایطی، تهران به جای آنکه صرفاً به کثرتِ آتش متکی باشد، بیشتر به **چیدمان هوشمندانهی خطر** درون تنگه نیاز دارد؛ و از «معادلهی هزینهی نامتقارن» بهره میبرد: یعنی سلاحی ارزانقیمت میتواند خسارتی بسیار بزرگ به طرفی وارد کند که از نظر نیروی برتر مزیت بیشتری دارد.
این معادله بهوضوح در سال ۱۹۸۸ تجسّد یافت؛ زمانی که ناوچهٔ آمریکایی «ساموئل بی. رابرتس» (FFG-58) در خلیج فارس با یک مین ایرانی برخورد کرد. این حادثه باعث ایجاد سوراخی بزرگ در بدنه و شکستهشدن یک تیرِ اصلیِ کشتی شد. در حالی که هزینهٔ مین تنها حدود ۲ هزار دلار بود، هزینهٔ تعمیر کشتی نزدیک به ۹۰ میلیون دلار برآورد شد.
اطلاعات آمریکا تخمین میزند که ایران بیش از ۵ هزار مین دریایی در اختیار دارد و حتی پیشتر نیز آنها را در تنگهٔ هرمز مستقر کرده است؛ اقدامی که به ایران توان نامتوازن برای مختلکردن حرکت کشتیها میدهد و هزینهٔ هرگونه دخالت نظامی را بالا میبرد، بدون اینکه مجبور به رویارویی مستقیم شود.
«اطلاعات آمریکا تخمین میزند که ایران بیش از ۵ هزار مین دریایی دارد و آنها را از قبل در هرمز مستقر کرده است.»
در مقابل، واشنگتن مجموعهای کامل از توانمندیهای مقابله با مینها در اختیار دارد؛ از جمله کشتیهای جنگ ساحلی آمریکایی(**LCS**). این کشتیها بهعنوان ابزاری مرکزی برای شکستن این الگوی بازدارندگی مطرح میشوند. **LCS**ها که برای فعالیت در آبهای کمعمق و محیطهای ساحلیِ پیچیده طراحی شدهاند، به سامانههای تخصصی برای مقابله با مین مجهز هستند. همچنین با اتکا به پهپادها (مسیرهای سطحی و زیرسطحی) برای شناسایی و بیاثر کردن مینها، هدفشان ایجاد گذرگاههای امن در داخل تنگه است.
اما اینکه این مینها برداشته شوند، در یک محیط خنثی انجام نخواهد شد؛ بلکه تحت طیفی گسترده از تهدیدها خواهد بود که شامل موشکهای ساحلیِ قادر به هدف قرار دادن کشتیهای مستقر در داخل گذرگاهِ باریک، همچنین قایقهای تندرو برای انجام حملات غافلگیرکننده میشود. علاوه بر این، تهدید پهپادها و عملیات اختلال یا شناساییای نیز وجود دارد که تحرکات کشتیها را آشکار میکند و توانِ آنها را برای فعالیت آزادانه محدود میسازد.
در چنین شرایطی، عملیات مینروبى به کاری کند و مستعدِ قطعشدن تبدیل میشود؛ بهویژه با امکانِ مینگذاری مجدد با سرعتی بیشتر از میزان مینهایی که برداشته میشوند. آیا این کشتیها میتوانند یک گذرگاهِ امن و پایدار در داخل تنگه ایجاد کنند؟ یا اینکه ماهیت نبرد به گونهای است که هر تلاش برای گشودن آن، اقدامی موقتی خواهد بود که در نهایت به ناامیدی میانجامد؟
ایجاد مین دریایی
ریشههای مینهای دریایی به قرن چهاردهم بازمیگردد؛ جایی که چینیها از مواد منفجرهی ابتدایی استفاده کردند. این مینها از مثانهی حیوانات محکم و ضدنفوذ ساخته میشدند و داخل آنها یک بارِ انفجاری قرار داشت که از طریق یک فیوز ساده عمل میکرد. در سال ۱۷۷۷، «دیوید بوشنل» آمریکایی نخستین مین دریایی را به معنای امروزی آن توسعه داد؛ او در رودخانهی «دلاویر» چندین بشکه باروت قرار داد و به آنها یک «محرک» افزود که هنگام برخورد با یک جسم سخت فعال میشد. هدف او حمله به کشتیهای بریتانیایی در جریان جنگ استقلال آمریکا بود.
هرچند این حمله به غرقکردن هیچ کشتی بزرگ منجر نشد، اما نشان داد که یک بار کوچکِ مخفیشده زیر آب میتواند یک نیروی دریایی را بهطور جدی دچار اختلال کند.
از آن زمان تاکنون، مینهای دریایی مسیر تحول خود را متوقف نکردهاند؛ زیرا تقریباً هر جنگ بزرگ، با خود مینهای دریایی جدید آورده است. در جنگ جهانی اول، متفقین و آلمانها صدها هزار مین در دریا پراکندند. برجستهترین نمود آنها «سدّ دریای شمال» بود: یک میدان مین عظیم که صدها مایل میان بریتانیا و نروژ کشیده شد تا حرکت کشتیها و زیردریاییهای آلمانی را محدود کند. در جنگ جهانی دوم، مینهای دریایی به یکی از مرگبارترین سلاحهای نیروی دریایی تبدیل شدند و باعث غرقشدن تعداد زیادی کشتی در میان طرفهای مختلف جنگ گردیدند. این روند تاریخی یک حقیقت ثابت را نشان میدهد: مین دریایی سلاحی کمهزینه است، اما اثرگذاری آن بسیار بالاست.
در شکل امروزی، مینهای دریایی به چهار دسته اصلی تقسیم میشوند. تفاوت میان آنها به موقعیت مین در آب و نیز شیوهی انفجار آن مربوط است. نخستین دسته، مین وابسته (بنددار) است؛ قدیمیترین و از نظر تاریخی رایجترین نوع. این مین از یک کلاهک کروی تشکیل میشود که درست در زیر سطح آب شناور است و با یک کابل به یک وزنه در کف دریا متصل شده است. قسمت پایین کلاهک حاوی مواد منفجره است و برای ایجاد شناوری، در قسمت بالا یک محفظهی هوایی قرار میگیرد.
روی بدنهی بیرونی همچنین چند «شاخک» فلزی وجود دارد که داخل آنها سرنگهای شیشهای پر از یک محلول الکترولیتیِ رسانا قرار داده شده است. هنگامی که بدنهی کشتی به یکی از این شاخکها برخورد میکند، سرنگها میشکنند و محلول وارد یک محفظهی خشک میشود و در نتیجه مدار الکتریکی بسته شده و مین منفجر میگردد.
این طراحی ساده ــ که آلمانها در اوایل قرن بیستم ابداع کردند ــ همچنان نیز مؤثر و قابل استفاده است.
گروه دوم مینهای شناور است که سادهترین نوع آن به شمار میآید؛ زیرا آزادانه با جریانهای آب حرکت میکند و به بستر دریا وابسته نیست. خطر اصلی آن این است که مسیرش بهراحتی قابل پیشبینی نیست، و همین امر میتواند باعث شود از ناحیهای که در آن کاشته شده است دور شود.
توافقنامه لاهه در سال ۱۹۰۷ برای محدود کردن استفاده از این نوع سلاح به دلیل ماهیت غیرقابلکنترل آن تلاش کرد، اما این محدودیت مانع از مشاهده و استفاده عملی آن نشد. همچنین قطع شدن کابلِ مین متصل—چه بر اثر عملیات پاکسازی (مینروبها) و چه به دلیل فرسایش و خوردگی—میتواند آن را به یک لغم طاف تبدیل کند و در نتیجه، سطح تهدید آن را نیز افزایش دهد.
اما گروه سوم، مینگذاریِ کفدریاست؛ و خطرناکترین و پیشرفتهترین نوع به شمار میآید. این نوع مین در قعر دریا مستقر میشود تا بتوان آن را با وزنهای زیادِ مواد منفجره بارگذاری کرد. همچنین مانند مینهای دیگر بر تماس مستقیم متکی نیست، بلکه با چیزی که به عنوان سامانههای اثرگذاری شناخته میشود عمل میکند: مین، اثر کشتیهای عبوری بر روی خود را از طریق مجموعهای از حسگرها تشخیص میدهد. این حسگرها میتوانند شامل موارد زیر باشند:
حسگرهای مغناطیسی که تغییر در میدان مغناطیسی زمین را بهواسطه ساختار فلزیِ بدنه کشتی رصد میکنند؛
هیدروفونهای صوتی (میکروفنهای طراحیشده برای شنود صداها در زیر آب) که صدای موتور و پروانهها را ثبت میکنند؛
حسگرهای فشاری که تغییر فشار آب ناشی از جابهجایی آب توسط کشتی را اندازهگیری میکنند.
این ترکیب به مین اجازه میدهد بین اهداف تمایز قائل شود؛ بنابراین میتواند کشتیهای کوچکتر یا کماهمیتتر را نادیده بگیرد و تا رسیدن به هدف مشخص منتظر بماند و سپس منفجر شود.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. مینهای مدرنِ کفدریا را میتوان با ابزارهایی تأخیر برنامهریزی کرد تا پس از نصب برای مدتی غیرفعال بمانند. همچنین با شمارشگرهایی مجهز میشوند که میتوانند تعداد مشخصی از سیگنالها را قبل از فعالسازی نادیده بگیرند. این ویژگیها آنها را فریبندهتر میکند؛ مثلاً ممکن است یگانهای پاکسازی مین (مینروبها) از روی آنها عبور کنند بدون اینکه منفجر شوند. این موضوع القا میکند که منطقه امن است، در حالی که مینها همچنان پنهان میمانند تا زمان مناسب برای فعالسازی فرا برسد.
در پایان، گروه چهارم قرار دارد که با نام مین چسبنده یا «لیَمپِت» شناخته میشود؛ این نام به حلزون دریاییای اشاره دارد که به سنگها میچسبد. این مین اندازه کوچکی دارد و توسط یک غواص یا شناگر به بدنه کشتی به شکل دستی نصب میشود و معمولاً با تأخیر منفجر میگردد تا به فردِ نصبکننده فرصت عقبنشینی داده شود. این مین توسط انگلیسیها در دوران جنگ جهانی دوم برای عملیات تخریبی ویژه توسعه یافت. هدف آن غالباً این نیست که کشتی را بهطور کامل غرق کند، بلکه بیشتر این است که کشتی را **از کار بیندازد**؛ مثلاً با هدف قرار دادن «پروانه» یا«سکان» هدایت.
آمادگی ایران.. و آماده نبودن أمریکی
گزارشهای کنگره آمریکا برآورد میکنند که ذخیره ایران از مینهای دریایی شامل ترکیبی از مینهای تماسی (مینهای شناور یا متصل) و مینهای کفنشین است؛ ذخیرهای که طی چهار دهه، از طریق واردات و تولید داخلی، بهصورت انباشته شکل گرفته است. در سطح مینهای سنتی، توان زرادخانه ایران حدود دو هزار مین برآورد میشود که از میان آنها میتوان به مینهای «صدف» و «ام-۸» اشاره کرد. مین «ام-۸» بهطور مشخص همان مین است که در سال ۱۹۸۸ تا مرز غرق کردن ناوچه «ساموئل بی. روبرتس» پیش رفت.
اما پیشرفتهترین مینهای ایران شامل مینهای کفنشین از کلاس «اِمدیام-۶» (MDM-6) روسی است؛ مینهایی که کلاهکی با وزن سنگین تا حدود ۱۱۰۰ کیلوگرم دارند. در کنار آن، مین «امسی-۵۲» (MC-52) قرار میگیرد که از بدنهای غیرمغناطیسی ساخته شده تا احتمال کشف شدن کاهش یابد و سامانههای مینروبی را نیز به هم بریزد. همچنین مین «ماهام-۲» که تولید داخلی است، در این دسته قرار میگیرد.
تهدید پیچیدهتر، مین «اِماِم-۵۲» (EM-52) چینی است که از نوع مینهای جهشی محسوب میشود. این مین در اعماق کف دریا—که میتواند تا ۲۰۰ متر هم برسد—مستقر میشود و هنگامی که هدف را شناسایی میکند، یک پرتابه را عمودی به سمت بالا رها میکند تا بتواند بخشهای زیرین بدنه کشتی را هدف قرار دهد. این نوع مین همزمان دو ویژگی مهم را با هم دارد: از یک سو، قابلیت «پنهانسازی» که در مینهای کفنشین رایج است و از سوی دیگر، توان درگیری با اهداف در عمقهای بیشتر؛ بنابراین دامنه تهدید به شکل قابل توجهی گسترش مییابد. برآوردها نشان میدهد برای بهکارگیری این نوع مین شاید از غواصهایی مانند زیردریاییهای کلاس «کیلو» روسی استفاده شود؛ زیردریاییهایی که ایران تعدادهایی از آنها را در اختیار دارد. این موضوع سطح بالاتری از پیچیدگی عملیاتی در استفاده از چنین توانمندیهایی را نشان میدهد.
در مقابل، گزارشها درباره «شکاف»ی آشکار در آمادگی آمریکا برای مقابله با این نوع تهدیدها هشدار میدهند؛ چه در بخش «برآورد و پیشبینی» قبلی و چه در بخش «آمادگی عملیاتی». در حالی که ایران ابزارهای خود را توسعه میداد و توانمندیهایش را در حوزه جنگ مینها افزایش میداد، آمریکا مسیر متفاوتی را دنبال میکرد؛ مسیری که بر بازسازی توانمندیهای سنتی متکی بود، اما بدون تکمیل جایگزینهای جدیدش.
در سپتامبر ۲۰۲۵، یعنی چند ماه پیش از آغاز عملیات نظامیِ جاری علیه ایران، نیروی دریایی آمریکا آخرین ۴ فروند مینروبِ کلاس «اونجر» (Avenger) را از خلیج فارس خارج کرد و به حضورشان که بیش از ۳ دهه ادامه داشت پایان داد. این تصمیم در چارچوب گذار به مفهومی جدید برای مقابله با مینها اتخاذ شد که بر سامانههای بدونسرنشین تکیه دارد.
این نکته تناقضآمیز است که این کشتیها برای اسقاط به فیلادلفیا رسیدند دقیقاً در زمانی که گزارشها درباره مینگذاری ایران در تنگه هرمز آغاز شده بود؛ موضوعی که نشاندهنده وجود فاصله زمانی بین ازکارافتادن توانمندیهای قدیمی و فعال شدن جایگزینهای جدید است. این رویکرد فقط مختص آمریکا نبود؛ نیروی دریایی بریتانیا نیز در همان مسیر حرکت کرد و ناوهای تخصصیِ مینروب خود در خلیج فارس را زودتر از سال ۲۰۲۶ از خدمت خارج کرد، بدون اینکه جایگزین مستقیم و مشخصی بفرستد.
گفته میشود کشتیهای کلاس «اونجر» دارای بدنههای چوبیِ روکششده با الیاف شیشهای هستند؛ این ویژگی باعث کاهش ردّ مغناطیسی آنها میشود و احتمال فعالشدن مین هنگام انجام مأموریت را کمتر میکند، و در نتیجه امکان فعالیت در داخل میدانهای مین را فراهم میسازد. این طراحی همچنین سبب شد این شناورها در نابودی بیش از هزار مین در سواحل کویت نقش داشته باشند؛ مینهایی که عراق در اوایل دهه ۱۹۹۰، طی جنگ خلیج فارس آنها را کار گذاشته بود.
جایگزینی که نیروی دریایی آمریکا روی آن حساب میکند «کشتیهای جنگی ساحلی» (LCS) است. این شناورها از نظر فلسفهٔ مأموریت، با مینروبهای دریایی مانند «آونجرز/Avengers» (تجهیزاتِ روبهمینی) کاملاً متفاوتاند. بهجای اینکه مستقیم وارد میدان مین شوند، کشتی در بیرون از محدودهٔ تهدید باقی میماند و در عوض سامانههای بدونسرنشین کارِ اصلی را انجام میدهند. بستهٔ مبتنی بر آن، ترکیبی از سکویهای سرنشیندار و پهپادهای سطحی و زیرسطحی است که برای شناسایی محل مینها و مشخصات آنها طراحی شدهاند، سپس مین را خنثی یا منهدم میکنند؛ بدون اینکه خودِ کشتی و خدمه در معرض خطر مستقیم قرار بگیرند.
عملاً این منظومه بر سه سطح یکپارچه تکیه دارد:
۱) سطح هوایی
در این بخش، از هلیکوپترهای «سی هاوک» استفاده میشود که از عرشهٔ کشتی به پرواز درمیآیند. این هلیکوپترها به یک سامانهٔ اسکن لیزریِ قابلحمل مجهز هستند که با سرعت بالا، آبهای کمعمق را برای مینهای شناور یا مینهای نزدیک به سطح جستوجو میکند. میتوان کارکرد این سامانه را مثل یک پرتوی لیزریِ اسکنکننده تصور کرد که آنچه زیر آب قرار دارد را بررسی میکند و اجسام ناشناخته را سریعتر از روشهای سنتیِ حسگرها شناسایی میکند. هلیکوپتر همچنین سامانهٔ دیگری را حمل میکند که یک وسیلهٔ کوچک زیرآبی را رها میکند؛ این وسیله بهسمت مینِ کشفشده حرکت میکند و کار انهدام آن را انجام میدهد.
۲) سطحی (روی آب)
سطح دوم، مبتنی بر یک قایق بدونسرنشین است که بهعنوان سکوی پیشرفتهٔ شناسایی برای کشتی مادر عمل میکند. این قایق میتواند به «سونار پیشرفته» برای پیمایش بستر و تهیهٔ تصویری دقیق مجهز شود؛ برای جستوجوی مینهای کفمحور یا مینهای معلق. همچنین میتوان آن را به سامانهای مجهز کرد که اثر صوتی و مغناطیسیِ یک کشتی واقعی را تقلید میکند تا مینهای اثرگذار (تحریکی) پیش از آنکه کشتیهای عملیاتی نزدیک شوند، منفجر شوند.
۳) سطح زیر آب
در سطح سوم، از پهپادهای غوطهورِ مخصوصِ مینکشی استفاده میشود؛ بهویژه برای مینهای کفمحور که داخل رسوبات مدفون هستند و با روشهای معمول بهسختی قابل رصدند. این سامانهها با نسبی از سکوت عمل میکنند و برای مشخصکردن دقیقتر موقعیت مینهای پیچیده توانمندی بالایی فراهم میآورند.
با وجود این آمادگی نظری، استفاده از این کشتیها در شرایط کنونی، اقدامی پیشدستانه محسوب میشود؛ زیرا این سامانه هنوز در عملیاتهای واقعی و در مقیاس گستردهی مینزدایی تحت شرایط جنگی پیچیده آزمایش نشده است. همچنین این برنامه از همان آغاز با مجموعهای از شکستها و ناکامیها روبهرو شد. کشتیهای جنگی ساحلی بهعنوان یک پلتفرم سریع، انعطافپذیر و کمهزینه طراحی شده بودند که بتوانند مأموریتهای خود را میان مینروبی، ضدزیردریایی و نبرد سطحی تغییر دهند. اما این تصور از همان ابتدا بهدلیل مشکلات فنی و همچنین بروز برخی ایرادات مکانیکی در بعضی از کشتیها—بهویژه در سامانه پیشران—مختل شد؛ موضوعی که در نهایت به کاهش سرعت آنها نسبت به میزان برنامهریزیشده انجامید.
«سامانه کشتیهای جنگی ساحلی تاکنون در عملیاتهای واقعی و در مقیاس گستردهی مینزدایی تحت شرایط جنگی پیچیده آزمایش نشده است.»
اما در سطح «بستهٔ مقابله با مین»، گزارش دفتر آزمون و ارزیابی عملیاتی پنتاگون در سال ۲۰۲۵ نتیجه میگیرد که نمیتوان درباره اثربخشی عملیاتی یا مناسببودن کشتیهای جنگی ساحلی مجهز به این بسته قضاوت کرد؛ زیرا دادههای کافی درباره عملکرد سامانههای کشف و انهدام وجود ندارد. این گزارش همچنین به مشکلات روشن در برخی اجزای کلیدی اشاره میکند. برای نمونه، سامانه «ایجاد با اثر» (که ردّ و نشانهٔ کشتی را شبیهسازی میکند) از نظر عملیاتی نامناسب ارزیابی شده و «آمادگی» آن از ۲۹٪ فراتر نرفته است؛ رقمی که بهطور قابلتوجهی پایینتر از حداقل تعیینشده توسط نیروی دریایی است. علاوه بر این، سامانهٔ خنثیسازی هواییِ مین که بر روی بالگرد «اِیچ-۶۰ سیهوک» نصب است و وظیفهٔ انهدام مینهای کشفشده را بر عهده دارد، پیش از ورود به خدمت نیز از قابلیت اتکای پایینی برخوردار بود و همچنین توانایی محدودی برای مقابله با بیشتر انواع مینها در سناریوهای تهدید واقعی نشان داد.
بهعلاوه، کشتی های جنگی ساحلی از آلومینیوم ساخته میشوند، نه از چوب و فایبرگلاس مانند «اَوِنجِر». همین موضوع باعث میشود امضای مغناطیسی آنها بالاتر باشد و از ورود مستقیم به میدانهای مین بدون اینکه خود را در معرض خطر انفجار قرار دهند جلوگیری کند. بنابراین آنها باید خارج از ناحیه تهدید باقی بمانند و همانطور که گفتیم، مأموریت را از طریق سامانه های بدونسرنشین انجام دهند. با این حال، این سامانه ها به برد ارتباط و خط دید با کشتی مادر محدود هستند که این امر دامنه عملیات آنها را کاهش میدهد، بهویژه در شرایط سخت دریایی یا در فواصل زیاد.
3 کشتی در مأموریت «غیرممکن»
در این چارچوب، گزارشی که از سوی مرکز راهبردی نیروی دریایی منتشر شده—یک مرکز پژوهشی آمریکایی که بر امنیت ملی در حوزه دریایی تمرکز دارد—میگوید این شناورها حتی در شرایط آزمایشی ایدهآل نیز با مشکلاتی در انجام مأموریتهای خود روبهرو شدهاند. آزمایشهایی که در سواحل جنوب کالیفرنیا انجام شده، در آبهایی شفاف و بدون موانع دیداری صورت گرفته است؛ اما این آزمایشها نشان دادهاند که این سامانهها نتوانستهاند به کارایی موردنیاز دست پیدا کنند. همین موضوع این پرسش را ایجاد میکند که اگر چنین خطاهایی در محیطی آزمایشیِ ایدهآل رخ میدهد، این شناورها در آبهای بهاصطلاح «تیره/غیرشفاف» هرمز چگونه عمل خواهند کرد.
با این حال، دشواریهای این شناورها فقط به مسئله ناممکن بودنِ دید محدود نمیشود، بلکه به محیطی چندلایه و مملو از تهدید که عملیات مینروبی را احاطه کرده نیز گسترش پیدا میکند. در سواحل جنوب ایران، سامانههای پرتاب متحرک موشکهای ضدکشتی مانند «نور» و «قادِر» وجود دارند که بردشان تا حدود ۳۰۰ کیلومتر میرسد. این موشکها، بهویژه در مرحله نهایی، با ارتفاع بسیار کم—کمتر از چند متر بالاتر از سطح آب—پرواز میکنند؛ چیزی که زمان کشف را کاهش داده و رهگیری راداری را دشوارتر میسازد. ایران همچنین موشکهای بالستیک ضدکشتی مانند «خلیج فارس» را در اختیار دارد که قادرند اهداف متحرک را با کلاهکهای مانوردهنده هدف قرار دهند.
از سوی دیگر، در سطح آب، سپاه پاسداران به هجوم دستهجمعیِ تعدادی نقایق تندرو کوچک تکیه میکند؛ سرعت برخی از آنها از ۵۰ گره دریایی بیشتر است و در قالب گروهی برای محاصره شناورها از چند جهت حمله میکنند. برخی از این قایقها به موشکهای سبک و تیربار مجهز هستند، در حالی که برخی دیگر بهعنوان قایقهای انتحاری حامل مواد منفجرهاند. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا میگوید ایران همچنان حدود ۹۰٪ از قایقهای کوچک و قایقهای مینریز خود را حتی بعد از نخستین ضربات آمریکا حفظ کرده است.
همزمان، زیردریاییهای «غدیر» ایران قابلیت عملیات در آبهای کمعمق را دارند؛ در آبهایی که در آنها رصد با ابزارهای جنگ ضدزیردریاییِ سنتی—که برای زیردریاییهای بزرگتر در آبهای عمیق طراحی شدهاند—مشکلتر است. بنابراین خودِ محیط عملیات، به این سامانه ها مزیت تاکتیکی میدهد.
این به معنی آن است که شناورهای جنگی ساحلی نمیتوانند بدون پشتوانه عمل کنند؛ بلکه به یک پوشش دائمی هوایی و دریایی در طول کل عملیات مینروبی نیاز خواهند داشت. در این میان، هلیکوپتر «سیهوک» که آب را با لیزر جستوجو میکند، همچنان یک هدف بالقوه برای موشکهای کوتاهبرد زمینبههوا محسوب میشود. همچنین وسایل سطحی بدونسرنشین که سامانههای سونار را یدک میکشند، در تنگه هایی با عرض حدود دو مایل دریایی حرکت میکنند و آن هم نزدیک به جزایر ایرانیِ که از استحکامات برخوردار است.