استیون ام. والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، معتقد است جنگهای اخیر از اوکراین تا ایران میتوانند نشانه ورود جهان به دورهای تازه باشند؛ عصری که در آن پهپادها، موشکهای دقیق و سامانههای پیشرفته شناسایی، هزینه تهاجم را بالا برده و حتی کشورهای ضعیفتر را قادر ساختهاند در برابر قدرتهای نظامی بزرگ مقاومت کنند. به باور او، «برتری دفاع» میتواند قواعد قدرت در نظام بینالملل را تغییر دهد؛ هرچند لزوماً به معنای پایان جنگ و رقابت میان دولتها نیست.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «فارین پالیسی» در تحلیلی به قلم استیون ام. والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، با بررسی کاهش کارآمدی قدرت نظامی در جنگهای معاصر، افزایش نقش پهپادها و موشکهای دقیق در تقویت توان دفاعی کشورها و دشوارتر شدن تحمیل اراده قدرتهای بزرگ از طریق جنگ، استدلال میکند که حمله ناموفق روسیه به اوکراین و جنگ پرهزینه آمریکا با ایران ممکن است نشانه ورود جهان به عصر «برتری دفاع» باشد؛ دورهای که در آن قدرتهای بزرگ، با وجود برخورداری از برتری نظامی، برای تصرف سرزمین یا وادار کردن کشورهای ضعیفتر به پذیرش امتیازهای اساسی با دشواری فزایندهای روبهرو میشوند و نظریه «توازن تهاجم و دفاع» بار دیگر به کانون مباحث روابط بینالملل بازگشته است.

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، نیز معتقد است توان ابرقدرتها برای تحمیل اراده خود از طریق زور، بهشدت محدود شده است.
چرا دفاع در حال برتری یافتن است؟
علت نزدیک این تحول، گسترش پهپادهای پیشرفته، موشکهای دقیق و سامانههای بهتر شناسایی و هدفگیری است. این تجهیزات، حرکت آزادانه واحدهای بزرگ در فضای باز را دشوار کردهاند و در مقابل، به نیروهای مدافعِ پنهانشده امکان میدهند واحدهای مهاجم را شناسایی و هدف قرار دهند.
همزمان، ابزارهای بسیار گرانقیمت نمایش قدرت، از ناوهای هواپیمابر گرفته تا هواپیماهای رادارگریز، در برابر تسلیحات ارزانتر و قابل پنهانسازی مانند پهپادها و موشکهای بالستیک، آسیبپذیرتر شدهاند.
در نتیجه، حتی کشوری نسبتاً ضعیف، در صورتی که اراده مقاومت داشته باشد، میتواند از سرزمین خود دفاع کند، در فاصلهای دور به مهاجم هزینه تحمیل کند و مانع از آن شود که تحت فشار نظامی به تسلیم وادار شود.
این وضعیت بهویژه برای ایالات متحده مشکلآفرین است؛ زیرا واشنگتن طی دهههای گذشته به انجام عملیات تقریباً بدون مانع و برخورداری از نوعی «سلطه بر فضاهای مشترک جهانی» عادت کرده بود.
این برتری هرگز برای شکست دشمنان مصممی مانند ویتنام شمالی یا طالبان کافی نبود، اما به آمریکا امکان میداد حکومتهای شکننده را سرنگون کند و در جنگهایی بسیار نامتوازن، به پیروزیهای سریع نظامی دست یابد.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا تحولات نظامی اخیر صرفاً به جنگهای اوکراین و ایران محدود میشوند یا نشانه تغییری بنیادین در میزان کارآمدی قدرت نظامی و در نتیجه، در ساختار سیاست بینالملل هستند.
بازگشت نظریه «توازن تهاجم و دفاع»
والت برای پاسخ به این پرسش، به نظریه «توازن تهاجم و دفاع» متوسل میشود؛ نظریهای که جورج کوئستر، رابرت جرویس، استیون ون اورا، چارلز گلیزر و دیگر نظریهپردازان روابط بینالملل در توسعه آن نقش داشتهاند.
بر اساس این نظریه، آسان یا دشوار بودن تصرف سرزمین، آثار عمیقی بر امنیت کشورها و نوع روابط میان آنها دارد.
اگر حمله، تصرف و کشورگشایی آسان باشد، همه دولتها احساس ناامنی بیشتری خواهند کرد. برخی کشورها برای افزایش قدرت و تضمین بقای خود، به توسعهطلبی روی میآورند؛ جنگهای پیشدستانه و پیشگیرانه افزایش مییابد؛ رقابتهای تسلیحاتی تشدید میشود و دولتها از اعتماد به یکدیگر، محدودکردن تسلیحات یا اعطای امتیاز به رقبا هراس خواهند داشت.
غلبه تهاجم همچنین کشورها را به سمت ایجاد نیروهای نظامی و تدوین دکترینهای هجومی سوق میدهد و «معمای امنیت» را تشدید میکند؛ زیرا هر طرف، اقدامات طرف مقابل را نشانهای از نیت خصمانه تلقی خواهد کرد.
اگر دفاع آسانتر باشد چه اتفاقی میافتد؟
در شرایطی که دفاع نسبت به تهاجم آسانتر شود، بسیاری از این روندها معکوس خواهند شد.
کشورهای کوچکتر بهتر میتوانند قدرتهای بزرگتر را بازدارند یا حتی شکست دهند، ایجاد و حفظ امپراتوری دشوارتر میشود و انگیزه دولتها برای آغاز جنگهای پیشدستانه کاهش مییابد.
در چنین فضایی، دولتها میتوانند بدون نگرانی شدید از سوءاستفاده رقبا، همکاری و اعتماد بیشتری از خود نشان دهند.
همچنین اگر بتوان میان نیروها و تجهیزات تهاجمی و تجهیزاتی که عمدتاً ماهیت دفاعی دارند تمایز قائل شد، کشورهایی که خواهان حفظ وضع موجود هستند میتوانند امنیت خود را افزایش دهند، بدون آنکه دیگران احساس تهدید کنند. در این شرایط، «معمای امنیت» ضعیفتر میشود و امکان همکاری بینالمللی افزایش مییابد؛ هرچند جنگ بهطور کامل از میان نخواهد رفت.
فناوری تنها عامل تعیینکننده نیست
والت تأکید میکند که توازن میان تهاجم و دفاع، تنها محصول فناوری نظامی نیست، بلکه به مجموعهای از عوامل از جمله تحرک نیروها، قدرت آتش، امکان غافلگیری، جغرافیا، انسجام سیاسی و سرعت شکلگیری ائتلافها بستگی دارد.
کوهها، رودخانهها و اقیانوسها میتوانند تصرف سرزمین را دشوار کنند، در حالی که فناوریهایی که تحرک نظامی را افزایش میدهند، ممکن است به مهاجم برتری بدهند.
فتح کشوری که دارای جمعیتی متحد و هویت ملی نیرومند است، بهمراتب دشوارتر از کشوری است که جامعهای چندپاره دارد و مهاجم میتواند در آن سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند.
گسترش ملیگرایی مدرن نیز حفظ امپراتوریهای دوردست را بسیار پرهزینهتر کرد و در نهایت به روند پایان استعمار کمک رساند.
همچنین توانایی کشورها برای شناسایی مقدمات حمله و تشکیل سریع ائتلاف علیه یک متجاوز، میتواند کفه توازن را به سود دفاع سنگینتر کند.
انتقادهای واردشده به نظریه توازن تهاجم و دفاع
این نظریه با انتقادهای مهمی نیز روبهرو بوده است. یکی از مشکلات اصلی، دشواری تعیین و اندازهگیری دقیق توازن میان تهاجم و دفاع است؛ زیرا بیشتر تسلیحات میتوانند هم کاربرد دفاعی و هم کاربرد تهاجمی داشته باشند.
همچنین مشخص نیست که «برتری دفاع» باید بهعنوان ویژگی کلی نظام بینالملل در نظر گرفته شود یا اینکه لازم است وضعیت هر کشور بهصورت جداگانه ارزیابی شود.
جغرافیا، انسجام داخلی و موقعیت سیاسی ممکن است تصرف یک کشور را بسیار دشوار و تصرف کشوری دیگر را نسبتاً آسان کند.
علاوه بر این، دولتها معمولاً پیش از آغاز جنگ نمیتوانند نتیجه آن را بهدرستی پیشبینی کنند و در بسیاری از مواقع تنها پس از ورود به میدان نبرد مشخص میشود که حمله آسانتر بوده یا دفاع.
توازن نظامی دائمی نیست
توازن میان تهاجم و دفاع میتواند با ظهور تسلیحات و تاکتیکهای جدید، بهسرعت تغییر کند.
پس از جنگ جهانی اول، بسیاری انتظار داشتند که جنگ بعدی در اروپا نیز به یک بنبست فرسایشی مشابه تبدیل شود، اما تاکتیک «جنگ برقآسا»ی آلمان نشان داد که امکان پیشروی سریع نظامی همچنان وجود دارد.
حتی انقلاب دفاعی ناشی از ظهور سلاحهای هستهای نیز بعدها با توسعه سامانههای دفاع موشکی و دکترینهای حمله به نیروهای هستهای رقیب، با چالش روبهرو شد.
بنابراین دولتها هرگز نمیتوانند مطمئن باشند که برتری دفاع دائمی خواهد بود و تلاش برای دستیابی به فناوریها و دکترینهایی که بار دیگر امکان پیروزی قاطع را فراهم کند، ادامه خواهد یافت.
آیا برتری دفاع جهان را صلحآمیزتر میکند؟
والت میگوید دشوارتر شدن تصرف سرزمین، در جهانی که رهبران آن خردمندانه رفتار کنند، باید دولتها را به سمت کاهش جاهطلبیهای توسعهطلبانه، اتکای بیشتر به دیپلماسی و حل اختلافات از طریق مصالحه سوق دهد.
با این حال، سه عامل مانع از تحقق کامل چنین نتیجهای خواهند شد.
نخست؛ رقابت برای بازگرداندن برتری تهاجمی ادامه خواهد داشت
رقابت میان کشورها متوقف نخواهد شد و همه طرفها تلاش خواهند کرد فناوری یا تاکتیکی پیدا کنند که بتواند برتری تهاجمی را دوباره برقرار کند.
چین، برای نمونه، بهدنبال راههایی برای غلبه بر پهپادها، موشکها و مینهایی خواهد بود که تایوان برای مقابله با یک تهاجم احتمالی توسعه میدهد.
همزمان، کشورهای ضعیفتر ممکن است به این نتیجه برسند که سلاح هستهای مطمئنترین وسیله برای بازدارندگی در برابر قدرتهای بزرگ است؛ البته مشروط بر آنکه پیش از دستیابی به بمب، هدف یک جنگ پیشگیرانه قرار نگیرند.
دوم؛ زورگویی قدرتهای بزرگ متوقف نخواهد شد
قدرتهای بزرگ، حتی اگر حمله مستقیم نظامی را بیش از حد پرهزینه بدانند، از اعمال فشار بر کشورهای ضعیفتر دست نخواهند کشید.
در چنین شرایطی، ابزار اجبار ممکن است به حوزههای دیگری منتقل شود؛ از جمله بهرهبرداری از وابستگی اقتصادی، جنگ تجاری، محاصره و فشارهای نمادین.
شکست مکرر این شیوهها نیز الزاماً مانع از آن نخواهد شد که دولتها دوباره به استفاده از آنها متوسل شوند.
سوم؛ همه کشورها از مزیت دفاعی یکسان برخوردار نیستند
هنوز سرزمینهایی کمجمعیت یا کشورهایی با حکومتهای ضعیف وجود دارند که فاقد مزیت دفاعی مؤثر هستند.
گرینلند یکی از نمونههایی است که والت مطرح میکند. به اعتقاد او، تصرف نظامی گرینلند، هرچند فاقد توجیه راهبردی باشد و هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای آمریکا به همراه داشته باشد، احتمالاً از جنگ با ایران آسانتر خواهد بود.
نتیجهگیری؛ جنگ سختتر شده، اما از بین نرفته است
نتیجهگیری والت این است که جهان ممکن است وارد دورهای شده باشد که در آن دفاع از سرزمین آسانتر و تحمیل اراده سیاسی از طریق جنگ دشوارتر شده است؛ اما چنین تحولی بهخودیخود به معنای شکلگیری جهانی صلحآمیزتر نیست.
رقابت میان قدرتها ادامه خواهد یافت، دولتها برای دستیابی به فناوریها و تاکتیکهای تازهای که بتوانند بر دفاع غلبه کنند تلاش خواهند کرد، اجبار و فشار ممکن است از حوزه نظامی به عرصه اقتصادی منتقل شود و خطاهای محاسباتی رهبران همچنان میتواند موجب آغاز جنگ شود.
حتی اگر در عمل تصرف سرزمین بسیار دشوار شده باشد، رهبران خودشیفته یا سادهلوح ممکن است تحت تأثیر مشاورانی قرار گیرند که دشمن را ضعیف و شکننده معرفی میکنند و پیروزی در جنگ را سریع، ارزان و سودآور جلوه میدهند.
بنابراین، برتری دفاع تنها زمانی میتواند جهان را امنتر کند که رهبران سیاسی نیز محدودیتهای واقعی قدرت نظامی را بهدرستی درک کنند.
*در مجله فارین پالیسی این یادداشت با همین تصویر که در جماران کار شده، منتشر شده است