اگر در بیست و پنجم اردیبهشت ماه در فوق تپه کوچک موسوم به مصلا که واقع در سمت شرقی شهر قشنگ همدان است ایستاده باشیم، می بینیم که آن شهر به طرز دلکشی در دامنه شمالی کوه معروف به الوند واقع شده و اشجار مختلف از میوه های سردسیری و درختهای تاک که تازه شکوفه کرده اند دره های طبیعی آن را سبز و خرم داشته و عمارتهای شهر به واسطه پستی و بلندی محل با نشیب و فراز به شکل خوشی واقع شده و در میان صحن خانه ها درختهای تبریزی و صنوبر که از دور نمایان است شهر را به باغ بسیار بزرگی در نظر جلوه می دهد.

در سنه ۱۱۳۶ قمری در بیست و پنجم اردیبهشت ماه دو نفر سوار از طرف شمال این شهر از سوی قزوین به طرف همدان می آمدند؛ یکی از آنها که در جلو بود جوانی به سن بیست و پنج با صورتی مدور و گونه های سرخ و چشم های سیاه درشت و مژه های بلند و قدی معتدل سوار اسبی بود و کلاه سیاه بخارایی در سر و سوار دیگر که از عقب می آمد مردی بود تنومند با گونه های سرخ مایل به سیاهی و سبیل های درشت و ریش سیاه محرابی و کلاه نمدی در سر داشت و سوار اسب درشت سفیدی بود و از چین هایی که بر پیشانی گوشتین او افتاده بود معلوم می شد که تقریبا پنجاه مرحله از زندگانی طی کرده و اسلحه این ها منحصر بود به یک قبضه تفنگ چاشنی دار و یک قبضه قره مینا که سوار عقب همراه داشت.

نیم فرسخ به شهر مانده که امارت ها و باغ های شهر نمایان شد.

سوار عقبی سوار جلویی را صدا زده گفت:

محمود من در سن سه سالگی از این شهر همراه پدر مرحوم خود بیرون رفتم ولی از وقتی که خود را شناخته و تمیز خوب و بد را داده ام یک نوع محبتی در دل خود نسبت به این شهر که مسقط الراس و وطن عزیز من است احساس می کردم و از پنج روز قبل که از قزوین بیرون آمده رو به این شهر می آیم آن محبت رو به تزاید بود تا حال که خود را مثل عاشقی که در جلو معشوق خود ایستاده باشد خودم را در مقابل این شهر می بینم.

محمود به اسب خود رکابی زده جلو آمد و جواب داد:

آقا علی اگر چه شما در طفولیت از این شهر بیرون رفته و این شهر را ندیده اید ولیکن امیدوارم بعد از ورود به این شهر محبت شما بیش از این بشود.

چرا که بحمدالله عمو و عموزاده های شما که همگی متمول و ثروتمند می باشند در دره های دلکش این شهر باغ های باصفا و چمن های خوب دارند و شما تاده روز دیگر تمام جاده های باصفای این شهر را گردش کرده و دیده اید و علاوه بر اینها من یقین دارم که بعد از چند روز آن مقصودی که مادرتان از فرستادن شما به همدان داشت به عمل خواهد آمد.

آقاعلی با آهنگی که مخصوص اشخاص خجالت زده است جواب داد:

راستی شما می توانید اسم و نسب کسی را که مادرم می خواهد برای من تزویج کند به من بگوید.

محمود گفت: مادر شما به من تاکید کرده است که قبل از دیدن او شما نام و نسبش را ندانید.

در این بین صدای شلیک توپی به گوش مسافرین رسید که کلام اینها را قطع کرده و هر دو ساکت شده مثل اشخاص مبهوت ایستادند.

هنوز حواس خودشان را جمع نکرده بودند تا به خیال فهمیدن اینکه این صدا از کجا بود و از برای چه بود بیفتد، که صدای شلیک دیگری رسید.

بعد از یک دقیقه سکوت آقا علی که چندان اهمیتی به این صداها نداده بود رو به محمود کرده سوال کرد:

آیا شما می توانید حدس بزنید که این صداهای شلیک از کجا و برای چیست؟

محمود که برای فهمیدن جهت این واقعه به فکر عمیق فرو رفته بود سوال آقا علی را ملتفت نشده جوابی نداد.

آقا علی ملتفت شد که محمود اهمیتی به این شلیک ها داده با صدای اضطراب آمیزی گفت:

محمود! محمود با توام به تو می گویم می دانی این صداها از کجا بود؟

صدای آقا علی محمود را از فکر خود باز داشته گفت: من هم در این فکر بودم که در همدان توپ دولتی نیست پس این شلیک ها باید یک جهت بزرگی داشته باشد آیا شما می توانید به واسطه اطلاعات خودتان که از سیاست امروزه دارید در فهمیدن جهت این شلیک ها به من کمک کنید؟

ادامه این داستان را در رمان «تاریخ غیرت» بخوانید.

نویسنده این رمان تاریخی آقاشیخ موسی دستجردی مشهور به نثری همدانی است و به کوشش مهدی به خیال آماده چاپ شد.

این کتاب توسط حوزه هنری همدان در تابستان ۱۳۹۸ به همت حوزه هنری همدان با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه منتشر شد.

تاریخ غیرت رمانی است با مضمون تاریخی عاشقانه که آشیخ موسی نثری آن را در سال ۱۲۷۶هجری شمسی یعنی زمانی که  تنها ۱۷ سال داشته در یک سال نوشته است.

نثری در اوایل انتشار روزنامه اتحاد به انتشار این رمان علاقه مند بود و در شماره هایی از روزنامه نیز اعلان انتشار آن را به این شکل اعلام کرد: «تاریخ غیرت» رمانی است تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اول کتابی است که به طرز رمان های مولفان اروپا به زبان فارسی انشا و تالیف شده و در ضمن حکایت عاشق و معشوق یکی از تواریخ مهم همدان را در کمال شیرینی شرح می دهد.

نثری همدانی از تحصیل کرده های حوزوی بود؛ ادیب، نویسنده و روزنامه نگاری که مدتی رییس اداره فرهنگ همدان، کرمانشاه، کردستان و قزوین را به عهده داشت و تالیفات زیادی از خود به جا گذاشت که مشهورترین رمان او «عشق و سلطنت» است که طرفداران بسیاری دارد و ناشرهای مختلفی آن را منتشر کردند.

این نویسنده چیره دست اهل شهرستان کبودراهنگ بود که سال ۱۲۶۰ به دنیا آمد و در ۱۳۳۲ دیده از جهان فرو بست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.