یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

کدام طرف ایستاده‌ای؟

دکتر محمدرضا تاجیک استاد علوم سیاسی طی یادداشتی برای جماران نوشت:

 

یک

جودیت باتلر، جایی می‌گوید: مردم تقریبا بلافاصله می‌خواهند بدانند که در کدام «طرف‌» می‌ایستی، و تنها واکنش ممکن به یک واقعه، آشکارا محکومیت یا تایید بی‌قید و شرط آن‌ است. اما از چه روست که گاهی فکر می‌کنیم تردید درباره‌ی درستی زبانی که استفاده می‌کنیم یا تردید درباره‌ی صحت فهم تاریخی‌مان از وضعیت، مانع محکومیت شدید اخلاقی می‌شود؟

آیا واقعا این نسبی‌سازی است که بپرسیم دقیقا چه چیز را محکوم می‌کنیم، دامنه‌ی محکومیت چه باید باشد، و بهترین توصیف از تشکل‌ یا تشکل‌های سیاسی که مخالف‌شان هستیم چیست؟ مخالفت با چیزی که فهمی از آن نداریم یا به خوبی توصیفش نکرده‌ایم عجیب خواهد بود. مخصوصا عجیب خواهد بود اگر فکر کنیم که آگاهی ممکن است کارکردی صرفا نسبی‌ساز داشته باشد و باعث تحلیل توانایی‌مان در قضاوت شود و در نتیجه می‌بایست برای محکوم‌کردن از آن روگرداند. اما اگر ناگزیر باشیم دامنه‌ی محکومیت را به جنایاتی تسری دهیم که به هولناکی همان‌هایی‌اند که مکررا توسط رسانه‌ها پوشش داده می‌شوند، چطور؟ محکوم‌کردن کجا و کی شروع می‌شود و پایان می‌گیرد؟ آیا در کنار محکومیت اخلاقی و سیاسی، بدون ترس از این‌که آگاه‌شدن ما را در چشم دیگران به بی‌اخلاق‌هایی هم‌دست جنایاتی شنیع تبدیل کند، نیازمند یک ارزیابی‌ انتقادی و مطلع از وضعیت نیستیم؟

 

دو

بی‌تردید، پاسخ پرسش باتلر مثبت است. بسیاری از ما ایرانیان، به لحاظ تحلیلی-تجویزی، قبلا جایی ایستاده‌ام و بر قامت آن «جا» جامه‌ای از جنس درستی و راستی و واقعیت و حقیقت (یا قدسی و ایدئولوژیک) پوشانده‌ایم. در میان این «ما»ی ایرانی، کسانی هستند که از تاریخ خشونتِ گروهی از مردمان استفاده می‌کنند تا خشونت گروه دیگر را توجیه کنند، بر نامقبولیت و نامردمی‌بودنِ عده‌ای تاکید می‌کنند تا برای برخی دیگر مقبولیت و محبوبیتی دست‌وپا کنند، و برای رسیدن به این منظور، استدلال‌های تحلیلی (اخلاقی-انسانی-سیاسی) مخدوش و آلوده به اغراض و امراض بسیار را به‌کار می‌برند. آن‌چه در میان این مردمان اصالت دارد، همان «جا»ی تحلیلی (یا نقطه‌ی هندسی تحلیلی) است که آنان ایستاده‌اند.

این نقطه‌ی هندسی تحلیلی، همان بستگی‌های غیرقابل گریز و گزیر شناختی آنان است، که هر واقعیتی را اسیر رنگ خود می‌گرداند. هابرماس می‌گوید: بستگی‌های سازنده‌ی شناخت، از جمله‌ی پیشینی‌های – یا شرط‌های امکان‌یابی – آن چیزی هستند که بسان موضوع شناخت سربرخواهد آورد. این بستگی‌های پیشاشناختی در پهنه‌های کار، زبان و قدرت پدید می‌آیند. از این منظر، پندار و گفتار و رفتارِ این ایرانیان، همواره متغیر وابسته‌ای به پیشینی‌های شناختی و تجربی آنان است، و این پیشیتی‌ها، شرط امکان‌یابی وجودی و هویتی (هستی‌شناختی) آنان است.

 

سه

این عده از ایرانیان، همواره در چنبره‌ی رویه‌های تمامیت‌ساز (یا به تعبیر کانت، در «نقد عقل محض»، شرایط صوری معرفت یا محدودیت‌های نظری و معرفتی که ذهن را اسیر می‌کنند) مصنوع و مصقول ذهن خویش، گرفتارند. اینان، امکان دیگربودگی/شدگی را برای همیشه از خود سلب کرده‌اند، یا به بیان دیگر، خود را در «من استعلایی و متافیزیکی و ایدئولوژیک خویش» منحل نموده‌اند. این مردمان، با بهره‌ای آزادانه از حافظ، در هر حال و احوال، دلشده‌ی ره پیشاشناختی خویشند، و در پس آینه‌ی خویش طوی‌صفتی بیش نیستند که آن‌چه منِ ازلی درونی آنان می‌گوید، می‌گویند، و آن‌چه می‌گویند را همان کلام حق و بیان صادق می‌پندارند. خود را جان جهان، اسرار نهان، ملکوتی به‌خودآمده از فلسفه‌ی بی‌چون و چرا، و از این‌رو، همه‌عمر به دنبال خویش نعره‌زنان، می‌پندارند، و همه‌عمر حقیقت را به رنگ و بو، و های و هوی خود می‌شناسد.

 

چهار

امروز، این گروه از ایرانیانی که تنها در پندار خود به خویش باور دارند و از دیگران هم سخت می‌خواهتد در این توهم با آنان هم‌دل و هم‌زبان شوند، به بازیگرانی تاثیرگذار در عرصه‌ی سیاست و قدرت ایران تبدیل شده‌اند، و تلاش دارند فضای سیاست را به‌گونه‌ای از خود پر و اشباع کنند، که منطقه‌الفراغی برای هیچ‌گونه دگراندیشی و دگرتحلیلی و دگرتجویزی باقی نماند. تردید ندارم برخی از اینان نه پیام هستند و نه نوید، و به زنجیر کسی بسته و برده‌ی اویند. گرقتار و اسیر و حقیر و فرستاده‌ی انیریان هستند. از آن‌جا که پشت‌شان به یک دیگری بزرگ درونی یا بیرونی گرم است، بی‌محابا و بی‌آزرم و شرم، بر هر آن‌کس که یار غار شناختی و ادامه‌ی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی آنان نیست، هجمه‌ی حیثیتی و شخصیتی و هویتی و اخلاقی و سیاسی می‌آورند و برای نیل به اهداف ناصواب و ناثواب خویش، از بهره‌بردن از هیچ حشیشی پرهیزی ندارند.

 

پنج

بارها گفته‌ام و باز می‌گویم، اینان همان «دگر درون» هستند که به تعبیر زیمل، بسیار رادیکال‌تر و مخرب‌تر از «دگر برون» نقش‌آفرینی می‌کنند. اصحاب تدبیر اگر شرایطی را طلب می‌کنند که در آن هر لحظه از بیم و خوف خیزش و جنبشی دیگر در التهاب و هراس و عذاب نباشند، در نخستین گام، باید اقتدار بیان گزاره‌های جدی (به بیان فوکو) در مورد «کجا ایستادن» افراد را تنها از آنِ قانون و عقلانیت و مصلحت بدانند و لاغیر. در گام دوم، بر «گفته»، و نه «صاحب گفته» تمرکز کنند و با «گفته‌پرداز»ی، - با هر وابستگی سببی و نسبی به اهالی قدرت - که از گفتارش آفت و بلا و خشم و خشونت و شقاق و شقاوت و ارعاب کلامی می‌خیزد، بسان تمامی اشخاص و جریان‌هایی که این‌روزها بعضا به سبب «گفته»های نه چندان جدی و تأثیرگذارشان موضوع و مشمول برخورد قاطع و تند قرار می‌گیرند، برخورد قانونی گردد. زمانی استالین می‌گفت: «اگر روشنفکران را آزاد بگذارید، با ضدانقلاب روبه‌رو می‌شوید«. من می‌خواهم بگویم «اگر گروه از ایرانیان راست‌کیش خشن را آزاد بگذارید، بی‌تردید با رادیکال‌ترین چهره‌ی ضدانقلاب(و ضد خیلی چیزهای دیگر) مواجه می‌شوید». اگر امروز از کنترل و مدیریت آنان کوتاهی کنید، هرگز نخواهید دانست تا به کجا پیش خواهند رفت و چه حوادثی را رقم خواهند زد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.