هنوز پنجرهای برای جلوگیری از تبدیل این بحران به یک نبرد بلندمدت وجود دارد. شاید آخرین فرصت، همین هفتههای پیشرو باشد؛ پیش از آنکه آثار اقتصادی بحران بهصورت ملموس در جهان دیده شود و پیش از آنکه سیاستمداران آمریکایی برای فروش داخلی بحران، به سمت تشدید حملات و ساختن روایت «نجات آمریکا از تهدید ایران» حرکت کنند.
چهل و پنج روز از آتشبس با دشمن گذشته و همچنان روایت غالب در فضای داخلی این است که مذاکرهای درکار نیست. در شرایط متعارف، شاید این موضع نشانه اقتدار و انضباط دیپلماتیک تلقی شود. اصولاً مذاکره، فرآیندی پیچیده، چندلایه و محرمانه است و هیچ حاکمیت عاقلی تمایل ندارد جزئیات چانهزنیهای خود را به خوراک روزانه رسانهها تبدیل کند، اما پرسش اینجاست که آیا هنوز در شرایط عادی قرار داریم؟
واقعیت آن است که میدان منازعه مدتهاست از اتاقهای مذاکره خارج شده و به عرصه افکارعمومی جهانی منتقل شده است. طرف مقابل، بهویژه شخص ترامپ و شبکه رسانهای ـ امنیتی نزدیک به او، یک عملیات روانی تمامعیار را مدیریت میکنند که هدفش فشار بر ایران و نیز شکل دادن به ادراک جهانی از بحران در منطقه است. هر روز، توییتی تازه، گزارشی از آکسیوس، یا اطلاعات درزکردهای، که هدفمند منتشر میشوند تا یک روایت واحد را بازتولید کنند: «توافقی منطقی و محترمانه روی میز قرار دارد، اما این ایران است که با زیادهخواهی مانع رسیدن به صلح شده است».
خطر اینجاست که در غیاب روایتسازی فعال از سوی ایران، همین تصویر به تدریج به روایت مسلط جهان تبدیل شود. در سیاست بینالملل، همیشه واقعیت تعیینکننده نیست و گاه این روایتها هستند که واقعیت را میسازند. اگر افکار عمومی جهان، نخبگان آمریکایی و حتی بخشهایی از جامعه ایران، تنها از دریچه رسانههای نزدیک به ترامپ، بحران را ببینند، طبیعی است که مسئولیت تداوم تنش نیز متوجه تهران معرفی شود.
بنابراین، مسأله امروز مدیریت میدان ادراک است. ضروری به نظر میرسد که دستگاه دیپلماسی و تصمیمگیری ما، بدون افتادن در دام هیجان رسانهای، بخشی از واقعیات مذاکرات و مطالبات دو طرف را به شکلی هدفمند و مستند، برای شکستن انحصار روایت دشمن، در اختیار افکار عمومی قرار دهد. لابد سکوت طولانی در برابر عملیات روانی، دیگر نشانه حکمت نیست و ممکن است به معنای واگذاری میدان تلقی شود.
افکار عمومی دنیا باید ببیند که آیا واقعاً مطالبات ایران فراتر از حقوق طبیعی یک ملت مستقل است یا نه. باید روشن شود که آیا راهحلهای واقعی برای دغدغههای هستهای وجود دارد یا همهچیز صرفاً بهانهای برای تداوم فشار است. ایران اسلامی، امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد نخبگان آمریکایی، دانشگاهیان، رسانههای مستقل و حتی بخشهایی از جامعه غربی را متوجه این واقعیت کند که جنگ، اجتنابناپذیر نیست. این تصور که تهران صرفاً به دنبال تنش یا گسترش بحران است، تصویری ناقص و حتی خطرناک است.
واقعیت این است که دو طرف اکنون در نقطهای ایستادهاند که هرکدام تصور میکنند زمان به سود آنهاست. در این طرف میدان، ما گمان میکنیم بحران انرژی، شکنندگی بازار نفت، اهمیت تنگه هرمز و محدودیت ذخایر جهانی، میتواند موقعیتی کمنظیر برای گرفتن امتیازات بیشتر ایجاد کند. از سوی دیگر، شاید امید استراتژیستهای ما به تحولات سیاسی آمریکا و انتخابات آینده باشد که بتواند موقعیت ترامپ را متزلزل کند و احتمالاً مانعی در برابر گسترش جنگ شود.
اما در طرف مقابل نیز برای ترامپ و جریان نزدیک به او، تقابل با جمهوری اسلامی ایران به بخشی از هویت سیاسی تبدیل شده است و شکست در این پرونده، از نگاه آنان فقط شکست در برابر ایران نیست، بلکه ضربهای به پروژه بزرگتر مهار چین، کنترل گلوگاههای انرژی و نمایش قدرت آمریکا در جهان خواهد بود. همین مسأله است که نگرانیها درباره طولانی شدن بحران را جدیتر میکند.
مقاله چند روز پیش والدورف در نشریه معتبر فارن پالیسی، نکته مهمی را یادآوری میکند. او معتقد است سه عامل، جنگها را به جنگهای بیپایان تبدیل میکند: نخست، اراده قوی طرف ضعیفتر؛ دوم، خروج جنگ از محاسبه صرف هزینه ـ فایده برای طرف قدرتمند؛ و سوم، نبود سازوکارهای نهادی برای مهار جنگ. هر سه مؤلفه، امروز در تنش ایران و آمریکا دیده میشود.
او معتقد است، ایران نشان داده که ساختار سیاسی و اجتماعیاش برای تابآوری طراحی شده است. در نگاه تهران، بقا و حفظ انسجام ملی اولویت نخست است و همین مسأله باعث میشود نشانهای از استیصال در مذاکرات بروز ندهد. از سوی دیگر، اگر آمریکا وارد مرحلهای شود که هزینههای اقتصادی و حیثیتی جنگ را پذیرفته باشد، ممکن است دیگر تمایلی به پایان دادن سریع بحران بدون دستیابی به حداکثر خواستههایش نداشته باشد و خطر دقیقاً همینجاست که هر دو طرف، پس از پرداخت هزینههای سنگین، احساس کنند عقبنشینی ممکن نیست. آن نقطه، آغاز قفلشدگی خطرناک یک جنگ فرسایشی خواهد بود.
اما هنوز دیر نشده است. هنوز پنجرهای برای جلوگیری از تبدیل این بحران به یک نبرد بلندمدت وجود دارد. شاید آخرین فرصت، همین هفتههای پیشرو باشد؛ پیش از آنکه آثار اقتصادی بحران بهصورت ملموس در جهان دیده شود و پیش از آنکه سیاستمداران آمریکایی برای فروش داخلی بحران، به سمت تشدید حملات و ساختن روایت «نجات آمریکا از تهدید ایران» حرکت کنند.
در این میان، مهمترین سرمایه کشور ما باید «روایت صادقانه» باشد. جهان باید بداند ایران دقیقاً چه میخواهد و چه نمیخواهد؛ باید روشن شود کدام مطالبات در چارچوب منطق مذاکره قابل بحثاند و کدام خطوط قرمز، نه امتیازخواهی بلکه بیان حقوق طبیعی یک ملتاند. شفافسازی هوشمندانه میتواند فضای مهآلود کنونی را روشن کند و دست کسانی را خالی بگذارد که از ابهام، برای ساختن تصویری غیرواقعی از ایران ماجراجو استفاده میکنند.
اگر این روایت بهدرستی و با دقت و تدبیر به افکارعمومی جهانی منتقل شود، آنگاه میدان از انحصار تفسیرهای یکسویه خارج خواهد شد و امکان قضاوت منصفانه فراهم میشود. در چنین شرایطی، دیپلماسی نه تضعیف میشود و نه هیجانی، بلکه دقیقتر و واقعبینانهتر پیش میرود.