امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت شکلگیری یک «نظام ملی حکمرانی تصویر» پیش روی ما قرار دارد. حکمرانی تصویر یعنی توانایی هوشمندانه در تولید، مدیریت و توزیع روایتهایی که بتوانند واقعیت را برای جامعه قابل فهم، قابل اعتماد و قابل پذیرش کنند. این فرصت بزرگ، اگر بهدرستی سامان یابد، میتواند دقیقترین واقعیتها را به شکلی مؤثر و اقناعکننده در ذهن جامعه تثبیت کند و سرمایه اجتماعی را تقویت نماید.
دفاع جانانه و عملکرد درخشان نیروهای مسلح در نبردی نابرابر، یک سرمایه عظیم ملی است که دل هر ایرانی را به غرور و تحسین وامیدارد. این ایستادگی، بازنمایی اراده ملتی است که در سختترین شرایط، از کرامت و استقلال خود عقبنشینی نمیکند. بخش مهمی از تابآوری ملی، در حوزه رسانه و حکمرانی تصویر تعریف میشود. آنچه کشورمان را در برابر این طوفان بزرگ حفظ میکند، ترکیب هوشمندانهای از قدرت سخت و نرم است و در این میان، رسانه کارآمد و برخوردار از مرجعیت، نقشی تعیینکننده دارد.
این جنگ، نانی است که اسرائیل در تنور ترامپ میپزد و مقصود نهایی آن، کلنگیساختن ایران است و سرنوشت آن را ترکیب حفظ قدرت پاسخگویی در میدان و میزان تابآوری جامعه تعیین میکند. اگر نیروهای مسلح در میدان با اقتدار عمل میکنند، این اقتدار زمانی پایدار میماند که در پشت آن، جامعهای مقاوم، امیدوار و همراه ایستاده باشد. از همینروی، حمایت از سیاست رسمی کشور در چنین بزنگاههایی یک ضرورت راهبردی برای جلوگیری از هرگونه تزلزل در جبهه ملی است.
در کنار رسانه، «ایده» و «برنامه» نیز از ارکان اساسی این قدرت نرم بهشمار میآیند. جامعهای که در میانه جنگ، از افق روشن، برنامهای قابل فهم و کنش سیاسی معنادار برخوردار باشد، حتی زیر سنگینترین فشارها نیز دچار فروپاشی اراده نخواهد شد، چرا که امید، محصول درک هدف، اعتماد به مسیر و باور به امکان عبور از بحران است. همانگونه که هیچ کنش سیاسی نباید بهنحوی سامان یابد که میدان را تضعیف کند، حفظ این توازن ظریف مستلزم درکی عمیق از شرایط، تصمیمگیریهایی سنجیده و روایتسازیای دقیق است که نه از واقعیت فاصله بگیرد و نه شعله امید را در دل جامعه خاموش کند و با پیوند این دو، افق پایداری و پیشروی را روشن نگه دارد.
ما ایرانیان امروز با خصمی نامحترم روبهرو هستیم که سطح نازل اخلاق و بیپروایی او در عبور از هر قاعده انسانی است. با جریانی مواجهیم که در کارنامهاش، دروغ، تحریف، تحقیر و بهرهبرداری ابزاری از خشونت، به یک رویه عادی تبدیل شده است. دشمنی که سابقهای وحشتناک از بیاخلاقی، تجاوز، کودک آزاری و آنچه رذیله است در او جمع بوده است. اکنون دشمن ما ترامپ دروغگوترین سیاستمدار دنیا و نتانیاهو تا بندندان غرق در ایدئولوژی افراطی است که جز نفرت و کشتن و سودجویی نمیشناسد. دروغ میگویند، توهین میکنند، تحقیر میکنند و بیشرمانه اعلام میکنند که برای تفریح بمباران میکنند و برای لذت بیشتر شناور غیرمسلح را غرق میکنند. دخترکان مظلوم را تکه تکه میکنند و از ملتی میخواهند که بدون قید و شرط تسلیم شوند. راهی جز ایستادگی نیست.
اگر روزگاری توپ و تانک سرنوشت جنگها را مینوشتند، امروز این تصویر است که ذهنها را تسخیر میکند و مرجعیت رسانهای است که ارادهها را شکل میدهد. ما در شرایطی ایستادهایم که تابآوری جامعه، اعتماد عمومی و مرجعیت رسانهای، سه ضلع مثلثی هستند که نتیجه نهایی را رقم میزنند. حکمرانی ملی تصویر یعنی مدیریت همزمان این سه ضلع و ساختن روایتیک ه مردم از سر باور آن را بپذیرند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت شکلگیری یک «نظام ملی حکمرانی تصویر» پیش روی ما قرار دارد. حکمرانی تصویر یعنی توانایی هوشمندانه در تولید، مدیریت و توزیع روایتهایی که بتوانند واقعیت را برای جامعه قابل فهم، قابل اعتماد و قابل پذیرش کنند. این فرصت بزرگ، اگر بهدرستی سامان یابد، میتواند دقیقترین واقعیتها را به شکلی مؤثر و اقناعکننده در ذهن جامعه تثبیت کند و سرمایه اجتماعی را تقویت نماید.
در این میان، ظرفیتهای گستردهای وجود دارد، اما آنچه امروز اهمیت تعیینکننده دارد، «مرجعیت رسانهای» است. رسانه زمانی به ابزار واقعی حکمرانی تبدیل میشود که از اعتماد اجتماعی برخوردار باشد و مردم آن را بهعنوان منبعی معتبر بپذیرند. اینجا است که بازسازی و تقویت این مرجعیت اهمیت مییابد. اگر رسانه بتواند با صداقت، دقت و درک درست از مخاطب عمل کند، اعتماد باز میگردد و به ستون اصلی تابآوری ملی تبدیل میشود.
در چنین وضعیتی، هر گامی در جهت تقویت مرجعیت رسانهای، در واقع تقویت امنیت و انسجام ملی است. رسانهای که باور میشود، مسیر فهم واقعیت را روشن میکند و جامعه را در برابر امواج سنگین روایتهای مخرب مصون نگه میدارد. این همان نقطهای است که حکمرانی تصویر، به یک مزیت راهبردی برای کشور تبدیل میشود. در مقابل، رسانههای فارسی زبان بیرونی، بهخاطر توانایی در ایجاد دوگانهسازی و سادهسازی افراطی توانستهاند بخشی از ذهن جامعه را تسخیر کنند. این رسانهها بیش از آنکه خبر بدهند، «حس» تولید میکنند؛ حس خشم، حس انتقام، حس فروپاشی. در جامعهای که گروههای مرجع تضعیف شدهاند، این احساسات بهسرعت جای تحلیل را میگیرند.
از سوی دیگر، تصویرسازی زمانی اثرگذار است که بر واقعیت قابل لمس استوار باشد. اگر شکاف میان تجربه زیسته مردم و روایت رسانهای زیاد شود، نتیجه معکوس خواهد داد، یعنی هرچه گفته شود، مخاطب خلاف آن را باور میکند. در چنین شرایطی، رسانه نمیتواند مخاطب را اقناع کند و به ضد خود تبدیل میشود.
در شرایط جنگی، تصویر اهمیت مضاعف دارد و مستقیماً با تابآوری جامعه گره خورده است. مردمی که در معرض فشار اقتصادی و تهدید نظامی هستند، بیش از هر زمان دیگری نیاز به روایتهای قابل اعتماد دارند. این روایتها باید هم واقعبینانه باشند و هم امیدبخش. در این میان، نقش رسانه ملی همچنان بیبدیل است. مزیت رسانه رسمی در این است که میتواند سریع تغییر کند و خود را بازسازی کند. شرط این بازسازی، بازگشت به مخاطب است؛ مخاطبی که یکدست نیست و نمیتوان با یک زبان واحد با او سخن گفت. اگر زبان رسانه فقط برای موافقان تنظیم شود، عملاً بخش بزرگی از جامعه به رقیب واگذار میشود.
بنابراین باید به پیوند میان میدان نظامی و میدان رسانهای با نگاهی راهبردی نگریست، چرا که هر دستاورد نظامی، آنگاه به قدرتی پایدار و تعیینکننده بدل میشود که بهدرستی به دستاوردی سیاسی ترجمه شده و سپس در قالب روایتی روشن، صادقانه و قابل فهم به جامعه منتقل گردد. در این فرآیند، آنچه سرنوشتساز است، نه صرفاً وقوع پیروزی، بلکه درک و باور آن در ذهن مردم است.
اگر این زنجیره بهدرستی تکمیل شود، قدرت ملی هم در میدان و هم در ذهن و اراده جامعه نیز تثبیت خواهد شد و ملتی که هم پیروز میجنگد و هم پیروزی خود را میفهمد و باور میکند، آینده را نیز به نفع خود بازتعریف خواهد کرد.