یکی از نخستین آثار جنگ برای روسیه در بازار انرژی ظاهر شد. اختلال در عرضه انرژی از منطقه خلیج فارس میتواند قیمت جهانی نفت را افزایش دهد و در شرایطی که اقتصاد جنگی روسیه به درآمدهای انرژی وابسته است، افزایش قیمت بالقوه برای مسکو اهمیت دارد. با این حال، نباید این گزاره را به شکل ساده به «سود قطعی روسیه» تبدیل کرد. دادههای جدیدتر نشان میدهد درآمدهای انرژی روسیه در سال 2026، با وجود افزایش قابل توجه قیمت نفت، تحت تأثیر کاهش تولید و صادرات و تقویت روبل کاهش یافته است.
برای کرملین، جنگ ایران صرفاً یک بحران خاورمیانهای یا فصل تازهای از منازعه ایران با آمریکا و اسرائیل نیست؛ این جنگ در نگاه مسکو بخشی از رقابت بزرگتری است که همزمان در خاورمیانه، اوکراین، بازار انرژی، قفقاز جنوبی و نظم بینالمللی جریان دارد. اهمیت ایران برای روسیه نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: تهران برای مسکو نه متحدی با تعهد دفاعی متقابل، بلکه شریک مهمی است که حضورش در معادلات منطقهای میتواند هزینههای راهبردی بیشتری بر رقبای روسیه تحمیل کند. از این منظر، جنگ ایران برای روسیه در کوتاهمدت فرصتهایی ایجاد کرده، اما همین جنگ میتواند در صورت تضعیف ساختاری ایران، بخشی از اهرمهای ژئوپلیتیکی مسکو را نیز از میان ببرد. این همان پارادوکسی است که سیاست روسیه در قبال جنگ را توضیح میدهد: مسکو از پیامدهای بیثباتی سود میبرد، اما از بیثباتی کنترلناپذیر ایران نیز نگران است.
این دوگانگی در نخستین ارزیابیهای تخصصی از موضع مسکو بهروشنی دیده میشود Institute for National Security Studies (INSS) در گزارش “The War in Iran Through Moscow’s Eyes: Risks, Opportunities, and Strategic Lessons” به قلم Bat Chen Druyan Feldman and Arkady Mil-Man، منتشرشده در 17 مارس 2026، نشان میدهد که روسیه از یک سو جنگ را عاملی برای انحراف توجه و منابع غرب از اوکراین میبیند و از سوی دیگر، فروپاشی یا بیثباتی شدید ایران را تهدیدی علیه موقعیت روسیه در منطقه تلقی میکند. همین گزارش به تلاشهای دیپلماتیک مسکو، از تماس ولادیمیر پوتین با مقامهای ایرانی و کشورهای عربی خلیج فارس تا پیشنهاد میانجیگری و تلاش روسیه برای طرح موضوع جنگ در نهادهای بینالمللی، اشاره میکند.
سودی که از جنگ به مسکو میرسد
یکی از نخستین آثار جنگ برای روسیه در بازار انرژی ظاهر شد. اختلال در عرضه انرژی از منطقه خلیج فارس میتواند قیمت جهانی نفت را افزایش دهد و در شرایطی که اقتصاد جنگی روسیه به درآمدهای انرژی وابسته است، افزایش قیمت بالقوه برای مسکو اهمیت دارد. با این حال، نباید این گزاره را به شکل ساده به «سود قطعی روسیه» تبدیل کرد. دادههای جدیدتر نشان میدهد درآمدهای انرژی روسیه در سال 2026، با وجود افزایش قابل توجه قیمت نفت، تحت تأثیر کاهش تولید و صادرات و تقویت روبل کاهش یافته است. بر اساس گزارش Reuters در 5 اکتبر 2026، درآمدهای انرژی روسیه در سال جاری 17 درصد کاهش یافته و به 5.47 تریلیون روبل رسیده است؛ بنابراین جنگ ایران میتواند از طریق قیمتها فرصت ایجاد کند، اما محدودیتهای تولید، حملونقل و زیرساختی میتوانند بخشی از این منفعت را خنثی کنند.
همین احتیاط در تحلیل Chatham House نیز دیده میشود Grégoire Roos در مقاله “Spectator, Beneficiary, Player: Russia’s Strategy in the Iran War, from Oil to Drones” که 26 مارس 2026 منتشر شد، استدلال میکند که روسیه از بحران انرژی و افزایش تقاضا برای نفت خود بهره برده، اما این دستاورد را باید یک «منفعت تاکتیکی» دانست، نه تحول بنیادین در وضعیت اقتصادی روسیه. از نگاه او، محدودیت فناوری، کمبود نیروی کار و فشارهای مالی ناشی از جنگ اوکراین همچنان پابرجاست و بحران ایران آنها را از میان نبرده است.
بنابراین، ارزش اقتصادی جنگ برای مسکو بیش از آنکه در یک «برد نفتی قطعی» خلاصه شود، در افزایش موقت فضای مانور روسیه قرار دارد. هرچه بحران انرژی طولانیتر شود، روسیه فرصت بیشتری برای استفاده از موقعیت خود در بازار جهانی انرژی پیدا میکند؛ اما اگر جنگ به رکود جهانی، کاهش تقاضای انرژی یا اختلال جدی در زیرساختهای صادراتی روسیه منجر شود، همان بحران میتواند به عاملی علیه اقتصاد روسیه تبدیل شود. اینجاست که فرصت و تنگنا از یکدیگر جدا نمیشوند.
جنگ ایران و سایهای که بر اوکراین میافتد
دومین منفعت مهم برای مسکو، انتقال بخشی از توجه سیاسی و نظامی غرب از اوکراین به خاورمیانه است. این مسئله برای کرملین اهمیت ویژهای دارد، زیرا جنگ اوکراین همچنان اصلیترین میدان رویارویی مستقیم روسیه با غرب محسوب میشود. Chatham House در مقاله “The Iran War Exposes the Limits of Russia’s Leverage in a Fragmenting Regional Order” نوشته Grégoire Roos ، منتشرشده در 2 مارس 2026، تأکید میکند که جنگ ایران لزوماً برنامههای نظامی روسیه در اوکراین را تغییر نمیدهد، اما میتواند محاسبات راهبردی مسکو را تحت تأثیر قرار دهد. در همان تحلیل تصریح شده که وابستگی روسیه به ایران برای تأمین برخی سامانههای مورد استفاده در جنگ اوکراین نسبت به گذشته کاهش یافته است، زیرا روسیه بخشی از تولید این سامانهها، از جمله پهپادهای مشابه شاهد، را در داخل خود نهادینه کرده است.
این نکته بسیار مهم است، زیرا تصویر ساده «روسیه بدون ایران قادر به ادامه جنگ اوکراین نیست» با واقعیت پیچیدهتر روابط دو کشور سازگار نیست. همکاری تهران و مسکو در حوزههای نظامی برای روسیه ارزشمند بوده، اما این رابطه به تدریج از وابستگی یکطرفه فاصله گرفته است. مسکو تلاش کرده ظرفیتهای داخلی خود را افزایش دهد و از تجربه جنگ اوکراین برای توسعه تولید پهپادی و دیگر سامانههای رزمی استفاده کند. بنابراین، در محاسبه کرملین، ایران همزمان یک شریک مهم و شریکی است که باید از آن حمایت کرد، اما نباید امنیت روسیه را به بقای آن وابسته ساخت.
از همینجا میتوان یکی از اصول اساسی رفتار روسیه را فهمید: مسکو خواهان شکست ایران نیست، اما حاضر نیست برای جلوگیری از شکست ایران وارد جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل شود. مقاله “Why Are China and Russia Not Rushing to Help Iran?” نوشته Alexander Gabuev and Temur Umarov در Carnegie Endowment for International Peace – Carnegie Politika در 10 مارس 2026 نیز بر همین محدودیت تأکید میکند: روسیه و چین در برابر حملات آمریکا و اسرائیل به محکومیت سیاسی بسنده کردند و حمایت نظامی مستقیم و تعیینکنندهای از تهران ارائه نکردند.
تهران؛ متحد روسیه یا شریک راهبردی محدود؟
این رفتار، پرسش قدیمی درباره ماهیت رابطه ایران و روسیه را دوباره مطرح میکند. آیا دو کشور یک «ائتلاف» واقعی تشکیل دادهاند یا صرفاً در برابر فشار غرب منافع مشترک دارند؟ پاسخ دقیقتر در فاصله میان این دو مفهوم قرار دارد. روسیه و ایران در مخالفت با فشار آمریکا، همکاری انرژی، همکاری هستهای، مناسبات نظامی و برخی سازوکارهای دور زدن تحریمها منافع مشترک دارند؛ اما میان آنها تعهد دفاع جمعی مشابه یک پیمان نظامی وجود ندارد.
این محدودیت در موضوع هستهای نیز آشکار استInstitute for National Security Studies (INSS) در مقاله “Russia and the Iranian Nuclear Program: Support, Mediation, and Ambiguity” نوشته Dmitry Kovchegin and Arkady Mil-Man در 18 ژوئن 2026، سیاست روسیه را نوعی موازنهسازی محاسبهشده توصیف میکند: محکومیت لفظی تشدید نظامی، مخالفت با حمله به تأسیسات هستهای، ارائه حمایت محدود و همزمان تلاش برای حفظ امکان میانجیگری.
این رویکرد برای کرملین منطقی است. روسیه از یک ایران قدرتمند و مستقل که بتواند بخشی از فشار غرب را جذب کند سود میبرد؛ اما از ایران بیش از حد قدرتمندی که بتواند به یک مرکز مستقل قدرت در منطقه تبدیل شود نیز لزوماً استقبال نمیکند. تهران برای مسکو شریک است، نه تابع؛ و همین تفاوت میان «شراکت» و «اتحاد» یکی از کلیدهای فهم رفتار روسیه در بحران جاری است.
چرا مسکو لزوماً خواهان پایان سریع بحران نیست؟
در اینجا به یکی از مهمترین جنبههای محاسبه روسیه میرسیمCarnegie Endowment for International Peace – Carnegie Politika در مقاله “Simmering U.S.-Iran Conflict Is Moscow’s Ideal Outcome” نوشته Nikita Smagin، منتشرشده در 24 ژوئن 2026، استدلال میکند که از دید مسکو پایان کامل و پایدار جنگ الزاماً مطلوبترین نتیجه نیست. به نوشته اسمگین، افزایش قیمت نفت به درآمدهای روسیه کمک کرده و جنگ، دستکم برای مدتی، توجه بینالمللی را از اوکراین منحرف کرده است. او همچنین به توقف یا اختلال برخی پروژههای اقتصادی روسیه در ایران، از جمله پروژههای مرتبط با بوشهر و راهآهن رشت–آستارا، اشاره میکند.
در عین حال، همین جنگ میتواند وابستگی ایران به مسیرهای تجاری شمالی را افزایش دهد. اسمگین با استناد به گزارش نیویورک تایمز مینویسد که بخشی از صادرات غله روسیه که پیشتر از مسیر دریای سیاه به ایران میرفت، در شرایط بحران به مسیر دریای خزر منتقل شده است. افزایش استفاده ایران از مسیرهای خزر برای روسیه یک منفعت ژئوپلیتیکی دارد، زیرا جایگاه مسکو را در شبکه ارتباطی شمال–جنوب تقویت میکند. اما این تحول نیز نباید به معنای وابستگی کامل ایران به روسیه تعبیر شود؛ تهران همزمان در پی متنوعسازی مسیرهای تجاری خود است.
از همین رو، مطلوبترین وضعیت برای مسکو ممکن است نه جنگ تمامعیار و نه صلح پایدار، بلکه وضعیتی باشد که در آن بحران به اندازهای ادامه پیدا کند که فشار اقتصادی و سیاسی بر غرب ایجاد کند، اما به جنگ منطقهای فراگیر تبدیل نشود. این همان چیزی است که اسمگین از آن بهعنوان وضعیتی میان جنگ و صلح یاد میکند. چنین وضعیتی برای روسیه امکان حفظ اهرمهای خود را فراهم میکند، بدون آنکه هزینههای بیثباتی کامل خاورمیانه را بر دوش مسکو بگذارد.
اما فرصت روسیه میتواند به تنگنای روسیه تبدیل شود
مسئله از جایی آغاز میشود که تضعیف ایران از یک سطح مشخص فراتر رود. اگر جنگ به تضعیف عمیق دولت ایران، گسترش بیثباتی داخلی یا تغییر بنیادین موقعیت ژئوپلیتیکی تهران منجر شود، روسیه بخشی از یکی از مهمترین شرکای خود در معماری منطقهای را از دست خواهد داد. این نگرانی در تحلیل Chatham House به صراحت مطرح شده است: اگر ایران بهشدت تضعیف شود یا مجبور به پذیرش توافقی تحمیلی با واشنگتن شود، فضای مانور روسیه در منطقهای که پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه محدودتر شده، باز هم کاهش خواهد یافت.
این مسئله برای قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی نیز اهمیت دارد. ایران برای روسیه صرفاً یک کشور خاورمیانهای نیست؛ موقعیت جغرافیایی ایران آن را به حلقهای میان خلیج فارس، قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی تبدیل میکند. تضعیف شدید تهران میتواند موازنهای را که مسکو در امتداد پیرامون جنوبی خود دنبال میکند، تغییر دهد و فضای بیشتری برای حضور آمریکا، کشورهای اروپایی، ترکیه و حتی چین ایجاد کند.
از سوی دیگر، جنگ ایران میتواند رابطه روسیه با کشورهای عربی خلیج فارس را نیز با آزمونی تازه مواجه کند. مسکو طی سالهای اخیر تلاش کرده هم با ایران رابطه نزدیک داشته باشد و هم روابط خود را با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر بازیگران خلیج فارس حفظ کند. هرچه تهدید ایران برای این کشورها افزایش یابد، انگیزه آنان برای اتکای بیشتر به تضمینهای امنیتی آمریکا نیز میتواند تقویت شود. در نتیجه، جنگی که در کوتاهمدت به افزایش اهمیت روسیه در بازار انرژی کمک میکند، در بلندمدت ممکن است فضای مانور دیپلماتیک آن در خلیج فارس را محدود کند.
مسکو در نهایت چه میخواهد؟
پاسخ را باید در مفهوم «موازنهسازی» جستوجو کرد، نه در انتظار یک پیروزی روسیه در جنگ ایران. رفتار مسکو تاکنون نشان داده است که کرملین میخواهد در کنار ایران بایستد، اما نه تا جایی که وارد جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل شود؛ میخواهد از اختلال بازار انرژی بهره ببرد، اما نمیتواند بهطور کامل از آسیبهای اقتصادی آن مصون بماند؛ میخواهد از انحراف توجه غرب از اوکراین سود ببرد، اما نمیخواهد بیثباتی منطقهای به قفقاز و آسیای مرکزی سرایت کند.
از این منظر، مقاله “Spectator, Beneficiary, Player: Russia’s Strategy in the Iran War, from Oil to Drones” در Chatham House شاید دقیقترین چارچوب را ارائه میدهد: روسیه همزمان «تماشاگر، بهرهبردار و بازیگر» است. مسکو از بحران فاصلهای حسابشده دارد، اما خود را از پیامدهای آن کنار نمیکشد. این سیاست به کرملین اجازه میدهد بدون پذیرش هزینههای یک جنگ مستقیم، از تغییرات محیط راهبردی استفاده کند.
در نهایت، جنگ ایران برای روسیه نه یک پیروزی ساده است و نه یک تهدید خالص؛ بلکه آزمونی برای توانایی مسکو در تبدیل آشوب بینالمللی به اهرم ژئوپلیتیکی است. روسیه میتواند از افزایش نااطمینانی، فشار بر منابع غرب، تغییر مسیرهای انرژی و انحراف توجه از اوکراین بهره بگیرد؛ اما هرچه جنگ طولانیتر و تخریب ایران عمیقتر شود، خطر از دست رفتن یکی از مهمترین شرکای منطقهای مسکو افزایش مییابد. بنابراین راهبرد روسیه را باید در یک جمله خلاصه کرد:کرملین خواهان ایرانی نیست که شکست بخورد، اما برای نجات ایران نیز حاضر نیست بهای یک رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را بپردازد.
این پارادوکس، جایگاه واقعی روسیه در جنگ ایران را آشکار میکند. مسکو تلاش میکند از بحران بیشترین منفعت ممکن را استخراج کند، بدون آنکه مسئولیت کامل پیامدهای آن را بپذیرد. اما در ژئوپلیتیک، فاصله میان «استفاده از بحران» و «گرفتار شدن در بحران» همیشه باریک است. جنگ ایران برای روسیه فرصت ایجاد کرده است؛ پرسش اصلی این است که آیا کرملین میتواند این فرصت را پیش از آنکه به تنگنا تبدیل شود، مدیریت کند.