عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران گفت: با توجه به دو تجربه قبلی، نگاه غالب در ایران این است که شاید مذاکرات اسلامآباد یک دام باشد و طرف مقابل، واقعا هدف حصول توافق را دنبال نکند.
حمزه صفوی در گفتوگو با خبرنگار جماران، با بیان اینکه اساسا در ذیل چالشهای ایران و آمریکا، همواره سوالاتی از جمله چرایی، چگونگی و زمان مذاکره با ایالات متحده مطرح بوده است، اظهار کرد: در ۲۰۰ سال گذشته، فرهنگ سیاسی ایرانیان به سمتی رفته که دستاوردهای قابل ملاحظهای از دل دیپلماسی نداشتهایم و به جز موارد محدودی مانند برجام، بحثهای حقوقی ملیشدن صنعت نفت و همچنین دادگاه ایران و انگلیس برای بدهی این کشور بر سر تانکهای چیفتن، در سایر موارد ما عمدتا یک تجربه تاریخی پر از رنج، غصه و خسارت نسبت به مذاکره، آتشبس و قراردادهای سیاسی داریم که از جمله مهمترین این تجربیات تلخ میتوان به عهدنامههای ترکمنچای و گلستان اشاره کرد؛ در هر دوی این موارد، ایران متحمل خسارات بزرگی شد.
وی در تشریح چرایی ایجاد تجربه تلخ این دو عهدنامه در زمان قاجار، بیان کرد: آن زمان فرماندهان ایرانی فکر میکردند چون تعداد زیادی نیروی نظامی دارند، حتما در جنگ با دشمن پیروز خواهند شد و توجهی به عنصر تکنولوژی، تاکتیکهای جنگی و سازماندهی ارتش روسیه نداشتند و همین باعث شد پس از عهدنامه گلستان، ما وارد جنگی دیگر شویم که نتیجه آن عهدنامه ترکمانچای بود. همچنین در بحث سیاست خارجی، ایران فکر میکرد در مقابل شوروی، دو کشور فرانسه یا انگلیس به عنوان ابرقدرتهای آن زمان، از ما حمایت خواهند کرد، اما چنین نشد.
عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران اضافه کرد: در این بین، در نوع مدیریت جنگ توسط عباسمیرزا و فتحعلیشاه نیز تعارضات جدی وجود داشت؛ عباسمیرزا پس از عهدنامه گلستان، خواهان جنگ مجدد نبود و جنگ دوم به او تحمیل شد. یعنی آن زمان، بین میدان و عالم سیاست، یک توازن و بازی گروهی مثبت برقرار نشد. به علاوه، اتفاقاتی مانند جدایی هرات و بحرین از ایران نیز در ذیل دیپلماسی و مذاکره رخ داد و همین باعث شد طی ۲۰۰ سال گذشته، تجربیات منفی از دیپلماسی برای ایرانیان رقم بخورد. به عنوان موارد جدیدتر نیز میتوان به شکست برجام اشاره کرد که برگ دیگری از تجربیات تلخ دیپلماسی محسوب میشود.
صفوی ادامه داد: بنابراین، اکنون سوال بسیار مهم این است که اساسا دیپلماسی و مذاکره خوب است یا بد. در پاسخ به این سوال، باید بگوییم که هرچند ما در تاریخ ۲۰۰ سال اخیر خود تجربیات چندان خوبی در این زمینه نداشتهایم و به طور میانگین، به دستاوردهای خوبی از مذاکره نرسیدهایم، اما طبق فرمول سیاست، هر کشوری نهایتا ناگزیر از دیپلماسی است و این امر چندان جنبه انتخابی ندارد. ضمن اینکه اگر کشوری باهوش باشد، میتواند از قِبل مذاکره و دیپلماسی، منافع مهمی را برای خود تامین کند.
وی افزود: اما سوال مهم دیگر، در مورد چگونگی و زمان مذاکره است، زیرا این نیز عاملی تعیینکننده به شمار میرود و میتواند به نقدکردن دستاوردهای میدانی منجر شود. به عنوان مثال، ما در زمان جنگ ایران و عراق، دچار یک اشتباه زمانی شدیم و شاید اگر همان سال ۶۱ پس از فتح خرمشهر یا در خلال اتفاقات سالهای ۶۳ و ۶۴ جنگ را به پایان میرساندیم، در گرفتن خسارات از عراق نیز میتوانستیم موفقتر باشیم. اما از این فرصتها استفاده نکردیم و در سال ۶۷ در شرایطی پایان جنگ را پذیرفتیم که منافع کمتری نصیبمان شد.
در ۴۷ سال اخیر، توجه چندانی به لزوم نقدکردن دستاوردهای میدانی نداشتهایم
این تحلیلگر مسائل بینالملل با تأکید بر اینکه ما باید بدانیم دعوای میدان و دیپلماسی از اساس اشتباه است، عنوان کرد: نباید دائما این بحث در کشور مطرح باشد که بین میدان و دیپلماسی، کدام یک بر دیگری تفوق دارد. فرمول درست، این است که این دو را به عنوان بازوانی برای تأمین منافع ملی کشور ببینیم که باید در خدمت نظام سیاسی قرار گیرند. ما در ۴۷ سال اخیر، توجه چندانی به لزوم نقدکردن دستاوردهای میدانی نداشتهایم. نقدسازی این دستاوردها تا ابد ممکن نیست و عزم ما باید این باشد که دستاوردهای میدانی را در نقطه بهینه به ابزار مذاکره تبدیل کنیم.
صفوی ادامه داد: این موضوعی است که حتی به صورت تئوری نیز کمتر در بین نهادهای تصمیمگیر بالادستی به آن توجه شده و نتیجه اینکه ما در مواردی که پیروز میدان بودهایم، خود را بینیاز از مذاکره دیدهایم و در مواقعی که در ضعف میدانی قرار داشتهایم نیز مذاکره از چنین موضعی را رد کردیم. بنابراین، ما عموما تنها در شرایط اضطرار به مذاکره روی آوردهایم؛ در حالیکه فرمول سیاست این است که نقطه بهینه را بیابیم و در آن نقطه، بین میدان و دیپلماسی هماهنگی ایجاد کنیم تا موفقیتهای میدانی به دستاوردهای عینی برای تأمین منافع ملی تبدیل شوند.
وی با بیان اینکه اکنون مسأله مهم در جنگ بین ایران و آمریکا، رقابت بر سر تابآوری است، اظهار کرد: فرماندهان نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا، دائما در حال ارزیابی توان یکدیگر هستند و آن را با توان خود مقایسه میکنند. آمریکا با برآورد از از تابآوری اقتصاد جهانی و تأثیر آن بر اقتصاد ایالات متحده و همچنین میزان ذخایر موشکهای استراتژیک و دیگر داراییهای نظامی که به آمریکا برای طولانیکردن جنگ اجازه میدهد، برای ادامه جنگ یا پایاندادن به آن در نقطه مناسب، تصمیم میگیرد. ایران نیز باید همین روند را مدنظر قرار دهد و مقاماتی که از پشتپرده توان آفندی و پدافندی اطلاع دقیق دارند و همچنین مسئولین حوزه اقتصاد که از میزان تابآوری اقتصادی کشور مطلع اند، دور هم نشسته و به یک فرمول مشخص برای محاسبه تابآوری کشور در جنگ برسند.
عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران اضافه کرد: پس از محاسبه میزان تابآوری خودمان در جنگ، باید تابآوری طرف مقابل را نیز تخمین بزنیم و بر اساس آن، نقطه بهینه برای پایاندادن به جنگ و نشستن سر میز مذاکره را حساب کنیم. در جنگ گلستان، تخمین ایران از میزان تابآوری طرف مقابل دقیق نبود و همین باعث ایجاد خسارات بسیار برای کشور شد. هر چه قدر اکنون ما بتوانیم تخمین دقیقتری نسبت به پایداری اقتصادی و نظامی آمریکا داشته باشیم، بهتر میتوانیم آن نقطه بهینه را تعیین کنیم. البته آمریکا نیز هم در جنگ اخیر و هم در جنگ ۱۲ روزه، برآوردهای نادرستی را از توان ما داشته، کما اینکه در روز نخست آغاز جنگ اخیر، اعلام کرد ظرف نهایتا دو هفته آن را تمام خواهد کرد و در مقاطع مختلفی هم مدعی نابودی توان موشکی ایران شد، اما هیچکدام درست نبود.
تداوم ارسال سلاح ایران به حزبالله در دوران پس از سقوط اسد
صفوی با بیان اینکه در مورد حزبالله نیز رژیم صهیونیستی برآوردهای اشتباه زیادی داشته است، عنوان کرد: تعداد موشکهایی که حزبالله در جنگ اخیر به سمت اسرائیل پرتاب کرد، نسبت به تمام جنگهای گذشته بیسابقه بود، در حالیکه رژیم صهیونیستی برآورد میکرد که ۹۰ درصد توان موشکی حزبالله را از بین برده است و خصوصا پس از فروپاشی رژیم اسد در سوریه، اسرائیل فکر میکرد دیگر امکان ارسال سلاح از ایران به حزبالله فراهم نیست، در حالیکه برخی از سلاحهایی که اخیرا حزبالله به سمت اسرائیل شلیک کرد، مشخصا پس از جنگ ۱۲ روزه به دست این گروه نظامی رسیده که حاکی از شگفتانههای ایران در توانایی ارسال سلاح به حزبالله است.
وی با بیان اینکه مذاکره بر اساس چنین اطلاعات و برآوردهایی شکل میگیرد، گفت: بنابراین، یک استاد دانشگاه یا کنشگر سیاسی، نمیتواند به طور دقیق برای ادامه یا توقف جنگ توصیه کند. لذا در شرایط کنونی، باید به تصمیمگیران سیاسی و نظامی اعتماد کرد، زیرا در غیر این صورت، وارد یک دور باطل خواهیم شد که بر اساس آن، انسجام داخلی از بین میرود و بر اثر تضعیف وحدت ملی، تابآوری شکسته میشود. لذا من دعواهایی که طی روزهای اخیر از سمت برخی از کنشگران سیاسی مبنی بر تحریم مذاکره یا برچسبزدن به مذاکرهکنندگان ایرانی شکل گرفت را در خدمت تأمین منافع ملی نمیدانم.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به اینکه ترامپ بدون برگزاری دور دوم مذاکرات، آتشبس با ایران را تمدید کرد، افزود: پس از اشتباه ترامپ در تخمین تابآوری نظامی و اجتماعی ایران، او نسبت به ادامه جنگ با ایران محتاط شده است. به نظر من تغییر رئیس موساد طی روزهای اخیر نیز احتمالا با اشتباه این سازمان در برآورد وضعیت ایران و ارائه آن به ترامپ و واردسازی آمریکا در بحران جنگ با ایران مرتبط بوده است. آمریکا آتشبس با ایران را تمدید کرد تا در صورت ازسرگیری مجدد جنگ، این بار با آمادگی بیشتری وارد شود و ورود همزمان سه ناو هواپیمابر و ۶۰ هزار نیرو به خاورمیانه نیز نشاندهنده تلاش آمریکا برای آمادگی بالاتر به منظور انجام حملات نظامی است.
صفوی ادامه داد: البته در روزهای پایانی جنگ ۴۰ روزه، اسرائیل و آمریکا بر خلاف روزهای نخست جنگ، دیگر اهداف مشخصی نداشتند و حتی بسیاری از بمبارانها، نسبت به اهدافی انجام میشد که قبلا هم مورد حمله قرار گرفته بودند؛ یعنی آمریکا و اسرائیل نمیتوانستد اهداف جدیدی را برای حمله کشف کنند. با توجه به اینکه اهداف اصلی و شناختهشده در طی ۴۰ روز جنگ مورد هدف قرار گرفتند، ورود مجدد به جنگ با ایران، مستلزم یک تصمیمگیری سیاسی است که تصاعد بحران در حوزههای زیرساختی را به یک مرحله جدید و خطرناک هم برای ایران و هم برای منطقه برساند. اگرچه قبلا هم جنگ وارد حوزه زیرساختی شده بود، اما این حوزه درجات مختلفی دارد و میتواند از زدن یک پل افتتاحنشده شروع شود و تا حمله به زیرساختهای برق و گاز حتی پالایشگاه ستاره خلیجفارس پیش رود تا زیست روزانه در ایران را مختل کند.
وی با اشاره به اینکه پاسخ متقابل ایران نیز حمله به زیرساختهای کشورهای منطقه خواهد بود، بیان کرد: این روند تبدیل خواهد شد به یک بحران جهانی که شاید تا ۱۰ سال آینده هم تبعات آن جبران نشود. این مسأله حتی میتواند آینده ترامپ را نیز با خطر رو به رو کند و حتی شاید در میانمدت، تحولاتی در آمریکا نسبت به پیروی همیشگی از منافع اسرائیل رخ دهد و آمریکاییها تصمیم بگیرند در تبعیت بیچونوچرا از منافع اسرائیل و قربانیکردن منافع خود به خاطر رژیم صهیونیستی، تجدیدنظر کنند.
عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با اشاره به شباهت بین الگوی فعلی مذاکره، یعنی مذاکره همراه با گسیل نیرو به خاورمیانه و الگوی مذاکرات بهار و زمستان سال گذشته، گفت: به نظر من یکی از اشتباهات دو دور مذاکره سال گذشته، این بود که ایران در حین مذاکره، خود را در معرض تهدید نظامی نمیدیده است. پیش از جنگهای ۱۲ روزه و رمضان، در بخشی از ارکان تصمیمگیری کشور این تصور وجود داشت که تجمیع نیروهای نظامی آمریکا اطراف ایران، صرفا برای فشارآوردن به جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره است و ایالات متحده عزم جدی برای حمله به ایران ندارد. اما اکنون با توجه به این دو تجربه، نگاه غالب در ایران این است که شاید مذاکرات اسلامآباد یک دام باشد و طرف مقابل، واقعا هدف حصول توافق را دنبال نکند.
صفوی با اشاره به اینکه آمریکا نسبت به مذاکره با ایران ثبات رای ندارد، عنوان کرد: ترامپ ابتدا اعلام کرد شرایط دهگانه ایران را پذیرفته، اما پس از اندکی، زیر این شروط زد. ضمن اینکه اساسا در تیم مذاکرهکننده ترامپ، فارغ از اینکه ویتکاف و کوشنر در آن حضور داشته باشند یا ونس، یک روند تکراری وجود دارد، به این شکل که ابتدا موضوعی را در مذاکرات میپذیرند، اما پس از اینکه به واشنگتن برمیگردند، زیر تمام موضوعات پذیرفتهشده میزنند. در چنین فضایی، شکلگیری اعتماد حداقلی برای یک مذاکره موفق، بسیار سخت است. به علاوه، نه ویتکاف، نه کوشنر و نه ونس، هیچکدام تجربه موفقی از مذاکره سیاسی در دنیا ندارند و صرفا با اتکا به توانمندی اقتصادی و نظامی آمریکا، در جلسات مذاکره شرکت میکنند، بدون اینکه از پشتوانه تجربی کافی برخوردار باشند.
وی با بیان مذاکرهکنندگان آمریکایی فکر میکنند به دلیل برخورداری از قدرت سخت، میتوانند تمام خواستههای خود را در مذاکره به دست آورند، افزود: در حالیکه واقعیت جهان اینگونه نیست که یک کشور به صرف ابرقدرتی بتواند تمام خواستههای خود را به کشوری دیگر تحمیل کند. اساسا مذاکره موفق، مذاکرهای است که تمام طرفین در آن حس پیروزی داشته باشند و به دستاوردهایی برسند که بتوانند آنها را در محیط داخلی و بینالمللی، تبدیل به روایت پیروزی کنند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل ادامه داد: همچنین باید توجه داشت که تاریخ نشان میدهد در بسیاری از موارد، ابرقدرتها نمیتوانند کشورهای منطقهای را به زانو دربیاورد، مانند جنگهای ویتنام، عراق و افغانستان که علیرغم طولانیبودن، نتوانست آمریکا را به اهداف خود برساند. بیتوجهی ترامپ به علم روابط بینالملل و همچنین تجربه جنگهای گذشته، میتواند باعث بروز وضعیتی شود که تمام طرفین در آن آسیب میبینند؛ کما اینکه اکنون بستهشدن تنگه هرمز برای همه هزینه داشته و باعث شده تمام دنیا، تاوان اشتباه دولت آمریکا را بپردازند.
صفوی با بیان اینکه در مجموع باید گفت ممکن است اصلا دور دوم مذاکرات انجام نشود، اظهار کرد: حتی شاید اگر دور دوم شکل بگیرد هم شکست بخورد و دور بعدی جنگ آغاز شود. در این صورت، ما شاهد تصاعد بحران و افزایش حمله به اهداف اقتصادی و صنعتی و رشد تلفات غیرنظامی در منطقه خواهیم بود. حتی ممکن است ایده اصلی پیشبرنده این جنگ، یک نگاه آخرالزمانی مبتی بر ایدههای سنتی یهودیت باشد که معتقد است باید دشمن یهود را در سرزمین پارس از بین برد تا اسرائیل بزرگ شکل گیرد. بنابراین، ممکن است مذاکره صرفا ظاهرسازی برای آمادگی بیشتر به منظور اجرای سناریوی حذف حداکثری ایران (نه لزوما جمهوری اسلامی) باشد.
وی اضافه کرد: در کنار اینها، ممکن است اساسا ترامپ برای خود، رسالت حل مسأله جمهوری اسلامی ایران را قائل باشد، کما اینکه اخیرا نیز اعلام کرده طی حدودا ۵ دهه اخیر، هیچ کدام از روسای جمهور آمریکا نتوانستهاند این مسأله را حل کنند و حال او میخواهد یک بار برای همیشه این کار را انجام دهد و معتقد است در مقایسه با انتفاعی که این کار در میانمدت و بلندمدت برای آمریکا خواهد داشت، هر هزینهای که در این مسیر بدهد، مهم نیست. بر همین اساس، چندان برای ترامپ اهمیتی ندارد که این جنگ چه هزینههایی را بر اقتصاد جهانی تحمیل میکند. حتی ممکن است پس اینکه این جنگ به نهایت خود برسد، تا ۲۰۰ میلیون نفر در منطقه آواره شوند، اما این برای ترامپ مهم نیست، زیرا این جنگ را در راستای منافع آمریکا ارزیابی میکند.
عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با اشاره به اینکه برخی احتمال ورود نیروی زمینی به کشورمان در صورت آغاز مجدد جنگ را مطرح میکنند، گفت: من فکر نمیکنم نگرانی خاصی از این بابت وجود داشته باشد، زیرا چنین سناریویی، تلفات آمریکایی را بالا میبرد. یعنی حتی اگر ایالات متحده در کوتاهمدت موفقیتهایی را در حمله زمینی به دست آورد، در میانمدت و بلندمدت قادر به حفظ آنها نخواهد بود.
کارتهای ایران در صورت آغاز مجدد جنگ
صفوی با بیان اینکه در صورت از سرگیری مجدد جنگ، ایران نیز کارتهای جدیدی را رو خواهد کرد، افزود: از جمله این کارتها، افزایش فشار بر بازار انرژی با بستن تنگه بابالمندب است که بحران انرژی را افزایش میدهد. همچنین جمهوری اسلامی لیست جدیدی از اهداف منطقهای از جمله زیرساختهای مربوط به کلاودهای بینالمللی و هوش مصنوعی را مورد حمله قرار خواهد داد که منجر به ضربات شدیدتری به اقتصاد آمریکا میشود. به علاوه، باید توجه داشت هنوز ایران از بخشی از تواناییهای نظامی خود استفاده نکرده و آنها را برای پس از آغاز مجدد جنگ نگه داشته است.
وی با بیان اینکه اکنون نیازمند تحرکات دیپلماتیک در دامنه جهانی هستیم، عنوان کرد: شاید بهتر باشد این امر با مشارکت و میانجیگری یک ابرقدرت مانند چین تحقق پیدا کند. البته در این زمینه، روسیه چندان گزینه مناسبی نیست، زیرا هم از تداوم جنگ ایران و آمریکا نفع میبرد و هم اساسا خواهان یک ایران قوی نیست. اما چین هم یک مدلی برای نظم جهانی دارد و هم کشوری است که از ایران ضعیف یا ایرانِ درگیر با غرب، منتفع نمیشود. لذا چین میتواند گزینهای مناسب برای میانجیگری باشد. اما سوال مهم این است که آیا خود این کشور موافق ایفای این نقش هست و همچنین آیا آمریکا نیز حاضر است با پذیرش چنین جایگاهی برای چین، وزن آن را در معادلات بینالمللی بالا ببرد؟
این تحلیلگر مسائل بینالملل با بیان اینکه بهترین حالت برای ما این است که یک توافق بالادستی بین ابرقدرتها شکل گیرد که بر اساس آن، ایران کشوری بیطرف در منازعات شرق و غرب باشد، افزود: یعنی ایران محل فعالیت و کنش همزمان شرق و غرب باشد. این وضعیت، هم برای چین مطلوب است و هم برای آمریکا و منافع ایران را نیز تأمین میکند، زیرا منجر به تزریق مالی خوبی به کشورمان خواهد شد که بسیاری از چالشهای اقتصادیمان را حل میکند. برای تحقق چنین طرحی، چین میتواند نقش تسهیلگر را ایفا کند، خصوصا که بر خلاف پاکستان و عمان، یک ابرقدرت محسوب میشود.
صفوی در تشریح سناریوهای ممکن پیشرو، بیان کرد: نخستین سناریو این است که مجددا مذاکرات شکل گیرد و ایران و آمریکا هر دو به این نتیجه برسند که موقعیت کنونی، همان نقطه بهینه برای خروج از تقابل نظامی و حصول یک دستاورد سیاسی است. در این سناریو، مفاد توافق احتمالی میتواند یک حالت حداکثری داشته باشد و یک حالت حداقلی. مفاد حداکثری، این خواهد بود که یک توافق جامع منطقهای و نوعی ترک منازعه بین ایران و آمریکا منعقد شود و حتی سطحی از مراودات سیاسی در دستور کار قرار گیرد. در این شرایط، ممکن است ایران نیز نوعی عقبنشینیهای تاکتیکی را در زمینه هستهای نشان دهد تا تحریمهای ضدایرانی نیز به شکل حداکثری لغو شوند.
وی اضافه کرد: توافق حداقلی نیز شامل این خواهد بود که طرفین صرفا جنگ نظامی کنونی را به پایان برسانند، بدون اینکه اقدام خاصی در زمینه رفع تحریمها انجام شود. در این حالت، آمریکا یا همین وضع موجود را حفظ خواهد کرد و یا با سنگینتر کردن تحریمها، استراتژی فشار حداکثری را تکرار خواهد کرد. حالت دوم، ایران را به یک سری واکنشهای امنیتی وادار میکند که احتمالا جنبه مقطعی دارد و همان طور که در دولت نخست ترامپ شاهد بودیم، مثلا شامل توقیف کشتیهای آمریکایی توسط ایران و بلعکس خواهد بود. بنابراین، در سناریوی نخست میتوانیم طیفهایی از توافق حداکثری و حداقلی را شاهد باشیم.
عضو هیأت علمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با بیان اینکه سناریوی دوم این است که آمریکا مجددا به حمله علیه ایران روی آورد، اظهار کرد: این سناریو شامل دو حالت میشود؛ یکی آن جنگ آخرالزمانی است که منجر به ایجاد یک زمین سوخته برای کل خاورمیانه خواهد شد که به نظر من حتی منافع اسرائیل را تأمین نخواهد کرد و با توجه به اینکه در این حالت احتمال تخریب گسترده آبشیرینکنهای اسرائیل وجود دارد، امکان زیست در رژیم صهیونیستی نیز به مشکلات جدی برخورد خواهد کرد. همچنین حالت دوم در صورت ازسرگیری جنگ نیز این است که درگیری مجدد، محدود و بر مبنای یک زورآزمایی باشد. در این حالت، نه ایران و نه ائتلاف اسرائیلی-آمریکایی، هیچ کدام نمیتواند به تفوق کامل به طرف مقابل خود برسد و یک درک واقعیتری بین دو طرف نسبت به توانمندیهای یکدیگر شکل میگیرد.
حفظ توان موشکی و کنترل تنگه هرمز، مهم تر از توان هستهای است
صفوی با تأکید بر اینکه در مجموع، بهترین حالت این است که ایران امتیازاتی را در زمینه هستهای بدهد و در مقابل، تحریمهای ضدایرانی رفع شوند، بیان کرد: البته رفع تحریمها بسیار پیچیده و چندلایه است؛ لغو برخی تحریمها از اختیار رئیسجمهور آمریکا خارج است و نیاز به مجوزهای سنا دارد، بخش دیگری از تحریمها، مربوط به داماتو و برخی دیگر، تحریمهای ثانویه است. به نظر من اکنون منافع ملی ایران در گرو شکافتن این ریسمانهای تحریم است و اگر امتیازدهی به مسأله هستهای منحصر و در مقابل، تحریمها اعم از هستهای و غیرهستهای لغو شود، یک پیروزی بزرگ و تاریخی برای ایران رقم خواهد خورد.
وی ادامه داد: اگر ما به توافقی برسیم که ضمن دادن امتیازات هستهای، توان موشکیمان را حفظ کند، آنگاه بر خلاف چند دهه اخیر، در صورت مشاهده بدعهدی از سمت آمریکا، میتوانیم از اهرمهای نظامی و ژئوپلیتیکی خودمان برای فشار متقابل استفاده کنیم. ما بنا به هر دلیلی، ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده خود را به بمب اتمی تبدیل نکردهایم، اما دو اهرم مهم ما یعنی توان موشکی و تنگه هرمز، میتواند بسیار قویتر از توان هستهای عمل کند. غنیسازی بالای اورانیوم، نه اهرمی شد برای رفع تحریمها و نه سایه جنگ را از سر ما برداشت.
این تحلیلگر مسائل بینالملل اضافه کرد: لذا باید تمرکز خود را از مسأله هستهای برداریم و حاضر به انعطاف نشاندادن در این زمینه شویم تا شاهد یک چشمانداز درخشان در افق ۲ تا ۵ سال آینده برای کشور باشیم. در پس ازخودگذشتگیهای نیروهای نظامی و حمایت بخشی از جامعه که شبها در خیابان حاضر شدند و مردم دیگری که سناریوی اضمحلال از درون را محقق نکردند، ممکن است چنان اتفاق خوبی رقم بخورد که تجربه تلخ ۲۰۰ سال گذشته ما از دیپلماسی را ترمیم کند.