ارزیابی موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) که یک اندیشکده وابسته به دانشگاه تل‌آویو است نیز دقیقاً بر همین نقطه انگشت می‌گذارد. از دید راز زیمت، ایران از جنگ «آسیب‌دیده اما شکست‌نخورده» خارج شده و مهم‌تر از آن، همچنان بخش‌هایی از توان موشکی و زیرساخت‌های لازم برای بازسازی را در اختیار دارد. این مؤسسه همچنین تأکید می‌کند که تهران حتی در جریان جنگ توانسته بود برخی تأسیسات زیرزمینی، انبارها و مواضع پرتاب آسیب‌دیده را با سرعت قابل توجهی احیا کند. این واقعیت، معنای پیروزی نظامی را نیز تغییر می‌دهد. اگر جنگ فقط ظرفیت موجود را منهدم کند اما نتواند ظرفیت تولید آینده را از میان ببرد، پیروزی ممکن است کوتاه‌مدت باشد و شکست، صرفاً به تأخیر افتاده باشد. به همین دلیل است که نبرد آینده الزاماً در آسمان ایران رخ نخواهد داد؛ ممکن است در بنادر، مناطق آزاد تجاری، شرکت‌های واسطه، کارخانه‌های ماشین‌سازی، شبکه‌های حمل‌ونقل و حتی بازار جهانی قطعات صنعتی شکل بگیرد.

از این پس تلاش خواهیم کرد به‌صورت منظم، مهم‌ترین گزارش‌ها، مقالات و مطالعات منتشرشده از سوی اندیشکده‌ها و مراکز مطالعات راهبردی معتبر جهان را رصد، انتخاب و با نگاهی تحلیلی بررسی کنیم؛ با تمرکز بر روندهای ژئوپلیتیک، امنیتی، اقتصادی، فناوری و رقابت قدرت‌های بزرگ. هدف، صرفاً ترجمه مطالب نیست، بلکه شناخت پرسش‌ها، مفروضات و منطق فکری پشت این مطالعات و بررسی پیامدهای احتمالی آنها برای ایران است تا مخاطب بتواند تصویری روشن‌تر از آنچه در پشت صحنه سیاست و تصمیم‌سازی جهانی در حال شکل‌گیری است به دست آورد

 

جنگ، برخلاف تصور رایج، با خاموش شدن آخرین موشک پایان نمی‌یابد. آنچه پس از توقف آتش باقی می‌ماند، شاید از خود نبرد تعیین‌کننده‌تر باشد: کارخانه‌هایی که باید دوباره فعال شوند، خطوط تولیدی که باید از نو شکل بگیرند، انبارهایی که باید پر شوند، شبکه‌های تأمین که باید بازسازی شوند و تصمیمی که هر دو طرف باید درباره آینده جنگ بگیرند. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، اگرچه بخش بزرگی از ظرفیت‌های نظامی و صنعتی ایران را هدف قرار داد، اما یک مسئله بنیادی را حل نکرد: آیا می‌توان توان نظامی کشوری مانند ایران را برای همیشه از میان برد، یا آنکه پس از پایان بمباران، رقابت اصلی به عرصه‌ای پنهان‌تر یعنی «بازسازی قدرت» منتقل خواهد شد؟پاسخ بخش مهمی از اندیشکده های راهبردی آمریکا و اسرائیل به این پرسش، ظاهراً روشن است: بازسازی ایران باید پیش از آنکه به بازتولید قدرت نظامی منجر شود، شناسایی و مختل شود. گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا( CSIS) ، تصریح می‌کند که میزان دقیق خسارت واردشده به نیروهای نظامی ایران هنوز کاملاً روشن نیست، اما در صورت بقای جمهوری اسلامی، تهران انگیزه و ظرفیت قابل توجهی برای بازسازی خواهد داشت. از نگاه این گزارش، مسئله فقط موشک یا پهپاد نیست؛ بلکه شبکه‌ای از مواد اولیه، تجهیزات صنعتی، ماشین‌آلات پیشرفته و اقلام دوکاربردی است که ستون فقرات توان تولید نظامی ایران را تشکیل می‌دهد.

پایان حمله؛ آغاز نبرد بر سر بازسازی

همین‌جا نخستین تناقض جنگ آشکار می‌شود: هرچه حمله نظامی موفق‌تر باشد، اهمیت مرحله پس از جنگ بیشتر می‌شود. اگر کارخانه‌ها، مراکز تولید، انبارها و زنجیره فرماندهی آسیب دیده باشند، ایران ناگزیر خواهد بود منابع محدود خود را برای احیای آنها بسیج کند؛ اما اگر بخشی از دانش فنی، نیروی انسانی، مواد اولیه و زیرساخت‌های تولید باقی مانده باشد، تخریب فیزیکی لزوماً به معنای نابودی ظرفیت راهبردی نیست.

ارزیابی موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) که یک اندیشکده  وابسته به دانشگاه تل‌آویو است نیز دقیقاً بر همین نقطه انگشت می‌گذارد. از دید راز زیمت، ایران از جنگ «آسیب‌دیده اما شکست‌نخورده» خارج شده و مهم‌تر از آن، همچنان بخش‌هایی از توان موشکی و زیرساخت‌های لازم برای بازسازی را در اختیار دارد. این مؤسسه همچنین تأکید می‌کند که تهران حتی در جریان جنگ توانسته بود برخی تأسیسات زیرزمینی، انبارها و مواضع پرتاب آسیب‌دیده را با سرعت قابل توجهی احیا کند.

این واقعیت، معنای پیروزی نظامی را نیز تغییر می‌دهد. اگر جنگ فقط ظرفیت موجود را منهدم کند اما نتواند ظرفیت تولید آینده را از میان ببرد، پیروزی ممکن است کوتاه‌مدت باشد و شکست، صرفاً به تأخیر افتاده باشد. به همین دلیل است که نبرد آینده الزاماً در آسمان ایران رخ نخواهد داد؛ ممکن است در بنادر، مناطق آزاد تجاری، شرکت‌های واسطه، کارخانه‌های ماشین‌سازی، شبکه‌های حمل‌ونقل و حتی بازار جهانی قطعات صنعتی شکل بگیرد.

واشنگتن یک مشکل دیگر هم دارد: انبارهای خودش خالی شده‌اند

اما اگر بازسازی ایران مسئله نخست اسرائیل و آمریکا باشد، واشنگتن همزمان با مسئله‌ای کمتر دیده‌شده مواجه است:خود آمریکا نیز برای بازسازی ذخایر تسلیحاتی‌اش به زمان نیاز دارد.                                                            

تحلیل CSIS درباره ذخایر موشکی آمریکا نشان می‌دهد که عملیات جنگی علیه ایران مصرف قابل توجهی از مهمات کلیدی آمریکا را به همراه داشته و بازگرداندن برخی ذخایر به سطح پیش از جنگ، سال‌ها زمان خواهد برد. بر اساس این ارزیابی، بازسازی ذخایر تاماهاوک، تاد و پاتریوت حداقل چندین سال طول می‌کشد؛ در حالی که موشک‌های استاندارد حدود دو سال و برخی سامانه‌ها مانند موشک کروز هوا پرتاب دوربرد با قابلیت رادارگریزی ( JASSM ) و موشک‌ بالستیک ضربه هدفمند ( (PrSM در بازه‌ای کوتاه‌تر قابل جبران‌اند.         این ارقام، معادله جنگ آینده را پیچیده‌تر می‌کند. آمریکا فقط نمی‌خواهد ایران را از بازسازی بازدارد؛ خودش نیز باید ظرفیت صنعتی را برای جنگ‌های طولانی و پرمصرف بازسازی کند. بنابراین، آنچه در واشنگتن در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک برنامه تسلیحاتی معمولی نیست، بلکه نوعی بازتعریف پایگاه صنعتی دفاعی آمریکاست.

گزارش تازه‌تر CSIS در اوت ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که پنتاگون در حال حرکت از منطق «تعداد محدود سلاح‌های بسیار پیشرفته» به سوی ترکیبی از تسلیحات گران‌قیمت و سامانه‌های ارزان‌تر و پرتعداد است. برای نمونه، درخواست خرید موشک‌های PAC-3 MSE در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ نسبت به سال قبل ۸۳۹ درصد افزایش یافته و درخواست تاد نیز ۲۲۱۶ درصد رشد کرده است. همزمان برنامه‌هایی برای تولید ده‌ها هزار موشک کروز کم‌هزینه و صدها هزار پهپاد در حال شکل‌گیری است.

از «انهدام» به «ممانعت از بازسازی»

همین تحول در راهبرد آمریکا، ما را به قلب مسئله ایران می‌رساند. واشنگتن اکنون باید میان دو منطق متفاوت تعادل برقرار کند: نخست، بازسازی سریع زرادخانه خود؛ دوم، جلوگیری از آنکه ایران در همان زمان از فرصت بازسازی استفاده کند.

CSIS  در گزارش اختصاصی خود درباره بازسازی نظامی ایران، نقطه آسیب‌پذیر تهران را نه صرفاً در داخل مرزهای ایران، بلکه در وابستگی آن به شبکه خارجی تأمین می‌بیند. بخش قابل توجهی از مواد و تجهیزات با کاربردهای دوگانه مورد نیاز صنایع نظامی ایران از مسیرهای تجاری و با واسطه کشورهای ثالث وارد می‌شود و امارات متحده عربی در گذشته یکی از مهم‌ترین مراکز بازصادرات به ایران بوده است. این گزارش احتمال می‌دهد که در صورت مسدود شدن این مسیر، ایران به سمت مسیرهایی از پاکستان و دریای خزر و نیز تأمین مستقیم‌تر از چین حرکت کند.بنابراین راهبرد جدید الزاماً شبیه بمباران یک کارخانه نیست. ممکن است کارخانه‌ای باقی بماند، اما اگر ماشین‌آلات دقیق، مواد اولیه خاص، تراشه‌ها، تجهیزات تولید، فناوری‌های دوکاربردی یا قطعات حیاتی به آن نرسند، کارخانه عملاً به یک ساختمان بی‌مصرف تبدیل خواهد شد. جنگ آینده در این معنا، جنگ میان «توان تولید» و «توان جلوگیری از تولید» خواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم بازدارندگی نیز دگرگون می‌شود. بازدارندگی فقط به تعداد موشک‌هایی که امروز در انبار وجود دارد وابسته نیست؛ به این پرسش نیز بستگی دارد که یک کشور پس از شلیک آخرین موشک، با چه سرعتی می‌تواند موشک بعدی را بسازد.

مسابقه زمان؛ ایران چند سال فرصت دارد؟

اما اینجا یک پرسش مهم‌تر مطرح می‌شود: آیا آمریکا و اسرائیل واقعاً می‌توانند بازسازی ایران را متوقف کنند؟پاسخ قطعی وجود ندارد. حتی ارزیابی‌های اسرائیلی که با نگاه امنیتی سخت‌گیرانه به ایران می‌نگرند، میان تخریب ظرفیت موجود و حذف ظرفیت بازسازی تفاوت می‌گذارند .INSS تصریح می‌کند که ایران، با وجود خسارت سنگین به زیرساخت‌های تولیدی، همچنان ظرفیت بازسازی سامانه موشکی خود را حفظ کرده است و ارزیابی اسرائیل این است که تهران در صورت اختصاص منابع لازم می‌تواند طی چند سال دوباره هزاران موشک بالستیک انباشته کند.در این میان، زمان به متغیر اصلی تبدیل می‌شود. اگر ایران بتواند در یک یا دو سال نخست پس از جنگ، زنجیره تأمین خود را احیا کند، هزینه جلوگیری از بازسازی برای آمریکا و اسرائیل به شکل محسوسی افزایش خواهد یافت. اما اگر فشار اقتصادی، تحریم، کنترل صادرات، نظارت اطلاعاتی و اختلال در شبکه تأمین بتواند این فرآیند را چند سال به تأخیر اندازد، معادله متفاوت خواهد شد.به همین دلیل، راهبرد اسرائیل احتمالاً از «حمله بزرگ» به سمت نوعی «مداخله مستمر» حرکت خواهد کرد؛ چیزی که INSS آن را در سطح راهبردی به‌عنوان گزینه «مدیریت منازعه» در برابر تلاش برای پیروزی نهایی مطرح می‌کند. مسئله این است که اسرائیل آیا باید هر بار که بخشی از توان موشکی ایران بازسازی شد، دوباره آن را هدف قرار دهد یا بپذیرد که بازدارندگی در نهایت از طریق مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و توافق‌ها مدیریت شود؟

روسیه و چین؛ حلقه‌ای که می‌تواند معادله را تغییر دهد

اگر بازسازی ایران به شبکه تأمین خارجی وابسته باشد، طبیعی است که نگاه آمریکا و اسرائیل بیش از گذشته به شرق دوخته شود. ایران برای بازسازی صنایع دفاعی خود به شرکایی نیاز دارد که بتوانند بخشی از خلأ ناشی از فشار غرب را پر کنند و در این میان روسیه و چین اهمیت ویژه‌ای دارند.

INSS  معتقد است که جنگ، محدودیت‌های این شراکت را آشکار کرده، اما در عین حال تهران گزینه‌های جایگزین محدودی دارد و احتمالاً سیاست «نگاه به شرق» را عمیق‌تر خواهد کرد. گزارش این اندیشکده همچنین از شایعاتی درباره همکاری‌های اطلاعاتی و فناوری میان ایران، روسیه و چین در جریان جنگ سخن می‌گوید؛ از انتقال برخی فناوری‌های پهپادی و اطلاعاتی گرفته تا احتمال کمک چین در حوزه قطعات تولید موشک و سامانه‌های پدافندی.اما اینجا نیز نباید گرفتار ساده‌سازی شد. روسیه و چین متحدان بی‌قیدوشرط ایران نیستند و منافع آنها الزاماً با منافع تهران همپوشانی کامل ندارد.

همان‌گونه که امیل حکایم در مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک  که یکی از مهمترین  اندیشکده های بریتانیایی در حوزه  روابط بین الملل با قدمتی 68 ساله  است ،استدلال می‌کند ؛ مسکو و پکن در جنگ ایران را «شریک دفاعی» دیدند، نه لزوماً متحدی که آماده پرداخت هر هزینه‌ای برای بقای آن باشد. از این منظر، ایران در بازسازی توان نظامی خود همزمان به روسیه و چین نیازمند است و باید با محدودیت‌های اراده سیاسی آنها کنار بیاید.

کارخانه‌های آمریکا هم بخشی از میدان نبردند

در سوی دیگر، آمریکا نیز دریافته است که جنگ‌های آینده را نمی‌توان تنها با تکیه بر فناوری برتر پیروز شد. فناوری پیشرفته بدون ظرفیت تولید انبوه، در جنگ فرسایشی به نقطه ضعف تبدیل می‌شود.

گزارش جدید CSIS نشان می‌دهد که پنتاگون برای افزایش ظرفیت تولید سامانه‌هایی مانند PAC-3 MSE ، THAAD،  PrSM  و تاماهاوک قراردادهای چندساله و سرمایه‌گذاری‌های سنگین صنعتی را دنبال می‌کند. برای نمونه، ظرفیت هدف‌گذاری‌شده تولید سالانه PAC-3 MSE تا سال ۲۰۳۰ حدود ۲۰۰۰ فروند و ظرفیت تاد حدود ۴۰۰ فروند در سال عنوان شده است. در کنار این سامانه‌های گران‌قیمت ، آمریکا به سمت موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌تر و پرتعداد نیز حرکت کرده است. این تحول از یک تغییر مهم در فلسفه جنگ حکایت دارد: آمریکا دیگر نمی‌تواند فرض کند که جنگ آینده کوتاه خواهد بود و با تعداد محدودی حمله دقیق پایان می‌یابد. جنگ اوکراین و جنگ ایران، به تعبیر CSIS، اهمیت «عمق ذخایر» و «عرض ذخایر» را همزمان آشکار کرده‌اند. بنابراین کارخانه اسلحه‌سازی، خط تولید موشک و زنجیره تأمین قطعات اکنون به اندازه یک پایگاه نظامی اهمیت راهبردی یافته‌اند.

مسئله‌ای که هیچ بمبارانی حل نمی‌کند                                                         

اما از مجموع این معادلات، یک نتیجه مهم‌تر از همه بیرون می‌آید: بازسازی نظامی ایران را نمی‌توان صرفاً با بمباران متوقف کرد.جنگ نشان داده است که ایران می‌تواند حتی پس از خسارت سنگین، بخشی از ظرفیت‌های خود را حفظ کند، شبکه‌های تأمین جدید بیابد، بر توان موشکی و پهپادی تکیه کند و از جغرافیای خود برای ایجاد هزینه‌های منطقه‌ای و جهانی استفاده کند. IISSنیز هشدار می‌دهد که ایران پس از تحمل خسارت سنگین می‌تواند به‌عنوان یک «بازمانده سرسخت» از جنگ خارج شود و اگر برای دستیابی به سلاح هسته‌ای شتاب کند، جنگی که برای جلوگیری از آن آغاز شد، ممکن است دقیقاً نتیجه معکوس داشته باشد. ازهمین رو، جنگ بعدی احتمالاً با نخستین بمب آغاز نخواهد شد؛ با نخستین سفارش صنعتی آغاز می‌شود. در جایی که یک شرکت واسطه برای خرید یک ماشین‌آلات خاص اقدام می‌کند، در بندری که یک محموله تغییر مسیر می‌دهد، در کارخانه‌ای که خط تولید جدید نصب می‌شود، در قراردادی که یک کشور ثالث امضا می‌کند و در بودجه‌ای که پنتاگون برای افزایش ظرفیت تولید موشک اختصاص می‌دهد.آنچه پس از جنگ در حال شکل‌گیری است، یک مسابقه تسلیحاتی کلاسیک نیست؛ مسابقه‌ای برای بازسازی، فرسایش و ممانعت از بازسازی است.آمریکا می‌خواهد ذخایر خود را پیش از آنکه بحران دیگری در آسیا یا خاورمیانه پدید آید، پر کند؛ اسرائیل می‌خواهد فاصله میان «تخریب» و «بازسازی» ایران را به حداقل برساند؛ و ایران می‌کوشد از همین فاصله زمانی برای احیای توان بازدارندگی خود بهره گیرد.در این مسابقه، برنده الزاماً کشوری نیست که بیشترین موشک را دارد؛ برنده کشوری است که توان ساختن موشک بعدی را سریع‌تر، ارزان‌تر و پایدارتر از رقیب خود حفظ کند. و به همین دلیل است که پس از پایان جنگ، شاید مهم‌ترین تصاویر ماهواره‌ای دیگر تصاویر دود برخاسته از یک پایگاه موشکی نباشند؛ تصاویر کارخانه‌هایی خواهند بود که چراغ‌هایشان دوباره روشن شده است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.