پایگاه خبری جماران: چهار ماه پس از شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، همچنان ابعاد مختلف شخصیت، اندیشه و سیره سیاسی و اجتماعی ایشان در کانون توجه افکار عمومی و محافل علمی و سیاسی قرار دارد. در این میان، روایت نزدیکان و اعضای خانواده از زندگی، منش و ویژگیهای شخصیتی ایشان، میتواند زوایایی کمترشنیدهشده از حیات رهبر شهید ایران را برای مخاطبان روشن کند.
جماران در نخستین گفتوگو با برادر شهید آیتالله خامنهای پس از شهادت ایشان، به بررسی ابعاد مختلف زندگی، منش فردی و برخی خاطرات و ناگفتههای مرتبط با ایشان پرداخته است.
مشروح گفتوگو جماران با حجتالاسلام سیدهادی خامنهای را در ادامه میخوانید:
لطفا در ابتدا، توضیحاتی را در مورد سابقه خانوادگی خودتان و فضایی که شهید آیتالله سیدعلی خامنهای در آن بزرگ شده بودند، بفرمایید.
پدر ما، مرحوم آیتالله سیدجواد خامنهای از روحانیون معروف و موجه مشهد و از شاگردان مرحوم نائینی، آقاضیاء عراقی و مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی بودند و با مراجعی مانند آیتالله میلانی، علامه طباطبایی، آیتالله حکیم، مرحوم سیدمحمود شاهرودی، آیتالله خویی و سیدعبدالهادی شیرازی در یک دوره قرار داشتند و توانسته بودند اجازه اجتهاد را از اساتید خود بگیرند. پدر ما پس از اتمام تحصیلات، اندکی در تبریز بودند و سپس به مشهد آمدند و ساکن شدند و با خانواده یکی از علمای مشهد یعنی سیدهاشم میردامادی نجفآبادی وصلت کردند و دختر ایشان، مادر ما شدند. ما ۴ برادر و یک خواهر هستیم که به ترتیب سن عبارت هستیم از آسیدمحمد، آسیدعلی، خواهرمان بدری خانم، بنده و آسیدحسن.
مشی پدر ما زاهدانه بود و علیرغم اینکه امکان هر نوع زندگی وجود داشت، اما ایشان یک زندگی ساده را انتخاب کرده بودند و تا نزدیکیهای انقلاب، ما با همان کیفیت زندگی میکردیم. مادر ما فردی مأنوس با قرآن و آشنا به زبان عربی و اهل مطالعه اشعار حافظ بود و آیات قرآن را کاملا متوجه میشد. ما شبهای جمعه، دور هم جمع میشدیم و دعای کمیل و کتب تاریخی از جمله «روضهالصفا» را میخواندیم.
پس از آغاز مبارزات انقلابی، همه ما برادران وارد این عرصه شدیم. سیدعلی آقا سال ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل به قم رفتند و با توجه به اینکه از شاگردان امام بودند و به ایشان ارادت داشتند، پس از آغاز نهضت نیز پیامهای امام را به علمای مشهد انتقال میدادند و به علاوه، کارهای تبلیغاتی انقلاب و تحریک علمای مشهد و تماس با جوانان را نیز انجام میدادند و در همان ۱۵ خرداد سال ۴۲ و به موجب انجام یک سخنرانی در بیرجند، در مشهد زندانی شدند.
اندکی بعد از آزادی، اخوی شهید ما در زاهدان سخنرانی داشتند و مباحث انقلابی را مطرح کردند و مجددا دستگیر و در زندان قزلقلعه تهران زندانی شدند. پس از آن نیز ایشان مکررا زندانی شدند و حتی در برابر چشم همسرشان مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار میگرفتند. بنده نیز دو بار در سالهای ۴۴ و ۵۰ در مشهد و یک بار هم سالهای ۵۲ تا ۵۶ در تهران زندانی شدم. سیدعلی آقا در ارتباطات عمومی با مردم، جوانان، شعرا و انجمنهای ادبی و جلسات دروس حوزوی، سعی در گسترش اندیشه انقلاب داشتند.
پس از اینکه در سال ۴۳ بیماری چشم مانع از مطالعات پدرمان شد، آسیدعلی به مشهد آمدند و ضمن مراقبت از پدر، برای ایشان کتاب میخواندند. در کنار این امر، مبارزات انقلابی ما نیز در جریان بود و هر چند وقت یک بار هم بنده یا اخوی، توسط ساواک دستگیر میشدیم. اساسا تمام کسانی که دل در گرو امام داشتند و به ایشان معتقد بودند، در امر مبارزه تردید نمیکردند. طبیعتا کسانی که از سرمایههای علمی برخوردار بودند، مبارزات عمیقتری را داشتند. اخوی شهید ما نیز چنین بودند و در جلسات تدریس خود، از هر فرصتی برای طرح مسائل مرتبط با انقلاب استفاده میکردند. ایشان مدتی در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در انتهای کوچه سرشور مشهد، هم امام جمعه بودند و هم دروس تفسیر را تدریس میکردند. سپس که به مسجد کرامت رفتند نیز همین رویه را ادامه دادند و تا سال ۵۷، هر شب پس از نماز مغرب و عشاء، مباحث انقلابی را مطرح میکردند.
خاطرهای که نشاندهنده عمق ارادت رهبر شهید به مرحوم امام باشد در ذهن دارید؟
برادر شهید ما، مرید امام بودند، زیرا امام جزو معدود اساتیدی بود که طلاب خود را به لحاظ اخلاقی نیز تربیت میکرد. شهید مطهری در خاطرات خود نقل میکردند برای تحصیل، دنبال استادی میگشتند که ضمن تدریس، دانشجویان خود را تربیت هم بکند، اما چنین استادی را در قم پیدا نمیکردند. پس از جستوجوهای فراوان، انسانهای آگاه، فردی به نام «حاجآقا روحالله» را به ایشان معرفی کردند و خاطرات شیرینی از جلسات تدریس امام برای ایشان رقم خورد.
امام یک انسان الهی محسوب میشد و دروس اخلاق ایشان در قم معروف بود و بسیاری را منقلب میکرد. تمام کسانی امام را میشناختند، بیاختیار مجذوب ایشان میشدند و این جذابیت امام، از زمان حیات آیتالله بروجردی معروف بود و جلسات دروس ایشان همیشه به اندازهای شلوغ میشد که عدهای تا بیرون مسجد نیز مینشستند. اساسا به غیر از کسانی که به لحاظ فکری مخالف امام بودند، دیگران شدیدا به ایشان علاقه داشتند.
آیتالله سیدعلی خامنهای نیز به شدت جذب امام شده بودند و نقل میکردند که پس از حصر امام در ۱۵ خرداد ۴۲، در تهران به دیدار ایشان میرفتند. در اولین جلسه این دیدارها، اخوی ما تا چشمشان به امام افتاد، دست ایشان را بوسیدند و اشک ریختند. امام اما محکم گفت که گریه نکن و ناامید نباش، زیرا ما پیروزیم. این اعتقاد راسخ امام به پیروزی، باعث شد شاگردان ایشان از جمله برادر شهید ما نیز تا آخر محکم در مسیر ایشان باقی بمانند و همه سختیها را با جان و دل تحمل کنند و حتی آنها را دلپذیر بدانند.
جلسات هفتگی رهبر شهید با روشنفکران در ایام پیش از انقلاب
ارتباطات برادر شهید شما با روشنفکران مشهد به چه شکل بود؟
ایشان لااقل هفتهای یک بار با روشنفکران، دانشجویان و اساتید دانشگاه جلسه در منزل داشتند. برادر ما با مرحوم دکتر شریعتی رفیق بودند و ایشان در برخی از نوشتههای خود، از اخوی ما هم یاد کرده است. خانواده ما به استاد محمدتقی شریعتی به عنوان یک روحانی روشنفکر نیز علاقه زیادی داشت. اخوی شهید ما ضمن انجام مبارزات انقلابی، با طیفهای مختلف سیاسی مشهد اعم از جبهه ملی، نهضت آزادی و... و اعضای کانون نشر حقایق ارتباط داشتند و در جلسات شعر که با حضور افرادی از جمله دکتر شفیعی کدکنی و میرزازاده برگزار میشد نیز شرکت میکردند. حتی من یادم هست یکی از جوانان آن زمان، میگفت سیدعلی آقا بسیار تودلبرو است.
اساسا تبلیغ دین و انقلاب، توسط دو دسته از افراد ممکن است؛ نخست کسانی که صرفا مباحث انقلاب را مطرح میکنند، بدون اینکه چیزی از خودشان داشته باشند. دوسته دوم اما کسانی اند که سرمایههای علمی خوبی دارند و میتوانند همان مباحث را به گونهای مطرح کنند که برای فضلا و دانشمندان نیز قابل قبول باشد. نوع عملکرد برادر شهید ما به عنوان یک حوزوی فاضل، از دسته دوم بود که باعث میشد مباحث انقلابی بهتر در اذهان جا بیفتد و مورد قبول دانشگاهیان قرار گیرد.
ظاهرا برادرتان گاهی با خاطر مراوده با روشنفکران، مورد طعنه روحانیون سنتی نیز قرار میگرفتند.
بله. آن زمان، روحانیون سنتی حرفهای روشنفکرانه را نمیپذیرفتند و بعضا حتی اصل انقلاب را هم قبول نداشتند و معتقد بودند که بین دین و سیاست، رابطهای وجود ندارد. یکی از هنرهای امام این بود که در جایی مانند حوزه علمیه نجف که حرف از ارتباط دین و سیاست و ولایت فقیه بسیار سخت بود، این مباحث را مطرح میکرد. امام، در زمینه فقه و سیاست یک پهلوان بود و یک قدرت روحی بالایی داشت که به او اجازه میداد در میان روحانیون سنتی نجف چنین مسائلی را مطرح کند. طبیعتا شاگردان ایشان نیز از چنین جراتی برخوردار بودند، هرچند مورد اتهام جریان سنتی روحانیت قرار میگرفتند و مرحوم امام و شهیدان خامنهای، بهشتی، مطهری و... هزینههای زیادی را در این راه دادند. هنوز هم به اشکال دیگری، همان تحجر در برخی وجود دارد.
ظاهرا در اوایل دهه ۶۰ نیز هنگامی که روشنفکرانی نظیر مرحوم ابتهاج دستگیر شده بودند، اخوی شهید شما برای آزادی آنان وساطت میکردند.
در اوایل پیروزی انقلاب، برادر ما جزو معدود روحانیونی بودند که با روشنفکران تماس داشتند و ضمن انجام وظایف خود در دوران ملتهب ماههای نخست انقلاب، روابط خود با روشنفکران را حفظ کرده بودند و برای آزادی کسانی که به خاطر برخی سوءتفاهمات به زندان افتاده بودند، تلاش میکردند. خصوصا بعدها که دستگیریها افزایش یافت، شهید خامنهای در انتقاد به رفتار با روشنفکران، گزارشی را به امام نوشتند و امام به آقای فهیم کرمانی برای رسیدگی به این وضعیت دستور دادند و سپس در حضور مسئولانی از جمله سران سهقوه، گزارش حاصلشده را مطالعه کردند و بسیار ناراحت شدند و به بنده، دکتر هادی نجفآبادی و مرحوم دعایی که هر سه نماینده مجلس بودیم، ماموریت دادند که به مسئله زندانها رسیدگی کنیم. امام در دریافت گزارش از ما بسیار عجله داشتند و آیتالله خامنهای نیز در این مسیر با ما همراه بودند.
طی سالهای اخیر شایعاتی مبنی بر تحصیل رهبر شهید در روسیه از سمت ضدانقلاب مطرح شد که دفتر ایشان هم تکذیب کردند. آیا اساسا چنین چیزی ممکن است؟
قبل از انقلاب، اخوی شهیدمان و چند تن دیگر از اعضای خانواده ما، ممنوعالخروج بودیم و حتی امکان رفتن به کربلا را هم نداشتیم، چه برسد به روسیه! کسانی که این حرفها را میزنند، آنقدر احمق اند که حتی به چنین مواردی توجه نمیکنند.
در بین فرمایشاتتان، اشاره داشتید که شهید خامنهای به خاطر بیماری چشم پدر، به مشهد بازگشتهاند. در مورد این بیشتر توضیح میدهید؟ چون ظاهرا ایشان در اوج دوران تحصیل خود چنین تصمیمی را گرفتهاند.
بله و این یک فداکاری بسیار بزرگی بود که ایشان انجام دادند و بین ادامه تحصیل و خدمت به پدر، راه دوم را انتخاب کردند و خداوند هم جزای خیرش را به ایشان داد.
در مورد حضور رهبر شهید در جبهه هم بفرمایید.
از همان ابتدا که جنگ شروع شد، اخوی ما به اشکال مختلف، دستاندرکار دفاع مقدس بودند؛ از نمایندگی امام در شورای دفاع تا حضور دائم در جبهه و خط مقدم و خیلی اوقات در بازگشت به تهران برای اقامه نماز جمعه، حتی فرصت تعویض لباس هم پیدا نمیکردند. این رویه ادامه داشت تا زمانی که در ششم تیرماه سال ۶۰، خود ایشان ترور شدند و بعد از آن واقعه نیز اگرچه به خاطر محدودیتهای جسمانی، دیگر نتوانستد به جبهه بروند، اما همچنان در حوزه مسائل دفاعی حضور داشتند.
رهبر شهید کاملا مأموریت دین را درک میکردند
برای معرفی بیشتر برادر شهیدتان به نسل جوان، بر روی چه ویژگیهای ایشان تاکید میکنید؟
برخی از خصوصیات ایشان، در کمتر کسی تا این حد وجود داشت؛ تربیت در خانوادهای روحانی، برخورداری از تحصیلات بالا و مطالعه در حوزههای مختلف، اعتقاد به مبارزه و انجام آن در حداکثر ممکن، برخورداری از توان فنی سخنوری و تالیف کتب گوناگون، از مهمترین ویژگیهای ایشان بود.
در یک کلام، ایشان یک روشنفکر اسلامشناس محسوب میشدند که کاملا مأموریت دین را درک میکردند و اصول دینداری را برای مردم توضیح میدادند. این کاری است که از عهده کسانی که صرفا حوزوی هستند و تنها بر روی فقه مطالعه کردهاند، خارج است.
ما هم مانند سایر مردم از خبر شهادت رهبری باخبر شدیم
از شوق ایشان به شهادت هم توضیحاتی را بفرمایید و این را هم بگویید که چطور از شهادت برادرتان باخبر شدید؟
ما هم آن خبر را مانند دیگر مردم شنیدیم و اطلاع ویژهای نداشتیم؛ در سحر ۱۰ اسفند در حال آمادهشدن برای خواندن نماز صبح بودیم که خبر شهادت ایشان را شنیدیم. این اتفاقی بسیار بیسابقه در جهان بود و هنوز معلوم نیست که ما چگونه باید با عاملین آن برخورد کنیم. این مسأله ارتباطی با مذاکرات ندارد و حتما باید برخورد لازم صورت گیرد.
ایشان عمدا خود را در معرض توطئه قرار نداده بودند، اما ابایی هم از این سرنوشت نداشتند. ضمن اینکه برای شخصیتی با چنان سابقه و پیشینهای، شهادت یک سرنوشت طبیعی بود.
آیا پس از شهادت، آقازادههای ایشان را ملاقات کردهاید؟
هنوز شرایط امنیتی اجازه این کار را نداده است. خود من هم معتقدم نباید بیاحتیاطی کرد، زیرا نمیدانیم دشمن دقیقا چه تصمیماتی دارد. بنابراین، من هم اصراری برای ملاقات با اعضای درجه یک خانواده برادر شهیدم ندارم.
با توجه به شناختی که از آقا مجتبی دارید، شخصیت ایشان را چطور ارزیابی میکنید؟
ایشان تربیتشده پدرش است و تحصیلات قابل قبولی دارد. در طول مدت مسئولیت پدر، آقا مجتبی تمام مراحل را دیده و تجربه کرده و همین سرمایه بسیار خوبی است.