چرا «شهدای نونهال لامرد» در بسیاری از قابهای رسانهای و نشانههای شهری، حضوری کمرنگ یا حتی غایب دارند؟
اگر این روزها در امتداد بزرگراهها و میدانهای تهران قدم بزنیم - جایی که بیلبوردها عملاً نقش «حافظه عمومی» را بر عهده گرفتهاند - با مجموعهای از روایتها و تصاویر مواجه میشویم که بخشی از تجربه ایثار و شهادت را در سطح ملی بازنمایی میکنند. همین منطق در رسانه ملی نیز دیده میشود؛ جایی که برخی رخدادها از سطح خبر فراتر میروند و به «روایتهای تثبیتشده» در وجدان جمعی تبدیل میشوند.
بااینحال، در دل همین سازوکار دیدهشدن، یک پرسش بنیادین باقی میماند: سهم همه نامها از این حافظه رسمی یکسان است؟ و چرا «شهدای نونهال لامرد» در بسیاری از قابهای رسانهای و نشانههای شهری، حضوری کمرنگ یا حتی غایب دارند؟
این پرسش بههیچوجه به معنای نفی یا تقابل با سایر روایتهای ایثار نیست. برعکس، نمونههایی مانند بازنمایی شهدای میناب نشان میدهد که چگونه میتوان یک رخداد را با زبان رسانهای مؤثر، پیوست عاطفی و روایت انسانی، به سطحی از ادراک عمومی رساند که در حافظه ملی تثبیت شود؛ بنابراین، مسأله نه «توان رسانه»، بلکه «منطق گزینش روایت» است: اینکه چه چیزی دیده شود و چه چیزی در حاشیه بماند.
از منظر جامعهشناسی رسانه و مطالعات حافظه جمعی، آنچه «حافظه ملی» نامیده میشود یک ساختار خنثی و طبیعی نیست، بلکه حاصل سیاستهای بازنمایی و اقتصاد توجه است. در این سازوکار، برخی روایتها بهواسطهٔ تکرار، مرکزیت نهادی یا دسترسی به شبکههای تولید معنا، برجسته میشوند و برخی دیگر - بااهمیت انسانی مشابه- در حاشیه قرار میگیرند. بهاینترتیب، غیبت شهدای نونهال لامرد را میتوان نوعی «حاشیهنشینی نمادین» دانست؛ وضعیتی که در آن یک تجربه زیسته، از امکان تبدیلشدن به روایت عمومی محروم میشود.
این مسأله زمانی پررنگتر میشود که آن را در چارچوب رابطه مرکز و پیرامون ببینیم. هنگامی که تمرکز تولید تصویر و معنا در مراکز رسانهای شکل میگیرد، فاصله جغرافیایی به فاصله روایی تبدیل میشود. نتیجه آن است که برخی مناطق در روایت ملی تثبیت میشوند، درحالیکه برخی دیگر - با مشارکت تاریخی و انسانی قابلتوجه - کمتر در میدان دید عمومی قرار میگیرند. این وضعیت نه صرفاً یک کمتوجهی، بلکه نوعی «حذف نرم» از حافظه رسمی است؛ حذفی تدریجی که بهمرور، احساس دیدهشدن و تعلق را تضعیف میکند.
در این میان، گلایه خانوادههای شهدای نونهال لامرد را باید در همین چارچوب فهم کرد. این گلایه بیش از آنکه مطالبه امتیاز باشد، واکنشی به تجربه نادیده ماندن است؛ تجربهای که در مقایسه با برجستهسازی برخی روایتها در سطح رسانهای، به شکل نابرابری در «حق روایتشدن» ظاهر میشود.
از این منظر، مسأله اصلی بهضرورت «عدالت رسانهای و بصری» بازمیگردد؛ یعنی توزیع منصفانه فرصت دیدهشدن در روایت ملی. اگر قرار است روایت ایثار، روایتی واقعاً ملی باشد، باید بتواند تنوع جغرافیایی و انسانی کشور را در خود بازتاب دهد. در چنین روایتی، لامرد و دیگر نقاط پیرامونی نه حاشیه، بلکه بخشی از متن هستند.
ترمیم این نابرابری نه با کاستن از اهمیت روایتهای موجود، بلکه با گسترش دایره روایتپذیری ممکن است؛ یعنی افزودن تجربههایی مانند شهدای نونهال لامرد به همان قاب مشترک. تنها در این صورت است که حافظه جمعی از وضعیت گزینشی و مرکزگرا فاصله میگیرد و به سمت یک روایت فراگیرتر، متکثرتر و منصفانهتر حرکت میکند.