مجله «آتلانتیک» در تحلیلی نوشت قطر که سالها با سرمایهگذاری گسترده در روابط با آمریکا و ایفای نقش میانجی میان بازیگران رقیب، بهدنبال تضمین امنیت خود بود، در جریان جنگ با ایران با آسیب به تأسیسات گازی، اختلال در صادرات انرژی و محدودیتهای تنگه هرمز روبهرو شد؛ تجربهای که به گفته نویسنده نشان داد نزدیکی مالی و سیاسی به واشنگتن الزاماً به معنای برخورداری از یک چتر امنیتی پایدار نیست.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، مجله «آتلانتیک» در مقالهای به قلم «شین هریس»، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی حوزه امنیت ملی، به بررسی سیاست قطر برای تقویت روابط با واشنگتن، هزینههای سنگین دوحه برای خرید امنیت و پیامدهای جنگ با ایران برای این کشور پرداخت و نوشت: «شین هریس»، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی حوزه امنیت ملی، در مقالهای در مجله «آتلانتیک» به بررسی روابط قطر با دولت دونالد ترامپ و پیامدهای جنگ با ایران برای دوحه پرداخته و نوشته است که قطر با اهدای یک فروند بوئینگ ۷۴۷ لوکس به ارزش حدود ۴۰۰ میلیون دلار به ترامپ، تصور میکرد میتواند روابط خود با دولت آمریکا و شخص رئیسجمهوری این کشور را بیش از پیش تقویت کند.
این هواپیما که بعدها برای تبدیل شدن به هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا مورد بازسازی قرار گرفت، به نمادی از سیاست دیرینه قطر در سرمایهگذاری بر روابط و نفوذ سیاسی تبدیل شد؛ سیاستی که بر پایه صرف میلیاردها دلار برای ایجاد و تقویت پیوند با قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده، شکل گرفته است.
میلیاردها دلار برای خرید امنیت
قطر علاوه بر میزبانی از بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه، میلیاردها دلار برای توسعه روابط سیاسی، نظامی و اقتصادی خود با واشنگتن هزینه کرده است. بااینحال، به باور نویسنده، این سرمایهگذاریها در دوره ترامپ آنگونه که دوحه انتظار داشت، به تضمینی برای امنیت قطر تبدیل نشد.
در جریان جنگ با ایران، آمریکا حملات خود را بدون اطلاع قبلی کافی به قطر آغاز کرد و پس از آن، ایران نیز زیرساختهای حیاتی این کشور، بهویژه تأسیسات گاز طبیعی، را هدف قرار داد.
بسته شدن تنگه هرمز نیز ضربهای مضاعف به قطر وارد کرد؛ چراکه این کشور برای صادرات گاز طبیعی مایع خود وابستگی حیاتی به این مسیر دریایی دارد.
به گفته مقامهای قطری، حمله به تأسیسات گازی، ظرفیت صادرات این کشور را حدود ۱۷ درصد کاهش داد و در ادامه، تولید گاز مایع عملاً متوقف شد.
سیاست قطر؛ «خرید امنیت» و رابطه با همه طرفها
نویسنده استدلال میکند که سیاست قطر طی دههها بر نوعی «خرید امنیت» و ایجاد روابط همزمان با همه طرفهای درگیر در منطقه استوار بوده است؛ از آمریکا و ایران گرفته تا گروههای متخاصم منطقهای.
قطر همواره تلاش کرده است خود را بهعنوان یک میانجی و بازیگری عملگرا معرفی کند، اما منتقدان این رویکرد را نوعی بازی همزمان با همه طرفها میدانند.
این مقاله همچنین یادآور میشود که قطر در گذشته بارها از روابط نزدیک خود با ایالات متحده برای مقابله با بحرانهای مختلف استفاده کرده است، اما تجربه دوره ترامپ نشان داد که روابط مبتنی بر معامله و سرمایهگذاری مالی الزاماً به تضمین امنیتی پایدار تبدیل نمیشود.
رابطهای که به «باجگیری حفاظتی» شبیه شد
به تعبیر نویسنده، قطر در رابطه با ترامپ با سیاستمداری روبهرو شد که «خریدنی» نبود، بلکه برای حفظ رضایت او باید دائماً به او «پرداخت» میشد.
در نتیجه، تضمین امنیتی مورد انتظار قطر به سازوکاری شبیه یک «باجگیری حفاظتی» تبدیل شد؛ رابطهای که در آن هر بار باید این پرسش مطرح شود که «اخیراً برای من چه کردهای؟» و نه اینکه «آیا ما دوست هستیم؟»
قطر؛ میانجیای که خود قربانی بحران شد
قطر اکنون، پس از حملات ایران، تنش با رژیم صهیونیستی و آسیب واردشده به ستون اصلی اقتصاد خود یعنی صادرات گاز، در موقعیتی بیسابقه قرار گرفته است.
کشوری که سالها تلاش کرده بود با حفظ ارتباط با همه طرفها میان آنها پل بزند و خود را از برخورد مستقیم قدرتهای رقیب دور نگه دارد، این بار خود در میانه بحران گرفتار شده است.
در نتیجه، قطر که برای سالها نقش میانجی میان بازیگران متخاصم منطقهای و بینالمللی را ایفا میکرد، اکنون خود به یکی از قربانیان اصلی رقابت و جنگ قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.