جنگ علیه ایران، از نگاه «فارن‌پالیسی»، بیش از آنکه نمایش قدرت آمریکا باشد، بازتاب همان خطاهایی است که واشنگتن را دهه‌ها پیش در ویتنام گرفتار کرد. این نشریه با اشاره به اهداف مبهم، حذف نظر کارشناسان، اتکای افراطی به برتری نظامی و ضعف تیم تصمیم‌گیر کاخ سفید، هشدار می‌دهد که ادامه این مسیر می‌تواند آمریکا را وارد یک فرسایش نظامی، سیاسی و روانی پرهزینه و بدون چشم‌انداز روشن خروج کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «فارن‌پالیسی» در تحلیلی به شباهت‌های جنگ کنونی آمریکا با ایران و تجربه جنگ ویتنام پرداخت و نوشت: غرق شدن ایالات متحده در باتلاق نظامی تازه، تجلی تمام‌عیار کوری شناختی و عبرت‌ناپذیری ساختار قدرت در واشنگتن از فاجعه تاریخی ویتنام است. جنگ کنونی با ایران بر پایه اهدافی مبهم، مدام در حال تغییر و طراحی‌شده توسط محافل ایدئولوژیک فاقد هرگونه تخصص و شناخت میدانی به راه افتاده است. تصمیم‌گیری‌های محرمانه، حذف سیستماتیک نظرات کارشناسی و منتقدان، نادیده گرفتن کنگره و متحدان، و اتکای متعصبانه به برتری فناوری نظامی و حجم آتش مهیب، عیناً همان خطاهای محاسباتی دهه ۱۹۶۰ را بازتولید کرده است.

کاخ سفید در شرایطی وارد این رویارویی بی‌پایان شده که هیچ تصویر روشنی از پیروزی یا سازوکار خروج آبرومندانه از آن ترسیم نکرده است؛ امری که با سخنان پوچ و شعارهای لفظی جبران‌ناپذیر همراه شده است. افزون بر این، اعلام علنی هدف‌گیری و نابودی بنیان‌های تمدنی یک کشور، سطحی بی‌سابقه از نیهیلیسم راهبردی را به نمایش گذاشته که حتی در تاریک‌ترین مقاطع جنگ جهانی دوم علیه ژاپن نیز هرگز در ادبیات حاکمیتی واشنگتن مشاهده نشده بود.

 

سقوط خرد مدیریتی

برخلاف تکنوکرات‌های برجسته و مغزهای متفکر دوره کندی و جانسون که دست‌کم سابقه آکادمیک و اجرایی درخشانی داشتند، هدایت بحران جاری در دست چهره‌هایی کاملاً بی‌تجربه و فاقد صلاحیت‌های بنیادین مدیریتی قرار گرفته است. تصدی وزارت دفاع توسط فردی که صرفاً مجری برنامه‌های تلویزیونی بوده، ترکیب هم‌زمان نقش وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی در دست سیاستمداری بدون پیشینه مدیریت سازمان‌های بزرگ، سپردن هدایت دیپلماتیک به دلالان املاک و خویشاوندان، و ارتقای یک نویسنده خاطرات عامه‌پسند به مقام معاونت رئیس‌جمهور، سطح بی‌سابقه‌ای از زوال ساختاری را نمایان کرده است.

در رأس این منظومه، شخص رئیس‌جمهور با غروری جنون‌آمیز خود را داناتر از تمامی ژنرال‌های کارکشته ارتش می‌داند. در چنین فضایی از کبر مفرط و فقدان عقلانیت تحلیلی، تصمیم‌گیرندگان به‌جای گزینش میان عقب‌نشینی واقع‌بینانه یا تقبل هزینه‌های غیرقابل جبران، دامنه اختیارات خود را روزبه‌روز محدودتر کرده و آمریکا را در مسیر شکستی محتوم قرار داده‌اند.

 

فرسایش تسلیحاتی و روانی

پیامدهای نظامی این سوءمدیریت راهبردی، ساختار دفاعی ایالات متحده را با بحرانی عمیق و هزینه‌های نجومی مواجه کرده است. اصرار بر افزایش بودجه دفاعی به ۱.۵ تریلیون دلار و توهم امکان تسلیم یک کشور ۹۳ میلیونی صرفاً از مسیر حملات هوایی، به خالی شدن سریع زرادخانه‌های موشکی گران‌قیمت و ایجاد خلأهای امنیتی خطرناک در شرق آسیا و جناح شرقی اروپا انجامیده است. هم‌زمان، افت شدید روحیه سربازان و استقرار بیش از ۲۵۰ روزه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در دریا به اقدام برای خودکشی نظامیان انجامیده است.

در سوی مقابل، طرف ایرانی از این پنج ماه تقابل نظامی به‌عنوان بستری بی‌سابقه برای کسب تجربه مستقیم رزمی و شناسایی ضعف‌های اساسی ارتش آمریکا استفاده کرده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد مانور بر قدرت بازدارندگی پوشالی نه‌تنها واشنگتن را به اهدافش نرسانده، بلکه توان نظامی هژمون را در برابر دیدگان ناظران منطقه‌ای فرسوده و آسیب‌پذیر ساخته است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.