«مونیتور ژئوپلتیکی» در تحلیلی تحولات اخیر تنگه هرمز را نشانهای از محدودیت راهبرد «فشار حداکثری» آمریکا در برابر ایران دانسته است؛ راهبردی که با وجود تحریمهای گسترده و ماهها درگیری نظامی، نتوانسته توان تهران برای استفاده از هرمز بهعنوان اهرم فشار بر بازار جهانی انرژی را از میان ببرد. این تحلیل استدلال میکند که برتری نظامی واشنگتن، بدون یک چارچوب سیاسی و دیپلماتیک پایدار، قادر به تبدیل فشار به ثبات نیست و ادامه این مسیر تنها هزینههای امنیتی و اقتصادی منطقه را افزایش خواهد داد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل مونیتور ژئوپلتیکی، به کالبدشکافی بنبست سیاست خارجی آمریکا در خلیج فارس میپردازد. این رسانه استدلال میکند اقدامات موشکی اخیر ایران در توقیف و بازگرداندن نفتکشها در تنگه هرمز، این حقیقت تلخ را به واشینگتن یادآور شد که علیرغم سالها تحریم فلجکننده و ماهها درگیری مستقیم نظامی، تهران کماکان قادر است هرمز را به اهرم فشاری علیه بازار جهانی تبدیل کند. این واقعیت، ناکارآمدی دکترین «فشار حداکثر بدون راهکار دیپلماتیک» را افشا میسازد.
مونیتور ژئوپلتیکی ابعاد این بنبست راهبردی را در سه محور تبیین میکند:
۱. پارادوکس فشار حداکثری و اهرم نامتقارن هرمز
رویکرد دونالد ترامپ برای صفر کردن صادرات نفت ایران، تحمیل تورم شدید و حملات نظامی به تأسیسات هستهای و زیرساختی، آسیبهای عمیقی به اقتصاد ایران وارد آورد؛ اما نتوانست محاسبات امنیتی بنیادی تهران را دگرگون کند. تنگه هرمز—که گذرگاه روزانه ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت (یکپنجم مصرف جهان) و یکپنجم ترانزیت LNG است—به نقطهای بدل شده که «قدرت نامتقارن ایران» با «برتری نظامی متعارف آمریکا» تلاقی میکند؛ جایی که برتری رزمی واشینگتن الزماً به «کنترل باثبات سیاسی» منجر نمیشود.
۲. محدودیتهای داخلی و استراتژیک کاخ سفید
واشنگتن برای تضمین امنیت ناوبری مجبور به پذیرش تعهدات پرهزینه و مداوم نظامی است. با این حال، نظرسنجیهای رویترز/ایپسوس نشان میدهد تنها یکسوم مردم آمریکا از این جنگ پشتیبانی میکنند و ۶۹ درصد بر این باورند که ترامپ اهداف درگیری را تبیین نکرده است. در همین حال، تمرکز اصلی پنتاگون بر مهار چین در ایندو-پاسفیک است. بنابراین، ظرفیت سیاسی و استراتژیک آمریکا محدود بوده و توانایی تحمیل یک نظم یکجانبه بدون پرداخت هزینههای سرسامآور را ندارد.
۳. ضرورت گذار از اعمال زور به دیپلماسی منطقهای
مونیتور ژئوپلتیکی نتیجه میگیرد اعمال فشار نظامی و اقتصادی، بدون ارائه یک مسیر دیپلماتیک معتبر، تنها هزینه رفتار متقابل را بالا میبرد، اما منطق حاکم بر آن را تغییر نمیدهد. ابتکاراتی مانند پیشنهاد عمان برای ایجاد «چارچوب مدیریت منطقهای هرمز» نشان میدهد که جایگزین جنگ قدرت، مدیریت رقابت از طریق ترتیبات چندجانبه است. درس پایداری هرمز این است که قدرت نظامی هرگز جایگزین استراتژی سیاسی نمیشود و امنیت پایدار تنها از طریق ایجاد ترتیبات واقعگرایانه سیاسی حاصل خواهد شد.