جنگ با ایران، از نگاه «فارن افرز»، صرفاً حاصل تصمیم یک دولت یا یک رئیس‌جمهور نیست، بلکه محصول ساختاری است که آغاز مداخلات نظامی را برای کاخ سفید آسان و هزینه سیاسی آن را محدود کرده است. این نشریه هشدار می‌دهد که تداوم چنین چرخه‌ای، در کنار مصرف ذخایر تسلیحاتی و افزایش هزینه‌های دفاعی، توان آمریکا برای رقابت هم‌زمان با چین و روسیه را فرسوده و به تضعیف تدریجی هژمونی واشنگتن منجر می‌کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «فارن افرز» در تحلیلی به نقش ساختار سیاسی و قانونی آمریکا در تداوم مداخلات نظامی و پیامدهای جنگ با ایران پرداخت و نوشت: دونالد ترامپ با شعار پایان دادن به «جنگ‌های ابدی» وارد کاخ سفید شد و در سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵، با تمرکز بر آمریکای لاتین و منطقه ایندو-پاسفیک، صریحاً پایان عصر سیطره خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا را اعلام نمود. پیروزی‌های مهارشده ابتدایی مانند بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا و «جنگ ۱۲ روزه» ژوئن ۲۰۲۵، جناح تندرو و شاهین‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه نظیر مارکو روبیو و سناتور لیندسی گراهام را در برابر انزواطلبانی چون جی‌دی ونس تقویت کرد. در نتیجه، واشنگتن پیشنهاد ایران برای توقف غنی‌سازی و بازگشت بازرسان آژانس را رد نمود و یک ماه بعد «عملیات خشم حماسی» را برای تغییر حکومت آغاز کرد.

اکنون با گذشت شش ماه از این نبرد، در حالی که آمریکا بخش اعظم ذخایر تسلیحات دقیق خود را مصرف کرده و تورم به ۴.۸ درصد رسیده است، جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی مانده و نفوذ خود را بر تنگه هرمز گسترش داده است. این چرخش فاجعه‌بار نشان‌دهنده شکست راهبرد مهار در برابر لابی‌های مداخله‌جو است.

 

مشوق‌های ویرانگر قدرت

ساختار سیاسی واشنگتن از مشوق‌های پرخطری پیروی می‌کند که اراده رئیس‌جمهور را بارها به سمت منازعات اجتناب‌پذیر سوق می‌دهد. آغاز جنگ برای کاخ سفید بسیار آسان است، زیرا کنگره از سال ۲۰۰۲ هیچ مجوزی برای استفاده از نیروی نظامی صادر نکرده و اختیاراتش را واگذار نموده است. فشار رسانه‌های تندرو مانند فاکس‌نیوز و وال‌استریت ژورنال، در کنار لابی‌گری متحدان منطقه‌ای و وجود پایگاه‌های فرامرزی، آمریکا را ناخواسته به نبردهای ثانویه می‌کشاند.

افسانه‌های تاریخی کاذب درباره علل ناکامی در عراق نیز تصمیم‌گیرندگان را گمراه می‌سازد. از سوی دیگر، ساختار ارتش داوطلبانه و پیشرفت‌های فناوری سبب شده جامعه آمریکا از هزینه‌های مستقیم جنگ مصون بماند؛ به‌طوری‌که تلفات ۱۸ نفری در نبرد جاری، برخلاف جنگ‌های کره یا ویتنام، اعتراضات خیابانی ایجاد نکرده و هزینه اصلی صرفاً به‌صورت تورم خزنده‌ای رخ نموده که افکار عمومی را از درک ابعاد واقعی ویرانگر این نبرد بازمی‌دارد.

 

افول هژمونی جهانی

پیامدهای پنهان و فرسایشی مداخلات نظامی، ظرفیت استراتژیک ایالات متحده را در رقابت قدرت‌های بزرگ فلج کرده است. تخلیه ذخایر موشک‌های رهگیر در خاورمیانه، توان واشنگتن را برای بازدارندگی چین در تایوان و فیلیپین یا مهار روسیه در بالتیک و ارسال سلاح به اوکراین منهدم ساخته است. پیشنهاد بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری (معادل ۵ درصد تولید ناخالص داخلی)، برخلاف نظریات کینزی‌گرایی نظامی، نه‌تنها موجب رونق اقتصادی نشده بلکه سرمایه‌ها را از نوآوری و اولویت‌های داخلی منحرف کرده است.

امروزه تنها یک‌سوم مردم جهان آمریکا را ضامن صلح می‌دانند. شکستن این چرخه باطل نیازمند اصلاحات بنیادین ساختاری است؛ از جمله تعطیلی پایگاه‌های فرامرزی، احیای نظارت مالی کنگره و قطع بودجه‌های اضطراری، ممنوعیت دادوستد سهام شرکت‌های تسلیحاتی برای نمایندگان، و مسدودسازی درهای گردان میان پنتاگون و پیمانکاران نظامی تا کشور از مداخلات بی‌نهایت نجات یابد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.