جنگ علیه ایران، افسانه اتکای مطلق خلیج فارس به چتر امنیتی آمریکا را با چالشی بیسابقه روبهرو کرده و بازیگران منطقه را به سمت بازتعریف ائتلافها، شراکتهای امنیتی و موازنههای تازه سوق داده است. تحلیل میدل ایست آی نشان میدهد که خاورمیانه پس از این جنگ، نه به نظم قدیم تحت رهبری واشنگتن بازمیگردد و نه به بلوکبندیهای سخت کلاسیک؛ بلکه در حال ورود به مرحلهای از شراکتهای منعطف، رقابتهای همزمان و تلاش برای ساخت معماری امنیتی جدید است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گزارش «میدل ایست آی» جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را نقطهای تعیینکننده در بازطراحی نظم ژئوپلیتیک و امنیتی خاورمیانه میداند؛ رخدادی که به باور این تحلیل، میتواند همانند حمله سال ۱۹۹۰ به کویت و تهاجم نظامی ۲۰۰۳ به عراق، آثار ماندگاری بر موازنههای منطقهای برجای بگذارد. مهمترین پیامد راهبردی این درگیری، آشکار شدن محدودیتهای شدید واشنگتن در تضمین امنیت شرکای خلیج فارس است؛ همان فرمول امنیتی چند دهه گذشته که بر استقرار پایگاههای نظامی و سامانههای پیشرفته پدافند موشکی آمریکا تکیه داشت، اکنون در برابر تهدیدهای واقعی، کارایی پیشین خود را از دسترفته نشان میدهد.
این جنگ نشان داد که حضور نظامی آمریکا الزاماً کشورهای میزبان را از پیامدهای جنگ مصون نمیسازد، بلکه میتواند آنها را مستقیماً در معرض آسیبهای سنگین امنیتی و اقتصادی قرار دهد. بهعنوان نمونه، حملات تلافیجویانه ایران به قطر، نزدیک به یکپنجم ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع این کشور را از بین برد و این واقعیت را برجسته ساخت که اتکا به چتر امنیتی واشنگتن، تضمینی مطلق برای ثبات و مصونیت نیست. هرچند پایتختهای عربی قصد قطع کامل روابط با آمریکا را در آینده نزدیک ندارند، اما این آسیبپذیری آشکار، دولتهای خلیج فارس را وادار کرده است برای کاهش وابستگی انحصاری به ایالات متحده، با سرعت بیشتری به سمت ترتیبات امنیتی جایگزین حرکت کنند.
در واکنش به این افول ساختاری، نشانههایی از همگرایی میان قدرتهای کلیدی جهان اسلام، از جمله عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان، برجستهتر شده است. هماهنگی روزافزون این چهار بازیگر در برابر بحرانهای منطقهای، ظرفیت قابل توجهی برای همکاریهای عمیقتر ایجاد میکند؛ ریاض با منابع مالی گسترده، آنکارا با پایگاه صنعتی و دفاعی پیشرفته، قاهره با وزن نظامی قابل توجه و اسلامآباد با توانمندیهای هستهای، هر یک میتوانند بخشی از پایههای یک ائتلاف بالقوه را شکل دهند. با این حال، این تقارب هنوز با یک اتحاد منسجم فاصله دارد و خاورمیانه همچنان از بیاعتمادیهای مزمن و سیاستگذاریهای مبتنی بر مدیریت بحران رنج میبرد.
میراث تنشهای گذشته همچنان بر مسیر این همگرایی سایه انداخته است؛ از محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ و اختلافات ریاض و آنکارا گرفته تا بحران لیبی و تیرگی روابط مصر و ترکیه پس از سرنگونی محمد مرسی. با این وجود، ضرورتهای امنیتی تازه، این بازیگران را به سوی نوعی هماهنگی اجتنابناپذیر سوق میدهد. در چنین فضایی، کشورهای منطقه بیش از آنکه منتظر تضمینهای بیرونی بمانند، به دنبال بازتعریف سازوکارهای بومی و چندجانبه برای مدیریت تهدیدها، حفظ ثبات و کاهش هزینههای وابستگی یکجانبه به قدرتهای فرامنطقهای هستند.
در سوی مقابل، اسرائیل نیز در حال بازسازی دکترین قدیمی «پیرامون» خود از میانه قرن بیستم است؛ راهبردی که هدف آن ایجاد حلقهای از شرکا برای تضمین نفوذ منطقهای تلآویو است. امارات متحده عربی پس از پیمان ابراهیم به ستون اصلی این شبکه تبدیل شده و همکاریهای گستردهای با اسرائیل آغاز کرده است. هند نیز در قالب گروه I2U2 به بازیگری کلیدی بدل شده و با خرید ۳۴ درصد از تسلیحات اسرائیلی بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بزرگترین واردکننده سلاح از تلآویو شناخته میشود. در غرب، یونان و قبرس بهعنوان اهرم موازنه در برابر آنکارا در مدیترانه مطرحاند و در جنوب، اتیوپی و سومالیلند برای تأمین امنیت دریای سرخ در برابر حملات حوثیها به این شبکه پیوستهاند.
با این حال، این گزارش تأکید دارد که خاورمیانه به سمت بلوکهای سخت و متصلب پیش نمیرود، بلکه شبکهای از شراکتهای منعطف در حال شکلگیری است؛ شبکهای که در آن دولتها همزمان همکاری و رقابت میکنند. در نظم جدید، بقا و نفوذ راهبردی نه فقط به قدرت نظامی یا حمایت خارجی، بلکه به توانایی بازیگران برای ایجاد ائتلافهای متغیر، مدیریت بحرانهای امنیتی، کنترل مسیرهای حیاتی انرژی و سازگاری با موازنههای تازه بستگی دارد؛ موازنههایی که جنگ ایران، آنها را با شتاب بیشتری وارد مرحله بازتعریف کرده است.