گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

محمد اشرفی اصفهانی، فرزند شهید محراب: نمازجمعه می‌توانست تضمین‌کننده حفظ این نظام باشد/ متأسفانه جایگاه روحانیت کم‌رنگ شده است/ تمام جنگ هشت ساله به اندازه یک روز این جنگ خسارت به بار نیاورد

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد اشرفی اصفهانی در این مصاحبه، با مرور خاطراتی از صلابت شهید مدنی و زهد شهید دستغیب، از رازی سخن می‌گوید که باعث می‌شد کلام روحانیت در عمق جان مردم نفوذ کند. این گفت‌وگو فراتر از خاطره‌نگاری، نقدی دلسوزانه به وضعیت فعلی جایگاه روحانیت در جامعه است و به بررسی چالش‌های اقتصادی و مدیریتی پیش روی دولت و ملت می‌پردازد.

پایگاه خبری جماران: «آقای اشرفی! من هرگاه دلم هوای دیدن شما را کند، منتظر می‌شوم که روزهای جمعه اخبار پخش شود تا چهره شما را از تلویزیون ببینم و لذت ببرم.» این جملات شورانگیز، از سوی رهبر کبیر انقلاب خطاب به پیرِ جبهه‌های غرب، شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی صادر شده است.

در گفت‌وگو با فرزند ایشان به بازخوانی آن روزهای پرحماسه پرداختیم؛ روزهایی که امام‌جمعه با لباس رزم در میان رزمندگان حاضر می‌شد و محراب، پناهگاهِ آوارگان جنگ بود. از عنایات خاصه حضرت امام به این بیت و سفارش‌های ویژه به حاج احمد آقا، تا روایت دیدار صمیمانه با آیت‌الله شهید خامنه‌ای و گلایه‌هایی از بی‌مهری‌هایی که بر میراث معنوی و موقوفات این شهید بزرگوار می‌رود، محورهای اصلی این گفت‌وگو است.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با حجت‌الاسلام و المسلمین محمد اشرفی اصفهانی را در ادامه می‌خوانید:

 

قریب به ۵۰ سال از برگزاری اولین نماز‌جمعه در تهران توسط مرحوم آیت‌الله طالقانی می‌گذرد و والد شما یکی از کسانی بود که در عرصه نماز و نماز‌جمعه توفیقات بسیاری داشت. می‌خواهیم در این قالب صحبت بفرمایید؛ اینکه مرحوم والد چگونه امام‌جمعه شدند؟ حضرت امام چگونه ورود پیدا کردند؟ ایشان چگونه قبول کردند و چند سال امام‌جمعه بودند؟ خاطرات شیرینی که از نماز‌جمعه ایشان دارید و ویژگی‌های نماز‌جمعه ایشان به طور خاص، و دیگر بزرگان آن زمان و شهدای محراب را بیان کنید و بفرمایید که نمازهای جمعه آن زمان با الآن چه تفاوتی دارد؟

پیرامون نماز‌جمعه و نقش بزرگ نماز‌جمعه و مخصوصاً ائمه جمعه ممتاز در روزهای افتتاح و گشایش نماز‌جمعه، واقعاً باید گفت که یکی از برکات این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نماز‌جمعه است؛ چه در تهران و چه در مراکز استان‌ها که من خودم کاملاً در جریان هستم. نماز‌جمعه می‌توانست و می‌تواند تضمین‌کننده حفظ این نظام باشد؛ درصورتی‌که ما جایگاه نماز‌جمعه را متوجه باشیم، مردم را دلگرم کنیم به نماز‌جمعه و دستاوردها و برکات آن، و مشکلات مردم را در نماز‌جمعه مطرح کنیم. در هر استانی امام‌جمعه استان می‌تواند مشکلات مردم را مطرح کند، نگذارد به بدنه جامعه برسد؛ خودشان مشکلات را با مسئولین بالای کشور و هر استانی با استاندار و مقامات اجرایی استان در میان بگذارند و مشکلات را حل کنند. نماز‌جمعه می‌توانست نقش به سزایی داشته باشد.

در تهران فراتر از مراکز استان‌هاست. آن زمانی که مرحوم آیت‌الله طالقانی را حضرت امام منصوب کردند، اولین امام‌جمعه تهران و از محبوبیت بالایی برخوردار بودند. بعد از ایشان شخصیت بزرگی چون آیت‌الله‌العظمی منتظری را منصوب کردند و ایشان هم نقش به سزایی داشتند؛ منتها نماز ایشان خیلی دوام نیافت، به علت اینکه ایشان به امام هم گفته بودند که من موقتاً می‌آیم و باید بروم حوزه علمیه قم به تدریس مشغول بشوم و امام هم پذیرفتند. ایشان تا پایان تدوین قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی که رئیس و بنیان‌گذار این تدوین بودند، ریاست آنجا را بر عهده داشتند. بعد که تدوین قانون اساسی تمام و به رأی گذاشته شد، ایشان از امام درخواست توقف کار خودشان را کردند و جایگزینی را معرفی کردند که بعد از آیت‌الله منتظری، شهید والامقام آیت‌الله آقای خامنه‌ای معرفی شدند و امام هم به ایشان حکم دادند و منصوب کردند. هفته اول که ایشان خواستند نماز بخوانند، آیت‌الله منتظری آمدند پشت سر ایشان نماز خواندند و ایشان را به‌عنوان امام‌جمعه بعد از خودشان معرفی کردند.

از آن تاریخ همچنان سنگر امامت جمعه بر عهده شخص شهید عزیز و بزرگوار آیت‌الله خامنه‌ای بود، تا مادامی که ایشان قدرت و توانایی داشتند. این اواخر کمتر به نماز‌جمعه تشریف می‌آوردند. ولی اوایل، ایشان تنها امام‌جمعه منصوب از طرف امام بودند. دیگران به‌عنوان امام‌جمعه موقت بودند؛ از جمله مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله امامی کاشانی و آیت‌الله احمد جنتی. این‌ها به‌نوبت سنگر را حفظ کردند. ولی به‌هرحال شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای و بعد هم آقای هاشمی رفسنجانی جایگاه عجیبی در اقامه نماز‌جمعه و حضور حماسی مردم داشتند. یاد این دو بزرگوار را گرامی می‌داریم.

راجع به بعد از تهران، حضرت امام دستور دادند و شخصیت‌های بزرگی را که در هر استانی حضور داشتند به‌عنوان امام‌جمعه منصوب کردند. اصفهان را به آیت‌الله طاهری حکم دادند. در شیراز شهید بزرگوار دستغیب را منصوب کردند. در همدان آقای قاضی بودند، بعد از آقای قاضی، ایشان شهید آیت‌الله مدنی را منصوب کردند. حضرت امام در یزد مرحوم آیت‌الله صدوقی را منصوب کردند.

در کرمانشاه هم اهالی و همه علمای استان نامه‌ای خدمت حضرت امام نوشتند که ما از شما می‌خواهیم آیت‌الله اشرفی اصفهانی را به‌عنوان امام‌جمعه منصوب بفرمایید؛ امام هم احترام کردند. البته والد ما قبل از امامت جمعه، نماینده حضرت امام در کرمانشاه بودند. یادم هست سال ۴۲، پانزده خرداد که امام را دستگیر کردند و چندین ماه در بازداشت بودند و از بازداشت به حصر کشیده شدند و در زندان و حصر بودند، وقتی آزاد شدند و تشریف آوردند قم، والد ما استقبال پرشوری انجام دادند. ده‌ها اتوبوس از مردم کرمانشاه را سوار کردند و آمدند قم و با حضرت امام ملاقات کردند. آن موقع هنوز امامت جمعه مطرح نشده بود. بعد از پیروزی انقلاب که ائمه جماعات کل استان کرمانشاه نامه خدمت امام نوشتند، امام به ایشان به‌عنوان نماینده تام‌الاختیار در کرمانشاه حکم دادند.

امام هم علاقه شدیدی به ایشان داشتند. یادم هست در دوران دفاع مقدس، تلویزیون صحنه‌هایی از عملیات‌های رزمندگان را هر شب پخش می‌کرد. روزهای جمعه بعد از اخبار ساعت ۹ بخشی از نماز‌جمعه تهران را پخش می‌کردند. منهای نماز‌جمعه تهران، هر هفته در روزهای جمعه فقط نماز‌جمعه کرمانشاه و آقای اشرفی اصفهانی را پخش می‌کردند. یک روز در دیدار با والد، حضرت امام این جمله زیبا را فرمودند: «آقای اشرفی! من هرگاه دلم هوای دیدن شما را کند، منتظر می‌شوم که روزهای جمعه اخبار پخش شود تا چهره شما را از تلویزیون ببینم و لذت ببرم.»

این جمله از امام مشهور است که فرمودند: «هرگاه من نگاه به چهره آقای اشرفی کنم به یاد خدا می‌افتم.» این جمله را مردم به‌کرات شنیده‌اند و بزرگانی هم ناقل آن هستند. یکی از بزرگان مرحوم آیت‌الله شیخ یوسف صانعی و شیخ حسن صانعی بودند که از اعضای بیت و یاران بزرگ امام بودند. شیخ حسن می‌گفت امام می‌گفت: «هر وقت من آقای اشرفی را ببینم به یاد خدا می‌افتم». همچنین جناب آقای کروبی، ریاست سابق مجلس شورای اسلامی که دوست عزیز ما هستند، گفتتد: «من با گوش خودم شنیدم حضرت امام می‌فرمود هرگاه من آقای اشرفی را ببینم به یاد خدا می‌افتم». این جمله کوچکی نیست، حرف مهمی است، آن‌هم از زبان امامی که در قرن ما و قرن‌های قبل از ما نظیرش نیامده است.

به‌هرحال ایشان حدوداً سه سال و سه ماه امامت جمعه کرمانشاه را بر عهده داشتند. در این مدت و در تمام عملیات‌هایی که در غرب کشور و حتی در جنوب کشور اتفاق افتاد در فتح و آزادشدن خرمشهر، در عملیات طریق‌القدس، فتح‌المبین و در عملیات مسلم بن عقیل که آخرین عملیاتی بود که شرکت کردند و سه چهار روز بعد از آن هم شهید شدند، در همه این عملیات‌ها ایشان حضور و فعالیت داشتند و لباس رزم بر بدن پوشیدند و رفتند در عملیات‌ها شرکت کردند.

یادم نمی‌رود در آخرین ملاقاتی که ایشان و ائمه جمعه مراکز استان‌ها با حضرت امام داشتند، روز چهارشنبه خدمت امام بودند، پنجشنبه ایشان رفتند به سمت کرمانشاه و جمعه هم شهید شدند. ۲۴ ساعت قبل از شهادت خدمت امام رسیدند. در آن ملاقات که آیت‌الله شهید خامنه‌ای هم تشریف داشتند، امام به ائمه جمعه توصیه می‌کردند که مسائل جبهه را فراموش نکنید، بروید رزمنده‌ها را دلگرم کنید و مثل آقای اشرفی باشید. امام دست دراز کرد به سمت ایشان و گفت: «مثل ایشان باشید که با این کبر سن، لباس رزم پوشیدند و برای دلگرمی رزمندگان به جبهه می‌روند. بروید به جبهه‌ها سرکشی کنید تا مردم علاقه‌مند شوند و ان‌شاءالله جنگ به نفع اسلام و کشور تمام شود.»

البته خاطرات کمی در ذهنم هست. چون سایت جماران متعلق به بیت امام عظیم‌الشأن و یادگاران عزیز ایشان است و حاج حسن آقای عزیز که افتخار کشور، حوزه علمیه قم و بیت امام به وجود مبارک حاج حسن آقا است و من خودم از مریدان خاص و دوستان ایشان و سایر فرزندان و یادگاران هستم. علی آقای عزیز که بچه کوچکی بودند ما می‌رفتیم دستشان در دست امام بود و الحمدلله الآن برای خودشان یک شخصیت علمی، مبارزاتی، آگاه، مطلع و آزادی‌خواه هستند و همچنین آقای یاسر که افتخار کشورند؛ از امام آنچه به یاد داریم همه خاطرات شیرین است.

محمد اشرفی اصفهانی

ظاهراً شما خاطره این برخورد و لطف ویژه حضرت امام را در دیداری با آیت‌الله خامنه‌ای هم بازگو کرده‌اید؛ ماجرای آن دیدار چه بود؟

بله، یک قصه دیگر هم بگویم. یک روز من خدمت آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای رسیدم؛ با ایشان ملاقات داشتم. آن موقع من مجلس بودم. تا ورود پیدا کردم به اتاق مخصوص ملاقاتشان، ایشان به من گفتند: «چرا آنجا نشستی؟» گفتم: «کجا بنشینم؟» گفتند: «بیا بغل من بنشین». بلند شدند و من آمدم بغل‌دست ایشان نشستم و احوالپرسی کردیم. از من پرسیدند: «چه‌کار می‌کنی، کجا مشغولی؟» و من قصه را برایشان عرض کردم.

بعد ایشان به من گفتند: «یک خاطره خوبی از پدر برای من تعریف کنید». گفتم: «یک خاطره مهم‌تر از خاطره پدر برایتان بگویم». گفتند: «چیست؟» گفتم: «خاطره امام در ارتباط با پدر». گفتند: «آن چیست؟» برایشان گفتم. گفتم ما یک هفته بعد از شهادت والد خدمت امام رسیدیم. آن موقع ماه محرم بود و امام ملاقات نداشتند. حاج احمد آقا رحمة الله علیه تلفنی به من گفتند: «آقا محرم و صفر مطلقاً ملاقات ندارند، اما چون شما درخواست کردید من با امام صحبت کردم و امام استثنائاً پذیرفتند که شما بیایید و ملاقات کنید». ما خیلی با شوق‌وذوق به همراه اخوان و دامادهای شهید محراب خدمت امام رسیدیم و به دست‌بوسی شرفیاب شدیم. امام از من جویا شدند: «شما در حین شهادت پدر بودید؟» عرض کردم: «بله». گفتند: «داستان را برای من بگو». من توضیح دادم؛ ایشان خیلی ناراحت شدند و اشک از چشمانشان جاری شد و کراراً قاتلینش را نفرین کردند و گفتند خدا لعنت کند.

بعد من وصیت‌نامه والد را برایشان خواندم. ایشان به بخش منزل کرمانشاه رسیدند. اهالی کرمانشاه با توصیه حضرت امام، خانه‌ای برای والد خریده بودند به سی و سه هزار تومان؛ والد ما وصیت کرده بودند که بعد از من بچه‌های من این خانه را بفروشند و نصف این پول را بدهند به امام، یا همین خانه‌ای که الآن هست، سند نصفش را به نام امام بزنند؛ چون از سهم امام تهیه شده و من نمی‌خواهم سهم امام حساب کنم. وصیت‌نامه را که امام خواندند خیلی متغیر و عصبانی شدند و گفتند: «این چه وصیتی است کرده؟ من خودم می‌دانستم کل پولی که دادم سهم امام و وجوهات شرعی است. من خودم گفتم از وجوهات باشد، چه اشکالی دارد؟ چرا این‌قدر ایشان احتیاط کرده؟» گفتم: «احتیاط کردند و وصیت هم کردند، کاری نمی‌شد کرد». ایشان بلافاصله گفتند: «این نصفی که پدر گفتند به من بدهید را، من به شما دو فرزند روحانی ایشان بخشیدم»؛ حاج‌آقا حسین که مرحوم شده‌اند و بنده.

در ادامه ملاقات امام فرمودند: «هر وقت با من ملاقات خواستید، وقت و زمان برای شما مطرح نیست». احمد آقا در بالکن قدم می‌زدند. امام صدا زدند: «احمد! احمد!». احمد آقا فوری باعجله آمدند: «آقا بفرمایید». امام فرمودند: «آقای اشرفی هر وقت خواستند با من ملاقات کنند، برایشان وقت و زمان مطرح نیست. هر وقت خواستند ملاقات کنند وقت بگذارید من ببینمشان. حتماً یادت نرود». ایشان هم گفتند: «چشم چشم، به‌روی‌چشم».

من این قصه را برای آقای خامنه‌ای که بغلشان نشسته بودم گفتم. گفتم امام نسبت به ما این‌قدر اظهار لطف، محبت و بزرگواری داشتند. ایشان هم لبخندی زدند و گفتند: «آقای اشرفی، من کجا، امام کجا! من هم ارادت دارم به پدرتان، به‌جای خود، به شما هم علاقه و ارادت دارم. من هم می‌گویم هر وقت خواستید ملاقات کنید بیایید، در خدمتتان هستیم». گفتم: « خیلی دلمان می‌خواهد بیاییم، ولی نمی‌شود، اجازه نمی‌دهند». گفتند: «نه، این‌طور نیست، بیایید ملاقات کنید».

منظورم آن خانه هم بود که من خدمت آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای عرض کردم. خانه‌ای که امام فرمودند به دو فرزند روحانی می‌بخشم، چون شفاهی بود اخوی به من گفت که این را کتبی‌اش کن. من نامه‌ای کتباً خدمت امام نوشتم. امام نوشتند که این سهم من را به دو آقازاده روحانی‌شان واگذار کردم که من تصویر امضای حضرت امام، مهر امام و یادداشتی که به دست خط خودشان هست را در کتابی چاپ کردم و آنجا هست.

 

مهم‌ترین ویژگی نماز‌جمعه مرحوم والد و امثال ایشان چه بود که این‌قدر استقبال گسترده می‌شد؛ از چپ و راست و انقلابی و زن و مرد همه به سمت نماز‌جمعه می‌آمدند؟

اولاً آنها افراد انگشت‌شماری بودند؛ یعنی ما دیگر نمی‌توانیم یک شهید دستغیب پیدا کنیم که اصلاً یک‌پارچه زهد و تقوا بود. یا لهجه آقای مدنی؛ شهید محراب مدنی که من یادم هست در مدرسه فیضیه ائمه جمعه کشور جمع شده بودند و آن زمان رئیس‌جمهور مرحوم شهید رجایی بود که آمد در آن جلسه برای امام‌جمعه‌ها سخنرانی کرد. ۱۰ دقیقه‌ای آقایان از آقای مدنی خواستند موعظه کند. این مرد وقتی که لب به موعظه گشود و حرف که می‌زد، همین‌طور اشک از دو سمت صورتش سرازیر می‌شد و می‌آمد در دهانش قرار می‌گرفت! آقای مدنی کسی بود که وقتی حرف می‌زد از صمیم دل حرف می‌زد، از باطن حرف می‌زد و خودش عامل بود.

حالا متأسفانه چرا اوضاع ما این‌قدر خوب نیست؟ چرا جایگاه روحانیت به‌شدت کم‌رنگ شده؟ جای تأسف است. آنچه قبلاً گفته می‌شد، مردم می‌گفتند سمعاً و طاعتاً. من یادم نمی‌رود وقتی که پدر بزرگوار من امام‌جمعه بود و صدام به کشور ما در جنوب و غرب حمله کرد، والد فوری به من گفتند مسئولین استان، استاندار و دستگاه‌های اجرایی، نیروی انتظامی، سیاسی و همه را جمع کنید. با آنها صحبت و اتمامِ‌حجت کرد و گفت: «امروز همه شما تکلیف دارید. الآن عده‌ای در اثر بمباران‌ها و هجوم این سربازان بعثی و جنایتکار عراق از خانه و زندگی آواره شده‌اند آوارگان قصر شیرین، سرپل ذهاب و گیلان‌غرب؛ این‌ها جا و مکان ندارند، آذوقه ندارند. یا کمک کنید، یا در خانه‌هایتان جا دهید. هر خانه‌ای موظف است یک نفر از این آوارگان را جا دهد».

همین مطالب را نه یک‌بار، ده‌ها بار در خطبه‌های نماز‌جمعه توصیه می‌کرد. مسأله گرفتاری مردم، آذوقه مردم، معیشت و اسکان مردم را وقتی می‌گفتند، مردم از جان‌ودل می‌پذیرفتند. الآن این‌طور نیست. حالا یک گوینده بخواهد صحبت کند، متأسفانه تبلیغات سوء دشمن علیه روحانیت و علیه نظام بالا گرفته است. روحانیت برای مردم الگو هستند؛ ولی اگر خدای ناکرده نظام آسیب ببیند، دیگر بنیان همه چیز از هم می‌پاشد. وقتی که مردم می‌بینند آنچه از نظام خواستند محقق نشده و نمی‌شود و مسائل دیگری در کار است، یا دشمن مدام دارد دامن می‌زند و حرف‌های زشتی نسبت به روحانیت، علما و مرجعیت می‌زند، وضعیت این‌طور می‌شود. شما حساب کنید؛ جایگاه مرجعیت الآن با ۴۰ سال قبل یکی است؟ هرگز.

در زمان آیت‌الله بروجردی، یک خبر به ایشان داده شد که مجلس شورای ملی آن زمان می‌خواهد دین رسمی تشیع را از ایران بردارد و اسلام بگذارد. آقای بروجردی فرمودند: «این خطر بزرگی است برای تشیع و من اگر این اتفاق بیفتد، عصایم را برمی‌دارم و از قم به سمت نجف می‌روم.» من یادم هست یک بچه ۱۰، ۱۲ ساله بودم. آقای بروجردی که اولتیماتوم داد، بعد از ۲۴ ساعت در قم دیگر سوزن می‌انداختی پایین نمی‌رفت! تمام کشور ریختند در قم که مبادا آیت‌الله بروجردی اعتراض کند و قم را رها کند و به سمت نجف برود. مردم می‌گفتند مگر ما می‌گذاریم برود؟! آقای بروجردی باید از روی جنازه‌های ما رد شود و برود. تمام خانه قدیمی آیت‌الله بروجردی و تا میدان آستانه حضرت معصومه مملو از جمعیت بود؛ کسی جرأت نمی‌کرد آنجا نفس بکشد! یعنی آیت‌الله بروجردی این‌قدر محبوبیت و جایگاه مرجعیت بالایی داشت. آیا الآن چنین چیزی هست؟

 

با توجه به اشاره‌ای که به جایگاه والای مرجعیت درگذشته داشتید، ریشه این مشکلات و دردهای امروز مردم را در کجا می‌بینید که این‌گونه شما را هم متأثر کرده است؟

دشمن این‌قدر علیه ما تبلیغات دارد، سفره‌های اقتصادی مردم به‌هم‌ریخته و الآن حرفی ندارند. اینجا واقعیت‌هایی هست. من دختری را سراغ دارم فوق‌لیسانس که خواهرش ایست قلبی کرده بود و چند سال قبل از دنیا رفت. خودش با یک مادر پیر در یک زیرزمین اجاره‌ای زندگی می‌کردند. این مادر هم هفته گذشته در بیمارستان فوت کرد. پول برای بیمارستان، قبر و کفن نداشت و کسی برای خواندن نماز بر جنازه نبود. تمام این‌ها را من پیگیری کردم. با رئیس اداره بیمارستان شهید رجایی کرج صحبت کردم. دو تا پرستار با یک آمبولانس، جنازه این پیرزن بیچاره را از بیمارستان به بی‌بی سکینه بردند. الآن دخترش کار و پناهی ندارد. من دو تا پیامک فرستادم برای استاندار محترم البرز و کل زندگی این دختر یتیم بی‌سرپرست که زیر آسمان کبود هیچ فامیلی ندارد را توضیح دادم. به استاندار گفتم دختر فوق‌لیسانس عمران نباید بیکار باشد. آدم‌های مشابه آنها زیاد هستند که به من مراجعه می‌کنند.

حالا می‌خواهم یاد می‌کنم از این قصه‌هایی که واقعاً من دارم رنج می‌کشم. به‌عنوان یک روحانی که سالیان سال در مجلس و دولت آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی خدمت کردم، خیلی تأسف می‌خورم که خدمت آقای پزشکیان نیستم. حیفِ ایشان که الآن در این موقعیت گرفتار «جنگ» شده است و مشکلات اقتصادی که گاهی من از زبان ایشان می‌شنوم که دادوفریاد می‌زند، واقعاً رنج می‌کشم. حالا این جنگ ناخواسته است. این جنگ با جنگ هشت‌ساله ما با رژیم جنایت‌کار بعثی اصلاً قابل‌مقایسه نیست. تمام آن هشت سال به اندازه یک روز این جنگ خسارت به بار نیاورد. این خسارت خیلی سنگین است و مملکت باید این خسارت را تحمل کند.

امیدواریم خدا کمک کند تا با وحدت، یکدلی، هماهنگی، اطاعت از رهبری و اتحاد بین سه قوه مقننه، قضائیه و مجریه مسائل را جلو ببرند و هرچه زودتر کار به نفع ایران اسلامی، ملت ایران و تشیع تمام شود. ما زیر آسمان کبود یک انقلاب اسلامی داریم که به‌وسیله بزرگ‌ترین شخصیتِ قرن‌های گذشته به وجود آمد و خدای‌نکرده نباید این دستاورد از دست برود و آسیب ببیند. امیدواریم عمر ما کفاف ندهد و نخواهیم دید که خدای‌نکرده آسیبی به این نظام وارد شود.

محمد اشرفی اصفهانی

قبل از اینکه صحبت‌ها را جمع کنیم، درباره روابط مرحوم والد در دوران امامت جمعه با حضرت امام اگر نکته‌ای هست اشاره‌ای بفرمایید و بعد عکس‌العملی که امام در قبال شهادت ایشان نشان دادند. درباره مسجد جامع امیرالمؤمنین(ع) هم که اشاراتی داشتید و جامعه هم کم‌وبیش در جریان است، اگر اتفاق جدیدی افتاده که علاقه‌مندید گفته شود، بفرمایید.

فکر می‌کنم آن بخشِ رابطه پدر با حضرت امام را عرض کردم. خیلی رابطه حسنه‌ای بود. وقتی ایشان می‌گویند: «من قریب ۶۰ سال است که ارادت به ایشان داشته و دارم و او از مصادیق بارز «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» است، و منافقین کسی را از ما گرفتند که آزارش به موری هم نرسیده بود»، فکر نمی‌کنم امام این تعابیر را در ارتباط با والد ما، نسبت به هیچ‌یک از شهدای بزرگ حتی مطهری، بهشتی و شهدای دیگر محراب به کار برده باشند.

قل از همسر خود امام در زمان حیاتشان است که می‌فرمودند: «امام برای دو نفر اشک ریختند و بلند بلند گریه و ناراحتی می‌کردند؛ یکی برای مرحوم مطهری که خیلی امام گریه کردند، و یکی هم راجع به آقای اشرفی اصفهانیِ شهید محراب که امام در منزل بلند بلند برای ایشان گریه می‌کردند». این سابقه نداشت که امام این‌قدر نسبت به ایشان اظهار لطف و محبت داشته باشند. به‌هرحال کسی بودند که ۶۰ سال با هم ارتباط داشتند و برمی‌گردد به زمان مرحوم آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس و بنیان‌گذار حوزه علمیه قم تا زمانی که ایشان شهید می‌شوند.

پیامی هم که امام دادند گویای ارتباطشان بوده است. به قول مرحوم آقای فاضل لنکرانی و آقای مکارم شیرازی که در حیات‌اند و هر دو پیام دادند، می‌گفتند: «ما هرچه فکر کردیم که حقی از آقای اشرفی ادا کرده باشیم به ذهنمان نرسید، گفتیم همان پیام امام همه چیز در آن هست. ما کجا و امام کجا؟ امامی که درباره ایشان طوری صحبت کرده که درباره احدی چنین فرمایشی نفرموده است». این راجع به خاطرات ایشان و جایگاه نماز‌جمعه بود و اینکه مردم اگر خواستند این نظام حفظ شود، باید ببینند رهبر و بنیان‌گذار این نظام چه گفته و چه فرموده است؛ چرا که اطاعت او اطاعت از خداست.

راجع به موضوع مسجد جامع امیرالمؤمنین(ع) همه ملت ایران، مردم تهران و مقامات از جمله آیت‌الله [شهید] خامنه‌ای که در زمان حیاتشان در ملاقات‌ها و مکاتبات من به‌کرات از من سؤال می‌فرمودند و مطلع بودند، همه در جریان آن هستند. مسجدی که به نام مبارک امیرالمؤمنین(ع) در سال ۶۹ احداث شد. ما ابتدا یک چادر زدیم و در محرم و صفر در چادر نماز می‌خواندیم که بارها این را گفته‌ام. چادر بعداً توسط شهردار آن زمان تبدیل به یک سوله شد و یکی دو سال هم در سوله نماز خواندیم. سوله جمع شد و این مجموعه باعظمت طی سه دوره و سه مرحله بنیان‌گذاری و ساخته شد: مسجد، حسینیه فاطمیه، کتابخانه، دو سالن اجتماعات بزرگ با ظرفیت حدود ۸۰۰  نفر. مجالس ختم مهمی در اینجا برگزار شده و می‌شود و همه مقامات بالای این مملکت در این مسجد به مناسبت‌های خاصی حضور و شرکت داشته‌اند.

قرار بود یک حوزه علمیه هم در آنجا تأسیس شود و اولویت هم حوزه خواهران بود. آیت‌الله مقتدایی به آنجا تشریف آوردند، کلنگ زدند، سخنرانی کردند و قرار شد که این حوزه به نام «حوزه خواهران شهید اشرفی اصفهانی» باشد. اما یک مؤسسه‌ای به نام «دارالحکمه» که الآن نام مؤسسش را همه می‌شناسند، وارد شد. من متأسفم از اینکه کسی که باید برای مردم الگو و تابع و مبلّغ احکام شرع باشد، یا به دستور او، یا به این مجموعه ضربه زدند و همچنان دارند ادامه می‌دهند. چندین سال بود دبستانی به نام شهید محراب تأسیس کرده بودیم، آنقدر اذیت و آزار کردند که این مدرسه تعطیل شد. «ماساژ» بیاید جایگزین مؤسسه شهید اشرفی اصفهانی قرار بگیرد! مردم بدانند و خودشان قضاوت کنند.

بارها خانم‌ها تصمیم گرفتند خودشان بیایند عملیات اجرایی را انجام دهند و برخورد کنند، من اجازه ندادم؛ گفتم موقعیت مملکت جنگی است، بلکه خود آقایان سر عقل بیایند اینجا را خالی کنند تا به نیتی که کردیم برسد. من از همه مراجع تقلید استفتا کردم؛ از شخص آیت‌الله‌العظمی سیستانی، آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی، آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی، آیت‌الله صافی گلپایگانی رحمة الله علیه، آیت‌الله شبیری زنجانی، آیت‌الله گرامی. همه این‌ها نوشتند این غصب، تصرف عدوانی و غصب حرام است؛ نمازخواندن اینجا باطل است. مردم بدانند اینجا نمی‌توانند نماز بخوانند مگر با اذن تولیت شرعی. بعضی از افراد می‌آیند می‌گویند حاج‌آقا ما آنجا نماز خواندیم تکلیف ما چیست؟ گفتم هیچی، آنی که خواندید که خواندید دیگر گذشته؛ ولی برای الآن موقتاً اجازه می‌دهم یک روز، دو روز به‌عنوان مهمان من نماز بخوانید، اما اگر بخواهید اینجا جا خوش کنید، نماز باطل است و حکم شرعی‌اش را مراجع تعیین کرده‌اند که این کار ضمان‌آور است.

باید این مسأله حل شود. دستگاه قضایی و دادگاه ویژه روحانیت کاملاً در جریان هستند. ما شکایت کردیم. به همه بزرگان نامه نوشتم و همه مطلع‌اند، ولی این آقا از کجا تقویت می‌شود، نمی‌دانم. جناب آقای اعرافی رئیس حوزه‌های علمیه کشور، آیت‌الله حسینی بوشهری، آیت‌الله مقتدایی و همه بزرگان حوزه علمیه قم در جریان و مطلع هستند. آقای اعرافی گفتند: «حاج‌آقای اشرفی، آن زمانی که هنوز جنگ شروع نشده بود من رفتم دفتر آیت‌الله [شهید] خامنه‌ای و به ایشان اعلام و هشدار دادم و کاملاً در جریان قرار گرفتند». دیگر کاری از دست من ساخته نیست. دستور داده شد که این آقا خلع ید شود و برود، اما آقا همچنان جا خوش کرده و نشسته اینجا!

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.