یک افسر سابق ارتش آمریکا در اندیشکده سیاستگذاری خارجی مسئولانه(Responsible Statecraft) نوشت: عملیات برای گروگان گرفتن نفت تهران از طریق تصرف جزیره خارک، میتواند در نهایت به گروگان گرفته شدن خودِ نیروهای رژیم آمریکا منجر شود.
«در حالی که برخی جنگطلبان در واشنگتن تصرف جزیره خارک را راهی سریع برای قطع شریان نفتی ایران و پایان جنگ معرفی میکنند، این سناریو در عمل میتواند به یکی از پرهزینهترین و فاجعهبارترین ماجراجوییهای نظامی آمریکا بدل شود؛ عملیاتی که نهتنها تضمینی برای تسلیم تهران ندارد، بلکه ممکن است نیروهای آمریکایی را در قلب یک تله مرگ و گروگانگیری نظامی گرفتار کرده و مسیر جنگ را بهسوی گسترشی مهارنشدنی سوق دهد.»
به گزارش سرویس بینالملل جماران، هریسون مان* در اندیشکده سیاستگذاری خارجی مسئولانه(Responsible Statecraft) نوشت:
گزارشها حاکی از آن است که دونالد ترامپ در حال بررسی تصرف جزیره خارک ایران است؛ مکانی که او آن را «نگین تاج» ایران مینامد، زیرا پایانهای در آن قرار دارد که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران را پردازش میکند.
پس از آنکه ایالات متحده خارک را بمباران کرد اما تأسیسات نفتی آن را سالم نگه داشت، شاهینهای(جنگطلبان) حامی حمله به ایران از ترامپ خواستند کار را تمام کنند. سناتور لیندسی گراهام با اصرار خطاب به رئیسجمهور گفت: «آقای رئیسجمهور: جزیره خارک را بگیر [و] این جنگ تمام است!» از سوی دیگر، پیت سشنز، نماینده مجلس، این ایده را مطرح کرد که تصرف این جزیره، مأموریتی ایدهآل برای «واحد اعزامی تفنگداران دریایی»(MEU) است که هماکنون به سمت منطقه در حال حرکت هستند.
اما چرا تصرف این جزیره که زمانی ناشناخته بود، ناگهان ورد زبان هر جنگطلبی شده است؟ و اگر آنها به خواسته خود برسند چه اتفاقی میافتد؟
جزیره خارک دههها است که در نقشههای برنامهریزان پنتاگون جای دارد. پرزیدنت جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری سال ۱۹۷۹، بمباران یا تصرف آن را بررسی کرد اما از آن صرفنظر نمود. به طرز عجیبی، خودِ دونالد ترامپ نیز در سال ۱۹۸۸ و در جریان تور کتاب «هنر معامله»، پیشنهاد تصرف خارک را مطرح کرده بود.
امروز، خارک به لطف «مایکل روبین»، پژوهشگر مؤسسه امریکن انترپرایز و مقام سابق تشکیلات موقت ائتلاف در عراق، دوباره به سرخط خبرها بازگشته است؛ کسی که میگوید گرفتن خارک یک تصمیم «بدیهی و ساده» است و این عملیات را به مقامات کاخ سفید پیشنهاد داده است.
اگر برخی اصول اولیه برنامهریزی نظامی را در مورد طرح روبین به کار بگیریم، سناریو به این صورت خواهد بود: نیروهای آمریکایی از طریق هلیبرن، چتربازی یا حتی حمله دوزیست(آبی-خاکی) جزیره را تصرف میکنند. با گروگان گرفته شدن نفتِ رژیم ایران توسط ترامپ و ناتوانی ارتش ایران در پرداخت حقوق نیروهایش، آنها چارهای جز آمدن به پای میز مذاکره برای تسلیم نخواهند داشت.
طرح خارک، پیشنهادی است که دقیقاً برای سلیقه ترامپ ساخته شده: یک حمله جسورانه و نمایشی برای «گرفتن نفت» که تمایل ترامپ به نمایشهای نظامی و تصرف منابع طبیعی (که اخیراً در ونزوئلا دیده شد) را با هم ترکیب میکند. مهمتر از همه، برخلاف سایر پیشنهادها از جمله حمله به سایتهای هستهای، تصرف خارک ظاهراً نوید همان پیروزی مطلقی را میدهد که ترامپ در شروع این جنگ انتظارش را داشت. تمام کاری که او باید انجام دهد، گرفتن جزیرهای کوچکتر از منهتن در جنوب «برج ترامپ» است. اما این طرح شکست خواهد خورد.
در سطح استراتژیک، مسدود کردن فروش نفت پس از آنکه ترامپ و نتانیاهو پیش از این رهبران ایران را وارد یک جنگ موجودیتی برای بقا کردهاند، اهرم فشار ضعیفی است. ایالات متحده و اسرائیل دهها نفر از سیاستمداران و فرماندهان ارشد را ترور کردهاند و رهبران ایران درک میکنند که نتانیاهو کمتر به دنبال تغییر رژیم و بیشتر به دنبال ایجاد یک «کشور فروپاشیده» است. عربستان سعودی، اسرائیل و خودِ ترامپ پیش از این کم و بیش به بمباران خارک تهدید کردهاند. کدام رهبر ایرانی حاضر است حاکمیت ایران را با یک پایانه نفتی معاوضه کند که در هر صورت انتظار نابودیاش را داشت؟ آن هم برای احیای درآمد نفتی که یک رژیم دستنشانده ترامپ آن را کنترل خواهد کرد؟
همچنین، نقشه پایان دادن به جنگ از طریق قطع حقوق سربازان، خیالبافی است. سربازان ایرانی که خانوادههایشان در حال بمباران شدن هستند، پستهای خود را فقط به خاطر نگرفتن یک حقوق ترک نخواهند کرد. از دست دادن درآمد نفتی به اقتصادِ پیش از این فلجشده ایران آسیب میزند، اما سالها تحریم آمریکا، ایران را مجبور کرده تا یک صنعت دفاعی تقریباً خودکفا ایجاد کند. دولت چین نیز که نگران از دست دادن دسترسی به نفت تخفیفخورده ایران است، احتمالاً به تأمین قطعاتی که تهران خود قادر به تولیدشان نیست، ادامه خواهد داد.
تصویر تاکتیکی از این هم بدتر است. برای نیروهای بدشانسی که دستور تصرف خارک را دریافت میکنند، این عملیات چیزی بین یک مأموریت انتحاری و یک بحران گروگانگیری خودخواسته خواهد بود.
با توجه به اندازه هدف(۵ مایل طول)، جمعیت غیرنظامی قابل توجه در آنجا، نیاز به حفظ طولانیمدت آن و نبود عنصر غافلگیری، ایالات متحده برای این مأموریت به هزاران نیرو نیاز خواهد داشت. نیروهای در دسترس شامل گردان ۱۲۰۰ نفره تفنگداران دریایی، «تیپ آماده» لشکر ۸۲ هوابرد، هنگ ۷۵ رنجر و سایر واحدهای واکنش سریع هستند. در تئوری، ترامپ بیش از ۱۰ هزار نیرو در هفتههای آتی در اختیار دارد. گزینههای ورود، از کمخطرترین تا پرخطرترین، عبارتند از: حمله دوزیست، هلیبرن و چتربازی.
خارک ۵۰۰ مایل فراتر از تنگه هرمز و تنها ۱۵ مایل دورتر از ساحل ایران قرار دارد. یورش به ساحل مستلزم عبور از گلوگاه دریایی است که در حال حاضر برای نیروی دریایی آمریکا «بسیار خطرناک» تلقی میشود. با حرکت کشتیهای هجومی دوزیست، نیروهای ایرانی میتوانند تنگه و آبهای اطراف خودِ خارک را مینگذاری کنند و همزمان با موشکهای ضدکشتی ساحلپایه، پهپادهای هوایی و قایقهای انتحاری حمله کنند. هرگونه پیادهسازی نیرو همچنین در تیررس راکتها و توپخانههایی خواهد بود که خدمه ایرانی هنوز فرصت استفاده از آنها را در این جنگ نیافتهاند.
حمله بالگردی از سلاحهای ضدکشتی در امان است، اما هر پرندهای که به زمین بنشیند، هدفی آسان برای پهپادها، موشکها، توپخانه و پدافند هوایی کوتاهبرد خواهد بود. اسکادران هواپیماهای V-22 Osprey و بالگردهای واحد اعزامی، برای پیاده کردن تفنگداران خود به حداقل سه سورتی پرواز نیاز دارند که فرصت زیادی به نیروهای ایرانی برای تنظیم نشانهرویهایشان میدهد.
پرش با چتر مطمئنترین راه است، اما همچنان پرخطر خواهد بود. هواپیماها از پهپادها در امان هستند و جنگندههای اسکورت میتوانند پدافند هوایی باقیمانده ایران را سرکوب کنند. چتربازان به صورت پراکنده فرود میآیند که مانع از نابودی یک دسته کامل توسط یک پهپاد میشود. اما چتربازانی که با تجهیزات سنگین توسط باد از مسیر خارج میشوند، ممکن است غرق شوند یا به تنهایی در میان جمعیتی غیردوستانه فرود بیایند.
مشخص نیست چه تعداد نیروی ایرانی در جزیره باقی ماندهاند؛ ترامپ ادعا میکند که تمام اهداف نظامی را در آنجا نابود کرده، اگرچه این مانع از وجود پناهگاههای زیرزمینی یا رسیدن نیروهای کمکی با قایق نمیشود. اما نکته اصلی این نیست. آنچه قطعی است حضور ۲۰ هزار غیرنظامی ایرانی در آنجا است که قطعاً نیروهای آمریکایی را مهمان ناخوانده خواهند دانست؛ موضوعی که احتمال وقوع حوادث هولناک تلفات غیرنظامی را بالا برده و چالشهای نیروی مهاجم را دوچندان میکند.
فرض کنیم نیروهای آمریکایی جزیره را پاکسازی و تأسیسات نفتی را تصرف کنند. مأموریت انجام شد، درست است؟ اما مشکل اینجا است که اکنون آنها در یک «منطقه کشتار» ۵ مایلی گرفتار شدهاند که تخلیه آنها شبیه به بدترین صحنههای فیلم «سقوط شاهین سیاه» یا «دانکرک» خواهد بود.
رهبران ایران برای بقای جمهوری اسلامی میجنگند، نه برای حفاظت از زیرساختهای نفتی. فرصت تحمیل تلفات جمعی که میتواند حمایت عمومیِ ناچیزِ آمریکا از جنگ را از بین ببرد، یا به گروگان گرفتن کل گردانها به صورت دوفاکتو، ممکن است برای تهران بسیار ارزشمندتر از درآمد نفتی به نظر برسد. فرماندهان ایرانی حتی میتوانند اجازه دهند نیروهای آمریکایی بدون مقاومت پیاده شوند تا در عوض با استفاده از توانمندیهای ذکر شده، هرگونه تلاش برای نجات را دفع کرده و نیروهای آمریکایی را در خارک محبوس نگه دارند.
اگر این تحلیل توانمندیهای ایران را بیش از حد و قدرت هوایی آمریکا را کمتر از واقع تخمین میزند، باید مقصر را الگوی ایجاد شده توسط حوثیهایِ کمتر مجهز و سازمانیافته دانست که در دو سال گذشته کشتیها و جنگندههای نیروی دریایی آمریکا را به مرز ناتوانی کشاندهاند.
نباید تصور کنیم که اگر ترامپ فکر کند عملیاتی نوید پیروزی میدهد، از تلفات زیاد هراس خواهد داشت؛ او تا کنون نسبت به مرگ سربازان در جنگش بیتفاوت به نظر رسیده و گفته است: «اوضاع همین است».
با این حال، کاخ سفید باید درک کند که هرگونه تلاش برای تصرف جزیره، دستورالعملی برای «گسترش ناخواسته مأموریت» (Mission Creep) است. نیروهای آمریکاییِ درمانده در خارک میتوانند بهانهای برای پیاده کردن نیروهای بیشتر در خاک اصلی ایران به منظور نابودی نیروهای ایرانیِ مانعِ تخلیه شوند. سپس آن نیروها نیز نیاز به محافظت، بازآماد، تقویت و انتقام دارند و از آنجا، منطقِ خودکارِ مداله، نیروهای آمریکایی را هرچه بیشتر به سمت تهران میکشاند.
با قرار گرفتن خارک در تیررس، یک تهاجم فاجعهبارِ آمریکا به ایران دیگر غیرقابل تصور نیست. همین حقیقت به تنهایی باید ما را برانگیزد تا این جنگ را فوراً متوقف کنیم. با این حال، دولت ترامپ از هماکنون در حال برنامهریزی برای درخواست بودجه تکمیلی از کنگره است که میتواند تجهیزات این جنگ را برای سالهای آینده تأمین کند.
قانونگذاران به زودی با انتخابی رو به رو خواهند شد که آینده شغلیشان را رقم میزند. اگر آنها متعهد به هدفِ دونکیشوتوار و به شدت مبهمِ «تغییر رژیم در ایران» به هر قیمت ممکن هستند، میتوانند پول بیشتری از ما را به پای این جنگ بریزند. اما اگر هدف آنها جلوگیری از تکرارِ وقیحانه تهاجم به عراق است، باید از دادن حتی یک دلار اضافی از مالیات مردم به این فاجعه روی به وخامت خودداری کنند.
........................................................
* سرگرد سابق ارتش ایالات متحده است که در حال حاضر به عنوان مدیر بخش سیاستگذاری و کارزارها در سازمان «پیروزی بدون جنگ» (Win Without War) فعالیت میکند. فعالیتهای تبلیغی و نظرات عمومی او بر اصلاح سیاستهای ایالات متحده در خاورمیانه و تبیین پیوندهای میان سیاست خارجی و داخلی تمرکز دارد.