مقاله دکتر ظریف در «فارن افیرز» در مورد امکان برون‌رفت از وضعیت ناشی از تجاوزات غیرقانونی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، طی دیروز و امروز منشاء مناقشاتی در کشور بوده است. به نظر می‌رسد که برخی از مناقشه‌کنندگان بر اساس پیشداوری‌ها و شاید بدون خواندن متن کامل مقاله و اغلب در خلاء و بدون توجه به تهدیدات عظیم کنونی و دورنمای دشوارتر بعد از خاتمه جنگ اظهار نظر کرده‌اند.

کوروش احمدی، دیپلمات سابق و تحلیلگر مسائل بین‌الملل، در یادداشتی برای جماران نوشت:

مقاله دکتر ظریف در «فارن افیرز» در مورد امکان برون‌رفت از وضعیت ناشی از تجاوزات غیرقانونی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، طی دیروز و امروز منشاء مناقشاتی در کشور بوده است. به نظر می‌رسد که برخی از مناقشه‌کنندگان بر اساس پیشداوری‌ها و شاید بدون خواندن متن کامل مقاله و اغلب در خلاء و بدون توجه به تهدیدات عظیم کنونی و دورنمای دشوارتر بعد از خاتمه جنگ اظهار نظر کرده‌اند.

 

برخی از این انتقادات در ادامه مرور شده است:

 

۱. برخی ظریف را متهم به ایجاد فضای دوقطبی در جامعه کرده‌اند و این کار در چنین شرایطی نادرست دانسته‌اند. اینان باید توجه داشته باشند که عواقب آنچه که در این مقطع کاملا استثنائی بر کشور می‌گذرد، تنها متوجه یک بخش از جامعه نیست، بلکه متوجه کل کشور و حال و آینده 90 میلیون ایرانی است که نگران خساراتی سرزمینی و تمدنی برگشت‌ناپذیر هستند. در این شرایط بسیار حساس، مبنا قرار گرفتن تفکر تنها یک گروه با اعضایی همفکر که پیوسته یکدیگر را تایید می‌کنند، برای کشور سمّ مهلک است. نظرات متفاوت باید شنیده و خطاها تصحیح گردد و مناسب‌ترین مسیر برگزیده شود. 

ظریف به عنوان یک شهروند عادی و کسی که دانش و تجارب ارزنده‌ای دارد و سخنش بازتاب نظر بخش بزرگی از جامعه است، حق دارد در این شرایط بسیار دشوار و خطرناک برای نسل کنونی و نسل‌های آینده نظر دهد. به علاوه، منتقدین توجه ندارند که مخاطب این مقاله عمدتا محافل نخبگانی و رسانه‌ای آمریکاست. ظریف کوشیده است تا روایتی متفاوت با روایت مغشوش و باورناپذیر ترامپ به مخاطب آمریکایی ارائه کند. این تلاشی است که باید مورد تمجید قرار گیرد، نه هدف تهمت و افترا.

 

۲. خواننده ایرانی نباید برداشت ناصوابی از گزاره درست ظریف مبنی بر اینکه «جمهوری اسلامی به‌وضوح در حال پیروزی است،  داشته باشد و سوال کند پس وقتی در حال پیروزی هستیم، چرا صلح کنیم. پیروزی و شکست در جنگ‌های امروزی مطابق مثلا الگوی جنگ جهانی دوم مطلق نیست؛ یعنی قرار نیست پیروزی ما با تصرف آمریکا و اسرائیل یا برعکس حاصل شود. پیروزی ایران به این معنی است که آمریکا و اسرائیل که جنگ را با هدف «تغییر رژیم»  یا واداشتن ایران به پذیرش شرایط شان شروع کردند، به این اهداف یا هر هدف دیگر نرسیده‌اند و در جست‌وجوی راهی برای خروج از بن‌بست با حفظ آبرو در سیاست داخلی خود هستند. 

این امر یک نقطه عطف در جنگ است؛ نقطه عطفی که باید طرفین را در مسیر توقف جنگ قرار دهد. در جنگ ایران و عراق چنین نقطه عطفی بعد از آزادسازی خرمشهر محقق شد و صدام با اقداماتی علنا شکست را پذیرفت. اگر طرفین در آن نقطه عطف در مسیر توقف جنگ قرار می‌گرفتند، جنگ می‌توانست با پیروزی نمایان ایران و دریافت غرامت خاتمه یابد. با توجه به منطق جنگ‌ها و تجارب ارزشمند بشری، نامه ظریف در واقع حاوی یادآوری شکست دولت ترامپ و هشداری به نخبگان و کنشگران  آمریکایی و غربی مبنی بر ضرورت درک واقعیت و فعال‌شدن آنها برای فشار بر دولت ترامپ است. 

بر چنین مبنایی، ظریف به درستی به طرف آمریکایی توجه می‌دهد که چند روز طلایی شروع جنگ را برای تحقق اهدافش از دست داده و ایران با موفقیت، غافلگیری و شوک اولیه را مدیریت کرده و اکنون در شرایط بهتری برای ادامه مقاومت در برابر تحمیل خواسته‌های متجاوزان قرار دارد؛ متجاوزانی که اکنون چاره‌ای جز پذیرش چنین شکستی ندارند.  ظریف بر چنین مبنایی روندی را پیشنهاد می‌دهد که باید طی شود و  برای این منظور ایده‌هایی را برای خاتمه جنگ ارائه می‌کند. 

 

۳. برخی انتقاد کرده‌اند که چرا ظریف برای توقف جنگ توپ را به زمین تهران می‌اندازد. باید توجه داشت که جنگ دو طرف دارد و هر دو طرف باید مخاطب هر طرح یا ایده واقع‌بینانه برای خاتمه جنگ باشند. به علاوه، ایده‌ای که معطوف به عمل است، باید از لفاظی و شعار برکنار باشد. ضمن اینکه اجتناب از لفاظی و شعار اساسا پیش‌شرط انتشار یک مقاله در یک نشریه معتبر بین‌المللی است. در این چارچوب، ظریف به عنوان یک شهروند حق دارد دولت خود را نیز مخاطب قرار دهد و از جانب خود و بسیاری از ایرانیان بگوید: «تهران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم این درگیری را پایان دهد و هم از وقوع درگیری بعدی جلوگیری کند».

 

۴. انتقاد شده که چرا ظریف در پی ارائه «یک راه خروج به‌موقع برای ترامپ» است و چرا ایران باید فرصتی برای ترامپ فراهم کند که «اشتباه محاسباتی عظیم خود را به فرصتی برای ادعای یک پیروزی پایدار برای صلح تبدیل کند». از شرایط روحی و روانی ترامپ و شیوه شخصی حکمرانی او مطلع‌ایم، اما همزمان می‌دانیم که افسار بزرگترین ارتش و اقتصاد جهان نیز فعلا در دست اوست. 

همچنین می‌دانیم که همه رهبران جهان بدون استثناء کوشیده‌اند تا به هر حیله و با حداقل خسارت مردم خود را از این طوفان سمی مصون نگه‌دارند. تهدید به برگرداندن ایران به عصر حجر توسط این آدم غیرمتعارف که ابزار لازم برای عمل به تهدید را نیز دارد، نباید نادیده گرفته شود. ضمن اینکه باید توجه داشت که تهدید ما به زدن زیرساخت‌های برخی کشورهای همسایه نه چندان موثر است نه مفید؛ از کجا معلوم که تخریب کشورهای اسلامی که حداقل مردمان آنها مخالف اسرائیل هستند، مطلوب متجاوزان نباشد؟ لذا در شرایطی که امکان تصرف آمریکا و به زیر کشیدن دولت ترامپ وجود ندارد، بدیهی است که ایران نیز باید در جهت فراهم کردن زمینه برای توقف این جنگ تجاوزکارانه همکاری کند و خود را از خسارت‌های عظیم بیشتر مصون نگه‌دارد.  

 

۵. به پیشنهاد انعقاد پیمان عدم تعرض توسط ظریف ایراد گرفته‌اند. من نمی‌دانم که اساسا چنین پیمانی عملی است یا خیر، اما منتقدان نیز توضیح نداده‌اند که ضرر چنین پیشنهادی چیست. آمریکا ذاتا متجاوز است، اما چرا این موضوع باید مانع از ارائه پیشنهادی صلح‌جویانه و قرار دادن طرف مقابل در موضعی تدافعی باشد؟ تردید نیست که در شرایطی که کسی در ایران منطقا و عقلا نباید در فکر تعرض نظامی علیه آمریکا باشد، ضرر این ژست دیپلماتیک مثبت خطاب به جهانیان چه می‌تواند باشد.  

 

۶. ایراد گرفته‌اند که چرا ظریف گفته است «ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگه هرمز برای ایران باز باشد». معتقدند این گفته ظریف، نادیده‌گرفتن برگ برنده ایران است. اولا منتقدان به عرف آمره بین‌المللی که در رژیم حقوقی تنگه‌های بین‌المللی در کنوانسیون  1982 تثبیت شده و همه کشورهای خلیج فارس غیر از ایران و امارات آن را تصویب کرده‌اند، توجه ندارند. آنها همچنین به قانون مناطق دریایی ایران مورخ 1372 نیز بی‌توجه‌اند. 

عمان به عنوان کشوری که این کنوانسیون را امضاء و تصویب کرده، دلیلی ندارد خلاف مفاد آن عمل کند. ظریف البته موضوع را مجمل و گذرا بیان کرده و تعمدا وارد جزئیات نشده‌است. اما انتقاد به عبارت «این تنگه برای ایران نیز باید باز باشد»، ناشی از عجول بودن منتقدان و نخواندن جملات بعدی است. ظریف در اینجا در واقع برخلاف القاء منتقدان در پی کسب اجازه نیست، بلکه به تحریم آمریکا علیه ایران اشاره دارد و اینکه تحریم موجب محرومیت ایران از استفاده کامل از این تنگه بوده‌ است. 

 

۷. گزاره بدیهی ظریف مبنی بر اینکه «فناوری هسته‌ای نتوانسته از تجاوز جلوگیری کند؛ بلکه تنها بهانه‌ای برای حملات اسرائیل و ایالات متحده فراهم کرده است»، نیز مورد انتقاد قرار گرفته، در حالی که این جمله در حکم «آفتاب آمد دلیل آفتاب» است. اگر کسی در مورد ضررهای چند تریلیونی به موازات تهدیدهای امنیتی مستمر تردید دارد، باید دوباره از الفبا شروع کند.

 

۸. دو عبارت «یک توافق جامع» و «پایان دادن به 47 سال خصومت» در نامه ظریف نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. آفتاب آمد دلیل آفتاب نیز اینجا کاربرد دارد. یکی از دلایل شکست برجام این بود که تنها بر برنامه هسته‌ای تمرکز داشت و دیگر حوزه‌ها را مسکوت گذاشته بود. اختلاف در دیگر حوزه‌ها بالا گرفت و توافق هسته‌ای را به ناکام گذاشت. یکی از نتایج آن 47 سال خصومت، جنگی است که ما این روزها به عینه شاهدیم. حداقل منتقدان باید در انتقاد خود به یکی، دو دستاورد این 47 سال خصومت اشاره کنند. عدم اعتماد به آمریکا حرف درستی است، اما این نباید دلیل دشمنی باشد. اکثر کشورها به آمریکا بی‌اعتماداند، اما با آن دشمن نیستند.  

 

۹. منتقدان چندان به اصل طرح ظریف برای خاتمه جنگ نپرداخته‌اند؛ چرا که این طرح تماما به سود ایران است و از نظر من اگر ایرادی داشته باشد، این است که مورد قبول دولت ترامپ نخواهد بود. این نیز البته طبیعی است؛ چرا که هر طرف طرح مطلوب خود را می‌دهد و راه‌حل، حاصل مذاکره خواهد بود. بر اساس طرح ظریف دولت آمریکا باید تحریم‌ها را در ازای آزادی تردد از تنگه هرمز تماما لغو کند و غنی‌سازی در ایران را در حد محدود بپذیرد و غرامت جنگی بپردازد و ...؛ در واقع انتقاد برخی به اصل طرح نیست، بلکه به این است که اولا داده‌های ما نقد است و ستانده‌های ما نسیه. 

 

این انتقاد به‌جایی نیست؛ چرا که اهرم ما یعنی بستن تنگه هرمز همیشه قابل تکرار است. ثانیا می‌گویند چرا وقتی پیروز جنگیم و به پشت خیمه معاویه رسیده‌ایم، باید آتش‌بس بدهیم و کار را تمام نکنیم. در این مورد در بند 2 توضیح دادم. تنها اضافه کنم که این تصور در یک مورد با سیاست رسمی که وزارت خارجه اعلام می‌کند، یعنی مخالفت با آتش‌بس و طرفداری از «توقف کامل جنگ» مشابهت دارد، اما راه نیل به آن یعنی مذاکره بسته است. فقط باید دعا کنیم که در نتیجه این تصورات عجیب، خسارات عظیم و بنیان‌برافکنی نصیب ملت رنجدیده ایران نشود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.