کودتای غیرقانونی آمریکا در ونزوئلا، تازه‌ترین نشانه از چرخش خطرناک سیاست خارجی دونالد ترامپ است؛ رئیس‌جمهوری که در حالی از صلح سخن می‌گوید، عملاً با توسل به زور و بی‌اعتنایی به حقوق بین‌الملل، جهان را به سوی بی‌ثباتی‌های تازه و پرهزینه سوق می‌دهد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، سایمون تیسدال، تحلیلگر امور خارجی در یادداشتی برای گاردین نوشت: سرنگونی و بازداشت گزارش‌شده نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور سوسیالیست  ونزوئلا، به دست نیروهای مهاجم ایالات متحده، لرزه‌ای از ترس و بهت را در سراسر جهان خواهد انداخت. این کودتا غیرقانونی، بدون هیچ‌گونه تحریک قبلی و از نظر منطقه‌ای و جهانی عمیقاً بی‌ثبات‌کننده است. اقدامی که هنجارهای بین‌المللی را در هم می‌شکند، حقوق حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها را نادیده می‌گیرد و بالقوه می‌تواند ونزوئلا را به ورطه یک وضعیت آنارشیک داخلی بکشاند.

این، آشوبی است که به سیاست بدل شده است. اما این همان جهانی است که اکنون در آن زندگی می‌کنیم؛ جهانی به روایت دونالد ترامپ.

حمله مستقیم به ونزوئلا، جلوه‌ای کم‌سابقه و خطرناک از اعمال بی‌مهار قدرت ایالات متحده است؛ این رویداد، نقطه اوج ماه‌ها تشدید فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی واشنگتن علیه مادورو است؛ فشارهایی که شامل حملات مرگبار دریایی به قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر نیز می‌شد.

ترامپ مدعی است که برای جلوگیری از ورود مواد مخدر غیرقانونی به ایالات متحده از مسیر ونزوئلا و برای مهار موج ادعایی مهاجران «مجرم» دست به این اقدام زده است. اما در بازتابی آشنا از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، او همچنین متهم است که چشم طمع به منابع عظیم نفت و گاز ونزوئلا دوخته است؛ گمانی که با توقیف‌های مکرر و غیرقانونی نفتکش‌های ونزوئلایی توسط آمریکا تقویت شده است.

با این حال، به نظر می‌رسد انگیزه‌های اصلی ترامپ نه در این ادعاها، بلکه در خصومت شخصی عمیق او با مادورو و تمایلش به احیای دکترین قرن نوزدهمی مونرو نهفته باشد؛ دکتریـنی که هدف آن ایجاد حوزه‌ای انحصاری از نفوذ و سلطه آمریکا در سراسر نیمکره غربی است.

رهبران منطقه‌ای، از جمله گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور کلمبیا—که در ماه‌های اخیر با ترامپ دچار تنش شده—این کودتا را با خشم و نگرانی شدید واکنش نشان دادند؛ نه کم از این رو که بیم آن دارند خود نیز در آینده به قربانیان هژمونی تهاجمی جدید واشنگتن بدل شوند. دولت چپ‌گرای کوبا به‌طور خاص دلایل جدی برای نگرانی دارد، چراکه به‌شدت به دولت ونزوئلا برای تأمین انرژی ارزان و حمایت‌های سیاسی و اقتصادی متکی است.

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، هرگز تمایل خود را برای تغییر دولت در هاوانا پنهان نکرده است. در پاناما نیز سطح اضطراب بالا خواهد بود. ترامپ پیش‌تر بر سر کنترل کانال پاناما، این کشور را به اقدام نظامی تهدید کرده بود. در واقع، گزارش بازداشت مادورو یادآور تهاجم آمریکا به پاناما در سال ۱۹۸۹ و سرنگونی و بازداشت دیکتاتور وقت آن کشور، مانوئل نوریه‌گا، است.

توسل بی‌دلیل ترامپ به خشونت، تفاوت ماهوی چندانی با اقدامات ولادیمیر پوتین در حمله به اوکراین ندارد. هر دو به‌طور غیرقانونی به کشوری همسایه حمله کرده و در پی حذف رهبری آن بوده‌اند. برای شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین—که نیروهایش هفته گذشته در حال تمرین عملیات نظامی علیه «جدایی‌طلبان» تایوان بودند—ترامپ اکنون الگویی خطرناک بنا نهاده است؛ الگویی که شاید روزی خود مشتاقانه از آن پیروی کند.

کودتای ترامپ موجب نگرانی عمیق بریتانیا، اتحادیه اروپا و دموکراسی‌های غربی است. آن‌ها باید—و ناگزیرند—این اقدام را صریح و بدون هیچ ابهامی محکوم کنند. این حمله، مستقیماً قواعد و اصول نظم بین‌المللی مورد باور آن‌ها را به چالش می‌کشد. ایالات متحده بار دیگر سازمان ملل و روش‌های سنتی حل‌وفصل اختلافات میان دولت‌ها را نادیده گرفته و ظاهراً با کمترین توجه یا اندیشه‌ای نسبت به پیامدهای پسینی در ونزوئلا دست به اقدام زده است.

دولت کاراکاس سر بریده شده است، اما دیگر اعضای ارشد  ظاهراً همچنان در جای خود باقی مانده‌اند. آن‌ها مردم را به مقاومت فراخوانده و حتی از احتمال تلافی علیه آمریکا سخن می‌گویند. گزارش‌های تأییدنشده‌ای از تلفات غیرنظامیان منتشر شده است. در صورت شکل‌گیری خلأ قدرت، نظم عمومی ممکن است فروبپاشد و زمینه برای جنگ داخلی یا حتی کودتای نظامی فراهم شود. همچنین مشخص نیست که اقدام نظامی اخیر آمریکا پایان یافته یا ممکن است به تشدید بیشتری بینجامد.

این تصور که رهبران اپوزیسیون تبعیدی—از جمله ماریا کورینا ماچادو، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۲۵—به‌سرعت بازخواهند گشت و دموکراسی کامل فوراً احیا خواهد شد، ساده‌لوحانه است. روزهای پیشِ رو سرنوشت‌ساز خواهند بود و همه‌چیز، عملاً، به ترامپ بستگی دارد.

اقدام بی‌پروا و شتاب‌زده ترامپ باید سرانجام به افسانه‌پردازی همیشگی و گمراه‌کننده او درباره «صلح‌ساز جهانی» بودنش پایان دهد. زمان آن فرا رسیده است که کی‌یر استارمر و دیگر رهبران اروپایی، علناً او را آن‌گونه که هست بشناسند و معرفی کنند: یک جنگ‌افروز جهانی و تهدیدی همگانی.

هر بار که او با هیاهو وارد مناطق درگیری—از روسیه و اوکراین گرفته تا اسرائیل و فلسطین—می‌شود، ضرب‌الاجل تعیین می‌کند، اولتیماتوم می‌دهد، طرف می‌گیرد و رنج انسان‌ها را به کالایی برای معامله بدل می‌سازد، تلاش برای دستیابی به صلحی عادلانه و پایدار یک گام دیگر به عقب رانده می‌شود.

جای تعجبی ندارد که صلح همچنان دست‌نیافتنی باقی مانده است. و به‌طرزی متناقض، حتی در حالی که ترامپ خود را صلح‌طلبی بی‌طرف و مخالف مداخله‌گری معرفی می‌کند، هم‌زمان در حال جنگ با جهان است. بر اساس داده‌های موجود، ایالات متحده در سال گذشته رکورد تعداد حملات هوایی در خاورمیانه و آفریقا را ثبت کرده است.

از زمان بازگشت او به قدرت، یک سال پیش، ترامپِ به‌ظاهر صلح‌دوست یمن را بمباران کرده و با شُل کردن قواعد درگیری، به‌طور بی‌ملاحظه‌ای موجب کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان شده است؛ نیجریه را بمباران کرده—با نتایجی ضدتولیدی؛ سومالی، عراق و سوریه را هدف قرار داده؛ و ایران را بمباران کرده است، جایی که موفقیت حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای را به‌دروغ بزرگ‌نمایی کرد. او حتی حاضر نیست احتمال بمباران گرینلند—قلمرو حاکمیتی متحد ناتویی آمریکا، دانمارک—را رد کند.

در ذهن ترامپ چه می‌گذرد؟ تفسیر خوش‌بینانه آن است که در مسائل جنگ و صلح، او واقعاً نمی‌داند چه می‌کند؛ نه راهبردی دارد و نه درکی روشن، و سیاست را بسته به حال‌وهوای لحظه‌ای خود می‌سازد.

اما تفسیر تیره‌تر می‌گوید او دقیقاً می‌داند چه می‌کند و آنچه در پیش است، بدتر و گسترده‌تر خواهد بود. همچون رؤسای‌جمهور دوره دوم پیشین که در داخل کشور به بن‌بست رسیدند، ترامپ صحنه جهانی را عرصه‌ای مناسب‌تر برای اعمال قدرت و ارضای خودشیفتگی می‌بیند. او در حال ساختن میراثی است که با خون نوشته می‌شود.

رفتار غیرمسئولانه و به‌طرز خطرناکی بی‌ثبات ترامپ، به‌طور قابل اندازه‌گیری در حال وخیم‌تر شدن است. «موفقیت» او در ونزوئلا ممکن است او را به تلاش برای اقدامات بزرگ‌تر و دیوانه‌وارتری تشویق کند. او همچون مارک آنتونی—اما بی‌توگا و بی‌خِرد—خودنمایی می‌کند، ژست می‌گیرد، فریاد «آشوب!» سر می‌دهد و سگ‌های جنگ را رها می‌کند.

درباره نویسنده:

سایمون تیسدال، تحلیلگر امور خارجی گاردین است. او پیش‌تر سردبیر خارجی گاردین، سردبیر بخش آمریکا، خبرنگار کاخ سفید، نویسنده سرمقاله‌های سیاست خارجی و همچنین تحلیلگر امور خارجی آبزرور بوده است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.