بن بستی که ترامپ در مواجهه با ایران بدان گرفتار شده است، با این تحرکات ایذایی و اقدامات سطحی گره گشایی نخواهد شد و ترامپ اگر میخواهد برون رفتی از این وضعیت حاصل کند باید یک تغییر اساسی و راهبردی منسجم و مشخص در برابر ایران اتخاذ کرده و جایگاه ایران و موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی آن در ژئوپلتیک هارتلند انرژی جهان را پذیرفته و وفق آن طرحی نو در اندازد.
دونالد ترامپ در شامگاه سهشنبه به وقت تهران در گفتوگو با نشریه نیویورک پست، مدعی شد که احتمال دارد، دور دوم مذاکرات پسا آتشبس میان ایران و آمریکا، دو روز دیگر در اسلام آباد پاکستان برگزار شود.
اظهارات ضد و نقیض ترامپ در طول نزدیک به ۵٠ روز اخیر، تا بدان حد سینوسی، تطور و غیر قابل تحلیل و صحت سنجی بوده که نمیتوان حسابی روی وقوع این وعده آخرین باز کرد اما این نکته قطعی است که او تمایل به از سر گیری مذاکرات دارد.
در ادبیات سیاسی تفاوت میان یک سیاستمدار هوشمند و استراتژیست قابل با یک حکمران قدرت سالار اما فاقد ذکاوت، در نوع نگاه و زاویه ورود آنان به مقولات مختلف باز میگردد.
یک سیاستمدار هوشمند قبل از ورود به هر عرصه و زمینهای، مسیرهای خروج و بن بست های عملیاتی و چالشهای مدیریتی متربت بر آن مقوله را سنجیده و با حساب و کتاب پیشینی اقدام به کنشگری میکنند.
اهمیت این نکته برای جایگاه ریاست جمهوری ایالات متحده با آن سطح از قدرت و حیطه نفوذ دوچندان است و ظرافت کار دوچندانی را میطلبد.
به عنوان مثال، دونالد ریگان در اوج زورآزمایی دوران جنگ سرد با یک استراتژی بسیار هوشمندانه بدون شلیک یک گلوله و درگیری مستقیم میان دو ابر قدرت نظامی، توانست اتحاد جماهیر شوروی را به ورطه سقوط و فروپاشی بکشاند.
اما همگان میدانیم، دونالد ترامپ چنین هوشمندی و ذکاوتی که مختص سیاستمداران کارکشته و تجربه اندوخته کلاسیک است، ندارد و در میان اطرافیان و حلقه پیرامونی وی نیز بواسطه شخصیت خاص او وجود چنین افرادی ملموس و محسوس نیست.
از همین زاویه ورود او به جنگ با ایران نیز فاقد نگاه استراتژیک و محاسبات معطوف به آن بود.
آنچنان که او جنگ را در رسته عملیات چکشی و دفعی و آنی با بازه زمانی بسیار کوتاه مدت میدید و هیچگاه انتظار این حجم وسیع از پاسخگویی ایران را نداشت و به عنوان مثال در جریان اقدامات ایران در «تنگه هرمز» دچار غافلگیری شده و امکان واکنش حساب شده و پدافندی را نیافت.
در چارچوب این فرآیند رخ داده، میتوان گفت که نه تنها آمریکا به هیچ یک از اهداف اولیه طراحی شده، دست نیافت که در پیامدش دچار سردرگمی پیرامون تحقق اهداف ثانویه منوط و مربوط به تحولات میدانی شد.
نشان به آن نشانی که پس از ناکامی در بازگشایی تنگه هرمز از طریق نطامی و تهدید و ارعاب پیامدی، طرح محاصره دریایی ایران را روی میز گذاشت، اقدامی که در صورت تحقق درست و دقیق در راستای هدف و استراتژی ایران در مدیریت هوشمند تنگه هرمز و فشار این گلوگاه راهبردی بر امنیت انرژی جهان و اقتصاد جهانی عمل کرده و ضریب مضاعفی به آن داده و اگر برای ایران خزینه ساز باشد، به طور مضاعف اقتصاد جهانی و بهخصوص شهروندان ایالات متحده را متأثر از تبعات خود میکند.
این اتفاقات نشان میدهد، ترامپ دچار یاس و استیصال مفرط در خصوص تحولات جنگی پیرامون ایران شده است، هیچ استراتژی مشخصی در ابتدای کار نداشته و در روند اتفاقات نیز توانایی مدیریت تحولات و واکنشهای درست و سنجیده را ندارد.
حال باز گردیم به نکتهای که در ابتدای یادداشت بدان اشاره رفت، اینکه ترامپ مدعی شده است که احتمال دارد تا ٢ روز دیگر مذاکرات میان ایران و آمریکا از سر گرفته شود.
پر واضح است که چنین ادعایی معطوف به معادله سازی جدید ترامپ در چارچوب طرح «محاصره دریایی» مطرح شده است، طرحی که در بهترین حالت میتواند اهرم فشاری در بلند مدت علیه ایران باشد و در چنین بازه زمانی هیچ مزیتی برای ترامپ و هیئت حاکمه ایالات متحده ایجاد نمیکند و بیش از هر چیز نشانگر آن است که ترامپ با همان سبک و سیاق قبلی قصد مذاکره و به نوعی دیکته کردن منویات حداکثری خود را دارد که پاسخ آن را در فواصل مختلف گرفته و هیچ انطباقی با منافع ملی ایران ندارد که نسبت بدان موضع روامندانه و منعطفانه و متفاوتی نسبت به قبل رخ دهد.
در واقع این تکنیک به دور از تاکتیک، گرهای از مشکلات ایالات متحده در مواجهه با ایران نخواهد گشود و تنها میتواند اثرات بسیار اندک و کوتاه مدت بر قیمت انرژی در بازار جهانی گذاشته و ایران نیز از این سناریوها آگاه است.
در واقع بن بستی که ترامپ در مواجهه با ایران بدان گرفتار شده است، با این تحرکات ایذایی و اقدامات سطحی گره گشایی نخواهد شد و ترامپ اگر میخواهد برون رفتی از این وضعیت حاصل کند باید یک تغییر اساسی و راهبردی منسجم و مشخص در برابر ایران اتخاذ کرده و جایگاه ایران و موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی آن در ژئوپلتیک هارتلند انرژی جهان را پذیرفته و وفق آن طرحی نو در اندازد والا برون رفتی از این بست که منطبق با هژمونی و زیاده طلبی مدل ترامپی است، حاصل نخواهد شد و دور برگردانی برای او متصور نیست.