روایتی که از دیکتاتوری خودشیفته در ترکمنستان آغاز میشود، در این گزارش به پرترهای نگرانکننده از ریاستجمهوری دونالد ترامپ میرسد؛ جایی که تصمیم به خروج از برجام، چراغ سبز به جنگی بیسرانجام با ایران و اتکا به تهدیدهای بیمحابا، نهتنها به یک شکست استراتژیک انجامیده، بلکه بحران مشروعیت و اعتبار جهانی آمریکا را نیز عمیقتر کرده است—شکستی که پیامدهای آن، بهگفته ناظران، سالها بر منطقه و جهان سایه خواهد انداخت.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نیویورکر نوشت: چند سال پیش، مردی بیرحم با ذهنی ناآرام در کشورش به قدرت رسید و نوعی کیش شخصیت پیرامون خود ساخت. در مرکز پایتخت، مجسمهای طلایی از خود برپا کرد که همراه با خورشید میچرخید. او میلیاردها دلار در یک بانک خارجی پنهان کرد. آکادمی علوم، باله، فیلارمونیک، سیرک و تمامی کتابخانههای استانی را تعطیل کرد. زندگینامهاش به راهنمای معنوی ملت تبدیل شد. او سگها را بهدلیل «بوی نامطبوعشان» از پایتخت ممنوع کرد. ماهها را تغییر نام داد: ژانویه را به نام خود و آوریل را به نام مادرش. به خربزه علاقه خاصی داشت. دومین یکشنبه ماه اوت به «روز ملی خربزه» تبدیل شد. این، دنیای صفرمراد نیازف، رهبر ترکمنستان از سال ۱۹۸۵ تا زمان مرگش بر اثر ایست قلبی در سال ۲۰۰۶ بود. برای مردم ترکمن، زندگی زیر دیکتاتوری او هیچ چیز خندهداری نداشت. او مخالفت را سرکوب کرد و زندانهایش را از زندانیان عقیدتی پر ساخت. تنها دلخوشی این بود که نمیتوانست خودبزرگبینیاش را بر جهان تحمیل کند.
در مقابل، دونالد ترامپ از همان نخستین روز ریاستجمهوریاش، هم برای کشور خود و هم برای جهان، وضعیتی اضطراری ایجاد کرد؛ حتی در حالی که بهطور مداوم از زبان «اضطرار» استفاده میکرد تا تهدیدها را بزرگنمایی کند، هنجارها را به حالت تعلیق درآورد و قدرت خود را گسترش دهد. یک دهه پیش نیز، او از پیش اظهاراتی مطرح میکرد که با معیارهای معمول رفتار یک فرد بالغ در تضاد بود. برای مثال، در قبال کره شمالی، او میان ابراز سخنان محبتآمیز نسبت به کیم جونگ اون و طعنههایی که آمیزهای از بازی خطرناک هستهای و ناامنی مردانه بود، در نوسان بود: «من هم یک دکمه هستهای دارم، اما دکمه من بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از دکمه اوست، و دکمه من کار میکند!»
ترامپ مظهر این ایده است که با افزایش سن، انسان بیش از پیش به همان چیزی تبدیل میشود که همیشه بوده است. در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴، او با هیئت تحریریه والاستریت ژورنال دیدار کرد. هنگامی که از او پرسیده شد آیا در صورت محاصره تایوان توسط چینِ تحت رهبری شی جینپینگ، ارتش ایالات متحده را به کار خواهد گرفت یا نه، پاسخ داد: «لازم نیست این کار را بکنم، چون او به من احترام میگذارد و میداند که من دیوانهٔ لعنتی هستم.»
ائتلاف «ماگا» (عظمت را به آمریکا بازگردانیم) مدتهاست که تعصب و بیرحمی دونالد ترامپ را تحمل کرده است. اما اکنون، با نقضهای مکرر سیاست خارجی «اول آمریکا»، میزان محبوبیت او بهشدت کاهش یافته است. از زمان بازگشت به قدرت، ترامپ دستور حملات نظامی به عراق، نیجریه، سومالی، سوریه، یمن، ونزوئلا و ایران را صادر کرده و برای هیچیک از آنها نیز نیازی به ارائه توجیهی منسجم احساس نکرده است. بر اساس گزارشهای مگی هیبرمن و جاناتان سوان از روزنامه نیویورکتایمز، ترامپ و مشاوران امنیت ملیاش در تاریخ ۱۱ فوریه در اتاق وضعیت گرد هم آمدند تا به استدلالهای نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، برای یک حمله هماهنگ به ایران گوش دهند. با وجود آنکه وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، مدیر سیا، جان رتکلیف، و رئیس ستاد مشترک ارتش، دن کین، تردیدهای خود را بهصراحت بیان کردند—روبیو صحبتهای نتانیاهو درباره تغییر حکومت را «مزخرف» خواند—ترامپ بیمحابا پیش رفت. و همانند روزگار دیکتاتور ترکمن، همه در نهایت همراه شدند.
اما زمانی که نظام ایران فرو نپاشید یا تسلیم نشد، زمانی که پیشبینی نتانیاهو درباره قیام ملی تحقق نیافت، ترامپ به تهدید به جنایات جنگی و نسلکشی علیه همان مردمی روی آورد که ادعا میکرد در حال «آزادسازی» آنهاست: «یک تمدن کامل امشب از میان خواهد رفت، تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمیخواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد. با این حال، اکنون که ما به تغییر کامل و مطلق رژیم دست یافتهایم—جایی که ذهنهایی متفاوت، هوشمندتر و کمتر افراطی حاکم میشوند—شاید اتفاقی بهطرز انقلابی شگفتانگیز رخ دهد، چه کسی میداند؟»