مسیر مذهبی جیدی ونس، از تجربه پروتستانیسم در فرهنگ آپالاشیا تا فاصله گرفتن از ایمان و سپس گرویدن به کاتولیسیسم، تنها یک روایت شخصی نیست؛ بلکه بخشی از تصویری گستردهتر از تحولات دینی، اجتماعی و سیاسی در آمریکاست. گزارش پیشرو با محوریت کتاب تازه ونس، «عشای ربانی: یافتن راه بازگشت به ایمان»، به بررسی جایگاه مذهب در زندگی او، سابقه ضدکاتولیسیسم در آمریکا، تنوع دینی جامعه این کشور و نسبت تازه راست مذهبی با کاتولیسیسم میپردازد.
به گزارش سرویس بینالمللل جماران، متیو اسمیت، پژوهشگر دانشگاه میامی، در مقالهای در پایگاه تحلیلی ـ دانشگاهی «The Conversation»، به بررسی مسیر مذهبی جیدی ونس و پیوند آن با تاریخ کاتولیسیسم در قلب آمریکا پرداخت و نوشت: ده سال پس از آنکه کتاب «مرثیه هیلبیلی» (Hillbilly Elegy) نویسندهاش را به کانون توجه عمومی سوق داد، جی. دی. ونس در حال انتشار کتاب خاطرات جدیدی به نام «عشای ربانی: یافتن راه بازگشت به ایمان» (Communion: Finding My Way Back to Faith) است. معاون رئیسجمهور این کتاب را به عنوان نوعی راهنمای خودیاری برای گمگشتگان معنوی توصیف میکند: «… با به اشتراک گذاشتن سفرم، شاید بتوانم برای دیگران – کاتولیک، پروتستان یا هر مذهب دیگری – که به دنبال آشتی با خدا هستند، مفید باشم.»
کتاب «عشای ربانی» که برای انتشار در ژوئن ۲۰۲۶ برنامهریزی شده است، وعده یک «روایت صمیمانه» از سفر مذهبی نویسندهاش را میدهد. اما مذهب کاتولیکی که ونس در سال ۲۰۱۹ در سینسیناتی به آن گروید، کاملاً با مذهب اوانجلیسم (مسیحیت تبشیری) که او در دوران کودکیاش با آن مواجه شده بود و به شکل معروفی در «مرثیه هیلبیلی» توصیف شده، متفاوت است.
به عنوان یک تاریخنگارِ ادیان در منطقه آپالاشیا و غرب میانه (Midwest)، موزاییک مذهبی آمریکا را بیپایان جذاب میدانم. سفر ونس از پروتستانتیسم به آتئیسم (خداناباوری) و سپس کاتولیک، و همچنین ازدواج او با یک زن هندو، بازتابدهنده تنوع ایالات متحده است.
تجربیات خودم از تدریس در زادگاه ونس یعنی میدلتاون در ایالت اوهایو، نشان میدهد که جوامع غرب میانه آمریکا که با کلیشههای «کمربند زنگار» (Rust Belt) مخدوش شدهاند، مانند هر جای دیگری پویا و در حال تغییر هستند – از جمله در مسائل مربوط به ایمان.
شهر نزدیک آن، سینسیناتی، جایی که ونس در یک صومعه دومینیکن آیین تثبیت (Confirmation) خود را به جا آورد، نمونه بارز این مدعا و پنجرهای رو به تاریخ کاتولیک در قلب آمریکا است. برای بیش از یک قرن، مخالفت با کاتولیک (آنتیکاتولیسیزم) نیرویی قدرتمند در فرهنگ و سیاست بود – با این حال، بارها و بارها، تکثرگرایی مذهبی پیروز شد.
مهاجران اسکاتلندی-ایرلندی
ونس در اولین کتاب خاطرات خود اعلام کرد: «برای درک من، باید درک کنید که من در درون خودم یک هیلبیلی (روستایی آپالاشی) اسکاتلندی-ایرلندی هستم.»
اسکاتلندی-ایرلندیها نقش بسیار پررنگی در تاریخ ایفا کردند. در ابتدا، این پروتستانها اهل اسکاتلند بودند، اما در قرن هفدهم به ایرلند نقل مکان کردند. این مهاجران که توسط پادشاهی بریتانیا به عنوان نوعی استعمار در آنجا «مستقر» شده بودند، خشم اکثریت کاتولیک را که زمینهایشان اشغال شده بود، برانگیختند.
بعدها، بسیاری از آنها از اقیانوس اطلس عبور کرده و در نواحی دورافتاده آمریکای دوران استعمار ساکن شدند. نفوذ متمایز آنها به فرهنگ «هیلبیلی» در منطقه آپالاشیا شکل داد.
ایمان این مهاجران، زاهدپیشهگی پرشور پروتستان را شعلهور ساخت که در «احیای بزرگ» (Great Revival) در مرزهای دره اوهایو مشهود بود. در این بازآفرینی دینداری در نواحی دورافتاده در اوایل قرن نوزدهم، مبلغان مذهبی دورهگرد انجیلِ پرشورِ رحمت را موعظه میکردند و با خطبههای خود در فضای باز، جمعیتهای بزرگی را به هیجان میآوردند.
شهر ملکه
مرزهای بین آمریکای شهری و روستایی همیشه نفوذپذیر بودهاند. تا سال ۱۸۳۰، یکچهارم از جمعیت یک میلیونی اوهایو در گوشه جنوب غربی این ایالت متمرکز شده بودند. سینسیناتی قلب این منطقه بود: «شهر ملکه» (Queen City) در مرزهای در حال گسترش غربی ایالات متحده.
این شهر به قطب مهاجران کاتولیک آلمانی و ایرلندی – و مرکزی برای موعظههای ضد کاتولیک و سیاستهای ضد مهاجرتی تبدیل شده بود. در سال ۱۸۳۵، لایمن بیچر (Lyman Beecher)، از مبلغان برجسته پروتستان، به شکل بدنامی مهاجرانی را که «مانند سیلاب روانه میشدند» محکوم کرد و استدلال نمود که واتیکان و مدارس کاتولیک خطراتی را برای آمریکا ایجاد میکنند.

اولین محله (کلیسای) کاتولیک در سینسیناتی ابتدا در ساختمان کوچکی درست خارج از مرزهای شهر تشکیل جلسه میداد.
در میان چنین تعصباتی، آمریکاییهای ایرلندیتبارِ پروتستان اصطلاح «اسکاتلندی-ایرلندی» را پذیرفتند تا جمعیت باثباتتر خود را از تازهواردان کاتولیک متمایز کنند. بسیاری از این تازهواردان کاتولیک که از قحطی و آزار و اذیت فرار میکردند، به عنوان افرادی فقیر، بیسواد و خرافی تحقیر میشدند.
با این حال، با وجود هراسافکنیها و خشونتهای دورهای، از جمله شورشهای قومی در سال ۱۸۵۵، روابط فرقهای در سینسیناتی به طرز شگفتآوری عملگرایانه و برآمده از حس تلاش مدنی مشترک بود. به عنوان مثال، پروتستانها از اولین کلیسای کاتولیک شهر استقبال کردند و اغلب فرزندان خود را به مدارس مذهبی کاتولیک فرستادند. بسیاری نیز به مذهب کاتولیک گرویدند، از جمله خیرین ثروتمند.
در سال ۱۸۳۷، جان باپتیست پورسل (John Baptist Purcell)، اسقف کاتولیک سینسیناتی، مناظرهای چند روزه را با الکساندر کمپبل (Alexander Campbell)، واعظ پروتستان، در حضور تماشاگران پرشمار درباره محاسن دین کاتولیک برگزار کرد. هر دو مناظرهکننده ادعای پیروزی کردند و عواید حاصل از انتشار این مناظرات به طور مساوی بین خیریههای کاتولیک و پروتستان در سینسیناتی تقسیم شد.
کشوری در حال تغییر
تا اواسط قرن نوزدهم، کاتولیکهای شهر، اگرچه هنوز در اقلیت بودند، اما جمعیتی بزرگتر از هر مذهب پروتستانِ واحد داشتند و به محوری در چشمانداز فرهنگی تبدیل شدند.

مردم در حال تماشای کنگره ملی عشای ربانی (National Eucharistic Congress)، مجمعی برای کاتولیکها، در سینسیناتی در سال ۱۹۱۱.
در آن زمان، کاتولیکها تنها ۵ درصد از جمعیت ایالات متحده را تشکیل میدادند. این درصد با آغاز قرن جدید و به دلیل مهاجرت از جنوب و شرق اروپا سه برابر شد.
واکنشهای تند علیه کاتولیکها در قرن بیستم، همراه با دیگر اشکال تعصبات مذهبی ادامه یافت. به عنوان مثال، قانون مهاجرت ۱۹۲۴ ایالات متحده، مهاجرت از بخشهایی از اروپا را که جمعیت زیادی از یهودیان و کاتولیکها در آن زندگی میکردند، محدود کرد. خصومتی که زمانی روی مهاجران آلمانی و ایرلندی متمرکز بود، به مهاجران ایتالیایی و روسی تغییر جهت داد.
تعصب علیه کاتولیکها در سیاست منطقه آپالاشیا نیز نیرویی قدرتمند باقی ماند. در آستانه انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در سال ۱۹۶۰، جان اف. کندی خستگیناپذیر در ویرجینیای غربی مبارزه انتخاباتی کرد؛ منطقهای که میدانی سخت برای یک کاتولیک تحصیلکرده هاروارد به شمار میرفت اما برای استراتژی انتخاباتی او حیاتی بود. موفقیت او در این «ایالت کوهستانی» افسانهای را که میگفت یک نامزد کاتولیک هرگز نمیتواند به کاخ سفید راه یابد، باطل کرد.

جان اف. کندی در حال مبارزه انتخاباتی در ویرجینیای غربی در ۱۰ مه ۱۹۶۰.
چرخش به سوی «عشای ربانی»
جنوب اوهایو، جایی که ونس در آن بزرگ شد و به کاتولیک تغییر مذهب داد، عمیقاً منطقهای از غرب میانه است. اما میراث آن تحت تأثیر موج کارگرانی بوده است که در اواسط قرن بیستم در جستجوی کار، آپالاشیا را ترک کردند، از جمله خانواده ونس.
همانطور که ونس در جستاری در سال ۲۰۲۰ برای مجله «لمپ» (Lamp) – که به مسائل کاتولیک میپردازد – نوشت، دیدگاههای اولیه او نسبت به کاتولیک منفی بود؛ برای مثال تصور میکرد که کلیسا «مشروعیت کتاب مقدس را رد میکند».
او در جوانی به طور کلی از ایمان فاصله گرفت. با این حال، در دوران تحصیلش در دانشکده حقوق ییل، ونس با الهام از اندیشمندانی چون پیتر تیل (سرمایهدار بزرگ سیلیکون ولی)، رنه ژیرار (فیلسوف فرانسوی) و سنت آگوستین (الهیدان قرن چهارم)، کنجکاوی ویژهای پیدا کرد که او را به سمت کاتولیک سوق داد.
ونس در جستار خود نوشت: «من اغلب فکر میکنم مادربزرگم» – زنی با باورهای مسیحی اما با دیده شک و تردید نسبت به دین نهادینه شده – «درباره کاتولیک شدن نوه خود چه فکری میکرد.»
امروزه از هر ۵ بزرگسال آمریکایی، ۱ نفر کاتولیک است و ۹ درصد دیگر خود را «کاتولیک فرهنگی» میدانند. تعصب آمریکا نسبت به سنت آنها رنگ باخته است. شش تن از نه قاضی دیوان عالی کشور به همراه ۲۸ درصد از اعضای کنگره کاتولیک هستند.
در واقع، ایمان جدید ونس بر اتحاد رو به رشدی میان عناصر محافظهکار فرهنگیِ مذهب کاتولیک آمریکا و راست مذهبی آمریکا (که از زمان ظهورش در دهه ۱۹۷۰ تحت سلطه پروتستانهای محافظهکار بوده است) تأکید میکند.
اخیراً این همسویی تحت فشار قرار گرفته است، که بخشی از آن بازتابدهنده بدگمانی پاپ لئو چهاردهمِ آمریکاییالاصل نسبت به سیاستهای ایالات متحده، مانند جنگ علیه ایران است. هیچکجا این اختلافات کنایهآمیزتر از سرزنش پاپ توسط ونس نبوده است. پس از آنکه لئو اظهار داشت پیروان عیسی «هرگز در کنار کسانی نیستند که روزی شمشیر میکشیدند و امروز بمب میاندازند»، معاون رئیسجمهور هشدار داد: «اگر میخواهید در امور الهیات اظهار نظر کنید، باید مراقب باشید.»
دیدن اینکه این تنشها در سالهای آینده چگونه رقم خواهد خورد، جالب خواهد بود.