جفری دی. ساکس و سیبیل فارس در یادداشتی، توقف نبردهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران را وقفه‌ای موقت ارزیابی کرده و راه جلوگیری از دور تازه جنگ را شکل‌گیری چارچوبی مستقل برای امنیت منطقه‌ای با مشارکت ایران و کشورهای عربی می‌دانند. به باور نویسندگان، کشورهای عربی باید با رد سلطه‌جویی اسرائیل، جلوگیری از استفاده از خاک و حریم هوایی خود برای حمله به ایران و مشروط کردن عادی‌سازی روابط با اسرائیل به تشکیل کشور فلسطین، زمینه تغییر محاسبات واشنگتن و تل‌آویو را فراهم کنند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، جفری دی. ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا و مدیر مرکز توسعه پایدار این دانشگاه، و سیبیل فارس، مشاور امور خاورمیانه و آفریقا در شبکه راه‌حل‌های توسعه پایدار سازمان ملل، در یادداشتی مشترک در «الجزیره» به بررسی راه‌های توقف جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته‌اند. نویسندگان با موقت دانستن وقفه کنونی در نبردها، استدلال می‌کنند که اتکا به قدرت نظامی آمریکا نتوانسته امنیت کشورهای عربی را تضمین کند و جلوگیری از دور تازه جنگ، مستلزم ایجاد چارچوبی مستقل برای همکاری امنیتی منطقه‌ای با مشارکت ایران است. آنان با تأکید بر ضرورت رد سلطه‌جویی اسرائیل، تشکیل کشور مستقل فلسطین و تعهد به عدم تجاوز متقابل می‌نویسند:

 

-2147483648_-211369

 

جنگی که اسرائیل و ایالات متحده در ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز کردند، در وقفه به سر می‌برد و پایان نیافته است. نبردهای عمده متوقف شده، دیپلماسی به بن‌بست رسیده و هر دو طرف برای دور بعدی آماده می‌شوند. برای درک اینکه چرا نبردها به‌زودی از سر گرفته خواهد شد، باید انگیزه‌های دو دولتی را بشناسیم که این جنگ را آغاز کردند. هیچ‌یک از آن‌ها خواهان صلح نیست. رهبران اسرائیل به دنبال سلطه بر خاورمیانه‌اند و ایالات متحده می‌خواهد سلطه خود بر جهان را حفظ کند. صرف بیان این اهداف نشان می‌دهد که هر دو دولت در جهانی از توهم به سر می‌برند.

رهبران سیاسی اسرائیل سخت گرفتار این باورند که بقای اسرائیل به برتری نظامی آن بر جهان عرب و انقیاد دائمی یا حذف مردم فلسطین وابسته است. این باور نوعی جنون جمعی است، اما همان آموزه‌ای است که بر سیاست اسرائیل حاکم است. رهبران اسرائیل نمی‌توانند بپذیرند که صلح در دسترس است. کشورهای عربی در ابتکار صلح عربی سال ۲۰۰۲، در ازای تشکیل کشور فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷، عادی‌سازی کامل روابط را به اسرائیل پیشنهاد کردند و این پیشنهاد همچنان پابرجاست. صلح را نمی‌توان بر نسل‌کشی در غزه، نفرت از مردم فلسطین و تلاش برای بیرون راندن آنان از سرزمینشان بنا کرد. بااین‌حال، این همان مسیری است که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برگزیده و اکنون آشکارا همراه با متحدان «ملی‌مذهبی» خود، از جمله ایتامار بن‌گویر و بتسلئیل اسموتریچ، بر محور آن کارزار انتخاباتی به راه انداخته است؛ کسانی که دین را در خدمت نفرت و کشتار تحریف می‌کنند.

ایالات متحده سخت درگیر افول قدرت خود است. ایران بیش از ۷۰ سال است که هدف قرار دارد. در سال ۱۹۵۳، سازمان سیا و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا، محمد مصدق، نخست‌وزیر منتخب ایران، را پس از ملی کردن نفت این کشور سرنگون کردند. سپس ایالات متحده شاه را بر سر کار آورد و تا زمانی که مردم ایران در سال ۱۹۷۹ او را سرنگون کردند، از حکومت پلیسی او حمایت کرد. آمریکا هرگز ایران را به‌خاطر رهایی از سلطه خود نبخشیده است. ایالات متحده در دهه ۱۹۸۰ از جنگ مرگبار صدام حسین علیه ایران حمایت کرد و پس از آن، چهار دهه جنگ اقتصادی، عملیات مخفیانه، حملات سایبری و ترور را در پیش گرفت. ترامپ در سال ۲۰۱۸ توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ را پاره کرد، در ژوئن ۲۰۲۵ تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کرد و سپس در فوریه امسال، در جنگی آشکار به اسرائیل پیوست؛ جنگی که در حملات آغازین آن، رهبر عالی ایران کشته شد.

تمرکز وسواس‌گونه واشنگتن بر ایران در خدمت سلطه‌جویی آمریکاست. زبیگنیو برژینسکی در کتاب «صفحه شطرنج بزرگ» (۱۹۹۷)، ایران را یکی از پنج «محور ژئوپلیتیکی» نامید؛ کشورهایی که اهمیتشان کمتر از قدرت خودشان و بیشتر از موقعیت جغرافیایی‌شان ناشی می‌شود. ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز اشراف دارد. برژینسکی نوشت که ائتلافی «ضدهژمونیک» متشکل از چین، روسیه و ایران، «تنها در صورتی» می‌تواند شکل بگیرد «که ایالات متحده آن‌قدر کوته‌بین باشد که هم‌زمان چین و ایران را به دشمنی بکشاند». بله، واشنگتن تا همین اندازه کوته‌بین و بی‌پروا بوده است.

نشانه‌های ازسرگیری جنگ پنهان نیست. پیت هگست، وزیر جنگ، هفته گذشته به اسرائیل سفر کرد تا درباره حملات مشترک تازه گفت‌وگو کند و منابع اسرائیلی گزارش می‌دهند که این طرح‌ها، تأسیسات پتروشیمی و سایت‌های هسته‌ای ایران را هدف قرار می‌دهند. کاخ سفید وعده داده است که ایالات متحده پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد؛ وعده‌ای که به بیان دیگر، اعلام جدول زمانی جنگ است. محاصره دریایی بنادر ایران به دست آمریکا از صدمین روز خود گذشته است. ترامپ در سپتامبر پیشنهاد ایران برای آتش‌بس هفت‌روزه را رد کرد، هرچند تهران می‌گوید این پیشنهاد همچنان روی میز است.

انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل بر این آتش دمید. ترامپ در ۱۸ اکتبر از نتانیاهو حمایت کرد و گفت ایالات متحده تنها در صورتی که نتانیاهو در قدرت باشد، «کار را» علیه ایران «تمام خواهد کرد». نتانیاهو در ۲۱ اکتبر، در گردهمایی انتخاباتی در دیمونا ــ محل رآکتوری که اسرائیل به‌طور مخفیانه زرادخانه هسته‌ای خود را در آن ساخت ــ اعلام کرد که تنها راه پایان دادن به تهدید ایران، سرنگونی حکومت آن است و گفت این دستور را به ارتش، موساد و دستگاه‌های امنیتی ابلاغ کرده است.

ایران نیز، چنان‌که قابل‌درک است، نتیجه‌گیری‌های خود را کرده است. فرماندهان این کشور از دکترین تهاجمی تازه‌ای خبر داده‌اند که شامل حملات پیش‌دستانه و حمله به پایگاه‌هایی در کشورهای همسایه می‌شود که برای عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار می‌گیرند. آنان هشدار می‌دهند که حملات دوباره، بحرانی جهانی در حوزه انرژی به همراه خواهد داشت. حملات به کشتیرانی در تنگه هرمز در ماه جاری به اوج تازه‌ای رسیده است.

این واقعیتی است که جهان عرب، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس، اکنون با آن روبه‌روست. پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج فارس در این جنگ امنیت به ارمغان نیاوردند؛ بلکه کشورهای میزبان خود را به هدف تبدیل کردند. راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» آمریکا و اسرائیل، که ایران را دشمن دائمی منطقه معرفی می‌کرد و کشورهای عربی را فرامی‌خواند تا ضمن پذیرش سلطه اسرائیل، زیر چتر قدرت آمریکا پناه بگیرند، برای منطقه جنگ، برای کشورهای خلیج فارس زیان اقتصادی و برای فلسطین و لبنان کشتارهای گسترده به همراه آورده است.

تنها راه متوقف کردن این جنون آن است که جهان عرب به ایالات متحده بگوید دیگر کافی است. کشورهای عربی باید اعلام کنند که هرگز سلطه اسرائیل را نخواهند پذیرفت، باید کشور مستقل و دارای حاکمیت فلسطین تشکیل شود و امنیت منطقه از همکاری منطقه‌ای حاصل خواهد شد، نه از واشنگتن. راه‌حل می‌تواند تشکیل دو کشور، مطابق ابتکار صلح عربی، یا یک کشور دموکراتیک دوملیتی، یا یک کنفدراسیون باشد. آنچه اهمیت دارد این است که یهودیان اسرائیلی و اعراب فلسطینی، که جمعیت هر یک حدود هشت میلیون نفر است، در صلح و امنیت زندگی کنند و از حق تعیین سرنوشت برخوردار باشند. آنچه امکان‌پذیر نیست، تداوم دولت آپارتاید خشن اسرائیل است.

نشانه‌های آغاز این مسیر دیده می‌شود. قطر خواستار گفت‌وگویی منطقه‌ای میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، ترکیه و پاکستان شده است. قطر، پاکستان و عمان نیز در سراسر جنگ، کانال‌های میانجیگری با تهران را باز نگه داشته‌اند. این تلاش‌ها باید به چارچوبی دائمی برای امنیت منطقه‌ای تبدیل شود که ایران، کشورهای خلیج فارس، مصر، ترکیه، عراق و پاکستان را در بر بگیرد و بر عدم تجاوز متقابل، آزادی کشتیرانی و ایجاد منطقه‌ای عاری از سلاح‌های هسته‌ای استوار باشد؛ منطقه‌ای که در نهایت باید اسرائیل را نیز شامل شود.

کشورهای عربی بسیار بیش از آنچه تصور می‌کنند، اهرم فشار دارند. اگر عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و همسایگانشان اعلام کنند که از خاک و حریم هوایی آن‌ها برای جنگی دیگر علیه ایران استفاده نخواهد شد و تا پیش از تشکیل کشور فلسطین، عادی‌سازی روابط با اسرائیل از دستور کار خارج است، محاسبات در واشنگتن و تل‌آویو ناگزیر به‌سرعت تغییر خواهد کرد. مردم آمریکا نیز، که از جنگ علیه ایران بیزارند و در کنار فلسطین قرار دارند، از این اقدام استقبال خواهند کرد.

دوران سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» به رهبری آمریکا، که در آن ایران دشمن دائمی جهان عرب معرفی می‌شد، به پایان رسیده است؛ حتی اگر واشنگتن و تل‌آویو از پذیرش آن خودداری کنند. کشورهای عربی باید همین حالا، پیش از آغاز دور بعدی جنگ، این موضوع را آشکارا اعلام کنند و با این کار، راه را برای منطقه‌ای بگشایند که خود، امنیت و صلحش را تأمین می‌کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

کلمات کلیدی جنگ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.