نویسندگان «فارن پالیسی» می‌گویند توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان، با ابهام درباره غنی‌سازی بومی و فقدان محدودیت‌های سخت‌گیرانه توافق پیشین واشنگتن با امارات، دهه‌ها سیاست منع اشاعه را تضعیف کرده است؛ افزودن شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل پس از امضای توافق نیز آشفتگی دیپلماتیکی را آشکار می‌کند که می‌تواند اعتبار آمریکا و امنیت خاورمیانه را با مخاطراتی بلندمدت روبه‌رو سازد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، دانیل سی. کورتزر، سفیر پیشین ایالات متحده در مصر و اسرائیل، و آرون دیوید میلر، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی در یادداشتیانتقادی درباره توافق هسته‌ای دولت دونالد ترامپ با عربستان سعودی برای فارن پالیسی نوشتند: اگر قرار بود از دانشکده «قصور راهبردی و دیپلماتیک» مدرک اعطا شود، دولت ترامپ قطعاً با رتبه‌ای عالی فارغ‌التحصیل می‌شد. آخرین پرده از این داستان تأسف‌بار، توافق برای ارائه رآکتورها و دانش هسته‌ای ایالات متحده به عربستان سعودی است که گفته می‌شود شامل حق غنی‌سازی اورانیوم در خاک عربستان در تأسیساتی «جعبه‌سیاه» است که ایالات متحده آن را خواهد ساخت.

بلافاصله پس از امضای این توافق در ۲۲ ژوئیه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، شرط عادی‌سازی روابط عربستان با اسرائیل را به آن افزود که اگر بر آن پافشاری کند، بی‌شک این توافق را به شکست می‌کشاند.

هیچ توجیه تجاری، اقتصادی یا هسته‌ای غیرنظامی قانع‌کننده‌ای برای اجازه دادن به عربستان سعودی جهت کنترل چرخه سوخت خود، با یا بدون نظارت ایالات متحده، وجود ندارد. این توافق و عقب‌نشینی ترامپ، علاوه بر تضعیف دهه‌ها سیاست منع اشاعه ایالات متحده، نشان‌دهنده فقدان نظارت عقلانی و تصمیم‌گیری درست در دولت اوست که نمادی از رویکرد کلی آن به دیپلماسی محسوب می‌شود.

تعامل دولت با ریاض در این مسائل جای تعجب نداشت، چرا که گفتگوها از چندین سال پیش، عمدتاً در چارچوب گسترش «پیمان‌های ابراهیم»، در جریان بوده است. سعودی‌ها مدت‌هاست که برای دسترسی به فناوری و دانش هسته‌ای ایالات متحده جهت یک برنامه غیرنظامی ابراز علاقه کرده‌اند. آن‌ها همچنین خواستار یک معاهده دفاعی دوجانبه و دسترسی به پیشرفته‌ترین سامانه‌های تسلیحاتی ایالات متحده شده‌اند.

اشتیاق ترامپ برای راضی کردن سعودی‌ها در حالی که در ازای آن خواسته‌های اندکی داشت، فراتر از تلاش‌های جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا، برای یافتن راهی جهت برآورده کردن تمایل عربستان به ظرفیت غنی‌سازی داخلی بود و از توافق هسته‌ای سال ۲۰۰۹ ایالات متحده و امارات که این امتیاز را به ابوظبی نداد، پیشی گرفت.

بایدن حداقل توافق با عربستان را بخشی از بسته‌ای قرار داد که شامل عادی‌سازی روابط با اسرائیل می‌شد، با این تصور که شاید این امر نگرانی‌های اسرائیل در مورد غنی‌سازی را تا حدی کاهش دهد و پوششی برای تصویب توافق در کنگره فراهم کند.

حتی پیش از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و جنگ متعاقب آن در غزه، جنبه عادی‌سازی این توافق پیچیده بود. سعودی‌ها خواهان مشاهده پیشرفت‌هایی در مسئله فلسطین بودند، در حالی که دولت نتانیاهو در اسرائیل مقاومت می‌کرد و با وجود اینکه می‌دانست باید امتیازی ارائه دهد، می‌خواست آن را به حداقل ممکن برساند. پس از ۷ اکتبر و تلفات ویرانگری که حملات اسرائیل بر جمعیت غیرنظامی و زیرساخت‌های غزه وارد کرد، خواسته‌های عربستان در قبال مسئله فلسطین به طور قابل توجهی افزایش یافت.

دولت بایدن شعار «مسیر مشخص، زمان‌بندی‌شده و غیرقابل بازگشت به سوی تشکیل کشور فلسطین که در کنار اسرائیل در صلح و امنیت زندگی کند» را مطرح کرد. اما این امر خواسته‌های عربستان پس از ۷ اکتبر را که نگرانی‌هایشان مربوط به تأثیر عادی‌سازی بر ثبات داخلی‌شان بود، برآورده نکرد.

بنابراین، اگرچه بازگشت دولت ترامپ به این موضوع از طریق تعامل با سعودی‌ها چندان تعجب‌آور نبود، اما این موضوع تکان‌دهنده بود که توافق امضا شده توسط کریستوفر رایت، وزیر انرژی ایالات متحده، و عبدالعزیز بن سلمان، وزیر انرژی عربستان، طبق گزارش‌ها صرفاً بر مسئله هسته‌ای متمرکز بوده و هیچ اشاره‌ای به اسرائیل یا عادی‌سازی نشده است. بدتر اینکه، جزئیات در حال ظهور به توافقی ضعیف و بالقوه خطرناک اشاره دارد که به شکلی اسفناک از توافق امضا شده با امارات متحده عربی در سال ۲۰۰۹، موسوم به «توافق ۱۲۳» که بر اساس بخش ۱۲۳ قانون انرژی اتمی ۱۹۵۴ تنظیم شده بود، عقب‌تر است.

توافق ایالات متحده و امارات، همکاری هسته‌ای را به اهداف صلح‌آمیز غیرنظامی محدود کرد، به‌طور مشخص غنی‌سازی و بازفرآوری اورانیوم را مستثنی ساخت و شامل پایبندی به پادمان‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و سایر تعهدات مهم بین‌المللی منع اشاعه بود. در آن زمان، مقامات آمریکایی این توافق را الگویی برای سایر توافق‌های منطقه‌ای در زمینه برنامه‌های هسته‌ای صلح‌آمیز خواندند. آنچه پس از آن رخ داد هنوز روشن نیست، اما چیزی ترامپ را بر آن داشت تا شرط عادی‌سازی روابط را به توافق عربستان اضافه کند، آن هم پس از امضای توافق، که ظاهراً در مورد آن با ریاض بحث نشده بود.

ترامپ در پستی در «تروث سوشال» در ۲۳ ژوئیه نوشت: «توافق هسته‌ای غیرنظامی (هیچ غنی‌سازی موادی وجود نخواهد داشت!) که بین وزارت انرژی ایالات متحده و عربستان سعودی در حال انجام است و تنها به استفاده‌های غیرنظامی مانند آنچه ایران و امارات (و دیگران) قبلاً دارند مربوط می‌شود، تأیید خواهد شد، اما کاملاً منوط به پیوستن عربستان سعودی به توافق‌های بسیار محترم و موفق ابراهیم است.»

نه تنها اشاره به توافق‌های ابراهیم با توافقی که روز قبل امضا شده بود همخوانی نداشت، بلکه شامل یک ادعای آشکارا نادرست بود که سعودی‌ها نمی‌توانند در خاک خود غنی‌سازی کنند. طبق گزارش‌ها، توافق چنین چیزی را مشخص نکرده بود. چندین توضیح احتمالی برای این افتضاح دیپلماتیک وجود دارد. در راستای سابقه ضعیف تقریباً تمام مذاکراتی که فرستادگان ترامپ وارد آن شده‌اند، ممکن است کسانی که این معامله را مذاکره کردند، به سادگی اهمیت مسئله عادی‌سازی را در چارچوب یک توافق هسته‌ای با سعودی‌ها نمی‌دانستند یا درک نمی‌کردند، یا صرفاً فرض می‌کردند که عادی‌سازی سال‌های نوری با واقعیت فاصله دارد و اصلاً امکان‌پذیر نیست.

با توجه به اینکه این معامله راهی برای تقویت صنعت هسته‌ای ایالات متحده با چشم‌انداز سرمایه‌گذاری عربستان در ایالات متحده و/یا سرمایه‌گذاری سعودی در فعالیت‌های تجاری افراد نزدیک به دولت پیش روی ترامپ قرار می‌داد، این معامله را بیش از حد سودآور می‌کرد که بتوان از آن گذشت. دلایل هرچه باشد، این یک آشفتگی با پیامدهای قابل توجه است.

اول، این توافق دهه‌ها سیاست منع اشاعه ایالات متحده را تضعیف می‌کند و در واقع از بین می‌برد. به‌ویژه در زمانی که ایالات متحده برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران - به‌ویژه فعالیت‌های غنی‌سازی آن - در حال بمباران است، باز کردن این در به روی سعودی‌ها مرزهای جنایت را در می‌نوردد. در واقع، سعودی‌ها از پذیرش پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که بازرسی‌های سرزده را الزامی می‌کرد، خودداری کردند.

دوم، غیرقابل درک است که چگونه مذاکره‌کنندگان توانسته‌اند تا این حد ضعیف عمل کنند، بدون اینکه هیچ ارجاع آشکاری به تاریخ داشته باشند.

سوم، به نظر می‌رسد ترامپ نسبت به تأثیر افزودن یک‌جانبه شرایط به توافقی که قبلاً امضا شده، بر اعتبار خود و ایالات متحده بی‌توجه است. و چهارم، اینکه دولت چنین توافقی را بدون مشورت آشکار با اسرائیل و بدون در نظر گرفتن مسئله فلسطین دنبال و امضا کند، معادل پشت کردن به سیاست‌هایی است که حتی همین دولت تا به امروز از آن‌ها پیروی می‌کرد.

اگر ایران به دلایل بیشتری نیاز داشت تا ثابت کند که نمی‌توان به قول ایالات متحده اعتماد کرد، این تغییر موضع آن را در اختیارشان قرار داد.

از میان تمام افتضاحات دیپلماتیک که مشخصه دولت ترامپ است، خطرناک‌ترین آن‌ها همین توافق هسته‌ای با عربستان است. رهبری کنونی در ریاض ممکن است امروز به عنوان یک متحد قابل اعتماد ایالات متحده دیده شود، اما هیچ تضمینی برای آنچه آینده ممکن است در بر داشته باشد، وجود ندارد.

ولیعهد محمد بن سلمان، که می‌تواند دهه‌ها بر این پادشاهی حکومت کند، در حال پیگیری یک سیاست خارجی ۳۶۰ درجه است و همچنان به روسیه و چین نزدیک مانده است.

ترامپ با افزودن مؤلفه عادی‌سازی، عملاً توافق عربستان را از بین برد و شاید ناخواسته خدمت بزرگی به سیاست منع اشاعه ایالات متحده کرده باشد. متأسفانه و با کمال تأسف، هیچ‌کدام از این‌ها واقعاً تعجب‌آور نیست، زیرا از الگوی بی‌کفایتی دیپلماتیک و استراتژیک پیروی می‌کند که به مشخصه سیاست خارجی ترامپ تبدیل شده است. مذاکره‌کنندگان آماتور و ضعیف آماده‌شده برای رسیدگی به پیچیده‌ترین مسائل در دستور کار بین‌المللی اعزام شده‌اند. نتایج قابل پیش‌بینی بوده است. جنگ روسیه و اوکراین ادامه دارد و خود ترامپ بین حمایت از روسیه و خشم از اروپایی‌ها به دلیل آنچه که انجام ندادن اقدامات بیشتر برای کمک به اوکراین می‌نامد، در نوسان است.

طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ برای غزه شکست خورده است. حماس هیچ قصدی برای خلع سلاح ندارد و اسرائیل هیچ قصدی برای عقب‌نشینی از غزه ندارد. از زمانی که به اصطلاح آتش‌بس در اکتبر گذشته اجرایی شد، بیش از ۱۰۰۰ فلسطینی توسط اسرائیل کشته شده‌اند و حماس همچنان در غزه حکومت می‌کند، هرچند در منطقه‌ای که به‌طور فزاینده‌ای کوچک‌تر می‌شود.

اکنون روشن به نظر می‌رسد که طرح ترامپ از همان ابتدا این بود که یک کار را انجام دهد و تمام کند؛ یعنی با طرحی که نیازمند دیپلماسی سخت در مراحل متعدد بود اما بدون قصد انجام کارهای دشوار، غزه را از سر خود باز کند.

تفاهم‌نامه اخیر با ایران نمونه دیگری از تفکر کوتاه‌مدت است که سندی به‌شدت ناقص تولید کرد، سندی که در میان بدترین‌ها در تاریخ دیپلماسی ایالات متحده قرار دارد. این سند با عجله مذاکره شد، به نفع ایران تنظیم گردید و فاقد هرگونه اشاره‌ای به اهدافی بود که ظاهراً این جنگ برای آن‌ها انجام شده است. مذاکره‌کنندگان آمریکایی اساساً تمام خواسته‌های کلیدی ایران را برآورده کردند و به هیچ‌یک از خواسته‌های خود دست نیافتند. برنامه هسته‌ای ایران محدود نشد و برنامه موشکی آن نیز همین‌طور. و شاید مهم‌تر از همه، ایران به عنوان تعیین‌کننده ترتیبات کشتیرانی در تنگه هرمز منصوب شد، بدون اینکه هیچ اشاره‌ای به مخالفت ایالات متحده با دریافت عوارض یا هزینه‌ها توسط ایران پس از ۶۰ روز شود.

خوب بود اگر کسی پیدا می‌شد تا درجه‌ای از نظارت بزرگسالانه را بر دیپلماسی ترامپی اعمال کند. مشخص است که کنگره قدم پیش نخواهد گذاشت و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه نیز چنین نخواهد کرد. ما هر دو برای چندین وزیر امور خارجه کار کرده‌ایم که اگر سیاست ایالات متحده از مسیر اصلی منحرف می‌شد، حداقل تلاش می‌کردند رئیس‌جمهور را متقاعد کنند. ما نفس خود را برای این اتفاق حبس نمی‌کنیم. در واقع، امنیت ملی ایالات متحده بسیار مهم‌تر از آن است که همچنان در دستان آماتورهای خودخواه باقی بماند، آماتورهایی که توسط رئیس‌جمهوری هدایت می‌شوند که هیچ پایه استراتژیک و درک یا تجربه‌ای در مورد چگونگی حفاظت و پیشبرد منافع ملی ایالات متحده ندارد. آمریکایی‌ها شایسته بهتر از این هستند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.