دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی برای جماران نوشت: چنانچه همه ناظران بین‌المللی اذعان دارند مولفه‌های قدرت قاعده‌سازی آمریکا در دو دهه اخیر در روند کاهشی قرار گرفته بطوری که امنیتی‌سازی مناطق مختلف جهان و اقدامات پرتنش مستقیم و یا غیرمستقیم نظامی آن نتوانسته کمکی به حفظ وضعیت هژمون آمریکا در نظام بین‌المللی داشته باشد و در همین راستا، جنگ رمضان به طور غیرقابل پیش‌بینی موجب سرعت‌یابی روند افول قدرت قاعده‌سازی امریکا شده که می‌بایست اینک که این بحران تمام عیار منطقه‌ای به ایستگاه دیپلماسی وارد شده، با حداکثر هوشمندی، برای معماری جدیدی نظم در محیط غرب آسیا از آن بهره برد و هم درجه کنشگری هر چه بیشتری را برای کشور در عرصه بین‌المللی فراهم آورد.

 

مقدمه

ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرتمندترین بازیگر برآمده از جنگ ویرانگر سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵، به دلیل برکنار بودن از آتش جنگ و تمرکز بر منابع داخلی قدرت، توانست خود را در قامت بازیگری قاعده‌ساز به جهان جدید معرفی و هنجارها و سازه‌های نظم جدید را بر اساس خوانش آمریکایی بازتعریف کند. این قاعده‌سازی انحصاری در سال‌های نخستین پساجنگ، به دلیل اقتصاد جنگ‌زده اروپا و روسیه و نیز وخامت امنیتی و انقلاب در چین، توانست فرصتی بی‌بدیل به آمریکا در شکل بخشیدن به ترتیبات نهادی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، حقوق بین‌المللی و نیز حوزه عمومی اعطا نماید.

 

از این رو، ارکان قدرت آمریکا به شکل موثری بر پایه چهار مولفه قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، قدرت اجماع‌سازی و قدرت روایت‌سازی و کنترل افکار عمومی ابتنا یافت که در برخی متون آکادمیک این ارکان قدرت از حیث ماهوی، به دو طیف قدرت سخت و قدرت نرم تعبیر شده است. جوزف نای، نظریه‌پرداز حوزه امنیت روابط بین‌المللی و اندیشمند مطرح آمریکایی که چندی پیش درگذشت، در طرحی جدید، از مفهوم قدرت هوشمند به معنای ضرورت همراهی دو ساخت قدرت نرم و سخت، در استراتژی امنیت ملی آمریکا یاد کرد و تداوم نظم آمریکایی را در گرو توجه هم‌زمان به هر دو طیف از مولفه‌های یاد شده قدرت دانست و صرف اتکا بر هر یک از وجوه قدرت نظامی و یا قدرت اقتصادی را بدون همراهی عناصر قدرت نرم همچون قدرت اقناع‌سازی و قدرت اجماع‌سازی را محکوم به افول آمریکا از جایگاه هژمون آن دانست.

 

اینک با تشدید برخی روندهای جهانی و نیز تغییرات پارادایمی در برخی مولفه‌های نظم جهانی همچون تشدید فرایند جهانی شدن و به تبع آن، شتاب روزافزون دموکراتیزاسیون فناوری، شاهد آن هستیم که به طور طبیعی مولفه‌های شکل‌دهنده به قدرت هژمونی آمریکایی دچار افول شده و بروز برخی تحولات جهانی، گاه به تسریع و تسهیل روندهای انتقال قدرت و یا توزیع قدرت تجمیعی پسا جنگ در سطح سیستمی، منجر می‌شود که وقوع بحران‌های عمیق نظامی خودساخته توسط آمریکا یا با تأیید آن در سطح نظام بین‌المللی همچون جنگ افغانستان (۲۰۰۱)، جنگ عراق (۲۰۰۳)، جنگ لبنان (۲۰۰۶)، جنگ خونین پس از عملیات طوفان الاقصی که دو سال به طول انجامید و سرانجام جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان علیه جمهوری اسلامی (۲۰۲۶)، هیچ کدام نتوانست به اعاده قدرت از دست رفته آن کمکی نماید و هر یک بحران‌های یاد شد، اثرات کاهنده‌ای بر بحران‌ هژمونی آمریکا وارد آورده‌ است.

 

جنگ رمضان به عنوان آخرین و مخرب‌ترین اقدام تجاوزکارانه آمریکا با همراهی نیروی نیابتی خود در منطقه غرب آسیا، رژیم صهیونیستی، شکستی فاجعه‌بار برای همینه مخدوش آمریکا رقم زد و مولفه‌های قدرت آن را یکبار دیگر در وضعیتی بسیار آسیب‌دیده قرار داد. در این فرصت تلاش می‌شود با ارائه تحلیلی بر وضعیت مولفه‌های قدرت آمریکایی درون جنگ رمضان، بایسته‌هایی در خصوص مذاکرات جاری نیز طرح شود.

 

الف) وضعیت مؤلفه‌های قدرت آمریکا

۱- قدرت اقتصادی

پترودلار به عنوان یکی از مهم‌ترین پایه‌های نظم اقتصادی دلار پایه، مبتنی بر ابتکار کارتر در ابتدای دهه ۷۰ میلادی است که طی توافقی با مقامات سعودی، دولت عربستان سعودی در قبال تامین امنیت از سوی امریکا، متعهد می‌شود تا فروش نفت خود را بر اساس دلار قرار دهد که این توافق منجر به آن شد تا به سرعت این روند ـ دلار نفتی ـ به قاعده‌ای قدرتمند برای برتری دلار در سیستم ارزهای ملی شود به طوری که با ایجاد تقاضا برای دلار در سطح نظام بین‌المللی، عملا کمک کرد تا دولت آمریکا بتواند تورم داخلی را از طریق صدور آن در قالب ایجاد تقاضای دلار بدون پشتوانه واقعی ـ عکس سیستم پیشین برتون وودز که طلا پایه بود ـ در عرصه اقتصاد جهانی، مدیریت کند.

 

با این همه، در دو دهه اخیر روندی صعودی ـ هر چند با شیب ملایم ـ از دلارزدایی از طریق تمایل به استفاده از ارزهای ملی، منطقه‌گرایی اقتصادی، نهادگرایی‌های اقتصادی چون بریکس یا پیمان شانگهای، و نیز ظهور ارزهای دیجیتال و نهایتا تقویت یوان در تعاملات اقتصادی، موجب تضعیف تقاضای جهانی دلار شده است.

 

جنگ رمضان هر چند واجد تأثیرات عمیق بر روندهای اقتصادی همچون افزایش شدید قیمت جهانی نفت و یا کاهش ارزش بورس‌های جهانی و به خاص بورس‌ آمریکا بود، ولی می‌تواند آغازگر یک روند تشدیدیابنده بر روند از پیش موجود دلارزدایی در اقتصاد جهانی باشد. تمایل و قصد جمهوری اسلامی ایران برای دریافت تعرفه عبور و مرور از تنگه هرمز بر اساس هر احتمالی چون یوان، ارز دیجیتال و یا حتی ریال، می‌تواند به تسریع روند دلارزدایی منجر شود. از سوی دیگر، تصمیم روسیه برای انجام معاملات نفت و گاز بر اساس یوان نیز دلالت بر تسریع روند افول قدرت اقتصادی دلار در سطح نظام بین‌المللی دارد.

 

۲- قدرت نظامی

بودجه یک تریلیون دلاری وزارت دفاع آمریکا در سال ۲۰۲۶ به تنهایی نشان از اهمیت قدرت نظامی در راهبرد امنیت ملی آمریکا دارد. برخورداری از مجهزترین و گرانترین تجهیزات نظامی در دریا، هوا، خشکی و فضا نشانه‌ای از این واقعیت است.

 

برخورداری از هواپیماهای پیشرفته آواکس، تانکرهای سوخت‌رسان، جنگنده‌های پیشرفته اف ۱۵، اف ۱۶، اف ۱۸ و اف ۲۲ و جنگنده فوق پیشرفته پنهان‌کار اف ۳۵ و‌ بمب‌افکن‌های راهبردی بی ۱، بی ۲ و بی ۵۲، در کنار قدرت دریایی همچون وجود ناوهای هواپیمابر، زیردریایی‌های اتمی و نیز تسلط بر فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی، در کنار تسلط بر ابزارهای هوش مصنوعی و یا قدرت فضایی همگی دلالت بر قدرت برتر نظامی آمریکا دارد. برخورداری از طیف گسترده‌ای از کلاهک‌های هسته‌ای را نیز به این فهرست اضافه کرد.

 

با تمام این برتری، جنگ رمضان ثابت کرد آنچه باعث شکست دشمن متجاوز شد، توانایی اهرم‌سازی ایران از نقاط ضعف دشمن بود که توانست در برابر برتری فناوری و بزرگی عددی قدرت متجاوز، پیروز میدان شود.

 

این شکست ضربه قاطعی بر هیمنه قدرت نظامی آمریکا وارد آورد و آسیب‌پذیر بودن تمام توانمندی‌های آمریکا را در میدان عمل اثبات کرد که جزییات دستاوردهای نظامی چندان نیاز به توضیح و شرح و بسط ندارد.

 

۳- قدرت اجماع‌ساز

اگر پیشتر آمریکا به تنهایی توانایی قاعده‌سازی و اجماع‌سازی در عرصه جهانی را داشت و به سادگی می‌توانست شورای امنیت سازمان ملل متحد را به ابزاری برای سیاست‌های خود تبدیل کند، اینک با وضعیت تجربه نشده‌ای مواجه است. چنانچه در جنگ رمضان در هرگونه اجماع‌سازی در شورای امنیت ناکام ماند و حتی در بسیج منابع و امکانات همپیمانان خود همچون ناتو و حتی اعضای آن ناکام ماند. این شکست پیشتر در تاریخ روابط بین‌المللی آمریکا مسبوق به سابقه نبوده که می‌تواند آغازی بر پایان افسانه اجماع‌سازی آمریکا در عرصه نظام بین‌المللی باشد.

 

۴- قدرت روایت‌سازی

تسلط بر رسانه‌ها به عنوان ابزار تسلط بر افکار عمومی، یکی از مولفه‌ها و پایه‌های قدرت نظم امریکایی بود که نقشی بی‌بدیل در پیشبرد اهداف هژمونی آن داشت؛ چنانچه می‌توانست با روایت‌سازی و مدیریت افکار عمومی، پیشرانی قدرتمند برای سیاست‌های فزون‌خواهانه آن در سطح نظام بین‌المللی فراهم‌ آورد و کنش خود را در نگاه افکار عمومی جهانی، امری مشروع جلوه دهد.

 

تحولات سال‌های اخیر ـ چنانچه فرید زکریا از آن به عنوان فرایند پرشتاب دموکراتیزاسیون فناوری یاد می‌کند ـ موجب شده تا رسانه از انحصار پیشین آمریکا خارج شود. حواشی تیک تاک در قبال تحولات هفت اکتبر در داخل آمریکا، تنها یک یک نشانه از افول قدرت انحصاری پیشین آمریکا در عرصه روایتگری است.

 

در جنگ رمضان، ترامپ هم قدرت کنترل عملیات نظامی جنگ را از دست داد و هم قدرت روایتگری آن را. چنانچه بازار از پایان هفته چهارم، دیگر اعتمادی به بازی توییتری ترامپ در روزهای دوشنبه، از خود نشان نمی‌داد و ناظران بین‌المللی، واقعیت‌های میدانی را در بیرون از روایت ترامپ دنبال می‌کردند.

 

ب) طرح فرضیه

ماگا یا همان جنبشی که به پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری منجر شد بر اساس یک ایده محوری شکل گرفت که آن، تغییر جهت سیاست‌های حمایت‌گرایانه آمریکا از خارج به داخل بود. این راهبرد بدین معناست که توجهات باید به داخل آمریکا بازگردد ولی این سیاست می‌تواند واجد یک تهدید عمده و به معنای ایجاد خلأ قدرت در نظم و نظام بین‌المللی باشد؛ نظامی که آمریکا معمار آن بوده که در این صورت، می‌تواند به نوعی به معنای نقض غرض باشد.

 

واقعیت آنجاست که آمریکا برای تبعیت از دکترین مونرو، و یا هر شکل از سیاست بازگشت به قاره آمریکا و فاصله‌گیری از کانون‌های بحران فراسرزمینی ـ نیازمند به ایجاد بحران‌های فراگیر و تسری‌یابنده در بیرون از مرزهای خود است تا در سایه بحران در بیرون و کناره‌گیری از آن، تا فرصت بیابد روند بازسازی داخلی و نیز اتخاذ سیاست فروش تجهیزات و فناوری به بیرون، و نیز روند بازگشت دلار به داخل را تقویت کرده و بتواند یکبار دیگر از آتش و آوار جنگ، به‌عنوان قدرتی قاعده‌ساز سربرآورد و نظمی نو بنا کند و هژمونی خود را تداوم بخشد.

 

ج) تأثیر فرضیه بر فرجام میز مذاکره

بر اساس فرضیه مذکور، با توجه به واقعیت‌های دلالت‌کننده بر افول پایه‌های قدرت قاعده‌سازی آمریکا و نیز راهبرد ماگا، نمی‌توان امیدوار بود خصومت آمریکا و ایران با عقد یک تفاهم‌نامه پایدار، مبتنی بر سیاست منع تجاوز همراه باشد چراکه این هدف تنها با استحاله یکی از دو دولت در دیگری امکان‌پذیر است؛ بدان علت که سطح تعارض ایران و آمریکا تنها در لایه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی ژئوپلیتیکی نیست، بلکه ریشه آن در لایه‌های عمیق گفتمانی و سطح نظامات تصوری اسطورگی است‌.

 

از این رو فرجام این مذاکرات در صورت حصول به یک توافق، در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن می‌تواند تنها راهبردی میان مدت برای آمریکا به منظور گذار از محدودیت‌های داخلی ناشی از بحران جاری و دیگر بحران‌های موازی باشد که با رفع انها، این احتمال وجود دارد به طرق مختلف، آمریکا از این توافق به کنار رود. لذا لازم است تمام بندهای توافق، با یک پایه عینی در میدان تضامین همچون به رسمیت شناختن حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه باشد تا در صورت لزوم، امکان بهره‌گیری از این تضامین به شکلی موثر وجود داشته باشد؛ تضامینی که بعد زمان، از کارایی آن نکاهد و بتواند چون سلاحی بازدارنده برای ایران عمل کند.

 

نکته دوم نیز توجه به این مهم است که جمهوری اسلامی می‌بایست از این فرصت برای معماری جدید امنیتی غرب آسیا در گسترده‌ای از تنگه هرمز تا مدیترانه و باب المندب بهره‌گیری حداکثری کند تا بتواند پایه‌های نظم امنیتی مورد اشاره را تعمیق و قدرتمند کند و عملا با پرهزینه کردن خروج، دوام بیشتری به توافق مذکور دهد و یا گزینه خروج را به گزینه‌ای پرهزینه تبدیل کند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.