مجله «آتلانتیک» در گزارشی تحلیلی نوشت دونالد ترامپ آمریکا را وارد جنگی کرده که نه هدف نهایی روشنی دارد، نه از حمایت داخلی و بینالمللی کافی برخوردار است و نه ارتش برای تداوم آن آماده شده است؛ بنبستی که واشنگتن را میان تشدید پرهزینه درگیری و عقبنشینی سیاسی پس از فرسایش منابع و صرف دهها میلیارد دلار گرفتار کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گزارش تحلیلی مجله «آتلانتیک» به بررسی بنبست تازه آمریکا در جنگ با ایران میپردازد؛ جنگی که دولت دونالد ترامپ آن را آغاز کرده، اما هنوز حاضر نیست ابعاد، اهداف و هزینههای واقعی آن را برای افکار عمومی و کنگره توضیح دهد. نویسنده استدلال میکند واشنگتن اکنون در تلهای خودساخته گرفتار شده است: یا باید جنگ را تشدید کند و تلفات و هزینههای بیشتری بپردازد، یا پس از فرسایش منابع و صرف دهها میلیارد دلار، در شرایطی نامطلوب عقبنشینی کند.
مهمترین ابعاد این وضعیت در سه محور بررسی میشود:
۱. سکوت دولت و جنگی که نامش را «عملیات» گذاشتهاند
یازده روز پس از ازسرگیری حملات هوایی آمریکا علیه ایران، نه دونالد ترامپ و نه مقامهای ارشد دولت او توضیح روشنی درباره اهداف، دامنه، زمانبندی یا هزینههای کارزار ارائه نکردهاند. حملات در ابتدا مراکز نظامی ایران را هدف قرار داد، اما سپس به زیرساختهای غیرنظامیای گسترش یافت که واشنگتن مدعی است کاربرد نظامی دارند.
با وجود تشدید عملیات، کنگره هنوز جلسه توجیهی محرمانه و جامعی درباره مرحله تازه جنگ دریافت نکرده است. پنتاگون نیز از ماه مه نشست خبری برگزار نکرده و پرسشهای بنیادین همچنان بیپاسخ ماندهاند: ادامه جنگ چرا ضروری است؟ پیروزی چگونه تعریف میشود؟ دامنه تلفات و خسارات آمریکا چقدر است؟ و دولت چه برنامهای برای پایان درگیری دارد؟
ترامپ که پیشتر بارها از پیروزی سخن گفته بود، در آخرین سخنرانی تلویزیونی خود تنها اشارهای گذرا به ایران داشت. همزمان، پیت هگست، وزیر دفاع و ژنرال دن کین برای دریافت ۶۷.۱ میلیارد دلار بودجه اضطراری به کنگره رفتند، اما در بیانیههای آغازین خود نامی از ایران نبردند. هگست نیز بهجای استفاده از واژه «جنگ»، از عنوان مبهم «عملیات» استفاده کرد.
مرگ نظامیان آمریکایی نیز با عباراتی کلی و غیرشفاف توصیف شده است؛ گویی قربانیان به درگیری دیگری تعلق داشتهاند. از نگاه آتلانتیک، این زبان مبهم بخشی از تلاش دولت برای عادیسازی جنگ و جلوگیری از شکلگیری مطالبه عمومی برای پاسخگویی است.
۲. هزینههای انکار و فرسایش توان نظامی آمریکا
با احتساب تلفات دور تازه درگیری، دستکم ۱۸ نظامی آمریکایی از آغاز جنگ کشته شدهاند؛ رقمی که از تلفات رزمی آمریکا در هر یک از سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸ در افغانستان بیشتر و نزدیک به مجموع تلفات دوازدهساله عملیات این کشور علیه داعش است.
مقامهای ایرانی نیز اعلام کردهاند دستکم ۱۷۰۰ نفر در جریان جنگ جان باختهاند. بااینحال، ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد موج تازه حملات تغییر محسوسی در رفتار تهران ایجاد نکرده و ایران همچنان به راهبرد منطقهای و نظامی خود ادامه میدهد.
ترامپ انتظار داشت جنگ بهسرعت پایان یابد و ارتش آمریکا نیز برای درگیریای طولانی آماده نشد. نه بسیج چندماههای صورت گرفت، نه استقرار گسترده نیروها انجام شد و نه ذخایر تسلیحاتی و پشتیبانی لجستیکی برای جنگی فرسایشی بازطراحی شدند.
بخشی از ناوها و تجهیزات آمریکا از جبهههای دیگر به خاورمیانه منتقل شدند و اکنون مأموریت بسیاری از آنها تمدید شده است. این انتقالها، توان واشنگتن را در دیگر مناطق کاهش داده و فشار بیشتری بر نیروی دریایی و نیروی هوایی وارد کرده است.
آمریکا جنگ را همراه با اسرائیل آغاز کرد، اما حمایت متحدان دیگر را از پیش به دست نیاورد. هیچ کشور مهمی برای تقسیم بار محاصره تنگه هرمز، حفاظت از نیروهای آمریکایی یا مشارکت گسترده در عملیات پیشقدم نشده است.
در کنگره نیز درخواست ۳۷.۵ میلیارد دلاری برای پوشش «بخشهایی» از هزینه جنگ با استقبال روبهرو نشده است. یک مقام پیشین نظامی آمریکا این وضعیت را «تلهای خودساخته» توصیف کرده است: جنگی بدون هدف روشن، حمایت داخلی کافی یا پشتیبانی بینالمللی مؤثر.
۳. بنبست راهبردی؛ تشدید پرهزینه یا عقبنشینی تحقیرآمیز
ترامپ اکنون میان دو گزینه دشوار گرفتار شده است. گزینه نخست، تشدید جنگ، افزایش حملات، پذیرش تلفات بیشتر و مصرف گستردهتر ذخایر تسلیحاتی و پدافندی است. گزینه دوم، عقبنشینی سیاسی در شرایطی است که ایران نسبت به آغاز جنگ از موقعیت راهبردی قویتری برخوردار شده است.
برخی مجریان بانفوذ شبکه «فاکسنیوز» نیز از پایاندادن به جنگ سخن گفتهاند تا زیان انتخاباتی جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای کاهش یابد؛ اما ترامپ فعلاً بر ادامه نبرد تأکید دارد و حتی از احتمال بمباران تأسیسات زیرزمینی موسوم به «کوه پیکاکس» سخن گفته است؛ مکانی که آمریکا و اسرائیل گمان میکنند بخشی از برنامه هستهای ایران در آن مستقر شده است.
در میدان نبرد نیز دو طرف بهتدریج از پلههای تشدید بالا میروند. ایران تلاش میکند هزینه حضور نظامی آمریکا را افزایش دهد و کنترل عبور کشتیها از تنگه هرمز را حفظ کند. واشنگتن نیز میکوشد بهای اخلال ایران در کشتیرانی بینالمللی را سنگینتر کند.
ایران همزمان از پهپادهای ارزانقیمت به سمت استفاده گستردهتر از موشکهای بالستیک سریعتر و مخربتر حرکت کرده است؛ تغییری که فشار بر سامانههای پدافندی آمریکا را افزایش داده و نگرانی درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر را تشدید کرده است.
ورود احتمالی حوثیهای یمن به درگیری و تلاش برای محدودکردن کشتیرانی در دریای سرخ نیز میتواند بحران را به دو گلوگاه مهم انرژی، یعنی هرمز و بابالمندب، گسترش دهد و قیمت نفت و هزینههای حملونقل جهانی را بهشدت افزایش دهد.
در نهایت، آتلانتیک نتیجه میگیرد محتملترین سناریو، شکلگیری یک جنگ فرسایشی است که آمریکا نه برای آن بسیج شده، نه حمایت داخلی و بینالمللی کافی دارد و نه تعریف روشنی از پیروزی ارائه کرده است. چنین جنگی ممکن است صدها میلیارد دلار هزینه، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده و در نهایت واشنگتن را وادار کند بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، به شکلی تحقیرآمیز عقبنشینی کند.