میدل‌ایست‌آی نوشت: تا قرن چهاردهم، با پذیرش آداب درباری فارسی توسط حاکمان ترک‌تبار، فارسی پرکاربردترین زبان حکمرانی در جنوب آسیا بود. امپراتوری مغول که در قرن شانزدهم آغاز شد و در دوران اوج خود ثروتمندترین دولت جهان بود، بر قله ترکیب پیچیده‌ای از فرهنگ‌های ایرانی و هندی نظارت داشت. آشکارترین تجلی فیزیکی آن، تاج‌محل در آگرا است که توسط امپراتور شاه‌جهان با ترکیبی از سبک‌های ایرانی و محلی ساخته شد. اما این پیوند شامل غذاهای مغولی مانند بریانی، حلیم و نهاری، و آثار هنری، به ویژه شکوفایی مینیاتور در دوران امپراتور اکبر نیز می‌شود.

«جنگ ایران، در کنار پیامدهای ژئوپولیتیک و نظامی‌اش، بار دیگر لایه‌ای کمتر دیده‌شده از نفوذ تاریخی این کشور را به یاد آورده است: میراثی فرهنگی که از بالکان تا بنگال امتداد یافته و قرن‌ها زبان، شعر، موسیقی، اندیشه و آداب نخبگان و جوامع مسلمان را شکل داده است. احیای توجه در هند و پاکستان به این پیوندهای عمیق، نشان می‌دهد که ایران تنها یک بازیگر سیاسی در خاورمیانه نیست، بلکه کانون یک سنت تمدنی گسترده است که رد پای آن هنوز در حافظه فرهنگی جنوب آسیا زنده مانده است.»

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، میدل‌ایست‌آی نوشت:

در مارس ۱۹۸۶، [آیت‌الله] سید علی خامنه‌ای، که سه سال بعد به رهبر ایران تبدیل شد، در کنفرانس بزرگی در تهران درباره شاعر و فیلسوف هندی، محمد اقبال، سخنرانی کرد. اقبال در هند تحت استعمار بریتانیا زندگی می‌کرد و در سیاست آن سرزمین فعالیت داشت. او در سال ۱۹۳۸ درگذشت و هرگز از ایران بازدید نکرد. اما آیت‌الله خامنه‌ای به مخاطبان خود گفت که اقبال «جرقه‌ای فروزان بود که تاریکی روزهای خفقان و سرکوب را از دل‌های ما (از طریق برداشت‌ها، شعر، اندرز و آموزه‌هایش) زدود و تصویری روشن از آینده را پیش چشمان ما ترسیم کرد».

آیت‌الله خامنه‌ای با توصیف خود به عنوان کسی که «سال‌ها پیرو اقبال بوده و از نظر عاطفی در محضر او زندگی کرده است»، تأکید کرد که این شاعر «به این ملت تعلق دارد». ایشان گفت: «اقبال که دلش از دیدن مردم مسلمان که شخصیت انسانی و اسلامی خود را از دست داده بودند، به درد می‌آمد، اگر زنده بود تا پس از انقلاب اسلامی از ایران بازدید کند، می‌توانست ملتی را ببیند که روی پای خود ایستاده و سرشار از روح غنی اسلامی است».

مقام معظم رهبری که در حمله آمریکا و اسرائیل به ایران کشته شد(به شهادت رسید)، توانسته بود چنان عمیق با آثار اقبال ارتباط برقرار کند زیرا بخش بزرگی از مجموعه آثار او به زبان فارسی بود. این در حالی بود که اقبال در جنوب آسیا تقریباً به طور کامل به خاطر اشعار اردویش به یاد آورده می‌شود.

از زمان آغاز جنگ فعلی ایران، در هند و پاکستان علاقه دوباره‌ای به پیوندهای فرهنگی عمیق ایران با شبه‌قاره ایجاد شده است.اعتراضات  گسترده‌ای در سراسر پاکستان علیه جنگ آمریکا و اسرائیل برپا شده است، و این تنها از سوی مسلمانان شیعه که [آیت‌الله] خامنه‌ای را به عنوان رهبر مذهبی خود ستایش می‌کردند، نبوده است.

دولت پاکستان به سرعت ترور آیت‌الله خامنه‌ای را مورد انتقاد قرار داد، در حالی که هند – متحد دیرینه ایران – از انجام این کار بازماند. شاید در پاسخ به این موضوع و روابط نزدیک دولت هند با اسرائیل، در هفته گذشته موجی از مقالات در رسانه‌های ملی هند منتشر شده است که بر میراث مشترک و عمیق این کشور با ایران تأکید می‌کنند.

 

یک تاریخ مشترک

این میراث مشترک تا حد زیادی در شبه‌قاره فراموش شده است. اکثر مردم نمی‌توانند به فارسی صحبت کنند و مدارس تمایلی به تدریس این زبان ندارند؛ میراثی از اصلاحات دوران سلطه بریتانیا که زبان انگلیسی را به عنوان زبان میانجی (lingua franca) شبه‌قاره ترویج کرد.

در پاکستانِ دهه ۱۹۸۰، دولت ژنرال ضیاءالحق حرکتی را برای جایگزینی واژگان فارسی در زبان اردو(زبانی که از آمیزش فارسی و هندوستانی شکل گرفته است) با برخی کلمات عربی آغاز کرد – از این روی بود که عبارت «الله حافظ» به عنوان اصطلاحی برای خداحافظی، نسبت به «خداحافظ» فارسی رایج‌تر شد.

اخیراً در هند، دولت ملی‌گرای هندوی نارندرا مودی تلاش کرده است تا جنبه‌های اسلامی میراث هند را کمرنگ کرده و در بسیاری از موارد پاک کند. نام بسیاری از شهرها از نام‌های فارسی و عربی به نام‌های سانسکریت تغییر یافته است: مستوفی‌آباد در سال ۲۰۱۶ به ساراسواتی ناگار، الله‌آباد در سال ۲۰۱۸ به پرایاگ‌راج و هوشنگ‌آباد به نارماداپورام تبدیل شد.

اما راه عمیق‌تری برای نگریستن به گذشته مشترک این دو منطقه وجود دارد. آنچه تا حد زیادی در آگاهی عمومی هر دو منطقه غایب است، این خاطره است که ایران و شبه‌قاره در واقع بخشی از یک منطقه بزرگتر بودند که زبان فارسی در آن نقشی حیاتی ایفا می‌کرد. این همان چیزی بود که شهاب احمد، مورخ فقید، آن را «مجتمع بالکان تا بنگال» نامید. پهنه وسیعی که از بالکان در اروپا، از طریق آنچه اکنون ترکیه، ایران و آسیای مرکزی است، تا افغانستان و بخش بزرگی از شبه‌قاره هند امتداد داشت.

در اوایل دوره مدرن، این پهنه شامل امپراتوری عثمانی، هندِ مغولی، آسیای مرکزیِ تیموری و همچنین ایرانِ صفوی و قاجار بود. این منطقه مأمن اکثریت جمعیتی مسلمانان جهان بود و همان‌طور که احمد در کتاب جریان‌ساز خود در سال ۲۰۱۵ با عنوان «اسلام چیست؟ اهمیت اسلامی بودن» نوشت: «از قرن شانزدهم تا بیستم، آنچه ممکن است «دنیای قدیم» اسلام بنامیم – یعنی جوامعِ از نظر تاریخی با اهمیتِ مسلمانان عرب‌زبان در مصر، سوریه، فلسطین، عراق و حجاز – تحت حکومت عثمانی و در نتیجه تحت تأثیر مستقیم الگوهای هنجاری مجتمع بالکان تا بنگال بودند».

در میان پهنه‌های وسیعی از جهان اسلام که تحت سلطه زبان فارسی بود، رابرت کنفیلد، مورخ، می‌نویسد: «شباهت قابل توجهی در فرهنگ، به ویژه در میان طبقات نخبه وجود داشت. ثروتمندان و قدرتمندان این امپراتوری‌ها آداب و رسوم مشابهی داشتند، سبک‌های لباس پوشیدنشان شبیه بود و از ادبیات و هنرهای گرافیکی کم‌وبیش یکسانی لذت می‌بردند. حاکمان در ساخت کاخ‌ها، مساجد و آرامگاه‌های خود، برای به خدمت گرفتن هنرمندان، صنعتگران و دانشمندان بزرگِ یکسانی با هم رقابت می‌کردند که اعتبار آنها باعث ارتقای شهرت حاکمان می‌شد».

همان‌طور که احمد استدلال می‌کند، «هنجارهای این نخبگانِ بالکان تا بنگال... در جامعه مرفه منزوی نبود، بلکه بخشی از یک اقتصاد فعال در گردش هنجارها بود که از طریق پروژه‌های فعال – به ویژه شعر و موسیقی – در کل جامعه جریان داشت».

 

فارسی به عنوان یک زبان اسلامی

تا قرن چهاردهم، با پذیرش آداب درباری فارسی توسط حاکمان ترک‌تبار، فارسی پرکاربردترین زبان حکمرانی در جنوب آسیا بود. امپراتوری مغول که در قرن شانزدهم آغاز شد و در دوران اوج خود ثروتمندترین دولت جهان بود، بر قله ترکیب پیچیده‌ای از فرهنگ‌های ایرانی و هندی نظارت داشت. آشکارترین تجلی فیزیکی آن، تاج‌محل در آگرا است که توسط امپراتور شاه‌جهان با ترکیبی از سبک‌های ایرانی و محلی ساخته شد. اما این پیوند شامل غذاهای مغولی مانند بریانی، حلیم و نهاری، و آثار هنری، به ویژه شکوفایی مینیاتور در دوران امپراتور اکبر نیز می‌شود.

ریچارد ام. ایتون، مورخ، استدلال می‌کند که شمول هند در یک «جهان فارسی‌مآب» وسیع‌تر، توسط یک ایدئولوژی حکومتی جهان‌وطن تسهیل شد که توسط حاکمان مسلمان، هندو و دیگران پذیرفته شده بود و «اصل عدالت جهانی را در بر می‌گرفت و با تنوع فرهنگی سازگار بود». اکثر حامی ترجمه‌های فارسی از حماسه‌های هندو مانند «مهاباراتا» و «رامایانا» بود که بر فرهنگ مغولی تأثیر گذاشت، در حالی که لغت‌نامه‌های فارسی-سانسکریت باعث شد فلسفه فارسی‌مآب راه خود را به اندیشه هندو باز کند.

کتاب «آداب‌المجلس» (Book of the Gentleman) در قرن هفدهم که توسط نخبگان مغول در هند مطالعه می‌شد، با قاطعیت تأکید می‌کرد که یک نجیب‌زاده تحصیل‌کرده کسی است که عربی، فارسی، ترکی و هندی(که بعدها به عنوان اردو شناخته شد) بداند. به گفته آرتور دادنی، محقق و نویسنده، تا این زمان، هند و نه ایران، «احتمالاً مرکز اصلی جهان برای حمایت از ادبیات و دانش فارسی بود». تا قرن نوزدهم، تعداد لغت‌نامه‌های فارسی که در هند نوشته شده بود، بیشتر از خود ایران بود.

 

شعر حافظ

احمد استدلال می‌کند که در دوره اوایل مدرن، نوشته‌های حافظ، شاعر قرون وسطایی که در شیرازِ ایران زندگی می‌کرد، نقشی مرکزی در «شالوده الگوی هویتی مسلمانان در جهانِ مجتمع بالکان تا بنگال» داشت. به گفته نویسنده لئونارد لویزون، جوامع فارسی‌مآب در جهان اسلام «حافظ‌محور» بودند. او می‌نویسد: «تا دهه ۱۹۵۰، به کودکان مسلمان در ایران، افغانستان و هند ابتدا حفظ کردن قرآن و سپس سپردن اشعار حافظ به حافظه آموزش داده می‌شد... از استانبول تا لاهور، از خلیج فارس تا دورترین نقاط ماوراءالنهر، برای حدود پنج قرن، کتاب اسلام – قرآن – به این شیوه جایگاه والای خود را با دیوان حافظ تقسیم کرده است». احمد می‌نویسد محبوبیت شعر، «شیوه‌های کلان تفکر و زبان ارتباطی مسلمانان این فضا و این عصر» را شکل داد.

از جمله ویژگی‌های معرف اکثر اشعار فارسی، مانند اشعار حافظ، استفاده از استعاره، ابهام و ذوالوجهین بودن(معانی دوگانه) و همچنین ارزش‌گذاری مثبت بر رویکردهای عرفانی و گاه غیرمتعارف به اسلام بود.

یکی از بیت‌های حافظ چنین است:

حافظا مِی خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

و از شعری دیگر:

سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیست

معنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟

زاهد شرابِ کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواستهٔ کردگار چیست

 

افول زبان فارسی

ماندگارترین تأثیر شعر فارسی در جنوب آسیا از طریق ژانر موسیقی صوفیانه «قوّالی» بوده است که امروزه نیز بسیار محبوب است. پیشگام بزرگ قوالی، شاعر ترک-هندی قرون وسطایی، امیرخسرو دهلوی بود که در یک بیت فارسی اعلام کرد که موسیقی، زمانی که پالایش شود، می‌تواند فضیلت‌مند و پرمعنا باشد:

موسیقی صورتِ معنی است

وقتی آن نقطه را از چهره‌اش بزدایی،

موسیقی به «معنای حقیقی» تبدیل می‌شود. (ترجمه آزاد از متن انگلیسی)

The musician is a Form of Meaning –

When you remove that dot from his face,

the musician becomes True Meaning.

در پاکستان مدرن، اشعار فارسی امیرخسرو به طور مرتب در زیارتگاه‌های اولیا، در محافل خصوصی و به طور فزاینده‌ای در جشن‌های عروسی خوانده می‌شود؛ اگرچه افراد کمی فارسی می‌فهمند.

تحت حکومت بریتانیا در شبه‌قاره، استفاده از زبان فارسی برای مقاصد رسمی ممنوع شد و بر این اساس، اعتبار و تسلط این زبان روی به افول نهاد. با این حال، این زبان همچنان توسط برخی از بزرگترین شاعران هند تا قرن بیستم مورد استفاده قرار می‌گرفت، به طوری که اقبال – محبوبِ [آیت‌الله] خامنه‌ای – بیش از نیمی از اشعار خود را به فارسی سرود.

احمد می‌نویسد که در سراسر جنوب آسیا، زبان فارسی «در نهایت توسط سیاست‌های آموزشی ملی‌گرایانه دولت‌های پاکستان، هند و بنگلادش کنار گذاشته شد(امروزه در جنوب آسیا، فارسی معمولاً فقط در مدرسه‌ها تدریس می‌شود؛ و حتی در آنجا نیز در محدوده ادبی نسبتاً محدودی)». در همین حال، در ترکیه پس از سقوط امپراتوری عثمانی، تحت برنامه مدرن‌سازی مصطفی کمال آتاتورک، زبان فارسی در مدارس تدریس نمی‌شد.

احمد استدلال می‌کند که نتیجه نهایی این روند، «از دست رفتن فارسی به عنوان یک زبان فراقاره‌ای در مجموعه وسیع گفتگوها و معناسازی مسلمانان تحصیل‌کرده از بالکان تا بنگال» است. امروز، نه تنها یک جهان فرهنگی غنی از دست رفته است، بلکه تا حد زیادی حتی خاطره آن نیز محو شده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.