مؤسسه خاورمیانه (Middle East Institute) در تحلیلی از پیامدهای جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ برای راهبرد آینده ایران می‌نویسد که تهران، پس از سال‌ها تکیه بر «محور مقاومت» و جنگ غیرمستقیم، احتمالاً به سمت الگویی آشکارتر از بازدارندگی حرکت خواهد کرد؛ الگویی که در آن موشک‌ها، پهپادها و تهدید بستن تنگه هرمز در کنار دیپلماسی با کشورهای عرب خلیج فارس قرار می‌گیرد. این تحلیل هشدار می‌دهد که فشار بیشتر آمریکا ممکن است نه به عقب‌نشینی تهران، بلکه به ترکیبی از تهدید و مذاکره منجر شود که مهار آن برای واشنگتن دشوارتر خواهد بود.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «مؤسسه خاورمیانه» در تحلیلی به بررسی درس‌هایی پرداخت که ایران از جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ گرفته است؛ از تغییر احتمالی راهبرد تهران از تکیه صرف بر متحدان منطقه‌ای به بازدارندگی مستقیم‌تر با استفاده از موشک‌ها، پهپادها و تهدید بستن تنگه هرمز گرفته تا آینده روابط ایران با کشورهای عرب خلیج فارس و نقش همزمان دیپلماسی و قدرت نظامی. این مؤسسه نوشت که تهران احتمالاً در دوره پس از جنگ، به‌جای عقب‌نشینی یا انزوای کامل، راهبردی ترکیبی از «تهدید و مذاکره» را در پیش خواهد گرفت؛ راهبردی که می‌تواند مهار ایران را برای واشنگتن دشوارتر کند و تشدید سیاست فشار و محاصره را با خطر نتیجه معکوس روبه‌رو سازد. در این تحلیل آمده است:

جنگ‌ها صرفاً به پایان نمی‌رسند؛ آنها تفسیر می‌شوند، دوباره تفسیر می‌شوند و در نهایت به دکترین راهبردی تبدیل می‌شوند. این همان اتفاقی بود که پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رخ داد؛ جنگی که در آن ایالات متحده از دشمنان عراقی تهران حمایت کرد. آن جنگ سه درس به تهران آموخت که هرگز آنها را فراموش نکرد: اینکه واشنگتن خواهان پایان جمهوری اسلامی است، اینکه ایران در جهان اساساً تنهاست و اینکه نمی‌تواند در یک رویارویی مستقیم و آشکار با آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد. به عبارت دیگر، ایران تنها از طریق یک تقابل غیرمستقیم و مبهم می‌تواند دست بالا را پیدا کند.

این درس‌ها چهار دهه رفتار ایران را شکل داده‌اند: حمایت از متحدان منطقه‌ای مانند حزب‌الله و حوثی‌ها، حرکت در آستانه بحران هسته‌ای و خودداری از اعتماد به هرگونه ابتکار یا گشایش از سوی آمریکا.

اکنون ایران دو جنگ دیگر را، در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، پشت سر گذاشته و در حال افزودن درس‌های تازه‌ای بر همان درس‌های قدیمی است. واشنگتن باید با دقت به این درس‌ها توجه کند، زیرا آنها راهبرد ایران را برای سال‌های آینده شکل خواهند داد.

یکی از مهم‌ترین برداشت‌ها این است که این دو درگیری اخیر، صرفاً ادامه همان جنگی هستند که ایران بیش از چهار دهه است آن را با آمریکا بر سر مسئله تغییر حکومت می‌بیند؛ همان‌گونه که آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب ایران، جنگ ایران و عراق را «دست آمریکا که از آستین صدام بیرون آمده بود» توصیف کرد.

وسوسه در واشنگتن این خواهد بود که خساراتی را که در جنگ ۲۰۲۶ به ایران وارد شد، نشانه‌ای از ضعف و آسیب‌پذیری ایران تلقی کند. هرچند زیرساخت‌ها و اقتصاد ایران به‌شدت آسیب دیده‌اند، این برداشت که ایران از نظر راهبردی ضعیف‌تر شده است، احتمالاً نادرست و در عین حال خطرناک خواهد بود.

ایران احتمالاً خود را مانند ویتنام شمالی در پایان جنگ با آمریکا خواهد دید؛ کشوری که موفق شد بزرگ‌ترین ارتش جهان را از دستیابی به هدف تغییر حکومت بازدارد. فارغ از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، ایران به آن باور محوری که از سال ۱۹۸۸ سیاست خارجی‌اش را شکل داده، پایبند خواهد ماند: اینکه اختلاف با ایالات متحده هرگز واقعاً بر سر برنامه هسته‌ای، موشک‌ها یا هیچ پرونده سیاستی مشخص دیگری نبوده است. از نگاه تهران، مسئله اصلی همیشه ماهیت خودِ نظام حاکم در ایران بوده و همچنان نیز همین خواهد بود.

هر دور از تشدید فشار آمریکا از زمان خروج از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ ــ از کارزار «فشار حداکثری» گرفته تا ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، و اکنون دو جنگ در دو سال ــ فقط این باور را در تهران عمیق‌تر کرده است.

اگر و زمانی که دیپلماسی از سر گرفته شود، از سوی حکومتی دنبال خواهد شد که آن را نه به‌عنوان مسیر آشتی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای مدیریت ریسک می‌بیند. البته بی‌اعتمادی تهران نسبت به امکان نزدیکی با واشنگتن، در سوی مقابل نیز بازتاب داشته است؛ به دلیل سابقه طولانی ایران در به‌کارگیری ادبیات نابودگرایانه علیه اسرائیل و تعهدش به حذف نفوذ آمریکا از منطقه.

آنچه واقعاً جدید است، شیوه‌ای است که ایران احتمالاً از این پس برای دفاع از خود انتخاب خواهد کرد.

برای دهه‌ها، تهران دقیقاً به این دلیل پشت «محور مقاومت» ــ حزب‌الله، حماس، شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌ها ــ پنهان می‌شد که نمی‌توانست مستقیماً با قدرت آمریکا یا اسرائیل برابری کند. ابهام و امکان انکار مسئولیت، یعنی اینکه ایران هرگز به‌طور مستقیم به‌عنوان طرفی که ماشه را می‌کشد ظاهر نشود، اساس این راهبرد بود. این شیوه به ایران اجازه می‌داد بدون آنکه وارد جنگ مستقیمی شود که توان پیروزی در آن را نداشت، دشمنانش را بازدارد.

اما این منطق از زمان حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ رو به زوال بوده و جنگ‌های دو سال گذشته احتمالاً گذار ایران به منطق راهبردی دیگری، مبتنی بر رویارویی‌های مستقیم‌تر، را تسریع کرده‌اند.

اسرائیل نشان داد که می‌تواند و حاضر است مستقیماً خاک ایران و مقام‌های ایرانی را هدف قرار دهد؛ چه نیروهای متحدان منطقه‌ای وجود داشته باشند و چه نداشته باشند. در نتیجه، ایران از سایه‌ها بیرون آمده و دیگر مانند گذشته پشت شبه‌نظامیانش پنهان نمی‌شود.

در نتیجه جنگ ۲۰۲۶ باید انتظار ایرانی آشکارتر و مستقیم‌تر را داشت؛ ایرانی که کمتر صرفاً بر شبه‌نظامیان تکیه می‌کند و بیشتر بر موشک‌ها، پهپادهای خود و تهدید دائمی بستن تنگه هرمز حساب باز می‌کند.

هدف، پیروزی به معنای متعارف نظامی نیست؛ بلکه این است که هرگونه تشدید بیشتر در این جنگ یا هر جنگ آینده‌ای آن‌قدر برای واشنگتن و اورشلیم پرهزینه و آشفته‌کننده شود که از ورود به آن منصرف شوند.

اینکه چنین قمار راهبردی‌ای ایران را امن‌تر خواهد کرد یا صرفاً احتمال لغزش آن به جنگ بعدی را افزایش خواهد داد، پرسشی بی‌پاسخ است؛ و در واقع، این مهم‌ترین پرسش برای آینده نزدیک منطقه خواهد بود.

سیاست خارجی ایران پس از جنگ احتمالاً نه مطابق بدبینانه‌ترین سناریو خواهد بود و نه خوش‌بینانه‌ترین آن.

بعید است ایران به انزوای کامل و «قلعه‌ای» عقب‌نشینی کند؛ یعنی کشورهای خلیج فارس را به گروگان بگیرد و به‌طور کامل از دیپلماسی دست بکشد. نیازهای اقتصادی احتمالاً ایدئولوژی را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد.

در عین حال، بعید است ایران مسیر تحولی شبیه ویتنام را در پیش بگیرد و مقاومت را با ادغام منطقه‌ای معاوضه کند. چنین تحولی، اگر اساساً رخ دهد، پروژه‌ای چنددهه‌ای خواهد بود، نه چندماهه یا حتی چندساله.

مسیر محتمل‌تر، مسیری است که مقابله با آن برای واشنگتن دشوارتر خواهد بود: ایرانی که در حالی که انگشتش را روی ماشه نگه داشته، با همسایگان عرب خود در خلیج فارس نیز وارد دیپلماسی می‌شود؛ با یک دست تجارت و ثبات پیشنهاد می‌دهد و با دست دیگر، تهدید موشک‌ها و بستن تنگه هرمز را حفظ می‌کند.

به عبارت دیگر، ترکیب تهدید با دیپلماسی احتمالاً به الگوی اصلی تبدیل خواهد شد؛ زیرا ایران از یک سو خود را نیازمند بازدارندگی فعال در برابر دشمنان می‌بیند و از سوی دیگر ناچار است پس از پایان درگیری‌ها، به مشکلات اقتصادی و نارضایتی اجتماعی ناشی از آنها رسیدگی کند.

این رویکرد می‌تواند مؤثر باشد.

جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ فقط جمهوری اسلامی را تضعیف نکرده‌اند؛ آنها همسایگان ایران را نیز نگران و بی‌ثبات کرده‌اند. کشورهای عرب خلیج فارس هم موشک‌های ایرانی را در حال پرواز دیدند و هم همزمان مشاهده کردند که تعهد واشنگتن به امنیت آنها کمتر از آن چیزی است که تبلیغ می‌شد.

این تجربه دوگانه باعث شده چند پایتخت عربی در خلیج فارس به‌طور آرام و محتاطانه این پرسش را مطرح کنند که آیا امنیت بلندمدت آنها در وابستگی دائمی به ایالات متحده نهفته است یا در نوعی سازش با تهران، به‌عنوان یک پوشش و موازنه راهبردی.

با توجه به این درس‌ها، وظیفه واشنگتن این نیست که تهران را متقاعد کند تغییر حکومت هدف آمریکا نیست؛ بلکه باید بر این تمرکز کند که ایران با اعتمادبه‌نفس و خشمی که از این جنگ با خود بیرون می‌آورد، چه خواهد کرد.

غریزه تشدید مهار، یعنی مسلح کردن اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس برای محاصره و محدود کردن ایران، قابل درک است. اما همانند گذشته، احتمال دارد نتیجه معکوس بدهد؛ بدترین تصورات تهران را تأیید کند و حتی کشورهای خلیج فارس را در معرض تجاوز بیشتر ایران قرار دهد.

گزینه بهتر این است که برای همان نوع دیپلماسی منطقه‌ای که ایران خود اکنون ممکن است به آن متمایل باشد، فضا ایجاد شود و توافق‌های حاصل نه بر اساس اینکه آیا همه مسائل را حل می‌کنند یا نه، بلکه بر اساس این ارزیابی شوند که آیا رفتار ایران را در مسیری سازنده‌تر قرار می‌دهند یا خیر.

ایالات متحده چهار دهه را با این فرض گذرانده است که فشار کافی در نهایت محاسبات راهبردی ایران برای مقاومت در برابر تلاش‌های آمریکا در منطقه را خواهد شکست. چنین چیزی هرگز رخ نداده است.

رهبران جمهوری اسلامی معتقدند از سال ۱۹۷۹ تاکنون درگیر یک جنگ طولانی و پیوسته با واشنگتن بوده‌اند و هر آنچه در دو سال گذشته رخ داده، این برداشت را از نگاه آنان تأیید کرده است.

تنها پرسش واقعی باقی‌مانده این است که در سوی دیگر این جنگ، چه نوع ایرانی پدیدار خواهد شد: ایرانی محاصره‌شده و گوشه‌گیر، یا ایرانی که با احتیاط در پی راهی برای تغییر قواعد و شرایط این تقابل است.

پاسخ هنوز نوشته نشده است. اما سیاست آمریکا در چند سال آینده در نوشتن آن نقش خواهد داشت.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.