یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

سیاستِ شاد

ایرانِ امروز، بیش و پیش از هر زمان دیگر نیازمند بازی‌پیشگان سیاسی صاحب سبک (و به تبع، سیاست شاد) است. تنها چنین بازی‌پیشگان خالق سبک می‌توانند ترکی در پوسته‌ی سخت و منجمد سیاست مرسوم و مألوف ایجاد کنند و امکان بی‌نهایت تحقق سیاست را ممکن کنند. به بیان دیگر، تنها چنین فیگورهای سیاسی می‌توانند هم‌چون پیکاسو و مالارمه و بکت که در زمان خودشان تمام معیارهای پیشینی را برهم‌زدند، و با خلق سبکی نو، رخدادی که با منطق وضعیتی پیشین نام‌ناپذیر بود را موجب گردیدند، بر تعلیق و استیصال سیاست در ایران امروز غلبه کنند و در این شب سرد و اندوهگین سیاست چراغی برافروزند.

یک

سیاست را سبک‌ها می‌سازند. به بیان دیگر، سیاست عرصه‌ی روابط نامتقارن سبک‌ها(نیروها) است. از این منظر، معنای سیاست را هرگز نخواهیم یافت اگر بازی سبک‌ها را ندانیم، و ندانیم کدام سبک‌ها از امکان و استعداد تسخیر و تصرف این عرصه برخوردارند، یا می‌توانند در آن به بیان در‌آیند. کنش‌های گفتاری و کرداری و رفتاری فقط وقتی انسجام خواهند یافت که در قاب و قالب سبک سامان گیرند. بگذارید برای انضمامی‌کردن این ایده، شما را به گفته‌های محمدعلی کلی با مایکل پارکینسون ارجاع دهم. سال ۱۹۷۴ تلویزیون انگلستان میزبان مایکل پارکینسون بود که با محمدعلی کلی مصاحبه می‌کرد، همان موقع که این بوکسور را بعد از شکست‌دادن جورج فورمن و پس‌گرفتن عنوانش «شخصیت ورزشی سال» خواندند.

علی می‌گفت شک دارد که شایسته این قدرشناسی باشد – و به‌نظر در این خصوص صادق می‌آمد - چون تنها کاری که کرده بود این بود: «رفتم مردی رو زدم که هیچ مهارتی، هیچ ‌کلاسی نداره… مردی که مثل زن‌ها مبارزه می‌کنه، وحشیه، نه کلاس داره نه علم، زشته و من واقعاً سر در نمی‌آرم چرا فکر می‌کنن چون جرج فورمن رو زدم آدم بزرگی‌ام». پارکینسون گفت، جرج فورمن آن‌قدرها هم که علی می‌گوید بی‌ارزش نیست چون قبلاً جو فریزر و کن نورتون را زده بود، همان فریزر و نورتونی که قبلاً علی را زده بودند، و تازه فورمن فقط آنها را نزده بود، درب و داغان‌شان کرده بود.

ولی علی جواب داد: «اصلا و ابدا، اون فقط یه مشتی زد بهشون که نتونستن پاشن» و وقتی صدای خنده حضار فرونشست توضیح داد که «واسه همینه مردم تو این مسائل این‌قدر احمق و نادون‌ان. سونی لیستون دو بار تو یک دور فلوید پترسون رو ناک‌اوت کرد. بعدش من با فلوید پترسون دو بار مبارزه کردم و تو هیچ کدوم‌‌شون ناک‌اوت‌اش نکردم. ولی سونی لیستون رو ناک‌اوت کردم. این یعنی سبک». و این نکته‌ای است که هر طرفدار بوکس یا ورزش خوب می‌داند: سبک‌های متباین‌اند که مبارزه را می‌سازد و این سبک‌ها یعنی کیفیت‌هایی که هر مبارز با خود به میدان رقابت می‌آورد.

 

دو

این فراز از سخنان کلی قابل تأمل‌تر است که گفت: فریزر همیشه هجومی و رو به جلو مبارزه می‌کند. انگار نمی‌داند چطور باید عقب‌نشینی کرد، و واقعاً هم مهارت‌های جسمی یا خُلق شخصیتی این کار را ندارد. فریزر مشت ‌خورد… ولی آن‌قدر حالیش نیست که بگه: «مشت خوردم، بهتره بکشم عقب». عقب نمی‌کشه و ناک‌داون می‌شه. آن‌قدر شعور نداره که بگه: «پای میلیون‌ها دلار وسطه، پای عنوانم، یه‌کم سرم گیج می‌ره». تو این حالت ناک‌‌داون‌شدن راحت‌تره، چون یه بیست ثانیه وقت می‌خواد تا حال آدم جا بیاد. مخش به اونجاها نمی‌کشه. بلافاصله بلند می‌شه و به‌جای عقب‌کشیدن صاف می‌ره تو دل بعدی. ناک‌داون می‌شه. عقلش نمی‌رسه: «من آدم خوش‌شانسی‌ام، دوبار ناک‌داون شدم، حالا یه شانس سومی هم دارم». بلند می‌شه و میره پی بعدی. هنوزم از گیجی درنیومده «پسر، بار چهارمه که ناک‌داون شدم». شش بار ناک‌داون شد و بار ششم هم پاشد صاف رفت تو دل بعدی. ... بله، امر واقع این است که فورمن فریزر را زد، اما به یک معنا فریزر خودش خودش را زد. یا به بیان صحیح‌تر، معنای مبارزه این ابهام را در خود حفظ می‌کند، چون هر دو منظر حقیقت دارد. ولی حتی اگر حقیقت جای دیگری باشد، حتی اگر فریزر برنده این مبارزه می‌شد، مثلاً کاری می‌کرد اول به فورمن برسد و ناک‌اوتش کند- خلاصه حتی اگر سبک‌اش کارگر می‌‌افتاد– باز هم معنای مبارزه تغییری نمی‌کرد، از آن جهت که معنا ناظر است به این که سبک‌های رقیب چگونه مبارزه را شکل می‌دهند، فارغ از این که چه کسی در عمل برنده می‌شود.

 

سه

علی، به زدن ضربه‌های سنگین مشت شهره نبود و اگر هم می‌خواست نمی‌توانست مثل فورمن یا فریز مبارزه کند. ولی در ایام جوانی‌اش لااقل می‌توانست دست‌هایش را آویزان کند و از حریف بخواهد او اول مشت بزند و با این‌کار، زدن حریف را برای خودش آسان‌تر می‌کرد، چون تروفرزتر از آنها بود. نکته این‌جاست که سبک علی - یعنی هم کاری که می‌توانست بکند و هم کاری که می‌توانست از انجام آن بگریزد و هم آنچه بعدها در سیر حرفه‌ خود می‌بایست تغییر دهد - در خلأ شکل نگرفت، این سبک حاصل مستقیم مناسبات کمّی او با حریفانش بود: قدرت، طول دست، قد، چابکی و سرعت بیش‌تر یا کم‌تر.

اینها نسبت‌های جسمی و کمّی است و دلوز به آنها می‌گوید تفاوت در کمیت و این تفاوت‌های کمّی تمایزهای کیفی به‌بارمی‌آورد. ولی گرچه این تفاوت‌ها کمّی هستند معنایی ندارد که آنها را با یک مقیاس عددی ثابت بسنجیم. چه معنی دارد که بگوییم سرعت علی دو برابر فورمن است یا قوت ضربه‌های مشت فورمن دو برابر ضربه‌های مشت علی است؟ به همین ترتیب، چه معنی دارد که بگوییم این دو مبارز به یک اندازه سریع یا قوی هستند؟ در بهترین حالت اینها میانگین‌های آماری است، مستلزم به‌کارگرفتن معیارهای بیرونی اندازه‌گیری و منتزع‌کردن نیروها از زمینه‌ی انضمامی که در آن به اجرا درمی‌آیند.

به واقع، نکته‌ی جالب توجه استراتژی «Rope-a-dope» که علی در مبارزه‌ی مشهور «غرش در جنگل» در برابر فورمن به‌کار بست از این قرار است: در حالی که فورمن بخش اعظم انرژی خود را برای زدن ضربه‌های سهمگینی هدر داد که به علی کم‌تر از آنچه به‌نظر می‌رسید آسیب رساند، علی فورمن را که جلو می‌آمد مرتب با مشت‌های مستقیم می‌زد و این‌کار ظرف فقط چند دور فورمن را از پا درآورد. به عبارت دیگر، با نظر به استراتژی‌ها و سبک‌های این دو باید گفت که در مبارزه علی بود که مشت‌های سهمگین‌تری می‌زد. باز هم باید گفت دلیلش این است که مبارزه را سبک‌ها می‌سازند. (ن.ک. به ناتان وایدر، خردسیاست رانه‌ها، ترجمه‌ی علی‌رضا زارع)

 

چهار

کنش‌گران سیاسی نیز، بسان بوکسورها همان سبک‌شان هستند. به بیان دیگر، کنش‌گری سیاسی چیزی جز توالی سبک‌های بدیع و خلاق نیست. در فرایند خلق هر سبک، هم کنش و هم کنش‌گر سیاسی، نیز ‌آفریده می‌شوند. در زمانه‌ی ما، سیاست به‌طور فزاینده‌ای طبیعت و ماهیت هنری و زیباشناختی یافته است. شاید از همین منظر است که دلوز از اصطلاح «استیکو-پلتیک» بهره می‌برد و جوهره و هستی هر دو را مبتنی بر آفرینش‌گری و خلاقیت و شدن مدام می‌داند. این‌نوع سیاست به خلق مستمر سطح پیشینی‌ای توجه دارد که امکان سیاست در اشکال بدیع آن را به‌وجود می‌آورد.

به بیان دیگر، این‌نوع سیاست، به لحاظ هستی‌شناسی امری نامتعین است و تعینش را تنها در خلق و اجرای سبک‌های بی‌بدیل می‌یابد. هر سبک، یک رخداد(در بیان بدیویی) است. رخداد، امری نامتناهی است و با نامیدن است که آن را متناهی می‌کنیم. یک رخداد تا قبل از نامیده‌شدن هرچیزی می‌تواند باشد. پس، سیاست یک پورمفنس مستمر و خلاق است. به بیان بدیو، سیاست در هر لحظه‌ی خود یک حالت (etate است که در هر بار اجرا و به‌واسطه‌ی نامیده‌شدن است که مدام باید اجرا شود تا از دل تفاوت چیزی بیرون بجهد. سیاست به‌صورتی هستی‌شناختی در هنر وجود دارد و ذات هنر سیاسی است.

شاید بتوان گفت همان‌گونه که بدیو از «سیاست تئاتر» و نه «تئاتر سیاسی» سخن می‌گوید، و گدار بر آن بود که انقلاب را سینمایی کند و نه بالعکس، و رانسیر نیز، در ده تز درباره‌ی سیاست، استتیک و سیاست یکی می‌داند، و دو شرط پیشینی استتیک را که زمان و مکان است، به‌عنوان شروط پیشینی سیاست برمی‌شمرد و بیان می‌کند که سیاست تنها با برهم‌زدن تقسیم هندسی مکان و زمان است که محقق می‌شود، و بدین‌گونه و بر ایده‌ی سیاست به‌مثابه هنر و نه هنر به‌مثابه سیاست، تأکید می‌ورزد، در این‌جا ما نیز، با «سیاست سبک» به‌مثابه رخداد بی‌پایان سیاست در قالب سبک مواجه‌ایم.

 

پنج

برخی اهالی اقلیم سیاست امروز ما، هم‌چون شتر نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت هستند. شتر، نمونه‌ی اولیه‌ی آن مبارزی است که باری عظیم به دوش خود افکنده است، چون فکر می‌کند سرنوشت جهان بسته به سخت‌کوشیِ اوست. پس ناگزیر، مدام اندوهگین است، چرا که هدفش پیوسته دست‌نیافتنی‌تر می‌شود و آن‌قدر زمان ندارد که تمام‌وکمال صرف زندگی خود کند و آن امکان‌های تحول‌پذیری را تشخیص دهد که ذاتیِ کار اوست. شتر همواره درگیر «سیاست ناشاد»(به تعبیر فدریچی) که نتیجه‌ی تعیین اهدافِ دست‌نیافتنی و عدم خلاقیت برای نیل به اهداف است. لذا حاصل کار او همیشه دور از قابلیت در-دسترس-بودگی یا استفاده‌شوندگی است. مدام اهدافش به تأخیر می‌افتند و همواره سیاستی ناکام را تجربه می‌کند.

«سیاست ناشاد» شرایط را کاملاً تقابلی و تخریبی می‌کند و کنش‌گر را در وضعیت تنش و شکست دائمی قرار می‌دهد، برعکسِ «سیاست شاد» که سیاستی سازنده است و تصوری نسبت به آینده دارد، و همین لحظه تغییری مثبت در زندگی آدمیان ایجاد می‌کند. سیاستِ شاد، سیاستِ متعهدی است، و اگرچه این تعهد اغلب مستلزم تحمل رنج است، اما شادی به معنای آگاهی و اراده برای انجام کاری درباره این رنج است، به‌رسمیت‌شناختنِ این مهم است که ما درد خود را با دیگران به اشتراک می‌گذاریم و احساس همبستگی با کسانی‌ست که در اطراف‌ ما هستند. سیاست شاد، فرآیندِ دگردیسی مدام و خلق مستمر است: فرآیندی که در آن می‌آموزیم چگونه با خلق «امر نو» سیاست بسازیم و شور و اشتیاقی کنشگرانه برپا کنیم.

از منظری اسپینوزایی، این به آن معناست که مطابق فهم از آن‌چه باید انجام داد و مطابق با ضرورت وضعیت، دست به کنش بزنیم. بنابراین در کنار دیگر افراد، حس می‌کنیم قدرت ایجاد تغییر داریم و از خلال کاری که انجام می‌دهیم، تغییر خودمان را هم احساس می‌کنیم. این تن‌دادن به وضع موجود نیست.

 

شش

ایرانِ امروز، بیش و پیش از هر زمان دیگر نیازمند بازی‌پیشگان سیاسی صاحب سبک (و به تبع، سیاست شاد) است. تنها چنین بازی‌پیشگان خالق سبک می‌توانند ترکی در پوسته‌ی سخت و منجمد سیاست مرسوم و مألوف ایجاد کنند و امکان بی‌نهایت تحقق سیاست را ممکن کنند. به بیان دیگر، تنها چنین فیگورهای سیاسی می‌توانند هم‌چون پیکاسو و مالارمه و بکت که در زمان خودشان تمام معیارهای پیشینی را برهم‌زدند، و با خلق سبکی نو، رخدادی که با منطق وضعیتی پیشین نام‌ناپذیر بود را موجب گردیدند، بر تعلیق و استیصال سیاست در ایران امروز غلبه کنند و در این شب سرد و اندوهگین سیاست چراغی برافروزند.

سیاست در ایران اکنون، ترکیب و تجمیعی است گنگ و گیج از دقایق سیاست‌ها و ناسیاست‌ها و شبه‌سیاست‌های گوناگون همچون: کهن‌سیاست، پیراسیاست، فراسیاست، ابرسیاست، پساسیاست، والاسیاست، پاپ‌سیاست، مدرن‌سیاست، حادسیاست، پیشاسیاست (در مورد این اصطلاحات در نوشتارهای قبلی توضیح داده‌ام). این‌نوع سیاست، دیریست راه بر سیاست بسته و امکان و استعداد ره‌نمایی و ره‌گشایی را از آن ستانده، و جامعه‌ی ایرانی را به جامعه‌ی پرمسأله، پرمشکله و ناخوش و ملتهب و بی‌قرار تبدیل کرده است. شاید در این شرایط، فقط یک سیاست شاد بتواند حال جامعه را خوب گرداند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.