مسئله امروز دفاع از همه مواضع گذشته موسوی یا نادیده گرفتن اختلافات و اشتباهات آن دوره نیست. اختلاف نظر و نقد سیاسی بخشی از زندگی هر جامعه‌ای است. مسئله این است که ادامه حصر پس از این همه سال چه کمکی به کشور کرده و آیا استمرار آن توانسته شکاف‌های سیاسی و اجتماعی را کاهش دهد یا خود به بخشی از این شکاف تبدیل شده است.

در دو حمله نظامی اخیر آمریکا و اسرائیل به کشورمان، یکی از محاسبات احتمالی طرف مقابل می‌توانست این باشد که فشار نظامی و حمله به شهرها و زیرساخت‌ها، نارضایتی‌های موجود در داخل ایران را به آشوب و بی‌ثباتی تبدیل کند. اما جامعه ایران نشان داد میان نارضایتی از وضعیت کشور و پشت کردن به ایران تفاوت بزرگی وجود دارد.

مردم از شرایط اقتصادی ناراضی‌اند، درباره آزادی‌های اجتماعی مطالبات جدی دارند و نسبت به شیوه اداره کشور نقدهای فراوانی مطرح می‌کنند. این واقعیت‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال، وقتی بمب بر سر مردم فرود می‌آید و خانواده‌های ایرانی قربانی حمله خارجی می‌شوند، بسیاری از همان مردمی که به وضع موجود اعتراض دارند، کشورشان را در برابر مهاجم تنها نمی‌گذارند.

مردم فراموشکار نیستند. هم مشکلاتشان را به یاد دارند و هم روزهایی را که شهرها و خانه‌هایشان زیر آتش قرار گرفت. رفتار جامعه در این شرایط نشان داد که نارضایتی از حکومت لزوماً به معنای بیگانگی با ایران نیست. این سرمایه بزرگی برای کشور است و باید آن را دید و جدی گرفت.

در چنین شرایطی، حاکمیت نیز باید از هر فرصتی که می‌تواند به وفاق و کاهش شکاف‌های موجود کمک کند، استفاده کند. تهدید خارجی اگرچه یک بحران جدی است، اما می‌تواند فرصتی برای ترمیم بخشی از شکاف‌های داخلی و نزدیک‌تر شدن جامعه و حاکمیت باشد. اگر قرار است از این فرصت استفاده کنیم، باید بتوانیم از برخی پرونده‌های قدیمی که همچنان بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور سایه انداخته‌اند، عبور کنیم.

حصر مهندس میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد یکی از همین پرونده‌هاست. آنها از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در حصر خانگی قرار دارند و نزدیک به شانزده سال است که این وضعیت ادامه دارد. در این مدت نسل‌هایی تغییر کرده‌اند، شرایط کشور بارها دگرگون شده و مسائل و تهدیدهای تازه‌ای پیش روی ایران قرار گرفته است، اما این پرونده همچنان بدون یک راه‌حل روشن باقی مانده است.

مسئله امروز دفاع از همه مواضع گذشته موسوی یا نادیده گرفتن اختلافات و اشتباهات آن دوره نیست. اختلاف نظر و نقد سیاسی بخشی از زندگی هر جامعه‌ای است. مسئله این است که ادامه حصر پس از این همه سال چه کمکی به کشور کرده و آیا استمرار آن توانسته شکاف‌های سیاسی و اجتماعی را کاهش دهد یا خود به بخشی از این شکاف تبدیل شده است.

هزینه یک تصمیم سیاسی فقط در همان روزی که گرفته می‌شود خلاصه نمی‌شود. برخی تصمیم‌ها اگر سال‌ها ادامه پیدا کنند، به حافظه جامعه منتقل می‌شوند و هر بار بخشی از همان فاصله و بی‌اعتمادی را زنده می‌کنند. خبرهای جعلی اخیر درباره درگذشت موسوی نیز نشان داد که این پرونده هنوز برای بخشی از جامعه اهمیت و حساسیت دارد و نمی‌توان تصور کرد که با گذشت زمان، خودبه‌خود از حافظه مردم پاک شده است.

وفاق به معنای فراموش کردن گذشته نیست. قرار نیست تاریخ پاک شود یا اختلافات سیاسی نادیده گرفته شوند. وفاق یعنی اختلافات گذشته مانع ساختن آینده نشوند و کشور بتواند از ظرفیت همه نیروهای اجتماعی و سیاسی خود استفاده کند. همان‌طور که مردم در روزهای تهدید نشان دادند ایران را از اختلافات سیاسی جدا می‌کنند، حاکمیت نیز باید نشان دهد که مردم را فقط در روزهای بحران به یاد نمی‌آورد.

اگر از مردم انتظار داریم در برابر تهدید خارجی کنار کشور بایستند، باید در روزهای عادی نیز قدم‌هایی برای نزدیک شدن به آنها برداشته شود. اعتماد عمومی بخشی از قدرت ملی است و جامعه‌ای که احساس کند دیده و شنیده می‌شود، در برابر بحران‌های آینده نیز منسجم‌تر خواهد بود.

«نه حصر، نه انحصار» می‌تواند یک جهت‌گیری باشد نه ادامه محدودیت‌هایی که سال‌هاست نتیجه روشنی برای کشور نداشته‌اند و نه بسته ماندن عرصه سیاسی به روی بخش‌هایی از جامعه. ایران امروز بیش از همیشه به مشارکت، اعتماد و همراهی همه ایرانیان نیاز دارد.

سایه احتمال درگیری دوباره همچنان بر منطقه سنگینی می‌کند. شاید بهترین زمان برای ترمیم برخی زخم‌های قدیمی همین امروز باشد؛ پیش از آنکه بحران دیگری فرصت تصمیم‌گیری را از ما بگیرد.

امروز بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌هایی نیاز داریم که از حجم بی‌اعتمادی و شکاف در جامعه کم کند. پایان حصر می‌تواند یکی از همین تصمیم‌ها باشد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.