دکتر محمدرضا تاجیک استاد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی طی یادداشتی که در اختیار جماران قرار داد، نوشت:
یک
اسلاوی ژیژک، در مطلبی با عنوان «مشکل انقلاب ونزوئلا این است که بهقدر کافی انقلابی نبود» (ایندیپندنت، ترجمهی امیررضا گلابی) مینویسد: در اوایل دههی ١٩٧٠، هنری کسینجر نامهای نوشت به سازمان سیا تا به آنها بگوید چگونه زیر پای دولت منتخب سالوادور آلنده را در شیلی خالی کنند.
لُبّ کلام او چنین بود: «اقتصاد را به ضجه درآورید.» دولتمردان ردهبالای آمریکا علنا اعتراف میکنند که امروزه همین راه را در مقابل ونزوئلا در پیش گرفتهاند: وزیر خارجه سابق آمریکا لارنس ایگلبرگر، در فاکسنیوز گفت، استقبال ونزوئلاییها از چاوز «فقط تا وقتی کارایی دارد که مردم ونزوئلا امیدی به بهبود شاخص زندگی داشته باشند. اگر جایی از کار اوضاع اقتصاد خراب شود محبوبیت چاوز در کشور قطعا کاهش مییابد و این تنها سلاحی است که برای شروع داریم و باید از آن استفاده کنیم، یعنی ابزار اقتصادی که با آن بشود وضع اقتصادی را حتی خرابتر کرد تا جذابیت چاوز در کشور و منطقه کاهش یابد… هر چیزی که بتواند وضع اقتصادی را در این لحظه خراب کند، چیز بهدردبخوری است، اما بگذارید تا جایی که امکان دارد طوری این کار را بکنیم که ما را وارد درگیری مستقیم با ونزوئلا نکند.»
دو
حداقل چیزی که میشود گفت این است که گزارههایی از ایندست موید این ایده است که مشکلات پیشروی دولت چاوز (مثلا کمبود اساسی برق و محصولات در سراسر کشور) فقط ناشی از بیبرنامگی اقتصادی خودش نیست. اینجاست که ما به نقطهی سیاسی کلیدی میرسیم که هضم آن برای برخی لیبرالها سخت است: روشن است ما دیگر با فرآیند و واکنشهای بیطرفانه بازار مواجه نیستیم (مثلا اینکه مغازهدارها برای سود بیشتر دست به احتکار میزنند)، بلکه با یک استراتژی کاملا طراحیشده طرفیم: استراتژی «بهضجهدرآوردن» اقتصاد.
از این منظر، ژیژک میگوید: فاجعهی اقتصادی در ونزوئلا تا حدّ زیادی نتیجهی همکاری سرمایهداران بزرگ ونزوئلا و مداخلات ایالات متحده بود و هستهی مخالفان رژیم مادورو، شرکتهای دستراستی تندرو بودند و نه نیروهای دموکراتیک مردمی.
سه
نمیخواهم بیش از این، با ژیژک، بر آنچه در ونزوئلا گذشت تأکید کنم. تنها میخواهم بر کارآمدی استراتژی بهضجهدرآوردن اقتصاد تأکید نمایم.
بهنظر میرسد آمریکای ترامپ بعد از آزمون و خطاهای بسیار، به این التفات رسیده است که برای مقابله با ایران امروز، بر طریق و طریقت همین استراتژی شود. دقیقا از همینروست که از یکسو، محاصرهی دریایی، و از سوی دیگر، تخریب زیرساختها را در دستور کار خود قرار داده است.
اما اگر «انقلاب ایران بهقدر کافی انقلابی باشد، چه؟» بدیهی است پاسخ به این پرسش، هم نیازمند نیمنگاهی از میزان و عمق، و هم گسترهی زمانی این «ضجهی اقتصادی، و هم نیمنگاهی به میزان و عمق انقلابیبودنِ انقلاب (امکان و استعداد تابآوری انقلابی مردم و مسئولین) است.
آن نیمنگاه نخست بهما میگوید، محاصرهی دریایی ایران، یعنی محاصرهی دریایی جهان، ویرانکردنِ زیرساختهای ایران، یعنی ویرانکردن زیرساختهای منطقه، و بهضجهدرآوردن اقتصاد ایران از این رهگذر، یعنی بهضجهدرآوردن اقتصاد جهان. افزون اینکه، هیچ تضمینی برای به هدف نشستن چنین استراتژیای وجود ندارد، و در صورت طولانیشدن این وضعیت نیز، هیچ تضمینی برای شکست ایران در تسابق بزرگ تابآوری نیست.
چهار
اما نیمنگاه دوم، با ما از انبوهی از «اگر و مگرها» سخن میگوید و میگوید: تابآوری مردم تابعی است از:
نخست، تابآوری اصحاب قدرت و سیاست، در حفظ و اعتلای رانههای اصیل انقلاب (عدالت، آزادی، استقلال، مردمسالاری، پاکدستی، نقد و تغییرپذیری) در نفس خویش،
دو دیگر، شجاعت و درایت اهالی تدبیر در عقبنشینی انقلابی (عزت/حکمت/مصلحتمحور) در هر گام که به جلو مینهند، و لحاظ این اصل که همواره باید فرصت «عقلانیترین کنش/واکنش ممکن» را از دست نداد و همزمان خود را در مسیر رویاروییها و متغیرهای بیبدیل و پیشبینیناپذیری قرار داد که شرایط بر سر راه قرار میدهد، تا همچون یک ناخدا بتوان کشتی کشور را از مسیر گردابها و طغیانها و طوفانها دور داشت،
سه دیگر، ژرفا و مانایی امید مردم به آمدن آن روزی که با آنان آشتی باشد، و امید آنان به تغییرات نظری، عملی و ساختاریای که مستلزم آمدن چنین روزی است،
چهار دیگر، تابآوری اهالی قدرت در مقابل وسوسههای خویشتنِ قدرت و منفعتطلب خویش، خویشتنِ متوهم و خیالی خویش، خویشتنِ ایلیاتی و قبیلهای و جناحی خویش، خوبشتنِ منجمد و متصلب و مومیایی و ایدئولوژیک خویش،
پنج دیگر، اطمینان مردمان از کشنرفتن قهرمانیهایشان توسط قلیلی که در فردای هر پیروزی فاتحانه میخندند، و باز و باز هم باز، میزنند و میبندند، میبرند و میبارند، و نعش حماسهای که مردم آفریدهاند را به خاک میسپارند و روی خاکش گل و ریاحین میکارند.