امام، وحدت را نه نفی تنوع، بلکه همگرایی همه اقشار، گروهها، مذاهب و جریانهای سیاسی بر محور استقلال، اسلام، ایران و منافع ملی میدانست. از همین رو، فهم اندیشه ایشان درباره اتحاد ملی، بدون توجه به مبانی جامعهشناسی سیاسی، فهمی ناقص خواهد بود.
مقدمه
در حیات سیاسی ملتها، دورههایی وجود دارد که همه اختلافهای سیاسی، رقابتهای جناحی و شکافهای اجتماعی در برابر یک مصلحت برتر قرار میگیرد؛ مصلحتی که در ادبیات علوم سیاسی از آن با عنوان «منافع ملی» و در جامعهشناسی سیاسی از آن به عنوان «انسجام اجتماعی در شرایط بحران» یاد میشود. تاریخ معاصر جهان نشان داده است که کشورها در مواجهه با تهدیدهای خارجی، بیش از آنکه به میزان تسلیحات یا توان اقتصادی خود متکی باشند، به سرمایهای نامرئی اما تعیینکننده نیاز دارند؛ سرمایهای که از آن با عنوان «سرمایه اجتماعی» یا «همبستگی ملی» یاد میشود. هر اندازه اعتماد عمومی، احساس تعلق ملی و همگرایی میان دولت، نخبگان و مردم بیشتر باشد، ظرفیت یک جامعه برای عبور از بحران نیز افزایش خواهد یافت.
تحولات اخیر منطقه نیز بار دیگر اهمیت این اصل را آشکار ساخت. ایران پس از پشت سر گذاشتن جنگی 40 روزه و ورود به مرحلهای از آتشبس که همچنان با ابهامها و شکنندگیهایی همراه است، در وضعیتی قرار دارد که حفظ انسجام داخلی، ضرورتی راهبردی برای تأمین امنیت، ثبات و منافع ملی به شمار میآید. در چنین فضایی، طبیعی است که اختلافنظرهای سیاسی و رقابتهای جناحی همچنان وجود داشته باشد؛ اما آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت این اختلافات است. تجربه دولتهای موفق نشان میدهد که در شرایط تهدید خارجی، رقابت سیاسی هنگامی سازنده است که به تضعیف همبستگی ملی و کاهش اعتماد عمومی منجر نشود.
در این میان، بازخوانی اندیشه امام خمینی(س) درباره اتحاد ملی، صرفاً رجوعی تاریخی به سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست، بلکه بازاندیشی در یکی از مهمترین مؤلفههای نظری حفظ اقتدار ملی است. امام خمینی(س) وحدت را نه یک شعار احساسی، بلکه شرط استمرار استقلال کشور، حفظ مشروعیت نظام سیاسی، تقویت مشارکت عمومی و ناکامگذاشتن راهبرد دشمنان میدانست. از نگاه ایشان، هرگاه جامعه ایرانی توانسته است بر محور منافع ملی و ارزشهای مشترک همگرا شود، از دشوارترین بحرانها عبور کرده است؛ و هرگاه گرفتار چنددستگی و نزاعهای فرسایشی شده، هزینههای سنگینی پرداخته است.
این یادداشت با رویکرد جامعهشناسی سیاسی، میکوشد مفهوم اتحاد ملی را در اندیشه امام خمینی(س) واکاوی کند و نشان دهد که این اندیشه چگونه میتواند در شرایط کنونی ایران نیز به عنوان سرمایهای راهبردی برای افزایش تابآوری ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و مدیریت بحرانهای داخلی و خارجی مورد توجه قرار گیرد.
مبانی نظری اتحاد ملی در جامعهشناسی سیاسی
یکی از بنیادیترین مباحث جامعهشناسی سیاسی، مسأله «انسجام اجتماعی » است. هیچ نظام سیاسی، صرفنظر از میزان قدرت نظامی یا توان اقتصادی، بدون برخورداری از حداقلی از همبستگی اجتماعی قادر به تداوم نیست. مشروعیت سیاسی، امنیت ملی، توسعه اقتصادی و حتی اقتدار بینالمللی، همگی تا اندازه زیادی بر میزان اعتماد و همگرایی میان مردم و ساختار سیاسی استوارند.
در ادبیات علمی، میان مفاهیمی چون «وحدت»، «انسجام اجتماعی»، «همبستگی ملی» و «وفاق ملی» تفاوتهایی وجود دارد. وحدت، بیشتر بر اشتراک در اهداف کلان تأکید میکند؛ انسجام اجتماعی به میزان پیوندهای میان افراد و گروههای اجتماعی اشاره دارد؛ همبستگی ملی بیانگر احساس تعلق به یک سرنوشت مشترک است و وفاق ملی به توافق نیروهای سیاسی و اجتماعی بر سر اصول بنیادین اداره کشور دلالت دارد. این مفاهیم اگرچه یکسان نیستند، اما در عمل یکدیگر را تقویت میکنند.
امیل دورکیم - جامعهشناس فرانسوی- همبستگی اجتماعی را مهمترین عامل بقای جامعه میدانست. از دیدگاه او، جامعه زمانی پایدار میماند که افراد، علیرغم تفاوتهای فکری، قومی یا اقتصادی، خود را عضوی از یک کل واحد بدانند. هرگاه این احساس تعلق تضعیف شود، جامعه با بحران بیهنجاری، کاهش اعتماد و افزایش تعارضهای اجتماعی رو به رو خواهد شد.
ماکس وبر نیز مشروعیت سیاسی را صرفاً حاصل قدرت نمیدانست، بلکه آن را نتیجه پذیرش اجتماعی اقتدار قلمداد میکرد. هر اندازه اعتماد مردم به نهادهای سیاسی بیشتر باشد، ظرفیت حکومت برای مدیریت بحران نیز افزایش مییابد.
در دهههای اخیر، رابرت پاتنام مفهوم ـ«سرمایه اجتماعی» را وارد ادبیات سیاستگذاری عمومی کرد. از نگاه او، شبکههای اعتماد، همکاری و مشارکت مدنی، همان سرمایهای هستند که هزینه اداره کشور را کاهش داده و توان جامعه را برای مقابله با بحرانها افزایش میدهند. کشوری که از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی نیز مقاومتر خواهد بود.
از سوی دیگر، بندیکت اندرسون ملت را «اجتماعی خیالی» میداند؛ نه به معنای غیرواقعی بودن آن، بلکه به این معنا که اعضای یک ملت، با وجود آنکه هرگز یکدیگر را از نزدیک نمیشناسند، احساس میکنند سرنوشت مشترکی دارند. همین احساس تعلق، اساس شکلگیری هویت ملی است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، اتحاد ملی به معنای حذف اختلافها نیست. هیچ جامعه مدرنی فاقد تنوع فکری، فرهنگی و سیاسی نیست. آنچه اهمیت دارد، مدیریت اختلافات در چهارچوب قواعد مشترک و جلوگیری از تبدیل رقابتهای سیاسی به شکافهای امنیتی است. بنابراین، اتحاد ملی نه معادل یکساناندیشی است و نه به معنای نفی تکثر؛ بلکه به معنای حفظ اشتراکات بنیادین در کنار پذیرش تفاوتهاست.
در همین چهارچوب، اندیشه امام خمینی(س) درباره وحدت ملی، قابل تحلیل در قالب یکی از نظریههای مهم انسجام اجتماعی در جوامع در حال گذار است. امام، وحدت را نه نفی تنوع، بلکه همگرایی همه اقشار، گروهها، مذاهب و جریانهای سیاسی بر محور استقلال، اسلام، ایران و منافع ملی میدانست. از همین رو، فهم اندیشه ایشان درباره اتحاد ملی، بدون توجه به مبانی جامعهشناسی سیاسی، فهمی ناقص خواهد بود.
جایگاه اتحاد ملی در اندیشه امام خمینی(س)
مرور آثار و سخنان امام خمینی(س) نشان میدهد که مفهوم وحدت، از نخستین سالهای نهضت اسلامی تا واپسین روزهای حیات ایشان، یکی از پرتکرارترین و بنیادیترین مفاهیم سیاسی بوده است. با این حال، این مفهوم در اندیشه امام صرفاً یک توصیه اخلاقی یا دینی نبود؛ بلکه بخشی از نظریه سیاسی ایشان درباره حفظ دولت، ملت و انقلاب محسوب میشد.
امام خمینی(س) بر این باور بود که رمز اصلی پیروزی انقلاب اسلامی، نه برتری نظامی مردم، بلکه اتحاد همه اقشار جامعه بود. ایشان بارها تأکید کردند که اگر ملت ایران با وجود تفاوتهای فکری، صنفی، قومی و مذهبی توانست حکومت پهلوی را به عقبنشینی وادارد، علت آن شکلگیری ارادهای مشترک در میان مردم بود. از این منظر، وحدت نه محصول قدرت، بلکه منشأ قدرت ملی است.
در صحیفه امام(س)، بارها بر این نکته تأکید شده است که اختلاف، بزرگترین آرزوی دشمنان ایران است و هرگونه نزاعی که به تضعیف جبهه داخلی بینجامد، در نهایت به سود قدرتهای خارجی تمام خواهد شد. امام در یکی از بیانات خود تصریح میکنند که حفظ وحدت، تکلیفی همگانی است و همه گروهها باید از اقداماتی که موجب تفرقه میشود، پرهیز کنند. این نگاه، وحدت را از سطح یک توصیه اخلاقی فراتر برده و آن را به یکی از ارکان امنیت ملی تبدیل میکند.
از نگاه امام خمینی(س)، مردم صرفاً موضوع حکومت نبودند، بلکه مهمترین پشتوانه اقتدار نظام سیاسی محسوب میشدند. به همین دلیل، هر سیاستی که موجب فاصله گرفتن مردم از حاکمیت یا کاهش اعتماد عمومی شود، در بلندمدت به تضعیف قدرت ملی خواهد انجامید. این برداشت، با نظریههای جدید سرمایه اجتماعی نیز همخوانی قابل توجهی دارد؛ زیرا هر دو بر نقش اعتماد، مشارکت و احساس تعلق در حفظ ثبات سیاسی تأکید میکنند.
اتحاد ملی در اندیشه امام خمینی(س)؛ از مبنای دینی تا نظریه دولتسازی
اگر اندیشه سیاسی امام خمینی(س) را بهصورت یک منظومه منسجم مطالعه کنیم، بهروشنی درمییابیم که مفهوم وحدت در این منظومه، مفهومی صرفاً اخلاقی یا تبلیغی نیست؛ بلکه یکی از پایههای نظری دولتسازی، حفظ استقلال و استمرار حیات سیاسی کشور است. از نخستین اعلامیههای نهضت اسلامی تا وصیتنامه سیاسی ـ الهی، همواره این اندیشه تکرار میشود که قدرت حقیقی جمهوری اسلامی نه در ابزارهای سخت، بلکه در پیوند مردم با یکدیگر و با نظام سیاسی نهفته است.
امام خمینی(س) در مقاطع مختلف انقلاب، بارها هشدار دادند که دشمنان ایران بیش از هر چیز بر ایجاد شکاف در جامعه سرمایهگذاری میکنند. ایشان در صحیفه امام، اختلاف و تفرقه را «سم مهلک» برای انقلاب دانسته و تأکید میکنند که همه اقشار جامعه، اعم از مسئولان، روحانیان، دانشگاهیان، احزاب و مردم، وظیفه دارند از هر اقدامی که به دوگانگی و تقابل اجتماعی بینجامد، پرهیز کنند. این تأکید مکرر نشان میدهد که از منظر امام، وحدت یک تاکتیک مقطعی نبود، بلکه یک اصل دائمی در حکمرانی محسوب میشد.
در وصیتنامه سیاسی ـ الهی نیز امام خمینی(س) یکی از مهمترین سفارشهای خود را حفظ وحدت کلمه میدانند و هشدار میدهند که اختلافهای داخلی میتواند زمینه نفوذ و سلطه بیگانگان را فراهم سازد. نکته مهم آن است که این توصیه صرفاً متوجه مردم نیست؛ بلکه مسئولان و نخبگان سیاسی را بیش از دیگران مخاطب قرار میدهد. از نگاه امام، هرچه جایگاه سیاسی افراد بالاتر باشد، مسئولیت آنان در حفظ همبستگی ملی نیز سنگینتر خواهد بود.
مردم؛ محور قدرت ملی
یکی از مهمترین وجوه تمایز اندیشه امام خمینی(س) با بسیاری از نظریههای کلاسیک قدرت، جایگاه مردم در تولید اقتدار ملی است. در بخش قابل توجهی از ادبیات سنتی علوم سیاسی، قدرت عمدتاً بر پایه ارتش، اقتصاد یا ساختارهای اداری تعریف میشود؛ اما امام خمینی(س) عنصر اصلی اقتدار را مردم میدانستند.
بیان مشهور ایشان که «میزان، رأی ملت است» را نباید صرفاً یک جمله سیاسی تلقی کرد؛ بلکه این عبارت بیانگر نگرشی عمیق به رابطه میان مشروعیت، مشارکت و ثبات سیاسی است. در این نگاه، هر اندازه پیوند مردم با نظام سیاسی مستحکمتر باشد، ظرفیت کشور برای مقابله با تهدیدهای خارجی نیز افزایش خواهد یافت.
این برداشت با نظریههای جدید «قدرت اجتماعی» نیز همخوانی دارد. پژوهشگران علوم سیاسی امروز بر این باورند که دولتهایی که از اعتماد عمومی بالاتری برخوردارند، در مدیریت بحرانهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی موفقتر عمل میکنند. بنابراین، سرمایه اجتماعی نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه بخشی از قدرت ملی است.
وحدت در عین کثرت
نکتهای که گاه در تحلیل اندیشه امام مورد غفلت قرار میگیرد، تفاوت میان «وحدت» و «یکسانسازی» است. امام خمینی(س) هیچگاه جامعه مطلوب را جامعهای بدون اختلاف نظر معرفی نکردند. برعکس، در موارد متعددی وجود دیدگاههای متفاوت را امری طبیعی میدانستند، مشروط بر آنکه این اختلافها به تقابل با اصل نظام، منافع ملی و استقلال کشور منجر نشود.
از این منظر، جامعه سالم، جامعهای است که در آن رقابت سیاسی وجود دارد، اما این رقابت در چهارچوب قانون، اخلاق و منافع عمومی مدیریت میشود. به تعبیر جامعهشناسان سیاسی، اختلاف هنگامی به بحران تبدیل میشود که از سطح رقابت نخبگان عبور کرده و به شکافهای اجتماعی پایدار تبدیل شود. امام خمینی(س) دقیقاً نسبت به چنین وضعیتی هشدار میدادند.
وحدت اسلامی و همبستگی ملی
یکی دیگر از ابعاد مهم اندیشه امام، پیوند میان وحدت اسلامی و همبستگی ملی است. ایشان معتقد بودند که تنوع مذهبی، قومی و فرهنگی در ایران نباید به عاملی برای واگرایی تبدیل شود. تأکید مکرر امام بر وحدت شیعه و سنی، احترام به اقوام مختلف و مشارکت همه ایرانیان در سرنوشت کشور، نشان میدهد که نگاه ایشان به وحدت، نگاهی فراگیر و ملی بود.
در جامعهشناسی سیاسی، دولتهای چندقومیتی زمانی پایدار میمانند که همه گروههای اجتماعی احساس کنند در سرنوشت کشور سهیم هستند. هرگونه احساس تبعیض یا طرد اجتماعی میتواند سرمایه اجتماعی را کاهش دهد و زمینه بروز بحرانهای سیاسی را فراهم سازد. از این منظر، اندیشه امام خمینی(س) درباره وحدت، با بسیاری از نظریههای جدید حکمرانی فراگیر نیز همخوانی دارد.
تحلیل جامعهشناختی اتحاد ملی
اگر بخواهیم اندیشه امام خمینی(س) را با مفاهیم امروز علوم اجتماعی بازخوانی کنیم، میتوان گفت که ایشان سالها پیش از رواج گسترده مفهوم «سرمایه اجتماعی»، بر مهمترین مؤلفههای آن تأکید کرده بودند.
سرمایه اجتماعی، همان شبکه اعتماد، همکاری و احساس تعلقی است که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند میدهد. کشوری که از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی، جنگ، تحریم، بحران اقتصادی یا جنگ روانی، تابآوری بیشتری خواهد داشت. برعکس، هرگاه اعتماد عمومی کاهش یابد و شکافهای اجتماعی تعمیق شود، حتی قویترین دولتها نیز با مشکلات جدی مواجه خواهند شد.
امام خمینی(س) نیز با همین منطق، همواره مردم را بزرگترین سرمایه کشور معرفی میکردند. ایشان بهخوبی دریافته بودند که امنیت ملی صرفاً محصول تجهیزات نظامی نیست، بلکه نتیجه همافزایی میان دولت، جامعه و نخبگان است. از این رو، هر اقدامی که اعتماد عمومی را تقویت کند، در نهایت امنیت ملی را نیز افزایش خواهد داد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، وحدت ملی دستکم پنج کارکرد اساسی دارد:
نخست، افزایش مشروعیت سیاسی؛ زیرا نظامی که از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار باشد، از ثبات بیشتری نیز برخوردار خواهد بود.
دوم، افزایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی؛ موضوعی که هزینه اداره کشور را کاهش داده و مشارکت مردم را افزایش میدهد.
سوم، تقویت امنیت ملی؛ زیرا دشمنان معمولاً از شکافهای داخلی برای اعمال فشار استفاده میکنند.
چهارم، افزایش قدرت نرم جمهوری اسلامی؛ زیرا همبستگی داخلی، تصویر ثبات و اقتدار را به محیط بینالمللی منتقل میکند.
و پنجم، افزایش تابآوری ملی؛ به این معنا که جامعه در برابر بحرانهای امنیتی، اقتصادی و روانی، قدرت بیشتری برای مقاومت و بازسازی پیدا میکند.
بر همین اساس، میتوان گفت که در اندیشه امام خمینی(س)، وحدت ملی صرفاً یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه نوعی «سرمایه راهبردی» برای حفظ دولت، ملت و امنیت ملی است؛ سرمایهای که اگر تقویت شود، توان ملی افزایش مییابد و اگر تضعیف گردد، حتی برخورداری از منابع اقتصادی و نظامی نیز نمیتواند بهتنهایی ضامن ثبات کشور باشد.
الزامات اتحاد ملی برای ایران امروز؛ از آتشبس شکننده تا ضرورت همگرایی ملی
هر اندیشه سیاسی زمانی ارزش و کارآمدی خود را نشان میدهد که بتواند در مواجهه با مسائل روز، راهگشا باشد. اگر اتحاد ملی در اندیشه امام خمینی(س) صرفاً توصیهای مربوط به سالهای نخست انقلاب بود، امروز تنها ارزش تاریخی داشت؛ اما واقعیت آن است که این اندیشه، به دلیل اتکای آن بر اصول پایدار جامعهشناسی سیاسی و منطق حکمرانی، همچنان قابلیت تبیین و راهبری مسائل امروز ایران را دارد.
امروز ایران در شرایطی قرار دارد که محیط امنیتی منطقه همچنان بیثبات و پیشبینیناپذیر است. حتی اگر کاهش درگیریهای نظامی و برقراری آتشبس بتواند فرصتی برای کاهش تنشها فراهم آورد، تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که آتشبس، پایان بحران نیست؛ بلکه مرحلهای حساس از مدیریت بحران است. در بسیاری از منازعات معاصر، دوره پس از آتشبس، به دلیل جنگ روانی، فشارهای سیاسی، تحریمها، عملیات رسانهای و تلاش برای ایجاد شکافهای داخلی، گاه پیچیدهتر از دوران رویارویی نظامی بوده است.
در چنین شرایطی، نخستین سرمایهای که باید از آن پاسداری شود، انسجام ملی است. جامعهای که از یک بحران امنیتی عبور کرده، بیش از هر زمان دیگر به آرامش، اعتماد متقابل و همگرایی نیاز دارد. اگر در دوران جنگ، هدف دشمن تضعیف توان دفاعی یک کشور باشد، در دوران پس از جنگ، تمرکز او غالباً بر تضعیف سرمایه اجتماعی، افزایش بیاعتمادی و تعمیق شکافهای داخلی قرار میگیرد. ازاینرو، حفاظت از وحدت ملی در این مرحله، بخشی از راهبرد دفاع ملی محسوب میشود.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، اختلاف نظر میان جریانهای سیاسی، امری طبیعی و حتی برای پویایی نظام سیاسی ضروری است. جامعه بدون نقد، رقابت و گفتوگو، جامعهای ایستا خواهد بود. اما مرز روشنی میان «رقابت سیاسی» و «فرسایش سرمایه ملی» وجود دارد. هنگامی که رقابتهای جناحی به تخریب مستمر، بیاعتمادسازی عمومی، دوقطبیسازی جامعه و تضعیف امید اجتماعی بیانجامد، دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه به مسألهای مرتبط با امنیت و منافع ملی تبدیل میشود.
امام خمینی(س) بارها بر همین مرز تأکید کردند. ایشان هیچگاه خواهان حذف اختلاف سلیقهها نبودند، اما همواره هشدار میدادند که اختلاف نباید به تفرقه تبدیل شود. در نگاه ایشان، همه جریانهای سیاسی تا زمانی که در چهارچوب قانون، استقلال کشور و مصالح عمومی حرکت میکنند، میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیان کنند؛ اما هنگامی که نزاعهای داخلی به تضعیف کشور در برابر تهدیدهای خارجی بینجامد، همه نیروهای سیاسی در برابر ملت مسئول خواهند بود.
بر همین اساس، امروز نیز حمایت از منافع ملی اقتضا میکند که همه نیروهای سیاسی، رسانهها، نخبگان دانشگاهی، احزاب و مسئولان، میان «رقابت سیاسی» و «همبستگی ملی» تعادل برقرار کنند. نقد عملکرد دولت، حق طبیعی جامعه و لازمه حکمرانی مطلوب است؛ اما این نقد زمانی سازنده خواهد بود که با هدف اصلاح، افزایش کارآمدی و تقویت اعتماد عمومی صورت گیرد، نه آنکه به تضعیف انسجام ملی یا ایجاد یأس اجتماعی بینجامد.
در این چهارچوب، حمایت از دولت مستقر نیز باید در چهارچوب منافع ملی فهم شود. حمایت از دولت، به معنای چشمپوشی از کاستیها یا تعطیل کردن نقد نیست؛ بلکه به این معناست که در شرایط حساس، موفقیت نهادهای رسمی کشور در مدیریت مسائل اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک، موفقیت کل کشور محسوب میشود. در مقابل، ناکارآمدی این نهادها نیز هزینهای است که همه جامعه آن را خواهد پرداخت. ازاینرو، تقویت ظرفیت دولت برای اداره امور، افزایش هماهنگی میان قوا و پرهیز از منازعات فرسایشی، در چنین مقاطعی ضرورتی ملی است.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که پس از عبور از بحرانهای امنیتی، کشورهایی توانستهاند مسیر بازسازی و توسعه را با موفقیت طی کنند که نخبگان سیاسی آنان، منافع بلندمدت کشور را بر رقابتهای کوتاهمدت جناحی ترجیح دادهاند. در مقابل، هرگاه اختلافات داخلی بر منافع ملی غلبه کرده است، فرصتهای پس از بحران نیز از دست رفته و هزینههای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی افزایش یافته است.
از این منظر، بازسازی سرمایه اجتماعی باید به یکی از اولویتهای اصلی سیاستگذاری تبدیل شود. سرمایه اجتماعی تنها با سخنرانی و شعار تقویت نمیشود، بلکه نیازمند تقویت اعتماد عمومی، شفافیت، عدالت، قانونگرایی، پاسخگویی، مبارزه با فساد، احترام به کرامت شهروندان و مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریهای عمومی است. هر اندازه این مؤلفهها تقویت شوند، همبستگی ملی نیز پایدارتر خواهد شد.
اندیشه امام خمینی(س) نیز دقیقاً بر همین پیوند میان مردم و نظام سیاسی تأکید دارد. در این منظومه فکری، مردم نه ابزار قدرت، بلکه سرچشمه قدرت ملی هستند. هر سیاستی که این پیوند را تقویت کند، در نهایت امنیت و اقتدار کشور را افزایش خواهد داد و هر اقدامی که آن را تضعیف کند، به کاهش توان ملی خواهد انجامید.
نتیجهگیری
اتحاد ملی در اندیشه امام خمینی(س)، نه شعاری سیاسی و نه مفهومی صرفاً اخلاقی، بلکه یکی از ارکان نظری حکمرانی و امنیت ملی است. این اندیشه بر این اصل استوار است که اقتدار پایدار، پیش از آنکه بر قدرت سخت متکی باشد، بر اعتماد مردم، مشارکت اجتماعی، مشروعیت سیاسی و احساس تعلق به سرنوشت مشترک استوار است.
بازخوانی این اندیشه در شرایط کنونی ایران، بهویژه در فضای پس از درگیریهای نظامی اخیر و در دورهای که آتشبس همچنان وضعیتی شکننده و نیازمند هوشیاری دارد، نشان میدهد که مهمترین وظیفه نخبگان سیاسی، رسانهها و جریانهای اجتماعی، صیانت از سرمایه وحدت ملی است. در چنین شرایطی، اختلاف سلیقهها نباید به شکافهای پایدار اجتماعی تبدیل شود و رقابتهای سیاسی نباید جایگزین همگرایی بر سر منافع ملی گردد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، ایران به گفتوگوی مسئولانه، نقد منصفانه، همکاری میان نهادهای حاکمیتی، تقویت اعتماد عمومی و حمایت از کارآمدی دولت در چهارچوب قانون و منافع ملی نیاز دارد. چنین حمایتی به معنای نفی نقد نیست؛ بلکه به معنای کمک به موفقیت کشور در عبور از شرایط پیچیده منطقهای و بینالمللی است.
در نهایت، میتوان گفت پیام ماندگار امام خمینی(س) درباره اتحاد ملی، همچنان واجد اهمیتی راهبردی است: جامعهای که در عین حفظ تنوع دیدگاهها، بر اصول مشترک خود ــ استقلال، تمامیت ارضی، امنیت، قانون و منافع ملی ــ پای بفشارد، نهتنها از بحرانها عبور خواهد کرد، بلکه ظرفیت بیشتری برای توسعه، ثبات و ایفای نقشی مؤثر در محیط منطقهای و بینالمللی خواهد داشت. از این منظر، اتحاد ملی نه صرفاً یک فضیلت سیاسی، بلکه مهمترین پشتوانه اقتدار و آینده ایران است.