شبکههای سنتی و نوین نهتنها در تقابل کامل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه در بسیاری موارد بهخوبی در کنار هم عمل میکنند. هیچیک الزاماً در پی حذف دیگری نیست. کاربران، با پذیرش تفاوتها، در حال بهرهگیری از ظرفیت رسانههای نوین برای بازنمایی گوناگونیها هستند؛ فرآیندی که بیش از حذف، بر همزیستی استوار است.
برخلاف بسیاری از پیشبینیها، رسانههای نوین در ایران صرفا ابزار گسترش شکافهای اجتماعی نبودهاند. آنها بستری برای شکلگیری نوعی همزیستی میان شبکهای سنتی و مدرن ارتباطی ایجاد کردهاند. به عبارتی شاید جامعه ایرانی پیش از آنکه سیاستگذاران توانسته باشند واقعیت دقیقی از آنها تعریف کنند، آنها راه همزیستی را پیدا کردهاند.
اکنون نزدیک به دو دهه از حضور فراگیر رسانههای نوین با تأکید بر انواع گوناگون آن در ایران میگذرد. آنها توانستهاند، شکل تازهای از همزیستی میان نهادهای سنتی - مانند خانواده و آموزش - با نهادهای مدرن ارتباطی ایجاد کنند. شکلگیری گروههای دوستانه در شبکههای مجازی، در کنار گروههای درسی و کاری، و همچنین ایجاد ارتباط میان افرادی که پیشتر هیچ تجربه دیداری با یکدیگر نداشتهاند، بستری متفاوت برای تعامل اجتماعی را فراهم کرده است.
این نوع ارتباط، حاصل درهمآمیزی شبکههای سنتی و نوین است؛ آنها با ایجاد راهی متفاوت از الگوهای حذف و نزاع قادرند به الگویی قابل توجه برای سیاستورزان و سیاستگذاران تبدیل شوند.
امروز گروههای خانوادگی در فضای مجازی با سرعتی غیر قابل تصور تجربهای تازه از ارتباط را پشت سر میگذارند و در همین ارتباط گروههای کاری نیز شکل متفاوتی از تعامل را تجربه میکنند. در همین فضا، روابط و دوستیهای جدیدی نیز شکل گرفته است. برای نمونه، اینفلوئنسرها بدون حضور فیزیکی به معنای سنتی آن، توانستهاند مخاطبان گستردهای را با خود همراه کنند و تصویری تازه از شبکههای ارتباطی مدرن ارائه دهند.
در چنین شرایطی نگرانی از بروز قطبیسازی که دغدغه به جایی است در کنار دلواپسی برای دور شدن جامعه از نهادهای پایدار پیشین بستری متفاوت را ایجاد کرده است. بسیاری از فعالان رسانهای و کارشناسان اجتماعی از مفاهیمی مانند «شکاف نسلی» و «شکاف ارتباطی» سخن میگویند و فضای کنونی را مملو از این شکافها میدانند.
اما شاید بتوان با نگاهی متفاوت، این وضعیت را نه «شکاف»، بلکه «چالههای ارتباطی» توصیف کرد؛ چالههایی که در مسیر ارتباط میان انسانها ایجاد شدهاند، اما الزاماً به معنای بنبست یا عدم امکان عبور نیستند.
برخلاف شکاف که معمولاً نیازمند ساختن «پل» تصور میشود، چالههای ارتباطی را میتوان با بهرهگیری از ظرفیت رسانههای نوین و گسترش تعاملات اجتماعی مدیریت کرد. رسانههای نوین، که خود هم پیاماند و هم ابزار، امکان شکلگیری الگوهای تازهای از همزیستی را فراهم کردهاند.
به نظر میرسد در این فضا، نوعی قانونمندی نانوشته شکل گرفته است؛ کاربران میتوانند تنها با یک کلیک، ارتباطی را ادامه دهند یا متوقف کنند، در حالی که در شبکههای سنتی، چنین تغییری معمولاً دشوار و پرهزینه است. سهولت ارتباط با دوستان و حتی ناآشنایان، زمینهساز نوعی عرف ارتباطی جدید شده که اکنون در میان کاربران شبکههای اجتماعی کاملاً نهادینه شده است.
این تحولات نشان میدهد شبکههای سنتی و نوین نهتنها در تقابل کامل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه در بسیاری موارد بهخوبی در کنار هم عمل میکنند. هیچیک الزاماً در پی حذف دیگری نیست. کاربران، با پذیرش تفاوتها، در حال بهرهگیری از ظرفیت رسانههای نوین برای بازنمایی گوناگونیها هستند؛ فرآیندی که بیش از حذف، بر همزیستی استوار است.
در چنین شرایطی، نگاهی به رویکرد «سیاستگذاری ترمیمی» - که مفهومی الهامگرفته از ایده عدالت ترمیمی است - شاید بتواند به تداوم این همزیستی کمک کند.
از آنجا که تداوم سیاستهای محدودیتساز و نادیدهانگاری تحولات ارتباطی نهتنها مانع شکلگیری این فضا نشده، بلکه حساسیت و توجه کاربران را نسبت به آن افزایش داده است، ضروری است به این ایده توجه بیشتری شود.
سیاستگذاری ترمیمی، با پذیرش واقعیتهای جدید ارتباطی، میتواند به جای تشدید ممنوعیتها و انسدادها، الگوهای موجود همزیستی را تقویت کرده و از شکلگیری قطبیسازیهای مجازی و واقعی جلوگیری کند. یقینا راه برونرفت از تنشهای اجتماعی در حذف نیست، بلکه در تقویت همین الگوهای ارتباطی موجود است.
با این حال، یکی از مهمترین موانع در این مسیر، کمکارکردی برخی نهادهای سیاستگذار است؛ نهادهایی که گاه به دلیل ضعف در شفافیت و پاسخگویی، از درک و همراهی با تحولات اجتماعی بازماندهاند. لذا به نظر میرسد بازنگری در رویکردهای گذشته و نهادینهسازی الگوهای ارتباطی برآمده از رسانههای نوین، بتواند نهتنها در ایران، بلکه حتی در سطح جهانی الگویی تازه از همزیستی اجتماعی ارائه کند. ایران، به دلیل پایداری نهادهای سنتی ارتباطی در کنار گسترش رسانههای نوین، ظرفیت ارائه تصویری متفاوت از آینده ارتباطات اجتماعی را دارد.
از این جهت در مقابل، سیاستهایی مانند اینترنت طبقاتی، فیلترینگ گسترده و اقتصاد مبتنی بر فروش فیلترشکن، که تنها بر تعداد «چالههای ارتباطی» خواهند افزود باید با بهرهگیری از ظرفیت ایجاد شده سیاستگذاری ترمیمی را به کار گرفت. لذا بازنگری در سیاستهای ارتباطی امروز دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتی است؛ چرا که جامعه مسیر خود را طی خواهد کرد و رسانههای نوین نیز در پیوند دادن شبکههای سنتی و مدرن، گامهای بلندتری برخواهند داشت.
در نهایت «جامعه، مسیر ارتباط را پیدا میکند؛ پرسش اصلی این است که سیاستگذاری میخواهد همراه این مسیر باشد یا در برابر آن، چالههای تازهتری ایجاد کند.»