سند راهبرد ضدتروریسم ۲۰۲۶ آمریکا با بازتعریف ایران به عنوان «کانون مرکزی شبکه‌های تروریستی جهانی» و ادغام آن با پرونده هسته‌ای، در پی امنیتی‌سازی حداکثری و مشروعیت‌بخشی به مداخله‌گری است؛ رویکردی که مواجهه با آن نیازمند اتخاذ راهبردهای متوازن دیپلماتیک، حقوقی و بازدارندگی است.

سند راهبرد ضدتروریسم ۲۰۲۶ آمریکا با بازتعریف ایران به عنوان «کانون مرکزی شبکه‌های تروریستی جهانی» و ادغام آن با پرونده هسته‌ای، در پی امنیتی‌سازی حداکثری و مشروعیت‌بخشی به مداخله‌گری است؛ رویکردی که مواجهه با آن نیازمند اتخاذ راهبردهای متوازن دیپلماتیک، حقوقی و بازدارندگی است. بر این اساس، انجمن علمی مطالعات تروریسم دانشگاه یزد در نشستی تخصصی با حضور علیرضا رحیمی و حسن عبدالملکی، ابعاد راهبردی این سند، پیامدهای بازنمایی جدید ایران و الزامات مواجهه با آن را مورد بررسی قرار داد.

به گزارش جماران، علیرضا رحیمی، عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع)، در آغاز این نشست با اشاره به روند شکل‌گیری سند استراتژی ملی مقابله با تروریسم آمریکا گفت: سند استراتژی ملی مقابله با تروریسم آمریکا از دوره بوش و در پی حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شکل گرفت و در دولت‌های بعدی آمریکا ادامه یافت.

وی تصریح کرد: این اسناد به‌عنوان نقشه راه سیاست ضدتروریسم آمریکا، چارچوب کلی اهداف، تهدیدها، اولویت‌ها و شیوه‌های مداخله این کشور را تعیین می‌کنند.

وی در ادامه با اشاره به تحولات نظام بین‌الملل پس از فروپاشی شوروی بیان کرد: در فضای پس از فروپاشی شوروی، آمریکا و متحدانش با مسأله فقدان دشمن مشترک مواجه شدند و به‌تدریج تروریسم جایگاه تهدید محوری را به دست آورد. در نتیجه، این مفهوم به یکی از پایه‌های اصلی بازتعریف نقش امنیتی آمریکا، تداوم کارکرد ناتو، افزایش بودجه‌های نظامی و گسترش مداخله‌گری خارجی تبدیل شد.

این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به بازنمایی ایران در سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم آمریکا ۲۰۲۶ گفت: در این چارچوب، بازنمایی ایران در سند ۲۰۲۶ نسبت به اسناد پیشین دچار تغییر مهمی شده است. در اسناد قبلی، ایران عمدتاً به‌عنوان دولت حامی تروریسم معرفی می‌شد، اما در این سند جایگاه آن به سطحی بالاتر ارتقاء یافته و به‌عنوان کانون مرکزی یک شبکه جهانی تروریستی تصویر می‌شود. این جابه‌جایی فقط یک تغییر زبانی نیست، بلکه نشان‌دهنده تشدید تهدیدانگاری ایران در راهبرد امنیتی آمریکاست. ایران دیگر صرفاً حامی برخی گروه‌ها معرفی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان مرکز پیونددهنده مجموعه‌ای از بازیگران و شبکه‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بازتعریف می‌شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود یکی از مهم‌ترین ابعاد این تغییر را پیوند دادن ایران با امنیت داخلی و سرزمینی آمریکا دانست و یادآور شد: در حالی که در اسناد پیشین، تهدید علیه سرزمین اصلی آمریکا بیشتر به گروه‌های افراطی، شبکه‌های فراملی جهادی یا مسائل مرتبط با مرزها نسبت داده می‌شد، در این سند ایران نیز به این سطح از تهدید ارتقا یافته است. به این ترتیب، ایران نه فقط یک مسأله منطقه‌ای در خاورمیانه، بلکه عاملی مرتبط با امنیت داخلی آمریکا معرفی می‌شود. این تحول از نظر سیاسی اهمیت زیادی دارد. این روند زمینه را برای مشروع‌ جلوه دادن فشارهای گسترده‌تر علیه ایران در سطح افکار عمومی و نهادهای تصمیم‌گیر فراهم می‌کند.

رحیمی در ادامه به تغییر مهم دیگر در این سند اشاره کرد و گفت: ادغام پرونده هسته‌ای با تروریسم از دیگر تحولات مهم این سند است. در حالی که موضوع اشاعه و هسته‌ای معمولاً در سند امنیت ملی برجسته می‌شد، در اینجا همان موضوع در سند ملی مقابله با تروریسم نیز جای گرفته است. به این ترتیب، پرونده هسته‌ای ایران ذیل مقوله تروریسم هم قرار می‌گیرد. در این چارچوب، عملیات‌هایی مانند «چکش نیمه‌شب» و «خشم حماسی» در پیوند پرونده هسته‌ای با تروریسم معنا می‌یابند. این تحول، راه را برای مشروعیت‌بخشی به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران هموار می‌کند.

وی در ادامه همین بازتعریف، به مسأله مشروعیت‌یابی استفاده از نیروی نظامی علیه ایران اشاره کرد و اظهار داشت: در دوره‌های قبل، هرچند فشار بر ایران وجود داشت، اما تأکید اصلی بیشتر بر بازدارندگی، تحریم، دیپلماسی اجباری و ائتلاف‌سازی بود. در این سند، با قرار دادن ایران در مرکز شبکه تروریسم جهانی، امکان توجیه اقدام مستقیم نظامی بیشتر می‌شود. حمله یا اقدام سخت علیه ایران نه صرفاً در چارچوب منازعه ژئوپولیتیکی، بلکه ذیل مبارزه با تروریسم تعریف می‌شود و از این طریق برای آن مشروعیت سیاسی و امنیتی تولید می‌گردد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه در ادامه با اشاره به گسترش مفهوم «شبکه تروریستی ایران»، گفت: در همین مسیر، مفهوم شبکه تروریستی ایران نیز گسترش یافته است. گروه‌هایی مانند حماس، حزب‌الله و دیگر گروه‌هایی که آمریکا آنها را تروریستی می‌داند، دیگر به‌صورت اجزای جداگانه دیده نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان عناصر یک شبکه تروریستی به‌هم‌پیوسته معرفی می‌شوند که مرکز ثقل آن ایران است. در کنار این، امنیتی‌سازی سیاسی حداکثری علیه ایران شکل می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که هم ایران محور و کانون تروریسم جهانی معرفی می‌شود و هم اقدام نظامی علیه آن مشروع جلوه می‌کند. در این چارچوب، انتقال فناوری به حزب‌الله و حماس به‌عنوان بخشی از تهدید برجسته می‌شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تغییر جهت سیاست آمریکا تصریح کرد: بر اساس همین چارچوب، سیاست آمریکا از مهار منطقه‌ای به سمت مهار جامع حرکت کرده است. مهار جامع فقط به استقرار نظامی یا فشار دیپلماتیک محدود نیست. در این چارچوب، آمریکا می‌کوشد نشان دهد که برای مقابله با ایران فقط به ابزار تحریم یا هشدار سیاسی متکی نیست، بلکه آمادگی استفاده از توان نظامی و امنیتی را نیز دارد. لذا سیاست فشار علیه ایران ماهیتی چندلایه پیدا می‌کند و ترکیبی از فشار مالی، تحریم اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، حملات سایبری، اقدام نظامی محدود، فشار دیپلماتیک و همکاری امنیتی منطقه‌ای را شامل می‌شود.

رحیمی در ادامه با اشاره به نسبت این بازنمایی با نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکا گفت: این بازنمایی در پیوند مستقیم با نظم منطقه‌ای مورد نظر آمریکا قرار دارد. در این نظم، ایران به‌عنوان بازیگری ضدنظم و ضدسیستم معرفی می‌شود که مانع تثبیت آرایش امنیتی جدید در خاورمیانه، در چارچوب پیمان ابراهیم، تلقی می‌شود. به همین دلیل، پیوند دادن ایران با تروریسم صرفاً با هدف افزایش فشار دوجانبه صورت نمی‌گیرد، بلکه بخشی از تلاش گسترده‌تر برای تثبیت نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکاست. در این چارچوب، گروه‌های همسو با ایران نیز نه به‌عنوان بازیگران محلی، بلکه به‌مثابه اجزای یک چالش ساختاری علیه این نظم تعریف می‌شوند.

وی با اشاره به الزامات مواجهه با این وضعیت اظهار داشت: در برابر این وضعیت، پاسخ مؤثر نیازمند ترکیبی از ابزارهای حقوقی، دیپلماتیک و ژئوپولیتیکی است. استفاده از ظرفیت انجمن‌ها و نهادهای غیردولتی مرتبط با قربانیان تروریسم می‌تواند در عرصه بین‌المللی برای مقابله با این برچسب‌گذاری و بازنمایی امنیتی مؤثر باشد. همچنین گسترش همکاری با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مانند روسیه، چین، ترکیه، عراق و سازوکارهایی چون سازمان همکاری شانگهای و بریکس می‌تواند از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه ایران جلوگیری کند.

به گزارش جماران، حسن عبدالملکی، عضو هیأت علمی دانشگاه، نیز در این نشست با اشاره به ماهیت سند مبارزه با تروریسم آمریکا ۲۰۲۶ گفت: سند مبارزه با تروریسم آمریکا ۲۰۲۶، بیش از آنکه یک استراتژی واقعی مبارزه با تروریسم باشد، به یک بیانیه سیاسی شبیه است. یکی از انتقادهای اصلی این است که سند به‌شدت شخصی‌سازی شده و همان‌طور که در سند امنیت ملی آمریکا نیز نام ترامپ بارها تکرار شده، در اینجا هم نوعی غلبه نگاه شخصی و سیاسی دیده می‌شود.

وی در ادامه با بیان یکی دیگر از کاستی‌های این سند، تصریح کرد: نقد مهم دیگر، کم‌رنگ بودن جایگاه جامعه اطلاعاتی آمریکا در ارزیابی تهدیدات تروریستی است. در این چارچوب، به‌جای اتکا به ارزیابی‌های اطلاعاتی دقیق، بیشتر بر سازوکارهای نظارت و کنترل تأکید شده و توجه کافی به عوامل تهدید تروریستی خارج از مرزها صورت نگرفته است. همچنین بخش مهمی از تجربه جهانی مبارزه با تروریسم پس از ۱۱ سپتامبر و دانش انباشته‌ای که طی آن سال‌ها شکل گرفته بود، کنار گذاشته شده و در نتیجه، نوعی گسست در رویکرد امنیتی و اطلاعاتی آمریکا دیده می‌شود.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: در این روند، نه تنها از ظرفیت تجربه‌های پیشین استفاده نشده، بلکه نقش شرکا و متحدان آمریکا نیز تضعیف شده و بار مسئولیت مبارزه با تروریسم به‌صورت ضمنی به آن‌ها منتقل شده است. در این میان، شاخ آفریقا و مناطق ساحلی نیز در حاشیه قرار گرفته‌اند؛ در حالی که این مناطق به دلیل وضعیت شکننده و فضاهای بدون کنترل، می‌توانند بستر گسترش تروریسم باشند.

وی با اشاره به محور اصلی این سند، گفت: در مقابل، محور اصلی مبارزه با تروریسم در این سند به نقش یا ورود ایران در منطقه گره خورده است. به این معنا که هر منطقه‌ای در جهان که آمریکا تصور کند ایران در آن حضور دارد، به‌عنوان اولویت مبارزه با تروریسم مطرح می‌شود. از این جهت، سند بر پایه یک‌سری فرض‌های سیاسی شکل گرفته که حاصل منش فکری ترامپ و تیم او است و این فرضیات سیاسی در حال تبدیل شدن به دکترین و استراتژی یک کشور هستند.

عبدالملکی ادامه داد: روندی که به بروز پارادوکس‌های متعدد انجامیده و تردیدهایی جدی درباره قابلیت سند برای تبدیل شدن به مبنای پایدار سیاست‌گذاری ضدتروریسم آمریکا ایجاد می‌کند. در عین حال، برجسته‌سازی ایران می‌تواند مبنایی برای اقدامات مداخله‌جویانه آمریکا ایجاد کند و برای این اقدامات نوعی مشروعیت حقوقی و امنیتی بسازد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به جایگاه ایران در نظم امنیتی جدید اظهار داشت: در نظم امنیتی جدید، بازنمایی ایران صرفاً در حد یک تهدید رقیب باقی نمانده، بلکه ایران به صورت کاتالیزور اصلی مجموعه‌ای از تهدیدات معرفی می‌شود. این تهدیدات شامل نارکوتروریست‌ها، گروه‌های جهادی اسلامی و افراط‌گرایان چپ و رادیکال هستند. در نتیجه، ایران به‌عنوان حلقه اتصال این سطوح مختلف تهدید بازنمایی می‌شود و جایگاهی فراتر از یک تهدید مستقل پیدا می‌کند.

این استاد دانشگاه با اشاره به ابعاد مختلف این بازنمایی گفت: در حوزه کارتل‌های مواد مخدر، درآمدهای کلان این شبکه‌ها به شبکه‌های نیابتی ایران پیوند داده می‌شود. در حوزه گروه‌های جهادی اسلامی نیز ایران به حمایت مالی و پشتیبانی از شبکه‌های جهادی رادیکال بنیادگرا متهم می‌شود؛ شبکه‌هایی که گفته می‌شود در راستای مقابله با سیاست‌های آمریکا در منطقه عمل می‌کنند. جایگاه ایران به‌عنوان محور اصلی پیونددهنده تهدیدات تثبیت می‌شود. به این ترتیب، ایران به اولویت مرکزی تهدیدات در این نظم امنیتی بدل می‌شود.

وی با اشاره به پیامدهای این رویکرد بر تعریف تهدید اظهار داشت: در نتیجه این رویکرد، هندسه تهدید نیز دگرگون می‌شود. اگر پیش‌تر مناطق مختلفی چون خاورمیانه، آفریقا و آسیا به‌صورت افقی و مجزا در ارزیابی‌های ضدتروریسم بررسی می‌شدند، اکنون همه این مناطق در یک رابطه عمودی قرار می‌گیرند. در این هندسه جدید، گروه‌های تروریستی و کارتل‌ها در لایه نخست، دولت‌های حامی تروریسم در لایه دوم و ایران در لایه سوم تعریف می‌شود. به این ترتیب، ایران در هر سه سطح نقش محوری می‌یابد و به نقطه کانونی این نظم تهدیدمحور تبدیل می‌شود.

عبدالملکی یادآور شد: بازنمایی ایران در این چارچوب، کارکردی فراتر از تعریف یک تهدید صرف دارد و به دستاویزی برای مداخله در مناطق غیر اولویت آمریکا تبدیل می‌شود. از این منظر، پیوند دادن ایران با تروریسم می‌تواند برای ورود و دخالت نظامی در یک منطقه مورد استفاده قرار گیرد.

وی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به راهکارهای مواجهه با این وضعیت گفت: در برابر این وضعیت، مجموعه‌ای از گزینه‌های دیپلماتیک، حقوقی و راهبردی مطرح می‌شود. در سطح دیپلماتیک، تعمیق همکاری با چین و روسیه اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، به‌ویژه از آن رو که این سه کشور در یک چارچوب تهدیدی مشترک قرار داده شده‌اند. همچنین استفاده از ظرفیت سازمان همکاری شانگهای می‌تواند در جلب حمایت سیاسی و افکار عمومی مؤثر باشد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه در ادامه با اشاره به بُعد حقوقی این مسأله اظهار داشت: در بُعد حقوقی، طرح دعوا در دیوان بین‌المللی دادگستری درباره تلفات، خسارات و مصادره دارایی‌های ایران، در کنار قانون‌گذاری متقابل علیه نیروهای نظامی آمریکا، از جمله راهکارهای مطرح هستند. در سطح بازدارندگی نامتقارن و مدیریت بحران، استفاده از ابزارهایی مانند تنگه هرمز، بهره‌گیری از ظرفیت محور مقاومت و توسعه زیرساخت‌های موشکی و پهپادی باید مورد توجه قرار گیرند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.