پایگاه خبری جماران: 365 روز است که فصل جدید عمر سرباز قاسم سلیمانی  آغاز شده است و هرروز که می گذرد ابعاد و تصاویری جدید و ناگفته از شخصیت او برای خلق رو می شود. خوشبختانه به واسطه وجود انواع اسناد تصویری و مکتوب، هم «تحریف» او سخت است و هم «انکار» او ناممکن.

در خصوص علل تولّد این دوره چند نکته ی در هم تنیده قابل بیان است.

 

کسر قابل توجهی از طیف های وسیع مردم ایران، سلیمانی این «سرباز جامانده ی جنگ» را تجسم عمیق ترین معانی موجود در روح انسانی و ریشه ای ترین باورهای ملی، دینی، مذهبی و اسطوره ای خویش دیدند و از همین حیث بود که ارتباطی عمیق با او برقرار ساختند؛ از افسانه رستم گرفته تا عاشورا و کربلا و دست بریده و غرور ملی و نگاه فراملی و فرامرزی و تمام رویاهای کهن ایرانی.

نکته مهم آنکه، سلیمانی نسبت به جایگاه و موقعیتی که در آن ایستاده بود کاملا خودآگاه بود و این خود نشانه تیزهوشی و سلامت نفس است که شهرت و قدرت، هیچ گاه هوای ترک کسوت مقدس «سربازی» را به سر او نینداخت، بلکه به طور مداوم در صدد غنابخشیدن به مقام سرباز و محافظ وطن برآمد.

سلیمانی «تجربه معنوی» فضای جنگ 8 ساله را که نسل ما فقط در قالب خاطرات رزمندگان و برخی اسناد تصویری موجود شنیده، بعد از جنگ هم با خود حفظ کرد و دائما به بازتولید آن پرداخت: آرزوی شهادت داشت و همیشه با فکر و خیال و عکس و یاد همرزمان شهیدش زندگی می کرد؛ با خانواده های آنان ارتباط مستمر داشت و از دیدن درد یتیمی فرزندان آنها رنج می کشید. دیدن سخنرانی های او و حالی که موقع سخن گفتن از شهدا پیدا می کند، در این زمینه گواه خوبی است.

واقعه ی شهادت او هم رستاخیز تمام آن ادراکات معنوی بود و اینچنین شد که حال بسیاری را در این دیار دگرگون کرد و به یاد تمام احوالات فراموش شده یا کمرنگ شده انداخت.

از طرف دیگر، جایگاه مسئولیتی او نیز در تحکیم و تثبیت این شخصیت معنوی یک عامل مقوّم بود؛ او  همواره در معرض شهادت قرار داشت و برای ایفای درست نقش خود باید تعلق ها و دلبستگی ها را کنار می گذاشت؛ علت اینکه امروز می گویند او «مرد میدان» و حاضر در دل واقعه بود، ناشی از همان تجربه معنویِ همواره رو به اعتلای او در زندگی دنیایی اش، است.

جایگاه فرامرزی سلیمانی و نگاه انسانی او(که منجر به محبوبیت وسیع او شد)، در رابطه ای متقابل با یکدیگر بودند: هم می توان گفت که چون دارای افقی بلند در نگاه به انسان بود توانست در این جایگاه بدرخشد و هم می توان گفت که تجربه ی کار فرامرزی بود که باعث شد او به درکی عینی و ملموس از مفهوم انسان دست یابد و آدمیان را فراتر از ملیت، مذهب، جناح و طبقه بنگرد.

از همین رو، عاطفه عظیم مردم به سلیمانی در واقع تداوم و انعکاس وجود اوست و نه عنصری اضافه بر آن. 

«سرباز قاسم سلیمانی» نیازی به غلوّ و مقدس سازی ندارد؛ بلکه «تصوّر» او موجب «تصدیق» تمام معانی و صفات نیک سازنده ی شخصیت اوست؛ شخصیتی که در این شعر کوتاه(که آن را با اشک چشم می خواند) خلاصه می شود:

 

کوه باشی، سیل یا باران... چه فرقی می‌کند

سرو باشی، باد یا طوفان... چه فرقی می‌کند؟

    

مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان

آسمان شام با ایران چه فرقی می‌کند؟

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم

حصر «الزهرا» و «آبادان» چه فرقی می‌کند؟

مرز ما عشق است هر جا اوست آن‌جا خاک ماست

سامرا، غزه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند؟

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند؟

شعله در شعله تن ققنوس می‌سوزد ولی

لحظه آغاز با پایان چه فرقی می‌کند؟

 

روحش شاد!

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
4 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.