پیتر ایتل، مشاور ریسک ژئوپلیتیکی و استاد دانشگاه، و زیگمار گابریل، وزیر امور خارجه و معاون پیشین صدراعظم آلمان در تحلیلی برای «پراجکت سیندیکیت» استدلال می‌کنند که جنگ ایران، هم محدودیت‌های قدرت نظامی و راهبردی آمریکا را آشکارتر کرده و هم با ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و تجارت، بر آسیب‌پذیری‌های اقتصادی چین افزوده است؛ وضعیتی که به باور آنان، ضمن افزایش بی‌ثباتی در نظم جهانی، فرصتی کم‌سابقه در اختیار اتحادیه اروپا قرار داده تا با اصلاح ساختار حکمرانی، تقویت توان دفاعی و بازتعریف نقش ژئوپلیتیکی خود، جایگاه مستقل‌تری در جهان پیدا کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، پراجکت سیندیکیت در تحلیلی به قلم پیتر ایتل، مشاور ریسک ژئوپلیتیکی و استاد مدعو دانشگاه لوفانا لونبورگ، و زیگمار گابریل، وزیر امور خارجه و معاون پیشین صدراعظم آلمان، به بررسی پیامدهای جنگ ایران بر توازن قدرت جهانی، تضعیف هم‌زمان آمریکا و چین، محدودیت‌های قدرت نظامی واشنگتن، آسیب‌پذیری‌های اقتصادی پکن، افزایش رقابت بازیگران جدید برای پر کردن خلأ قدرت و فرصت اتحادیه اروپا برای بازتعریف نقش ژئوپلیتیکی خود پرداخت و نوشت:

نتایج تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای جنگ با ایران، نقطه عطفی در توازن قدرت جهانی ایجاد کرده و آمریکا و چین را ضعیف‌تر از گذشته ساخته است. البته در اروپا نباید کسی از این وضعیت خوشحال باشد، زیرا مدل فعلی حکمرانی اروپا برای محافظت از خود در جهانی خطرناک که قدرت‌های بزرگ در آن تضعیف شده‌اند، کارایی چندانی ندارد.

در حالی که تلاش دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای وادارکردن ایران به عقب‌نشینی از طریق اعمال فشار نظامی به‌شدت شکست خورده و محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرده است، چین نیز بر اثر این جنگ تضعیف شده است. محاصره‌های مداوم تنگه هرمز و دریای سرخ، عرضه کالا و تجارت را محدود کرده و بر مشکلات ساختاری کنونی چین افزوده است؛ مشکلاتی همچون بدهی عمومی بالا، نرخ ارز مصنوعی پایین، بیکاری جوانان، نابرابری اقتصادی و جمعیت رو به پیری. اگر چین نتواند به هدف رشد اقتصادی خود دست یابد یا حتی تنها با دشواری به آن برسد، دولت شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، ممکن است با مشکلات بیشتری روبه‌رو شود.

جنگ اوکراین برای چین یک نعمت اقتصادی بوده است. تأمین نفت و گاز تحریم‌شده روسیه و ایران به چین کمک کرده تا نیازهای عظیم انرژی خود را تأمین کند، بدون آنکه ناچار باشد هزینه زیادی برای تأمین امنیت مسیرهای تجاری دریایی خود بپردازد. افزون بر این، چین از فروش کالاهای دومنظوره به روسیه نیز سود قابل‌توجهی برده است. انرژی ارزان، در کنار ارز مصنوعی ارزان و اقتصاد یارانه‌ای مبتنی بر اعتبار، به چین کمک کرده است تا با وجود تضعیف تقاضای داخلی، تولید را در سطح قابل‌قبولی حفظ کند و همچنان رقابت‌پذیر باقی بماند.

اما جنگ در ایران اکنون تهدیدی برای برهم‌زدن این وضعیت چین به شمار می‌رود. چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، نه‌تنها بخش بزرگی از منابع تأمین انرژی خود را یک‌شبه از دست داد، بلکه دریافت که نفوذ اندکی بر «شرکای» خود دارد. با وجود رابطه ویژه پکن با ایران، چین نتوانسته است جمهوری اسلامی را متقاعد کند که تنگه هرمز را بازگشایی کند یا دست‌کم اجازه عبور کشتی‌های چینی را بدهد.

در همین حال، جنگ با ایران برای آمریکا یک فاجعه در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی بوده است. هیچ‌یک از اهداف نظامی آن محقق نشده، هزینه جنگ برای مالیات‌دهندگان بسیار بالا بوده و هیچ پایانی نیز برای این درگیری در افق دیده نمی‌شود.

هم چین و هم آمریکا به‌طور فزاینده‌ای برای جبران مشکلات اساسی اقتصادی خود به بدهی وابسته شده‌اند. جهانی که حتی دو ابرقدرت آن نیز تضعیف شده باشند، مکان خطرناکی خواهد بود. با کاهش قدرت و نفوذ این دو کشور، بازیگران و اتحادهای جدید به‌سرعت در تلاش‌اند این خلأ را پر کنند. ائتلاف دفاعی که اخیراً میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان امضا شده است، نمونه بارزی از این وضعیت به شمار می‌رود.

در حالی که فرسایش قدرت آمریکا و چین فرصتی مهم برای اتحادیه اروپا فراهم کرده است تا نقش جهانی خود را بازآفرینی کند، به نظر می‌رسد این اتحادیه عمدتاً به سخنان توخالی رضایت داده است. اگرچه اتحادیه اروپا مدت‌هاست در پی تبدیل‌شدن به یک نیروی ژئوپلیتیکی است، همچنان درگیر اختلافات کوچک داخلی است و حتی نمی‌تواند اقتصاد خود را از موانع بوروکراتیکی که مانع پیشرفت آن شده‌اند، رها کند.

اروپا اکنون این انتخاب را پیش رو دارد که در حاشیه بماند و صرفاً از این تحولات ابراز تأسف کند یا فرصت تبدیل‌شدن به یک قدرت ژئوپلیتیکی را غنیمت بشمارد و به پیش برود. اما تبدیل‌شدن به یک قدرت ژئوپلیتیکی مستلزم دفاع از منافع خود، اجرای اصلاحات ساختاری گسترده، تقویت توانمندی‌های دفاعی و حفاظت از مسیرهای راهبردی تجارت دریایی و زنجیره‌های تأمین مواد خام است.

برای بقا در عرصه جهانی، اتحادیه اروپا نیازمند بازنگری اساسی در مدل حکمرانی خود است. تنوع این اتحادیه هم‌زمان بزرگ‌ترین دارایی و بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف آن به شمار می‌رود، زیرا مدل کنونی این بلوک مستلزم اجماع میان ۲۷ کشور عضو است؛ کشورهایی که همواره منافع همسویی ندارند. نتیجه، فرایندی طاقت‌فرسا و طولانی است که در آن باید پذیرش همه اعضا تضمین شود و در نتیجه، سیاست‌ها به‌ندرت از پایین‌ترین سطح مشترک فراتر می‌روند. کشورهای عضوی که در موضوعی خاص همفکر هستند، آزادی کافی برای اقدام ندارند و به همین دلیل، بسیاری از ابتکارات در مسیر دستیابی به راه‌حلی که مورد پذیرش همگان باشد، از میان می‌روند.

این اصرار بر داشتن روابط یکسان با کشورهای خارج از اتحادیه اروپا نیز دیده می‌شود. نمونه بارز آن، روابط پس از برگزیت است؛ جایی که تلاش می‌شد اتحادیه اروپا به‌عنوان یک بلوک واحد با بریتانیا تعامل کند. رویکرد مشابهی نیز در مذاکرات طولانی اتحادیه درباره توافق‌نامه‌های تجارت آزاد و روابط نزدیک‌تر با کانادا، استرالیا و نیوزیلند مشاهده می‌شود.

هیچ‌یک از این موارد نباید شگفت‌آور باشد. پروژه ایجاد اروپایی یکپارچه‌تر بر مبنای ضرورت محافظت اروپا در برابر خودش و غلبه بر شکاف‌ها و تقسیم‌بندی‌های چندصدساله شکل گرفته است. اما امروز اروپا باید خود را در برابر تهدیدات خارجی محافظت کند؛ چالشی اساساً متفاوت که مدل فعلی آن برای مواجهه با آن مناسب نیست.

رهبران اروپایی می‌توانند از بخش خصوصی درس بگیرند. همان‌گونه که در اروپا تنوع می‌تواند هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف باشد، در شرکت‌های بزرگ نیز برخورداری از محصولات بسیار متنوع، در عین حال که مزیت به شمار می‌رفت، به یکی از نقاط ضعف آنها تبدیل شده بود. نگه‌داشتن همه کالاها و خدمات در چارچوب یک ساختار متمرکز، بسیار پرهزینه و دست‌وپاگیر شده بود. راه‌حل این بود که ضمن حفظ کنترل قانونی بر کسب‌وکارهای اصلی، به بخش‌های منفرد استقلال بیشتری داده شود. با گذار از کنگلومراهای یکپارچه، یعنی شرکت‌های بسیار بزرگ، به ساختارهای سبک‌تر و کوچک‌تری مانند شرکت‌های هلدینگ، بسیاری از شرکت‌ها چابک‌تر و کارآمدتر شدند و هزینه‌ها و بارهای اداری آنها نیز کاهش یافت.

البته نمی‌توان مدل شرکتی را مستقیماً در روابط میان کشورها به کار گرفت. با این حال، اتحادیه اروپا می‌تواند منطق زیربنایی این مدل را بپذیرد و به شرکای دموکراتیک خود گزینه‌هایی فراتر از انتخاب دوگانه میان عضویت کامل یا ماندن در بیرون از اتحادیه ارائه دهد. اجازه‌دادن به ادغام در سطوح مختلف می‌تواند امکانات جدیدی ایجاد کند، به‌ویژه برای کشورهایی مانند ترکیه که دهه‌هاست در انتظار پیوستن به اتحادیه اروپا هستند و احتمالاً به این زودی‌ها عضو نخواهند شد.

هرچند اصلاح اتحادیه اروپا ممکن است غیرممکن به نظر برسد، اما شایان توجه است که ۷۰ سال پیش نیز کمتر کسی می‌توانست بلوک اتحادیه را در شکل کنونی آن تصور کند. اگر اروپا می‌خواهد از تکرار تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ خود جلوگیری کند، باید بار دیگر آرزوی دستیابی به آنچه از نظر سیاسی غیرممکن به نظر می‌رسد را در سر بپروراند. در عصر قدرت‌های ضعیف، این به معنای بازنگری در شیوه سازمان‌دهی خود برای دستیابی به نقشی است که اروپا می‌خواهد در جهان ایفا کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.