بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ طرفی که به اموال ملتهای دیگر چشم طمع میدوزد و با اتکا به چماق بزرگش حمله میکند تا غارت بکند، یا ملتی با فرهنگ غنی که در سختترین روزهای جنگ به جای اندیشیدن به خود و رهاندن جان خود و بستگانش از معرکه، دلیرانه دست به دست هممیهنانش میدهد تا از سرزمین مادری خود دفاع کند، گلایهها را فراموش میکند و از خود میگذرد تا ایرانش محفوظ بماند؟ مگر یکی از دستآوردهای بزرگ بشر در دورانهای بعد از عصر حجر، رسیدن بشر به این رشد نیست که فراتر از منافع مادی شخصی به منافع اجتماعی بیندیشد و خود را قطرهای در دریای جامعه بپندارد؟ تاریخ بین ما و دشمن خونخوارمان داوری خواهدکرد که کنایه «عصر حجری بودن» سزاوار کدام طرف است.
ناصر ذاکری، پژوهشگر توسعه اقتصادی، در یادداشتی تهدید اخیر ترامپ برای «بازگرداندن ایران به عصر حجر» را نه یک ادعای نظامی، بلکه آینه تمامنمای تفکری میداند که خود اسیر توهمات دوران غارنشینی است.
او با نگاهی به سیر تکامل زیستاجتماعی بشر از خشونتهای ابتدایی تا نظم جهانی امروز، این پرسش اساسی را مطرح کرد که واقعا کدام طرف به عصر حجر تعلق دارد: حکومتی با گفتمان چماق بزرگتر، یا ملتی که قانونمداری، دانش و دفاع جمعی از سرزمینش را برگزیده است؟
به گزارش جماران، متن این یادداشت که برای جماران ارسال شده، بدین شرح است:
تهدید ایران از سوی ترامپ و وعده بهاصطلاح بازگرداندن ایران به عصر حجر در طول چندروز گذشته بسیار موردتوجه رسانهها و اصحاب نظر قرار گرفتهاست. این سخنان بهراستی نشاندهنده استیصال گوینده و بیاعتنایی او به قوانین و مقررات جهانی است که با هدف صیانت از حقوق ملتها و جلوگیری از گسترش جنگ و نسلکشی تدوین شدهاند. از منظری دیگر همین جمله کوتاه که خشونتی عریان و بیمنطق در آن موج میزند، تصویری قابلتأمل از ذهن و تفکرات یا توهمات گوینده در پیش چشمان حیرتزده ناظران به نمایش میگذارد. در این یادداشت نگاهی به این تصویر میافکنم.
دانشمندان حوزه دیرینشناسی دورههای پیدرپی زندگی انسانهای نخستین را با توجه به درجه توانایی گروههای انسانی در استفاده از ابزار اعم از سنگ، استخوان، چوب و سپس فلزات نامگذاری کردهاند، اما در محاورات غیرتخصصی همه این دورههای مرتبط با گذشتههای بسیار دور با عنوان کلی عصر حجر مورداشاره قرار میگیرند. ویژگی مشترک همه این دورههای پیدرپی خواه با نامگذاری تخصصی و خواه با نگاه غیرتخصصی مرسوم، این است که گروههای مختلف انسانی که در پهنه یک جغرافیا و گاه با فاصله اندک با یکدیگر میزیستند، سایر گروهها را رقیب خود در استفاده از امکانات طبیعی دیده، و آنها را دشمنی تصور میکردند که آرامش و زندگی گروهی آنان را تهدید میکند. این گروهها همیشه با زبان خشونت و تهدید با همسایگان خود سخن میگفتند تا آنها را از قلمرو خود دور نگهدارند. کشتار بیرحمانه دشمنان نهتنها مجاز بود، بلکه از طرف بزرگترهای گروه توصیه میشد، زیرا اگر آنان چنین کاری نمیکردند، ممکن بود هرلحظه طرف مقابل دست به چنین کاری بزند.
با گذشت دهها هزار سال، انسانها زیستن در کنار یکدیگر را یاد گرفته، و از مزایایی که تشکیل گروههای بزرگتر انسانی در قالب یک بازی برد-برد برایشان خلق میکرد، آگاه شدند. بدینترتیب با گذشت زمان ملتها شکل گرفتند و با پیشرفت درک بشر از زندگی اجتماعی اولین حکومتها پدید آمدند.
بااینحال هنوز همان نگاه تهدیدانگارانه باستانی نسبت به ملتهای همسایه در بین جوامع انسانی حاکم بود، و هر ملت و حکومتی ملتها و حکومتهای همسایه را یک تهدید میدید. ملت همسایه اگر ملتی بزرگ و قدرتمند بود، که طبعاً در تهدید شمردن آن تردیدی نبود، اما ملتهای کوچک هم ممکن بود از طرف یک حکومت بزرگ به بردگی گرفتهشده، و وادار به حمله به همسایگان خود بشوند.
هزاران سال دیگر گذشت تا بهتدریج با حاکم شدن ارزشهای انسانی و خلق مفاهیم نوین در حوزه زندگی انسانی، اندیشه تلاش برای ایجاد نظمی جهانی که بهگونهای حافظ منافع کلیه ملتها باشد، و از بروز خشونتهای عصر حجری جلوگیری کند، بسیاری از متفکران و اندیشمندان را به خود مشغول کرد. شکلگیری نهادهای جهانی و تصویب قوانین و مقررات مرتبط با آنها در قرن بیستم را که با تشکیل سازمان ملل متحد به اوج خود رسید، با وجود همه کاستیهای کوچک و بزرگش میتوان بهعنوان گامی بزرگ در این مسیر ارزیابی کرد.
این مجموعه قوانین و مقررات و نهادهای ناظر آنها ازیکسو تلاش میکنند با تشویق دولتها به حل اختلافاتشان نه از طریق جنگ بلکه از طریق گفتگو مانع بروز کشتوکشتار شوند، از سوی دیگر با منع گسترش ساخت سلاحهای کشتار جمعی و استفاده از آنها برعلیه مردم بیدفاع، آرزومند کاهش معنیدار تلاش حکومتها به ساخت و انباشت سلاح هستند، و حتی فراتر از آن تلاش میکنند با تجهیز منابع مالی و حمایتهای فنآورانه راهی برای کاهش دردهای جوامع بشری گرفتار فقر بیابند.
گفتنی است معمولاً اولین موضع نهادهای جهانی مورداشاره در زمان بروز درگیری بین دو کشور، تشویق دو طرف به «حفظ خویشتنداری» است، زیرا در سایه این خویشتنداری و پرهیز از گسترش ابعاد جنگ، ممکن است فرصتی برای گفتگو و حل مشکلات با این شیوه انسانی فراهم بیاید؛ هرچند در بیشتر موارد استفاده از این شیوه حکیمانه با نوعی سوءاستفاده زیرکانه قدرتهای بزرگ همراه است.
حال با عنایت به این مقدمات، نگاه دیگری به جمله تهدیدآمیز ترامپ داشتهباشیم:
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ حکومتی که به صرف برخوردار بودن از قدرت نظامی و دراختیار داشتن مدرنترین جنگافزارها، ملتهای دیگر را به اطاعت و تمکین فرامیخواند که منابع زیرزمینی خود را تحویل بدهند و اماننامه برای زندهماندنشان بگیرند، یا ملتی که در پناه قوانین و مقررات جهانی و با روشی قانونی بهدنبال دستیابی به سطح بالاتر دانش و فنآوری است؟ آیا توسل ترامپ به جنگافزار ترجمان امروزی همان گفتمان عصر حجری نیست که میگفت حق با کسی است که چماق بزرگتری دارد؟!
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ پرزیدنتی که با هر جملهاش خشونت میپراکند، معیارهای ادب و عفت کلام را جابهجا میکند، به منتقدان و مخالفان و حتی متحدانش توهین میکند، به قوانین جهانی بیاعتناست، و از ارتکاب جنایت جنگی ابایی ندارد، یا رئیسجمهوری فرهیخته ملتی بافرهنگ که با پیام پرمعنای خود به ملت کشور متخاصم مراتب صلحدوستی و قانونمداری خود و کشورش را به زیباترین شکل در معرض داوری افکار عمومی جهان قرار میدهد؟
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ ملتی که با تلاشی سرسختانه در مسیر دستیابی به دانش نوین، در اولین گام این دانش را در مسیر تولید پرتوداروها بهکار میگیرد تا از رنج بیماران و خانوادههایشان بکاهد، یا حکومتی که در اولین روز شروع جنگ تجاوزکارانهاش مدرسه کودکان معصوم را هدف میگیرد تا شدت سبعیت و مراتب بیاعتناییاش به مرام انسانی را به رخ طرف مقابل بکشد و او را وادار به تسلیم سازد؟ همانگونه که چنگیز مغول با کشتار بیرحمانه در شهرهای اشغالشده، تلاش میکرد رعب و وحشت را به جان مردمان شهرهای بیدفاع بعدی بیفکند، تا تلاشی برای مقاومت نکنند.
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ حکومتی که حتی مجموعه قوانین جهانی را که به طرز معنیداری در خدمت به او بهکار گرفته میشوند، به رسمیت نمیشناسد و ارزش و اعتباری برایشان قائل نیست، یا ملتی که همان قوانین را با تمام کاستیهایش معتبر دانسته و نظم جهانی شکلگرفته برپایه این قوانین را نقطه شروعی برای برقراری نظمی عادلانه و انسانی میداند که فاصلهای نجومی با ارزشهای عصر حجری دارد؟
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ حکومتی که در 250 سال گذشته دهها جنگ را با هدف تحمیل اراده خود به ملتهای جهان آغاز کرده، و اینک اراده خود را برای تصاحب منابع متعلق به ملتهای دیگر را به عریانترین شکل ممکن به نمایش گذاشتهاست، یا کشوری که در 250 سال گذشته با وجود برخورداری از قدرت لازم، هرگز جنگی را به ملتهای همسایه خود تحمیل نکردهاست؟
بهراستی چه کسی به عصر حجر تعلق دارد؟ طرفی که به اموال ملتهای دیگر چشم طمع میدوزد و با اتکا به چماق بزرگش حمله میکند تا غارت بکند، یا ملتی با فرهنگ غنی که در سختترین روزهای جنگ به جای اندیشیدن به خود و رهاندن جان خود و بستگانش از معرکه، دلیرانه دست به دست هممیهنانش میدهد تا از سرزمین مادری خود دفاع کند، گلایهها را فراموش میکند و از خود میگذرد تا ایرانش محفوظ بماند؟ مگر یکی از دستآوردهای بزرگ بشر در دورانهای بعد از عصر حجر، رسیدن بشر به این رشد نیست که فراتر از منافع مادی شخصی به منافع اجتماعی بیندیشد و خود را قطرهای در دریای جامعه بپندارد؟
تاریخ بین ما و دشمن خونخوارمان داوری خواهدکرد که کنایه «عصر حجری بودن» سزاوار کدام طرف است.