قیام عاشورایی امام حسین(ع) و یارانش مولد حوادثی در جامعه اسلامی قرن اول هجری شد که تاریخ اسلام را دستخوش دگرگونیهای زیادی کرد. زمینههای وقوع حادثه کربلا، انگیزههای امام(ع) و آسیبشناسی جامعه اسلامی زمان ایشان از موضوعاتی است که گروه تاریخ روزنامه ایران با دکتر غلامرضا ظریفیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران به بحث گذاشته است. متن پیش رو حاصل این گفتوگو است.
زمینههایی که منجر به فاجعه عاشورای سال61 (ه.ق) شدند، شامل چه چیزهایی میشوند؟ !S1!
ریشههای پدیدهای به نام عاشورا در تاریخ اسلام که 40 سال پس از مرگ پیامبر اسلام(ص) و 21سال پس از حکومت امیرالمؤمنین(ع) رخ میدهد، به پیش از حکومت امویان باز میگردد و آن هم زمانی است که مسلمانکشی توسط مسلمانان از مقطع جنگهای ارتداد آغاز میشود. مورد دیگر مسأله فتوحات است. در واقع کالبدشکافی فتوحات نشان میدهد چه آسیبی به جامعه اسلامی پس از پیامبر(ص) تحمیل شده است. برای مثال خوارج زاییده فتوحات هستند و ترجیح امنیت بر عدالت که از دل آن فقه غلبه بیرون آمد، در جریان فتوحات شکل گرفت. حضرت علی(ع) در دوره حکومتش تلاش کرد این روند را ترمیم کند. پس یکی از مبانی فاجعه عاشورا در جنگهای فتوحات شکل میگیرد. بازیگران اصلی فتوحات یا خودشان یا فرزندانشان در عاشورا نقش دارند. «مغیره بن شعبه» بخشی از ایران را فتح کرده و کسی است که ولیعهدی یزید را او پیشنهاد میکند، یا پسر سعدبن ابی وقاص یعنی عمر سعد نقش اصلی را در فاجعه عاشورا بازی میکند.
چه اتفاقی در جریان فتوحات افتاد که خودش را در عاشورا نشان میدهد؟
این که در عاشورا به راحتی مسلمان میکشند، مثله میکنند، گوشواره از گوش دختران درمیآورند و به خیمه زنان حمله میکنند را در یک جایی تمرین کردهاند که برایشان به امری عادی تبدیل شده است. این که در عاشورا رسوبات اندیشههای مرجئه را میبینید، ریشههایش به فتوحات باز میگردد.
پس به عقیده شما فاجعه عاشورا بتدریج تئوریزه شده است؟
بله به دلیل این که به توصیههای پیامبر(ص) بیتوجهی شد. اشتباهات استراتژیک قابل جبران نیست. پس از فوت پیامبر(ص) تعدادی از مسلمانان که در سال 8 هجری به اسلام گرویده بودند و چون فکر میکردند حق با پیروز است، با همین منطق جاهلی مسلمان شده بودند، مرتد شدند. البته درباره اطلاق لفظ ارتداد به اینها باید احتیاط کرد چون مرتد به کسی گفته میشود که اسلام را آگاهانه پذیرفته و کافر شده باشد. اصلاً پیامبر(ص) فرصت نکرد تا در فاصله سال 8 هجری تا 10 هجری با آن همه درگیری و مشکلات بتواند اسلام را آن طور که باید به جامعهای که 99 درصد آنها سواد خواندن و نوشتن نداشتند، منتقل بکند. خیل کثیری که به اسلام گرویدند، در واقع اصلاً روح اسلام را نفهمیدند و عدهای از آنها پس از فوت پیامبر(ص) تردید کردند و به جاهلیت بازگشتند. !S2!
یعنی پدیده به اصطلاح ارتداد مستمسک حاکمان قرار گرفت و عملاً توسعه مفهومی پیدا کرد؟
بله آمدند گفتند هر کس که زکات هم نمیدهد، مرتد است. در حالی که نه در فقه شیعه و نه در فقه اهل سنت چنین چیزی نداریم که هر کس به واجب اسلامی عمل نکرد، از دین خارج شده باشد. البته مرتکب گناه شده اما از جرگه مسلمانان خارج نشده است. در واقع دامنه ارتداد توسعه پیدا کرد. هر کس که به هر دلیلی مخالفت سیاسی کرد و گفت که من در یک مورد خاص تردید دارم را به حلقه مرتدین وارد کردند. بنابراین به نوعی زمینه گستردهشدن ارتداد در جامعه اسلامی فراهم شد!
آغاز چماق تکفیر از جنگهای ارتداد شروع شد. ببینید از میان 10 سالی که پیامبر(ص) چیزی نزدیک 80 غزوه و سیریه انجام داده و بخش عظیمی از آن هم بر پیامبر(ص) تحمیل شد و ایشان از خودشان دفاع کردند دوطرف بیش از هزار نفر کشته ندادند. چون سیاست پیامبر این بود که حتی از دشمنانش کمتر کشته شود و پیامبر(ص) «رحمه للعالمین» بود. اما در جریان جنگهای ارتداد که طی یک سال و نیم پس از فوت پیامبر رخ داد، فقط مسلمانان 3 هزار کشته دادند. مسلمانکشی باب شد و جنگهای ارتداد مسلمانان را به این سمت برد که جنگ و دیگر هیچ! اما پیامبر(ص) تلاش کرد به عرب جاهلی بیاموزد که زندگی فقط جنگ نیست. پس دامنه مفهومی ارتداد به سراغ مسلمانان منتقد هم رفت.
واقعاً با چه استدلالی حسین بن علی(ع) باید کشته شود؟!
در ادامه تئوریزه کردن جنگهای ارتداد گفتند چون او خارجی است و از حکومت اسلامی خروج کرده است و قصد آشوب و برهم زدن امنیت جامعه اسلامی را دارد؛ پس واجبالقتل است. اما قرآن به صراحت نهی کرده بود هر کس یک نفر بیگناه را بکشد، گویی که همه خلق را کشته است. بنابراین در جریان ارتداد حرمتها شکست و مسلمانکشی به بهانه خارجی بودن تبدیل شد به یک امر روزانه. ادامه جنگهای ارتداد فتوحات بود. بخش عظیمی از مسلمانان از سال هشتم هجری به بعد مسلمان شدند و بخش زیادی از آنها هم سواد خواندن و نوشتن نداشتند و قرآن را نمیفهمیدند. در سال 13 هجری قرار است چه چیزی را به عنوان اسلام به مردم سرزمینهای دیگر منتقل کنند؟ چه معرفتی را کسب کردهاند که بخواهند آن را به مردمان دیگر عرضه کنند؟ تربیت که یک امر دفعی نیست. پیامبر(ص) 13 سال در مکه زحمت کشید و 10 سال در مدینه فعالیت کرد و تعداد اندک مسلمانان را تربیت کرد تا آنها را پس از خود به مردی همچون علی(ع) بسپارد که از کودکی در دامان او تربیت و رشد یافته بود و اول مسلمانی بود که به او ایمان
آورده بود اما در واقع در آغاز فتوحات از 11 لشکر مسلمانان که به سمت مناطق مفتوحه رفتند فرمانده 6 لشکر آنها از بنیامیهای بود که پیامبر فقط به آنها امان داده بود و پس از رحلت پیامبر اسلام فرماندهان سپاه اسلام شده بودند. جالب است که در اسلام آوردن این فرماندهان، تاریخ تردید جدی دارد.
شاید با توجه به فرمایش شما بشود گفت اسلام دو بار وارد ایران شده است. یکی در مقطع هجوم مسلمانان و دیگر مقطعی است که اسلام ناب از طریق فرهنگ اهل بیت(ع) وارد ایران شده است.
بله اسلام حقیقی از کریدور فتح وارد ایران نشده است بلکه از کریدور علم و از طریق عالمان مکتب اسلام به ایران وارد شده است. بنابراین چون بنیامیه سیادت نظامی داشت دیگر به این راحتی این موقعیت برتر نظامی را از دست نداد. بخشهایی از ایران و عراق و به طور مشخص بخش عظیمی از منطقه سوریه و شام در اختیار بنیامیه قرار گرفت و این آغاز ماجراست این اسلام توسط کسانی تبلیغ شد که خودشان حاملان واقعی اسلام نبودند و اسلامی که همواره امنیت را برعدالت ترجیح میداد ترویج شد. معاویه به صراحت گفت من برای نماز و روزه با شما نجنگیدم بلکه من برای امر حکومت با شما جنگیدم. یعنی نسبت من با شما قدرت است. بنیامیه در فتوحات خودشان را باز تولید کردند. !S3!
بنابراین در رویکرد بنیامیه مسأله عدالت در حاشیه مسائل دیگر قرار میگیرد و اولویت خود را از دست میدهد.
ببینید مرکز ایجاد و نشر اسلام مکه و مدینه است اما به مرور پس از رحلت پیامبر(ص) مرکزیت اسلام از مکه و مدینه که جایی کمجمعیت است به سرزمینهای پرجمعیتتر انتقال مییابد. برخی از مورخان جمعیت ایران در اواخر دوره حاکمیت ساسانیها را با مساحتی نزدیک به 7 میلیون کیلومترمربع حدوداً 30 میلیون نفر تخمین زدهاند. این جمعیت قابل مقایسه با جمعیت مردم مکه و مدینه نیست. پس فتوحات دامنه اقوام و نژادهایی را که به جامعه اسلامی وارد شدند به شدت و به سرعت افزایش داد.
اصلاً حکومت برای ایجاد دو مؤلفه ایجاد میشود. امام علی(ع) میفرمایند مردم به ناچار نیاز به حاکم دارند چه حاکم عادل چه حاکم ظالم. چون اگر حاکمیت نباشد جامعه دچار هرج و مرج میشود. اما وظیفه اصلی حاکمیت توزیع عادلانه منابع است. توزیع عادلانه ثروت، فرصتها، قدرت و کرامت وظیفه اصلی حکومت است. هم امنیت و هم عدالت برای جامعه امری حیاتی است.
اما اگر میان امنیت و عدالت تعارض ایجاد شد، کدام یک ترجیح دارند؟
این همان نکتهای است که مشی امیرالمؤمنین(ع) را شفاف میکند. به امیرالمؤمنین(ع) توصیه کردندکه تو کاری به معاویه نداشته باش و این امنیت تو را تأمین میکند یا گفتند تو حاکم شدی ولی کاری به گذشته نداشته باش. کاری به این که چه کسی تا به حال خورده و چه کسی برده نداشته باش. اما شیوه امیرالمؤمنین(ع) این بود که عطف به ماسبق میکرد. اصلاً پیامبران آمده بودند تا این مفاهیم را جا بیندازند. انبیا برای اقامه عدل و قسط مبعوث شدهاند. اما جامعهای که هنوز این مفاهیم را نیاموخته میخواهد توسعه ارضی پیدا کند. جامعهای که تازه مسلمان شده بود و هنوز با این مفاهیم بنیادین آشنا نشده بود. در عین حال اعراب چیزی همراه خود داشتند که آن را بدون جنگ هم میتوانستند رواج بدهند و آن کتاب بود که اتفاقاً 80 درصد رمزگشایی آن بعدها توسط ایرانیها انجام شد. اصلاً زبان عربی را ایرانیان علمی کردهاند. مؤلف هر 10 کتاب معتبر شیعه و سنی ایرانی هستند. بزرگترین مفسرین قرآن و فیلسوفان و عرفای جهان اسلام ایرانی بودند و این علم از کریدور فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام به ایران منتقل شد. ایرانیها در 100سال اول فقط 8 تا 10 درصد مسلمان شدند اما بیشتر
نخبگان و دانشمندان ایرانی بودند که به اسلام گرویدند.
بنابراین عالم اسلام پس از رحلت پیامبر(ص) و با مسأله فتوحات وارد فاز تازهای شد.
بله، جامعه زمان پیامبر(ص) که یک جامعه بسیط وکوچک بود، تبدیل به یک جامعه عظیم و پیچیدهای به لحاظ فرهنگی و اقتصادی شد و ثروت عظیم مناطق فتح شده به مرکز خلافت اسلامی سرازیر شد. ثروت زیاد اگر به یک جامعهای که برنامه توسعه دارد وارد شود تأثیرگذاری مثبت خواهد داشت اما اگر به جامعهای غیرتوسعه یافته سرازیر شود به مشکل منجر میشود. ثروت زیاد، خلافت اسلامی را دچار اختلال کرد یا به عبارتی دیگر جامعه شوکزده شد. جامعهای که در شعب ابیطالب 10 نفر یک خرما را میخوردند، یک دفعه مواجه با این ثروت عظیم شدند در دوره پیامبر درآمد هر شخصی از شغلش متعلق به خودش بود و بر آن اساس زکات بیشتری یا کمتری میداد اما سهم همه از بیتالمال مسلمین یک سهم بود. صحابه و غیرصحابه عرب و غیرعرب همه یک سهم میبردند. اما این خیل عظیم ثروت فتوحات با یک ایده جدید همراه شد و گفتند از این به بعد بیتالمال باید براساس سابقه توزیع شود. این پول عظیم برخی از کسانی که بیشتر خدمت کرده بودند را فربه کرد در حالی که از دیدگاه قرآن این خدمت نباید پایگاه اقتصادی ایجاد کند بلکه توشه آخرت فرد میشود. برخی از صحابه که باید نقش تربیتی در جامعه ایفا
میکردند خودشان آلوده به دنیاطلبی شدند. رفتند اسلام را به دیگران بدهند بحران برای خودشان ایجاد کردند. پس اینها که ابتدا شعار برابری و برادری میدادند رسیدند به اینجا که تبعیض نژادی قائل شدند. همه اینها به عنوان اصل دین در جامعه اسلامی جا افتاد. !S4!
«ولیدبن عقبه» شد فرماندار کوفه که در واقع مرکز اداره ایران بود. آدمی که در حالت مستی نماز صبح را 4رکعت خواند. ابن مسعود را همین آدم کتک زد تا اینکه دق کرد. ابوذر غفاری در همین دوره تبعید شد. دندههای مقداد در همین دوره شکست. نوعی اشرافیت جدید که اسلام آن را نفی میکرد دوباره متکی بر قریش و سپس متکی بر بنیامیه شکل گرفت.
این که مردم گرد حضرت علی(ع) را میگیرند تا خلافت را بپذیرد هم ناشی از همین شکافها است؟
بله، عدالت مبنای امنیت پایدار است. اگر عدالت حاکم شد مردم کمکم به حکومت اطمینان میکنند و شورش نمیکنند. عثمان ترور شد، امام علی(ع) ترور شد. امام حسن(ع) به همین شکل. آنقدر جامعه ناامن شد که رهبران جامعه ترور شدند و جامعه دستخوش شکافهای بزرگ و اختلافهای زیاد شد. همه اینها تبعات فتوحات است که یک استراتژی غلط بود.
اما امام علی(ع) که به جد پیگیر اجرای عدالت بودند!
بله پس از 25 سال چرا علی(ع) استنکاف میکند؟ چون دیگر این انحراف جامعه عمیق است و به این راحتیها کار سامان نمییابد.
جامعه دچار زخم و تردیدهای جدی شده است. علی(ع) در کدام راه حرکت کند؟ راهها همه بنبست است راهی نمانده که علی مسیر را از آن طریق ادامه بدهد. نکته دیگری که حضرت مطرح میکند و خیلی مهم است این است که میفرماید: شما الوان شدید. بدترین بیماری جامعه نفاق است. به کدام رنگ شما اعتماد کنم؟ رنگارنگ شدهاید. جلوی من چیزی میگویید جای دیگر چیز دیگری میگویید و در خانهتان چیز دیگری.
اوج ظلمت این جامعه را در فاجعه کربلا مشاهده میکنیم که امام حسین(ع) رو به لشکر عمرسعد میگویند چون مال حرام خوردهاید حرف من در شما اثر نمیکند.
جامعهای که این گونه از حقیقت دین تهی شده بود فاجعه عاشورا را امری متعارف قلمداد میکرد. عاشورا جمع میان عشق و عقل است. ببینید؛ خوارج محصول فتوحات هستند. یعنی آدمی که فقط در جنگ زندگی کرده و این آدم فقط یا سفید میبیند یا سیاه ولی امیرالمؤمنین(ع) که آمد گفت: فتوحات متوقف شود. پس از رحلت پیامبر(ص) مسأله دعوت به اسلام که سیره پیامبر(ص) بود تبدیل به کشورگشایی شد. علی(ع) تلاش کرد این آب رفته را به جوی بازگرداند اما موفق نشد. دوره حکومت او «میان پردهای» است که البته جاودان و تبدیل به الگویی بیبدیل شد. بنابراین کار افتاد به دست بنیامیه. تا دوره یزید که امام حسین(ع) برای اصلاح امور جامعه همه هستیاش را کف دست میگذارد و به قتلگاه کربلا میبرد.
منبع: ایران
- کدخبر: 33832
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران
تاریخ انحراف در جامعه اسلامی در گفت وگو با غلامرضا ظریفیان ـ بخش نخست
تغییر معنای ارتداد و نقش آفرینی فرماندهان فتوحات در عاشورا
کپی شد